۱۳۸۳/۷/۷

اگر من روشنفکر امريکايی بودم (!)

در حاشیه ی نامه ی روشنفکران ایرانی به روشنفکران امریکایی

بسیاری از دانشجویان و یا دوستان روشنفکر همپای شما که در خارج و داخل به مبارزه علیه رژیم ایران ادامه می دهند دولت بوش را متهم به ملاحظه کاری سیاسی کرده اند که چرا ایران را فقط محور شرارت نامیده و نه معدن آن ! آنها معتقدند که جمهوری اسلامی نه بعد از 11 سپتامبر بلکه از همان بدو تاسیس محور شرارت بوده است و منتقدند که چرا جهان دیر به این مهم پی برده است!




چندی پیش جمعی از دانشگاهيان و فعالان سياسی و مطبوعاتی ايرانی به مناسبت سومين سالگرد فاجعه يازده سپتامبر در نامه ای به روشنفكران آمريكا *مطالبی را مرقوم فرمودند که از بعضی نکات قابل توجه است. در این نامه که به امضای بیش از 200 تن از روشنفکران، سیاسیون و عمدتا «اصلاح طلبان سابق» رسیده است ضمن اشاره ای کوتاه به انگیزه بنیانگذاران «ایالات متحده امریکا» و عدم توفیق شان در ساختن جامعه ی مورد دلخواه ما (!)، به انتقاد از دولت آقای جرج بوش و سیاست کنونی آن پرداخته و از روشنفکران امریکا خواستند که ضمن همدردی با اصلاح طلبان ایران چاره ای نیز بیاندیشند تا مسئله ایران با راههایی بغیر از راهی که افغانستان و عراق طی کرد حل شود.
از آنجایی که ممکن است دوستان روشنفکر امریکایی ما نیز همچون همتایان ایرانی خود آنقدرسرگرم کار انتخابات ریاست جمهوری آینده کشورشان باشند که وقت جواب به این دوستان را نیابند و از آنجایی که این عزیزان در نقش نمایندگان روشنفکران ایران ظاهر شده و این مطالب را با همتایان امریکایی خود در میان گذاشته اند، با اجازه، این حقیر نیز خود را در نقش یک روشنفکر امریکایی ظاهر کرده(!) و با توجه به تاثیری که از خواندن نامه در من حاصل شد مطالبی را از قول روشنفکران امریکایی بیان داشته ام که شاید برای بعضی از خوانندگان جالب باشد. پس اگر من یک روشنفکر امریکایی بودم یقینا" در جواب دوستان روشنفکر ما در ایران چنین می نوشتم:

