۱۳۹۱/۲/۲۱

یافتم ... یافتم ... !


«یافتم ... یافتم!»
 یگانه فریادی بود که بعد از برگرداندن کوکو در تاوه و عدم مشاهده ی اینکه وا رفته است، از من بر آمد. برای اولین بار بود که خورده های کوکو در تاوه دیده نمی شد.
باید ... این خبر مهم را مخابره می کردم. دوربین دیجیتال را برداشته بی اختیار از آن عکس گرفتم. از زاویه های مختلف ... و سپس فیس بوک! 



ظرف چند دقیقه در فیس بوک صمیمانه ترین پیام ها و تبریک و تعجب ها را دریافتم. (راستش تا حالا اشعار و نوشته ها و موزیک های من چنین مورد لطف و استقبال قرار نگرفته بود) 
ـ آفرین...در همه چیز استادی...نوش
ـ آخی ... امی دهنه آب تودای ...

ـ آفرین چه آشپزی!
ـ خوشمزه به نظر می یاد 
aaaaaaaaaaaaaffffffffaaaaaaariiiiiiiiinnnnnnnn

 ـ  به به، دیگه وقت شوهر کردنته ... 
ـ آدرست رو بده تا بیایم خواستگاری...
ـ پسر روی ما آقایون رو روسفید کردی. و بگو چطوری کوکو رو برگردوندی که وا نرفت؟

 ـ  دستور غذا را برای من بفرستید. 
و .... 

راستش استقبال بی نظیر دوستان از «کوکو» ی من باعث شد واقعا باور کنم که عجب هنری کرده ام. این اولین بار بود که مجبور نشدم به دخترم که هر بار هنگام کوکو درست کردن، با نگاه تعجب و  پرسش بار به کوکوی وا رفته نگاه می کرد، بگویم: «ما به این می گیم کوکو واویشگا»! 
  اما از طرفی معلوم شد  که این مشکل «خورد و خمیر» شدن کوکو هنگام برگرداندن فقط مشکل من نمی باشد.  به هر حال طی ماهها  تنهایی و تحقیقات، بالاخره امروز جواب داد. من نام این کوکو را می گذارم: «سبزی مینی کوکو» که هم سبزی باشد و هم سیب زمینی. و باید با کمال تاسف بگویم که به دلیل بکار بردن فرمول های متفاوت در ساختن آن، از هر گونه یادآوری این معجون، ناتوانم.
با همه بفرمایید! 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...