۱۳۹۲/۸/۲۷

دروغ بود


بعضی از ترانه های آذری خیلی قشنگن ... و فلورا کریم اوا یکی از خوانندگانی یه که صدای بسیار قشنگی داره. این آهنگش «یالانمیش» «دروغ بود» به حدی به دلم نشست که دلم نیومد با دوستان و خوانندگانم به اشتراک نذارم. ولی امکان نداشت که بدون فهمیدن کلام آهنگ، آدم بتونه رابطه ی عمیقی با این موزیک برقرار کنه ... مخصوصا موقعی که نوازنده ـ عاشق ـ داره حرفهایی رو به فلورا می زنه که از بابت دوست داشتنه ... چاره ای نداشتم. آهنگ رو ترجمه کردم و رو ویدئوی جدیدی آپلود کردم. اینم حاصلش شد. 
تقدیم به شما دوستان عزیز آهنگ: 
دروغ بود
خواننده: فلورا کریم اوا 
شعر: تیمور عمراه 
آهنگساز: ؟ 
نتونستم پیدا کنم. همین پیانیستی یه که داره با فلورا می زنه ولی متاسفانه اسمش رو پیدا نکردم. 
بفرمایید گوش بدین: 


۱۳۹۲/۸/۲۳


آیا ما شاهد مرگ تدریجی زبان گیلکی هستیم؟


لابلای خبرهای سیاسی و داغ مذاکره های «5+1»، یک خبر توی بی بی سی نظر خیلی ها از جمله مرا جلب کرد. خبر کوتاه بود:  
«زبان گیلکی به زبان رسمی جلسات شورای شهر رشت تبدیل شد.»
با خود فکر کردم که مگر از زبان گیلکی جز باقلی خورشت و میرزا قاسمی و ترش تره، چیز دیگری هم مانده است؟ بعد یاد این مثل گیلکی افتادم: «بعد از فراق نوغون ـ تی کونه سولاغه قوربون» بر مایه ی همان «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» .... 

۱۳۹۲/۸/۲۰

ما و این ارابه ی خدایان

گاهی سخت است که «دین» را برای بچه هایی که در خانواده ی مسلمان بزرگ می شوند، توضیح داد. مخصوصا آنهایی که عادت نکرده اند در خانه در این باره پرسش کنند.  چرا که می دانند سوال علامت تردید است. و تردید پایه های اعتقاد را سست میکند. پس سوال کردن ممنوع ست. ولی همین بچه ها از من در باره ی خیلی از چیزها کنجکاوی می کنند.  و من همیشه قادر نیستم از کنجکاوی های این شاگردان فرار کنم. مثلا امروز در مدرسه وقتی یکی از شاگردان مهاجر در باره «اهرام مصر» از من سوال کرد و اینکه چه کسی و چطور آن زمان این اهرام را ساخته اند، نتوانستم راحت از آن بگذرم. در نتیجه گشت و گذاری در یوتوب زدم تا اهرام مصر را که  «اعجاز» واقعی ست، به این شاگرد نشان دهم. و بگویم که نظریه های متعددی در باره ی چگونگی ساختن این اهرام وجود دارد و بعضی ها بر این اعتقادند  که بشر این آموخته ها را از فضا آورده است ... حتی ادیان را نیز فضائیان به ما داده اند! ناگهان یاد کتاب «ارابه ی خدایان»  Chariots of the Gods افتادم. نوشته ی اریک وان دنیکن. کتاب بس جالب و عجیبی بود.
ادامه ی مطلب: 

۱۳۹۲/۸/۱۳

یک نغمه و هزار خاطره


دوستی قطعه ای آذری رو با سه تار نواخت و برایم در فیس بوک فرستاد. گفت که با این نغمه خاطره ای دارد و گمشده ای گرانبها ... گفت که در پی نام این نغمه است. وقتی گوش کردم دیدم که خود نیز با آن بسیار خاطره دارم و گمشده های بسیار تر ... هیچ مجلسی نبود که من این آهنگ را با سازم نزده باشم. و حالا که آنرا گوش می دادم چهره ی شیرین مادرم در خاطرم نقش می بست.  وقتی ما برادرها این نغمه را می خواندیم لطافت لذت بردن چنان در صورت او موج می زد که انگار دریا را در آن می دیدی.
 خب خیلی ها این آهنگ قدیمی ی آذری را خوانده اند. عارف ما هم ... اما برلیانت داداش اوا با صدای شیرینش و ادا و اطوارهای شیرین ترش شنیدن این ترانه را شیرین تر می کند. او در قسمتی از آهنگ این بایاتی ترکی را استفاده می کند که:   
من عاشق اولمایایدیم  ( [کاش] من عاشق نمی شدم) 
سارالیب سولمایایدیم (زرد نمی شدم و نمی پژمردم)
بیر آیریلیق بیر اؤلوم ([کاش] نه جدایی و نه مرگ) 
هیچ بیری اولمایایدی (هیچکدام نمی بودند)


خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...