«از اینکه می بینیم تعدادی از نویسندگان و فعالان کشورمهمی چون ایران توانسته اند دور هم جمع شده و دست به یک کار گروهی هدفدار بزنند به کار آنها ارج نهاده و با درک اینکه دست به چه ریسک بزرگی زده و در یک اقدام غیر متعارف با انگیزه برقراری ارتباطی زنده و پویا با روشنفکران کشوری که رهبر راحلشان آنرا «شیطان بزرگ» نامیده بود، قبل از هر چیز به آنها درود فرستاده و دست آنها را می فشاریم. مخصوصا که در لیست امضای نامه نام کسانی هم به چشم می خورد که همواره بعنوان چهره هایی ملی برای ما محترم می باشند.
اما اجازه دهید از آنجاکه شما با ما روشنفکران امریکایی صریح و واضح سخن گفته اید ما هم عینا چنین کرده و گلایه ای را که از همان اول با رویت نامه تان در ما ایجاد کرد ازشما پنهان نگردانیم.
متاسفانه لحن نامه آنطور نیست که افکارعمومی امریکا و یا جهان را تحت تاثیر قرار دهد و کمک شایانی به ما برای آنکه چاره ای بیاندیشیم بکند. ما امیدوار بودیم که شما حساسیت بیشتری را نسبت به انشا و لحن نامه نشان می دادید. همانطور که مرقوم کرده اید و ما هم بخوبی واقفیم « هنگامی که جنایت 11 سپتامبر 2001 میلادی به وقوع پیوست، ایرانیان با وجود انکه خاطره تلخ کودتای امریکایی 28 مرداد 1332( 1953) را در ذهن داشتند در سوگ بیگناهان قتل عام شده در این فاجعه نشستند... » و براستی جوانان ایرانی تقریبا تنها کسانی بودند که در آن خطه مسلمان نشین بر خلاف دیگران و یا حتی میل باطنی حکومتمردانشان که از این واقعه اسفناک خوشحال شده و شادی و پایکوبی براه انداخته بودند، با امریکایی ها همدردی کرده برای جان باختگان شمع برافروختند. ولی آیا در سالروز چنین روزی و در شرایط فعلی دوباره دفتر خاطرات 50 سال پیش را ورق زدن و در یک نامه دوستانه به رخ ما کشیدن به نظر شما می تواند مناسبت داشته باشد؟ آنهم با وجود مطلع بودن از «پوزش خواهی» دولت امریکا از ملت ایران به خاطر آن «خاطره تلخ»! حداقل انتظار ما و جامعه امریکایی از جامعه روشنفکران مسلمان یک کشور اسلامی ای چون شما این بود که همانطور که بقول شما «خبرنگاران جسور ما» با افشای ماهیت جنگ، دنیا را از عواقب آن آگاه می سازند شما هم در سالگرد چنین روزی به جای فیگور همیشگی و ملودی یکنواخت ضد امپریالیستی با یک صراحت لحنی به سراغ تروریسم رفته و با خط و نشان کشیدن و جدا کردن صف خود، بطور جدی لکه اتهامی را که دامن جهان شما را بدان آلوده ساخته است پاک یا کمرنگ می کردید. گردن زدن مردان و زنان بی گناهی که برای زنده ماندن مردان نقاب داری را التماس می کنند که به زبان قرآن یعنی کتاب آسمانی شما تکلم دارند و نشان دادن آنها از طریق تلویزیون به ملت های دنیا صحنه هایی نیست که رئوفت دین شما را به نمایش ما جهانیان بگذارد. و متاسفانه هنوز که هنوز است هیچ حرکت اعتراضی جدی ای از طرف هم قطاران شما علیه این اقدام های کریه انجام نگرفته و این تماشاگری و سکوت مسلمانان همانطور که خودتان قید کرده اید «دامنه مانور ما صلح طلبان را نیز در اینجا و در مقابل سیاست اقتدارگراهای امریکا مشکل تر کرده است.»
شما صحبت از «خاطرات تلخ» می کنید در حالیکه از یاد تان می رود که گروگانگیری در سفارتخانه ما (توسط کسانی که گذشت زمان بسیاری از آنها را به همتایان خود ما در ایران بدل کرده است!)، و یا آتش زدن پرچم کشور ما در کشورتان در هر فرصت و هر مناسبت در حالیکه این نه نشانه دولت بلکه سمبل ملت ماست آنچیزی نیست که چون خاطرات شیرینی در اذهان ملت ما ثبت شده باشد. ما گر چه از مبحث اینکه سرنوشت دیگر حکومت های ملی یی چون عراق، لیبی، سوریه و... که در منطقه بدون کودتای امریکایی در همان سالها سرنوشت خود را خود رقم زدند به کجا انجامید می گذریم و فقط به این پرسش ابتدایی اکتفا می کنیم که اگر واقعا خاطرات تلخ کودتا اینچنین در حافظه شما مانده چرا نام هیچیک از خیابان ها یا حتی کوچه ها را به نام رهبر جنبشی که در این خاطره تلخ ساقط شد ثبت نکرده اید در حالیکه نام معروف ترین تروریست های جهان و یا تروریست هایی وطنی تان را که به شکار روشنفکران و همقطاران شما و ما به جرم بی دین بودنشان پرداختند، بر سر درب اکثر کوچه و خیابان هامذین کرده اید؟!!!
گر چه حتی اینرا هم بعید می دانیم که حکومت اسلامی در طول عمر خود با ایجاد خاطره های بس وحشتناکتر از 28 مردادها، جایی هم در حافظه ملت شما برای دیگر خاطره ها گذاشته باشد! بدین خاطر برای ما عجیب می نماید که شما با «عینک حافظه تاریخی» که به چشم زده اید با نگاه به قضایای زندان ابوغریب به یاد «سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه» (در 25 ـ 30 سال پیش) می افتید در حالیکه یادتان می رود نمونه های زنده تر و جدیدتری را در چشم انداز همین عینک دوربین! هم دارید.بطوریکه طبق اقرار صریح آیت الله منتظری همان کسی که اکثر شما آنرا قبول دارید «اینها روی سازمان امنیت شاه را سفید کرده اند.» اصلا یکی از دوستان شما و اتفاقا امضا کنندگان همین نامه چندی پیش پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که «یک روز زندان جمهوری اسلامی به اندازه سالها زندان زمان شاه ست»!
البته که ما وضعیت شما را درک می کنیم و می دانیم که در ایران مردم از حداکثر آزادی بیان و عقیده برخوردارند تا هر آنچه که می خواهند علیه جرج بوش بگویند (!)، ولی گلایه ما این است که در مواردی هم که مطالبی را از قول دولت بوش بیان داشته اید کمی تحریف حقایق بوده است! شما گلایه می کنید که «... آنچه به فاصله کوتاهی پس از آن ـ یعنی همدردی شما با ملت ما ـ نصیب مان شد، جایی در «محور شرارت » و در مجاورت عراق تحت سلطه صدام بود.» و از این امر بسیار دلخورید به طوری که از ما می خواهید تا بخاطر این موضوع «پوزش خواهی» دیگری را به آقای جرج بوش تحمیل کنیم!
البته که این کار شدنی ست و حکم سیاستمداران ما نه چون فتوای رهبر سابق شما علیه سلمان رشدی ست که نتوان آنرا نقض یا رد کرد. اما ما روشنفکران امریکا امیدوار بودیم که در نامه تان اشتباه چاپی رخ داده باشد که شما ـ یعنی روشنفکران ایران ـ خود را «هم نصیب» از هم محوری بودن دانسته اید. در حالیکه که چنین نیست و این اتهام از طرف دولت ما متوجه حکومت شماست و بس. آنچه که دولت بوش در این مورد بارها و بارها متذکر شده این است که حساب جوانان و مبارزان ایران که برای دمکراسی تلاش می کنند را از حساب حکومتشان جدا می داند. عجیب است که دیوار دمکراسی در مملکت شما چنان بوده است که این واقعیت را آنچنان که بوده برایتان منعکس نکرده است! علاوه بر این غرب با اعطای جایزه صلح نوبل به یک ایرانی تبار ـ که اتفاقا امضایشان نیز در پای همین نامه موجود است ـ نشان داده است که منظورش از محور شرارت کدامیک، ملت است یا حکومت؟ مگر آنکه واقعا از طرف شما برای یکی انگاشته شدن ملت با حکومت فعلی قصدی در کار بوده باشد که در اینصورت جامعه روشنفکری ما سوالهای جدی ای دارد که امیدوار است به آن پاسخ گویید. بنابر این باید اعلام کنیم که ما روشنفکران امریکایی از اینکه «عذرخواهی بنیادی تری را به جرج بوش تحمیل کنیم» معذوریم چرا که خود نیز بر این باوریم که حکومت ایران واقعا محور شرازت است. چرا که بنا به روایت اسناد و مدارک به روند ترور در منطقه کمک می کند، از تروریست ها تحت عنوان های مجاهد و انتهاری حمایت می کند، روند خشونت و جنگ در عراق و در شهرهای شیعه نشین را هدایت می کند، اکثر تروریست های القاعده را در خود جا داده است و اکنون هم خود را به سلاحهای هسته ای مجهز می کند... اینها نباید چیزی باشد که از چشم شما روشنفکران و روزنامه نگاران و سیاستمداران عزیز ـ همتای ما ـ پنهان بماند!
اتفاقا روی این موضوع بحثی نیست. جوامع بین المللی و سازمانهای طرفدار حقوق بشر همه بر این عقیده اشتراک نظر دارند. تازه بسیاری از دانشجویان و یا دوستان روشنفکر همپای شما که در خارج و داخل به مبارزه علیه رژیم ایران ادامه می دهند دولت بوش را متهم به ملاحظه کاری سیاسی کرده اند که چرا ایران را فقط محور شرارت نامیده و نه معدن آن! آنها معتقدند که جمهوری اسلامی نه بعد از 11 سپتامبر بلکه از همان بدو تاسیس محور شرارت بوده است و منتقدند که چرا جهان دیر به این مهم پی برده است؟ آنها ترورهای نویسندگان و هنرمندان داخل و خارج از کشور شما ایران را به خیلی سالهای پیشتر مربوط دانسته، «دادگاه میکونوس» را مشت نمونه ی خرواری می دانند که موضوع شرارت رهبران جمهوری اسلامی در آن اثبات شد. تازه نگرانی آنها از این است که مبادا بر اثر مراودات پشت پرده این مهم نیز فراموش شود!
بنابر این گلایه شما متوجه این دوستان نیز هست. مگر آنکه اختلافات جدی ای در تفسیر واژه شرارت بین ما و دیگران با شما بوده باشد. مثل همان اختلافی که پیشتر در برداشت از «دمکراسی» بوجود آمده بود و یا «گفتگوی تمدن ها» که مدام در طول نامه به نقل از رئیس جمهور خود عنوان می کنید. همان گفتگویی که از ادامه در داخل خود و با نیروهای خودی باز ماند چه برسد با تمدنی دیگر!
امروز اگر چه سقوط دولت های تروریست و ضد بشری چون صدام و طالبان در ظرف کمتر از یک ماه ممکن شده است، و گر چه این می تواند برای دولت های بزرگ دنیا و یا حتی ملت های مظلومی چون ملت ایران که جانشان از استبداد دینی حکومت شان به لب رسیده و جرج بوش را «ناجی موعود» می نامند به یک بدعت خطرناکی تبدیل شود، لیکن نشان از وظایف بسیار سنگین تری ست که علاوه بر ما بر دوش شما هم گذارده شده است.
در آخر ما هم «بر این باوریم که در این جهان جهانی شده که توسط تروریسم، جنگ و مداخله خشونت بار تهدید می شود... آزادیخواهان و صلح طلبان همه کشورها باید برای مقابله با این وضعیت چاره ای بیاندیشند.» ما معتقدیم که مادام که ملت ها و دولت ها به تعریف واحد از دمکراسی و آزادی و نقطه مقابل آن اعدام، شکنجه و خشونت نرسند صحبت از صلح واقعی ناممکن خواهد بود. ما امیدواریم که شما روشنفکران مسلمان ایرانی بتوانید خود و دولتها هایتان را متقاعد سازید که حقوق انسانها یکسان بوده و نباید آنها را بر اساس رنگ و نژاد و مذهب و زبان یا خودی و غیر خودی تقسیم بندی نمود. بنابر این نیاز ملت ها به دمکراسی و آزادی نباید که بر اساس نوعی برداشت شخصی و گروهی و یا بومی از آن باشد، مخصوصا که خود شما مثال زنده از تجربه ناموفق این نوع «دمکراسی بومی» در کشور خود بوده اید.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* می توانید اصل نامه را در آدرس زیر بخوانید:
http://www.iran-chabar.de/1383/06/30/002.htm

۱۳۸۳/۵/۸

بو آرشـــــینا بئـــز وئره‌رلر می؟(استقلالچی لارین پروقرامینا بیر باخیش)


بو گونلر چوخلاری بو مؤوضوع‌دا هم‌رأی‌دیرلر کی «آذربایجان حرکاتی» تکجه شیوه یوخسول‌لوغوندان دئییل بلکه فوندامنتال نقصانلاردان‌‌دا اذیت چکیر. بو نقیصه‌لرین کؤلگه‌سی چوخدان‌دیر کی آذربایجان حرکاتینا آغیرلیق ائدیر. بو ایسه گئرچک‌لر یئرینه بیر سیرا فرضیات و گومانلار اورتایا قویولوب حتتا قضاوت‌لری‌ده توتوشدوروبدور. عمومیت‌ده حرکته دویغوسال یاناشماق سبب اولوبدور کی اوندا اولان ظرفیت‌لرده‌ن غفلت ائدیب واخت‌لی تاکیتک لری ایره لییه قویماییب و نهایت ایسته‌دیگی نتیجه‌نی الده ائده بیلمه‌یک. بو اوزده ن دئمک اولار کی حرکت بیر « گونده لیک سیاست چیلیک » ده حرله‌نییه‌رک دایانمیشدیر. و بو حرکاتا قوووشان یئنیجه گنج قوه‌لرین گوج لرینی بوش یئره هرزله ندیریب اونلاری تکرار بیر دائیره ده مایوس ائده بیلر.
البته بیز تقصیرکار پئشینده دئییلیک کی گوناه لاری اونون بوینونا ییخماق‌لا یاخامیزی قورتارمیش اولاق. تام ترسی بو بیزیم مسئولیت‌ایمیزی داهادا آرتیریر. نبی اوغلو بیر یازیسیندا یازیر « به نظر می رسد حرکت ملی آذربایجان از بدو آغاز راه نوین خود همواره با فقدان تولید نظریه وفقر نظریه پردازی جهت ارائه خط مشی تئوریزه شده و راهکار های مناسب با احوالات جامعه فعلی آذربایجان روبرو بوده است»(1). بو سؤز او قدر ده رئال لاردان اوزاق دئییل و بلکه ائله بونا گؤره دیر کی سیاسی حرکت لرده قرار وئریجی عنصر، قارشی دا کی قووه لر اولاراق بیز بیرجه اونلارین تاثیری آلتیندا رئاکسیا گؤسترمه یه قناعت ائتمیشیک. بیر نمونه سی ائله ایراندا گئده ن سون پارلامئنت سئچکی لرینده دوز او زامان کی حاکمیتین ایچینده اولان اؤز موخالیفت قانادلاری ( جناح لار ) اونو بایکوت ائتمکده ایدیلر، آذربایجانلی نامزد لر ایچینده حله رقابت باشلامیشدی. بورادا حتتا بیر آددیم دا گونده لیک سیاست ینده‌ن‌ گئری‌ ایدی لر!
بئله جه بیر قیسا باخیشدا اله گلر کی بو سون ایللرده اؤیله کی جدیت‌له آذربایجان حرکاتیندان سؤز گئدیردی، بو حرکت ائله‌یه بیلمه‌دی کی اؤز رولونو عینی جدیت‌له ایفا ائدیب یارانان فرصت‌لرده‌ن ایسته‌دیگی بهره‌نی آپارسین. آمما نییه؟ بو سوآلا مختلیف آچی‌لاردان جواب وئرمک اولار. هر شئی‌ده‌ن اول لازیم گلیر کی هر یارادیلیشی شیشیرتمه‌دن اؤز یئرینده گؤروب، اؤلچوسونده قیمت له‌ندیرک.
« محمد تقی ستاری » سون مقاله سینده بو شیشیرتمه‌نی قینایاراق او دسته اینسانلاری کی [ ایران دا ] بو حرکتی « قویترین آلترناتیو سیاسی » بیلیرلر دانناییب، قئید ائدیر «حرکت ملی آذربایجان (...) هنوز قابلیت تبدیل به یک حرکت سیاسی تمام عیار را ندارد.» (2)او بو حرکت‌ده‌ن دقیق بیر استراتژیسی اولمادیغی ایچون گیلئی‌له‌نیر.
آمما بیر سیاسی حرکته تمام عیار دئدیگی نه دئمکدیر؟ هانسی مکانیسم لرده ن تابعیت ائدیر؟ بونلارین بیلمه‌سی یقین کی اوزون مباحیثه لری گره‌کله‌ندیریر، لاکین مکانیسمی تانیمادان اؤنجه بیز بیر اورتاق تانیمی ـ تعریفی ـ اورتایا قویمالی‌ییق. دئملی بیزیم آذربایجان حرکاتیندان گؤتوروشوموز نه دیر؟ آدلاندیردیغیمیز حرکات‌ین اوجو ـ گوجو هاردادیر؟ اونو تؤره دن، اوندا ایشتیراک ائده ن قوه لر کیم لر دیرلر؟ و... بلکه بونلاری اؤیره ننده‌ن سونرا اونا اویغون بیر تاکتیک و استراتژی‌نی معین‌له‌شدیریب یادا اینتظارلاری منطقی سویه‌ده اداره ائده بیله ریک.

***
بو اؤنسؤزو بوندان اؤترو قاباغا چکدیم کی وورغولاییم بو یولدا گؤتوره‌ن هر بیر استراتژیک و تاکتیک ایله علاقه دار آددیملاری قارشیلاماق گره‌ک‌، حتتا اگر ضرری بهره سینده‌ن آرتیق اولا بئله ! هئچ اولماسا کلیدله نمیش مباحیثه‌لرین قاپیسینی آچمیش اولا بیلر و سؤزلولری کؤلگه‌ده‌ن گؤز قاباغینا چیخاردیب، ادعاچی لری اولدوغو انگاره لری ایله گؤسترمیش اولار. بو اوزده ن باشا دوشمک اولار کی نییه « ایستقلالچی لارین » تکلیف ائده ن پروقرامی نقطه ی نظرلری توپلادی. شخصی گؤروشومه گؤره بو ساحه ده بو ایلک پروقرام دیر کی آچیقجا اؤز ایدئولوژی‌سینی منتظیم بیر شکیل‌ده تقدیم ائدیر. آچیق و صریح ! بونا گؤره یئری وار کی دیققت‌له اونو گؤزده ن کئچیردک.(3)
« ایستیقلال‌چی‌لار » ین گؤروشو «انقلابچی ناسیونالیستی دونیا گؤروشونه (...) سؤیکه نیر». اونلار دمکراتیا ایدآلی اساسی ایله انسانلاری «بوتون ائتتیک، دینی، منسوبیت، میللی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آیری ـ سئچیلیک، ظلم، اسارت و استثماردان آزاد» گؤرورلر. همچنین «بوتون میللی اوستونلوک و شووینیستیک فیکیر بیلدیریشلرینین آنلایشلارینی رد ائدیر» لر.... « اؤز ایدئولوگیاسینا صادق اولان ایستیقلال چی لار، بوتون اؤز ایمکانلارینی گونئی آذربایجان خالقی نین سیاسی ـ اقتصادی، اجتماعی و مدنی ماراقلارینی آزاد آذربایجانلی، آزاد وطنداش و آزاد وطن یاراتماق مقصدیله مودافیعه ائتمه یه، حصر ائدیرلر.» بئله‌جه ایستیقلال‌چی‌لارین استراتژیکی هدف لری « آزاد، مستقیل و بوتو آذربایجان یاراتماق» دیر.
اگر حقوقی باخیشدان باخساق هئچ بیر اینسانی یا گؤروشونو صیرف ناثواب نیت‌ینه گؤره جزالاندیرماق اولماز. (اساس جرمین یا سوچون ائیلمی دیر.) سیاست حیطه سینده‌ده بئله کیمی آنجاق عکس موناسیبت‌ده اولان بیر آنلاما راست گلمک اولار. بو چیخیش‌لا کی هئچ بیر دوشونجه، فیکیر یا ایدئولوژی‌نی صرف اینسانی و یا ایدآل نیت‌لری داشیدیغی ایچون موکافاتلاندیرمازلار. بورادا ایدآل‌لار دئییل بلکه پراتیک و نه درجه ده مدعی لرین دئدیک لرینه وفاکارلیغی اساس توتولا بیلر. آمما حادیثه نین موهوم‌لویو و مثبت طرفی بوندادیر کی ایندی آرتیق عینیت تاپیلمیش و کیملیگی بللی اولان بیر دوشونجه ـ ایدئولوگیا ـ یا گروپ دان دانیشماق اولار. بئله لیکله اولار کی چوخ ساده بؤهتان وورمادان حاشیه ده گئده ن سوآل لاری اورتایا قویوب جاواب گؤزله‌‌مک.

«صمد نیکنام» همین پروقراما توخوناراق «ایستیقلال چی لارین پروقرامیندا موباحیثه مؤوضوع اولاجاق بیر سیرا اساسلی مسئله لر» ی گؤرور.(4) او بئله ناسیونالیسم‌ین عؤمرون باشا چاتمیش بیله رک قئید ائدیر کی «... بیر عصر کئچمه سینه باخمایاراق همن مؤوضوع لار فورماجا ده‌ییشسه‌ده مضمون‌جا حله‌ده آذربایجان میللی حرکاتیندا دوروش گتیریر و تسلیم اولماق ایسته‌میر.» نیکنام تاریخی فاخت لاردان فایدالانیب [ایستیقلال چی لارین] «میللت ده ن وئریلمیش تعریف ده، جغرافی اراضی عامیلی نظرده توتولمور» دئییر. او « مساوات حؤکومت ینین یئنیلمه نده ن لرینین بیری و اساسی، میللت ده ن ائتدیگی یالنیش تعریف» ده دئیه بیلیر.
صمد نیکنام بوزامانکی مساواتچی لاری تنقید ائده رک «عصرین اول لرینده بؤیوک تورکستان شعاری نه قدر غیری رئال و تهلوکه لی ایدیسه، ایندی ده بؤیوک آذربایجان شعاری دا، سیاسی گئرچک لیک ده ن بیر او قدر اوزاقدیر.» دئیه گؤروشون پایلاشیر. او حقوقی باخیمدان بعضی ادعالاری تهلوکه لی بیلیر. اؤزه للیکله اوندا کی ایستیقلاچیلار سؤیله ییرلر: «بوگونكو آذربايجان رسپوبليكاسي، گونئي آذربايجان ايستيقلاليتي ني الده ائده نه دك، آذربايجان ليلارين بيرينجي دولتينين قانوني يگانه واريثی دير. بئله كي، او بوتون ايشغال آلتيندا اولان آذربايجان تورپاقلارينين قانوني صاحيبي دير.»
بورادا گرچی ایستیقلال‌چی‌لار دئدیکلرینین قایناق و منبع‌یینی آیدینلاشدیرمیرلار لاکین بو سوآل اؤز یئرینده اعتبارلی دیر کی هانسی رسمی سند اساسی ایله و یاخود هانکی رسمی و قانونی آذربایجان رئسپوبلیکانین دؤولت وظیفه چی یاخود منصب‌چیسی آدیندان بئله مسئولیت لی امری تکلیف ائدیرلر؟ بئله ایسه بو شوبهه و سوآل یارانا بیلر کی بس نییه ایندییه جن بیزیم قانونی صاحیبیمیز اؤیله کی ارمنی ایشغالچی لاردان سؤز آپاریب حاققینی طلب ائدیر، بیزیم حاققیمیزدا هئچ بیر ان کیچیک رسمی ایفاده و قورو ادعا ده اورتایا چیخارماییب دیر؟!
آمما بیرجه حقوقی باخیم دان دئییل کی بو ادعالار تهلوکه یاردا بیلر. علیرضا اردبیلی بو تهلوکه نی باشقا بیچیم ده بیر سون درجه ده موهوم بیر سوآل‌لا اورتایا قویور. او سوروشور کی «هر بیر سیاسی شعار، بیزیم میللتی پراکنده لیکده ن چیخاریب، اونلارین بیرلشمه سینه یاردیم ائتدیگی حالدا گره ک موخالیف جبهه نین قوه لری آراسیندا داغینیق لیق یارادیب اونلارین واحید صف لرینی پوزسون. عجبا بو باخیمدان ایستیقلال شعاری نئجه بیر رول اویناییر: بیزی بیرلشدیریر و فارس شوینیزمینین رنگ برنگ قوشون حیصه لرینی داغیدیر یوخسا عکسینه عمل ائدیر و حتی بیزیم طرفده ن ده دوشمنه طرفدار یارادیر؟» (5) اونون رأیینه گؤره هر «هانسی سیاسی پلاتفورمون آرایا چیخماسی » ندان اؤنجه « سیاسی آنالیز ائتمک، هر سیاست مدعی سینین بورجو دور». اردبیلی سیاسی آنالیزی 5 ساحه ده معین له شدیریر سونرادا «هانسی ده ییشیک لری هانسی سیاسی ـ صینفی قوه لر له حیاتا کئچیرمک ایسته ییر؟» دئیه سوآل وئره رک، جوابینی ایستیقلال‌چی‌لاردان طلب ائدیر.
آمما من حله مؤوضوعا چوخ نیک بین یاناشماق ایستیرم. یعنی دئیه ک کی ائله بو گون بیزیم دوستلارین فرضیاتی تعبیر اولوب‌دا گئرچه‌یه چئویریلسین و «گونئی آذربایجانلی لار اؤزلرینی ایران ایسلام رئسپولیکاسی آدلانان مستملکه چی، توتالیتر، دیکتاتور، تئوکراتیک فارس شوونیستی بویوندورق و اسارتیندن آزاد (... )»(3) ائدیب و اورادان کی«آذربایجان رئسپوبلیکاسی» «بیزیم تورپاقلارینین قانونی صاحیبی» دیر سه و بیزده بو قانونا باش اه یمک ایسته ییریک سه، بو قرارا گله ک کی اؤز صاحیبیمیزه گئری قاییداق. اجازه واردیر می بیر بویلانیب یوخلاییب گؤره ک صاحیب اؤلکه ده نه لر کئچیر؟ یا هئچ اولماسا صاحیب یمیزین شانین شهرتین اؤیره نک کی کیم دیر؟ هانکی اجتماعی ـ سیاسی سیستمه مالیک دیر می؟ دونیا دا گئده ن بوگونکو استانداردلارلا موطابقتی وارمی؟ و اونلار حله بیزیم یوخ، ائله همین ایستیقلال چی لارین عیاری ایله دوز گلیر می؟ ! یعنی بوتون وعده وئردیک لری « اجتماعی عدالت »، «آزادلیق»، «برابرلیک» و ساییره، یئگانه واریث ایمیزده تامین اولموش و یا اولاجاق می؟ یوخسا نه دئییرلر رفسنجانی نین الینده ن قورتاردیقدان سونرا محترم « علی یف » ین عائیله سی و اونون چور چوچوق لارینین الینده قالاجاییق می؟
بئله دئییل‌سه بس نییه «بوتؤو آذربایجان» شوعارینی وئره‌نلر ایندییه قدر زحمته قاتلاشیب پروقراملاریندا صاحیب اؤلکه آذربایجان رئسپوبلیکاسینین وضعیتینه ان کیچیک اشاره‌لری‌ده بئله یوخدور! باشقا سؤزله «پروقرام‌» دا هر شئی‌ده‌ن سؤز گئدیر ساوایی بیزیم قوووشاجاغیمیز وطن‌ده‌ن! من حله اوراداکی خالغین اکونومیک و یا معیشت‌له ایلگیلی وضعیتده‌ن سؤز ائتمیرم کی بونجا ثروتی اولا اولا نابرابر بیر سیستمین حاکیم اولماسی ایچون دونیانین ان یوخسول اؤلکه لرینده‌ن بیری ساییلیر، بلکه من ائله همین یوخاری دا گئده ن پاراگراف لاردان صحبت آچیرام کی ایستقلال چی لار اونلاری آغزی سولاندیراجاق شکیل ده بزه ییب دوزوب و بیزه ده تکلیف ائدیرلر. عجبا سیکوت رضایت نشانه سی اولا بیلر می؟
اگر بئله ایسه بس ایستیقلال‌چیلار گره ک کی مضاعف مسئولیتی داشیییب دا استاتیستیکالارین ایضاح‌چیسی اولالار. او جومله ده ن کی « دونیا آراشدیرما تشکیلاتی ( World Audit)» نین وئردیگی معلوماتا گؤره آذربایجان رئسپوبلیکاسی دونیادا 146 اؤلکه لر ایچینده دمکراتیا باخیمیندان 117. جی یئری آلیر ( بیلمه لی سینیز کی همین تشکیلاتین قئیدیاتینا گؤره ایران ایسلام رئسپوبلیکاسی 127. جی یئرده دیر) (6)، بیرله‌شمیش میللت‌لر تشکیلاتینین UNDP نین راپورتونا گؤره 171 اؤلکه آراسی آذربایجان یاشاماق ایچون 91.جی اؤلکه تانینمیش دیر.(7)
بو گون آزادلیق و مطبوعات وضعیتی آذربایجان رئسپوبلیکاسیندا اکونومیک وضعیتینده‌ن داها دا خجالت‌له‌ندیریجی‌دیر. «آیدین قلی‌اوف» «باکی خبر» قازئته سینین رئداکتورو آمئریکا سسی ایله بیر موصاحیبه ده آنلادیر کی «موخالیفت مطبوعات بو گون آذربایجان دا تامینات سیز فعالیت گؤستریر... و اونلارین هئچ بیر مدافعه چیسی یوخدور » او شیکایت ائدیر کی «ژورنالیست لری زوراکی حرکاتا معروض قویورلار»، همچنین ژورنالیست لرین اوغورلانماسی، تعقیب اولونماسی، هده قورخو ائدیلمه سی و یاخود ایشکنجه وئریلمه سینده ن سؤز ائدیر! «نجف نجف‌اوف» ده همین موصاحیبه ده «قلی اوف» ین سؤزلرینه صحه قویاراق علاوه ائدیر کی «آذربایجان دا مستقیل بیر محکمه نین اولمادیغی ایچون... قانون ایله تامین اولونموش سؤز آزادلیغی یوخدور». اگر آذربایجان‌چیلارین ادعاسی دوغرو دورسا و اونلار گئرچک‌ده‌ن آذربایجانین قایغی‌کشلرینده‌ن‌دیرلر‌سه لازیم اولاردی کی مونارخیا و غیر قانونی شیوه‌سی ایله حاکمیته کئچن آذربایجانین یئنی لیدرینه تبریک گؤنده رمه یئرینه، گؤزلرینی بو آجی فجایعه لره آچیب پروقرامین بیر گوشه سینده‌ده اورادا یاشایان آذربایجانلی‌لارا بیر تکلیف آچایدیلار یاخود هئچ اولماسا ائله بو غیر دمکراتیک شیوه لرینه اعتراض آچان و حبسه دوشن سویداشلاریمیزین سسینه قوشولوب گؤستره یدیلر کی دئین اؤز ایدآل لاری یولوندا مصالیحه‌چی دئییل لر.
بو کیچیک آجی فاخت لار بیز گونئی‌لی آذربایجانلی‌لارا تمامی ایله تانیش دیر. حبس، تعزیر، ایشکنجه نین شوم ایزلرینی بیز دویموشوق، باشیمیزدا حیس ائتمیش و ائدیریک ده. بونلار پیسکولوژی باخیمیندان بیر خالغی بؤیوک بئله بیر تکلیف ایچون ماراقلاندیریب حاضیرلاندیران نورمالار دئییل! مین ایللر بویو « خدا ـ شاه ـ میهن » آدی ایله سومورولدوک، سونرا دا «ایسلام و امام زامان» آدی لا بیزه حاکیم اولدولار. هئچ اولماسا بو یوز ایل عرضینده مختلیف ایدآل‌لارلا حاققیمیزی الده ائتمک ایسته دیک. لاکین سونوج آنجاق و آنجاق قورو ادعالاریمیز اولدو. بیر واخت دا آییلدیق گؤردوک کی دونیانین بیر حیصه سینده بشریت ایدئولوگیاسیز و ایدآل سیز دمکراتیانی، برابرلیگی، حقیقی سئچگی و آزادلیغی نسبی حالدا اولسادا بئله یاشانیر. بو تجروبه لرده ن یان کئچیب‌ده صیفر دان باشلاییب و یئنی مدل و شیوه لره هم هزینه و هم اوزون زامان صرف ائله مک منطق ده ن کنارا دیر. ذاتا"« بوتو آذربایجانا » اینانانلار دا بونو حک ائتمیش لر یوخسا نییه چوخلارینین ریسکه قاتیلیب صاحیب اؤلکه‌یه کؤچوب دالدالانماق عوضینه، آوروپا و دیگر مترقی اؤلکه لره کؤچوب سیغینماق آلیرلار می؟
بونادا باخمایاراق گئنه بو گون بیز ایدآل لارین ده‌یرینده ن سؤز آپارماق ایسته میریک. بو کی یاخشی دیرمی یوخسا پیس!(حله قالسین) چونکو آرتیق ایدآل‌لار، اولان آجی گئرچک لرین اؤرت باسدیر ائتمه‌یینه کیفایت ائتمز. بیز مومکون‌له غیر مومکون اولایی لاردان سؤز ائدیریک. بو گون چوخ چتین اولار کی بو نورمالار و استانداردلارلا گونئیلی آذربایجان خالغینی کی تام ووجودی ایله دیکتاتورلوق و نابرابرلیگی تجروبه ائتمیش یئنی‌ده ن بیر یئنی «مدینه فاضله» یه چاغیرماق. چتین کی بو آرشینا بئز وئره لر!

29.07.2004

--------------------------------
1ـ باخین « نگاهی از درون به حرکت ملی آذربایجان»: http://www.durna.info/nebi_az.htm
2ـ باخین مقاله نین اؤزونه http://www.durna.info/AMH_Settari.htm
3ـ عینی پروقرامی بوردا اوخویا بیلرسینیز: http://www.tribun.com/1900/1985.htm و یا لاتین الفبا ایله اوخویان ایسته ین لر http://www.durna.info/Istiqlachilar_Cavanshir.htm
4ـ صمد نیکنام ین مقاله سینی اوخویان ایسته ین لر مراجعه ائده بیلیرلر: http://www.tribun.com/2000/2008.htm
5ـ باخین علیرضا اردبیلی » نین « پارتیالاشما، میللتله شمه یین موهوم مرحله سی کیمی » http://www.tribun.com/2000/2000%20Er%20Word.htm
6ـ باخین امید حبیبی نیا نین مقاله سی: http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/007198.php
7ـ باخین علیرضا اردبیلی نین بیر رپورتاژینا: http://www.tribun.com/1900/1991.htm
-----------------------------------------------------------------------------------------------
Istiqlalçıların proqramına bir baxış
Bu arşına bez verərlər mi?
Bu günlər çoxları bu mövzuda həmrə`ydirlər ki Azərbaycan Hərəkatı təkcə şivə yoxsulluğundan deyil bəlkə fondamental noqsanlardandada əziyyət çəkir. Bu nəqisələrin kölgəsi çoxdandır ki Azərbaycan Hərəkatına ağırlıq edir. Bu isə gərçəklər yerinə bir sıra fərziyyat və gümanlar ortaya qoyulub hətta qəzavətləridə tutuşdurbdur. Ümumiyyətdə hərəkətə duyğusal yanaşmaq səbəb olubdur ki onda olan zərfiyyətlərdən qəflət edib vaxtlı taktikalari irəliyə qoymayıb və nəhayət istədiyi nəticəni əldə edə bilməyək. Bu üzdən demək olar ki Hərəkət bir “ gündəlik siyasətçilik” də hərlənərək dayanmışdır. Və bu Hərəkata qovuşan yenicə gənc qüvvələrin güclərini boş yerə hərzləndirib onları tekrar bir dairədə mə`yus edə bilir.
Əlbəttə biz təqsirkar peşində deyilik ki günahları onun boynuna yıxmaqla yaxamızı qurtarmış olaq. Tam tərsi bu bizim məs`uliyyətimizi daha da artırır. Nəbi Oğlu bir yazısında yazır “Belə gəlir ki Azərbaycan Milli Hərəkatı elə ilk yeni yolunun başından, hazırdaki Azərbaycan cəmiyyətinin əhvalatı ilə bağlı formalaşdırılmış və işlək bir direktiv və yaxud taktiki ortaya qoymaq üçün davamlı nəzəriyyə və nəzəriyyəçiliyin hazırlanmasının yoxsulluğu ilə qarşı qarşıya idi...”(1)
Bu sözlər o qədərdə reallardan uzaq deyil və bəlkə elə buna görədir ki siyasi hərəkətlərdə qərar verici ünsür, qarşıdaki qüvvələr olaraq, biz bircə onların tə`siri altında reaksiya göstərməyə qənaət etmişik. Bir nümunəsi elə İranda gedən son parlament seçgilərində, düz o zaman ki hakemiyyətin içində olan öz müxalifət qanadları onu baykot etməkdə idilər, azərbaycanlı namizədlər içində hələ rəqabət başlamışdı. Burada hətta bir addımda gündəlik siyasətindən geri idilər!
Beləcə bir qıssa baxışda ələ gələr ki bu son illərdə öylə ki ciddiyyətlə Azərbaycan Hərəkatından söz gedirdi, bu Hərəkət eləyə bilmədi ki öz rolunu eyni ciddiyyətlə ifa edib yaranan fürsətlərdən istədiyi bəhrəni aparsın. Amma niyə? Bu suala müxtəlif açılardan cavab vermək olar. Hər şeydən əvvəl lazım gəlir ki hər yaradılışı şişirtmədən öz yerində görüb ölçüsündə qiymətləndirək.
Məhəmməd Təqi Səttari “ son məqaləsində bu şişirtməni qınayaraq o dəstə insanları ki – İranda- bu Hərəkəti “ ən güclü alternativ “ bilirlər dannayıb, qeyd edir ki “ Azərbaycan Milli Hərəkatı... hələ bir tamam əyarlı ( bir başa) siyasi bir hərəkətə keçmə qabiliyyətini yoxudur “.(2) O bu Hərkətdən dəqiq bir stratecisi olmadığı üçün gileylənir.
Amma bir siyasi hərəkətə” tamam əyarlı” dediyi nə deməkdir? Hansı mekanismlərdən tabeiyyət edir? Bunların bilməsi yə`qin ki uzun mübahisələri gərəkləndirir, lakin mekanismi tanımadan öncə biz bir ortaq tanımı-tə`rifi- ortaya qoymalıyıq. Deməli bizim Azərbaycan Hərəkatından götürüşümüz nədir? Adlandırdığımız Hərəkatın ucu- gücü hardadır? Onu törədən, onda iştirak edən qüvvələr kimlərdilər?Və sairə. Bəlkə bunları öyrənəndən sonra ona uyğun bir taktik və stratecini müəyyənləşdirib yada intizarları mənteqi səviyədə idarə edə bilərik.
***

Bu önsözü bundan ötrü qabağa çəkdim ki vurğulayım bu yolda götürən hər bir stratecik və taktik ilə əlaqədar addımları qarşılamaq gərək, hətta əgər zərəri bəhrəsindən artıq ola belə! Heç olmasa kilidlənmiş mübahisələrin qapısını açmış ola bilər və sözlüləri kölgədən qöz qabağına çıxarıb, iddiaçılari olduğu əngarələri ilə göstərmiş olar. Bu üzdən başa düşmək olar ki niyə İstiqlalçıların təklif edən proqram noqteyi- nəzəri topladı. Şəxsi görüşümə görə- hələ içindikilərinə baxmıyaraq- bu ilk proqramdır ki bu sahədə açıqca öz ideolocisini müntəzəm bir şəkildə təqdim edir. Açıq və sərih! Buna görə yeri var ki diqqətlə onu gözdən keçirdək.(3)
İstiqlalçıların görüşü inqilabçı nasyonalisti dünya görüşünə... söykənir. Onlar demokratiya idealı əsası ilə insanları” bütün ettetik,dini, mənsubiyyət, milli, siyasi, ictimai və iqtisadi ayrı-seçilik, zülm, əsarət və istismardan azad görürlər. Həmçinin bütün milli üstünlük və şovinistik fikir bilidirişlərinin anlayışlarını rədd edir” lər, “Öz ideologiyasına sadiq olan istiqlalçılar, bütün öz imkanlarıı Güney Azərbaycan xalqının siyasi, iqtisadi, ictimai və mədəni maraqları azad azərbaycanlı, azad vətəndaş və azad vətən yaratmaq məqsədi ilə müdafiə etməyə, həsr edirlər.” Beləcə İstiqlalçıların strateci hədəfləri azad, müstəqil və bütöv Azərbaycan yaratmaqdır.
Əgər hiquqi baxışdan baxsaq heç bir insanı ya görüşünü sırf nasəvab niyyətinə görə cəzalandırmaq olmaz. ( əsas cürmün ya suçun eyləmidir) Siyasət hiytəsindədə belə kimi ancaq əks münasibətdə olan bir anlama rast gəlmək olar. Bu çıxışla ki heç bir düşüncə, fikir ya ideolocini sırf insani və ya ideal niyyətləri daşıdığı üçün mukafatlandırmazlar. Burada ideallar deyil bəlkə pratik və nə dərəcədə müddəilərin dediklərinə vəfakarlığı əsas tutula bilər. Amma hadisənin mühümlüyü və müsbət tərəfi bundadır ki indi artıq eyniyyət tapılmış və kimliyi bəlli olan bir düşüncə- ideologia- ya qrupdan danışmaq olar. Beləliklə olar ki çox sadə böhtan vurmadan haşiyədə gedən sualları ortaya qoyub cavab gözləmək.
Səməd Niknam həmin proqrama toxunaraq İstiqlalçıların proqramında mübahisə mövzu olacaq bir sıra əsaslı məs`ələləri görür. (4) O belə nasyonalismin ömrün başa çatmış bilərək qeyd edir ki “... bir əsr keçməsinə baxmayaraq həmən mövzular formaca dəyişdirsədə məzmunca hələdə Azərbaycan Milli Hərəkatında duruş gətirir və təslim olmaq istəmir.” Niknam tarixi faxtlardan faydalanıb “ ]İstiqlalçıların[... millətdən verilmiş tə`rifdə, coğrafi ərazi ameli nəzərdə tutulmur” deyir. O “ Müsavat hökümətinin yenilmə nədənlərini biri və əsasi, millətdən etdiyi yalnış tə`rif “ də deyə bilri.
Səməd Niknam buzamanki Müsavatçıları nənqid edərək “ Əsrin əvvəllərində böyük Türküstan şuari nəqədər qeyri-real və təhlükəli idisə, indidə Böyük Azərbaycan şuarıda , siyasi gərçəklikdən bir o qədər uzaqdır” deyə görüşün paylaşır. O hüquqi baxımdan bə`zi iddiaları təhlükəli bilir. Özəlliklə onda ki İstiqlalçılar söyləyirlər “ Bugünkü Azərbaycan Respublikası, Güney Azərbaycan istiqlaliyyətini əldə edənədək, azərbaycanlıların birinci dövlətinin qanuni yeganə varisidir. Belə ki, o, bütün işqal altında olan Azərbaycan torpaqlarının qanuni sahibidir.”
Burada gərçi İstiqlalçılar dediklərinin qaynaq və mənbəyini aydınlaşdırmırlar lakin bu sual öz yerində e`tibarlıdır ki hansı rəsmi sənəd əsası ilə və yaxud hanki rəsmi və qanuni Azərbaycan Respublikanın dövlət vəzifəçi və yaxud mənsəbçisi adından belə məs`uliyyətli əmri təklif edirlər? Belə isə bu şübhə və sual yarana bilir ki bəs niyə indiyəcən qanuni sahibifmiz öyləki Ərməni işqalçılardan söz aparıb haqqını tələb edir, bizim haqqımızda heç bir ən kiçik rəsmi ifadə və quru iddiada ortaya çıxarmayıbdır?!
Amma bircə hüquqi baxımdan deyil ki bu iddialar təhlükə yarada bilər. Əlirza Ərdəbilli bu təhlükəni başqa biçimdə bir son dərəcədə mühüm bir sualla ortaya qoyur. O soruşur ki “ Hər bir siyasi şuar, bizim milləti pərakəndəlikdən çıxarıb, onların birləşməsinə yardım etdiyi halda gərək müxalif cəbhənin quvvələri arasında dağınıqlıq yaradıb onların vahid səflərini pozsun. Əcəba bu baxımdan İstiqlal şuarı necə bir rol oynayır: Bizi birləşdirir və Fars şovinizminin rəngbərəng qoşunu hissələrini dağıdır yoxsa əksinə əməl edir və hətta bizim tərəfdəndə düşmənə tərəfdar yaradır ?” (5) Onun rə`yinə görə hər hansı siyasi platformun araya çıxmasından öncə siyasi analiz etmək, hər siyasət müddəisinin borcudur. Ərdəbilli siyasi analizi 5 sahədə müəyyənləşdirir sonrada hansı dəyişikləri hansı siyasi- sinfi qüvvələrlə həyata çeçirmək istəyir? Deyə sual verərək cavabını İstiqlalçılardan tələb edir.
Amma mən hələ mövzua çox nikbin yanaşmaq istirəm. Yə`ni deyək ki elə bu gün bizim dostların fərziyyatı tə`bir olubda gərçəyə çevrilsin və Güney azərbaycanlılar özlərini İran İslam Respublikası adlanan müstəmləkəçi, totaliter, diktator, teoxratik Fars şovinisti buyundurq və əsarətindən azad (3) edib və oradan ki “ Azərbaycan Respublikası” “ bizim torpaqlarının qanuni sahibi” dırsə və bizdə bu qanuna baş əymək istəyiriksə, bu qərara gələk ki öz sahibimizə geri qayıdaq. İcazə vardır mı bir boylanıb yoxlayıb görək sahib ölkədə nələr keçir ? Ya heç olmasa sahibimizin şanın şöhrətin öyrənək ki kimdir ? Hankı ictimai- siyasi sistemə malikkir mi? Dünyada gedən bu günki standardlarla mütabiqəti var mı ? Və onlar hələ bizim yox, elə həmin İstiqlalçıların əyari ilə düz gəlir mi?! Yə`ni bütün vədə verdikləri ictimai ədalət , azadlıq, bərabərlik və sairə yeganə varisimizdə tə`min olmuş vəya olacaq mı? Yoxsa nə deyirlər Rəfsəncani`nin əlindən qurtardıqdan sonra möhtərəm Əliyev`in ailəsi və onun çor çocuqlarının əlində qalacayıq mı ?
Belə deyilsə bəs niyə “ Bütöv Azərbaycan” şuarını verənlər indiyə qədər zəhmətə qatlaşıb proqramlarında sahib ölkə Azərbaycan Respublikasının vəziyyətinə ən kiçik işarətləridə belə yoxdur! Başqa sözlə “ Program” da hər şeydən söz gedir savayı bizim qovuşacağımız vətəndən! Mən hələ oradaki xalğın ekonomik və ya məyişətlə ilgili vəziyyətdən söz etmirəm (ki bunca sərvəti ola ola nabərabər bir sistemin hakim olması üçün dünyanın ən yoxsul ölkələrindən biri sayılır), bəlkə mən elə həmin yuxarıda gedən paraqraflardan söhbət açıram ki İstiqlalçılar onları ağzı sulandıracaq şəkildə bəzəyib düzüb və bizədə təklif edir. Əcəba sükut rizayət nişanəsi ola bilər mi?
Əgər belə isə bəs İstiqlalçılar gərək ki müzaəf məs`uliyyəti daşıyıb da statistikaların izahçısı olalar. O cümlədən ki “ Dünya Araşdırma Təşkilatı ( Audit World) “ nın verdiyi mə`lumata görə Azərbaycan Respublikası dünyada 146 ölkələr içində demokratiya baxımdan 117. ci yeri alır ( Bilməlisiniz ki həmin taşkilatın qeydiyyatına görə İran İslam Respublikası 127. ci yerdədir) (6). Birləşmiş Millətlər Təşkilatının UNDP nin raportuna görə 171 ölkə arası Azərbaycan yaşamaq üçün 91.ci ölkə tanınmışdır.(7)
Bu gün azadlıq və mətbuat vəziyyəti Azərbaycan Respublikasında ekonomik vəziyyətindən daha da xəcalətləndiricidir. Aydın Quliyev Bakı Xəbər qazetəsinin redaktoru Amerika Səsi ilə bir müsahibədə anladır ki “ Müxalifət mətbuat bu gün Azərbaycanda tə`minatsız fəaliyyət göstərir və... “ ” Onların heç bir müdafiəçisi yoxdur. “ O şikayət edir ki “ Jurnalistləri zoraki hərəkata mə`ruz qoyurlar” , həmçinin jurnalistlərin oğurlanması, tə`qib olunması, hədə qorxu edilməsi və yaxud işkəncə verilməsindən söz edir! Nəcəf Nəcəfov də həmin müsahibədə Quliyevin sözlərinə sihə qoyaraq əlavə edir ki “ Azərbaycanda müstəqil bir məhkəmənin olmadığı üçün... qanun ilə tə`min olunmuş söz azadlığı yoxdur”.
Əgər Azərbaycançıların iddiası doğrudursa və onlar gərçəkdən Azərbaycanın qayğıkeşlərindəndirlərsə lazım olardı ki monarxiya və qeyri- qanuni şivəsi ilə hakemiyyətə keçən Azərbaycanın yeni liderinə təbrik göndərmə yerinə, gözlərini bu acı fəcayilərə açıb proqramın bir guşəsindədə orada yaşayan azərbaycanlılarada bir təklif açaydılar və yaxud heç olmasa elə bu qeyri-demokratik şivələrinə e`tiraz açan və həbsə düşən soydaşlarımızın səsinə qoşulub göstərəydilər ki deyən öz idealları yolunda müsalihəçi deyillər.
Bu kiçik acı faxtlar biz güneyli azərbaycanlılara tamami ilə tanışdır. Həbs, tə`zir, işkəncənin şüm izlərini biz duymuşuq, başımızda hiss etmişik və edirikdə. Bunlar pisxologi baxımından bir xalğı böyük belə bir təklif üçün maraqlandırıb hazırlandıran normalar deyil! Min illər boyu “ Xuda- Şah- Mihən “ adı ilə sömürüldük, sonrada “ İslam və İmami- zaman “ adı ilə bizə hakem oldular. Heç olmasa bu yüz il ərzində müxtəlif ideallarla haqqımızı əldə etmək istədik. Lakin sonuç ancaq və ancaq quru iddialarımız oldu. Bir vaxtda ayıldıq gördük ki dünyanın bir hissəsində bəşəriyyət ideologiasız və idealsız demokratıanı, bərabərliyi, həqiqi seçgi və azadlığı nisbi halda olsada belə yaşanır. Bu təcrübələrdən yan keçib də sıfırdan başlayıb və yeni model və şivələrə həm həzinə və həm uzun zaman sərf eləmək məntiqdən kanaradır. Zatən Bütöv Azərbaycan`a inananlarda bunu həkk etmişlər yoxsa niyə çoxlarının riskə qatılmayıb sahib ölkəyə köçüb daldalanmaq əvəzinə , Avrupa və digər mütərəqqi ölkələrə köçüb sığınmaq alırlar mı?
Bunada baxmayaraq genə bu gün biz idealların dəyərindən söz aparmaq istəmirik. Bu ki yaxşıdır mı yoxsa pis! ( hələ qalsın).Çünki ideallar, olan acı gərçəklərin ört basdır etməyinə kifayət etməz. Biz mümkünlə qeyri- mümkün olayılardan söz edirik. Bu gün çox çətin olar ki bu normalar və standardlarla Güneyli Azərbaycan xalğını ki tam vücudi ilə diktatorluq və nabərabərliyi təcrübə etmiş yenidən bir yeni “ Mədinəyi- fazilə “ yə çağırmaq. Çətin ki bu arşına bez verələr!
(1) Baxın Azərbaycan Milli Hərəkatı`na içdən bir baxış – Fars dilində
http://www.durna.info/nebi_az.htm
(2) Baxın məqlənin özünə
http://www.durna.info/AMH_Settari.htm
(3) Eyni proqramı burada oxuya bilərsiniz
http://www.durna.info/Istiqlachilar_Cavanshir.htm
(4) Səməd Niknam`ın məqaləsini oxuyan istəyənlər bu ünvana müraciə edə bilər:
http://www.tribun.com/2000/2008.htm
(5) Baxın Əlirza Ərdəbilli`nin “ Partiyalaşma, millətləşməyin mühüm mərhələsi”
http://www.tribun.com/2000/2000%20Er%20Word.htm
(6) Baxın Ümid Həbibiniya`nın məqaləsinə (Fars dilində):
http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/007198.php
(7) Baxın Əlirza Ərdəbilli`nin bir reportajına
http://www.tribun.com/1900/1991.htm

۱۳۸۳/۴/۳۰

نقدی برمقاله ی «دغدغه های فکری نسل نو»

  • هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
  • منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟


مقاله ی فلسفی شما را چندین بار خواندم. از اینکه چنین با پردازش به سوالهایی که براستی خیلی ها از جواب و یا گرایش به جواب به آنها عاجزند ـ و یا شاید به قول شما غافلند ـ مشغول هستید بسیار خوشحالم. در واقع من هم تلاش کردم که اُنسیتی هر چند محدود نسبت به این مقاله با ارزش ـ وعین حال کوتاه ـ احساس کنم، ولی خب باید اعتراف کنم مدت مدیدی ست که از فلسفه دور مانده ام ـ یا شاید هم بقول شما دچار روزمرگی شده و مثل بسیاری دیگر حاضر نیستم در یک فضای فلسفی دنبال چراها روان گردم. لاجرم قرار گرفتن در یک تحلیل فلسفی کمی می تواند اندوخته های ناچیز مرا با یک سکسکه ی فکری مواجه سازد. با همه تلاش میکنم که ارتباط درستی از مبانی مقاله شما در ذهنم و مجموع سوالاتی که در حاشیه آن می تواند ذهن هر خواننده ای را مشغول دارد ایجاد نمایم.
بخاطر همین اجازه دهید بدون رودربایستی عرض کنم برای من عجیب می نماید که شما خود نیز به عنوان راوی این سخنان در آخر دچار همین روزمرگی می گردید و گلایه های شما از اپوزیسیون رنگ همین روزمرگی را می گیرد. مثلا اینکه فضای مسموم در بین اپوزیسیون و همین عدم اعتماد نسبت به یکدیگر ـ و مخصوصا نسبت به کسانی که در مطبوعات خط ویژه ای را دنبال می کنند که قبلا هم آشنایی زیادی با نامشان نبوده ـ نباید حداقل برای شما سوال برانگیز باشد! چرا که خودتان آنرا تئوریزه کرده اید: «استراتژیست های جمهوری اسلامی»! که البته این خود نیز برای من جای سوال و شبهه بسیار باقی می گذارد. به عبارتی می خواهم عرض کنم که شما اتفاقا زیادی دارید هم جمهوری اسلامی و هم ملت مارا لوس می کنید! بخاطر همین گاهی در طول مقاله چنین احساسی به من دست می دهد که جنابعالی تیر را در کمان کرده و در هدفهای بسیار عالی نشانه رفته اید ولی هر چه منتظر می شوم که آنرا رها سازید متاسفانه انگار که انتظار عبثی ست.

شما می گویید «ما در آن روزگاران دنبال چيزي بوديم كه بتواند عقلا" ما را اقناع كند» و گر چه اشاره «ما»ی شما کمی برایم نامعلوم هست و با توضیحی که در پایین می آورید «ما آدمهاي اخلاقي بوديم» مشخصا" به بعضی روشنفکران و از جمله خود شما اشاره دارید ولی تاکید و تکرارتان بر یک دهه و یا ده سال ـ که دائم در مقاله از آن حرف می زنید ـ آدم را گیج می کند که شما از کدام برهه زمانی و اشخاص صحبت به میان می آورید! چرا که با توجه به موضوعیت فلسفی که به آن اشاره دارید ظاهرا باید قدمتی بیش از ده سال داشته باشد. سوای این ما دنبال کمی پررنگ کردن این قضیه هستیم که این رویکرد یعنی دغدغه عقلانی تان به کجا انجامید؟ یا حداقل خودتان چه جمع بندی ای از آن دارید؟ اینکه کمی «تعدیل» یافته اید برای شما قانع کننده است ولی برای دیگرانی که مخاطب شما هستند خیر.
در همان جا به گونه ای واضح تر توضیح می دهید که «از ميان مباني ارزشي سگانه ارزشهاي علمي برتري فوق العاده اي بر دو ديگر يعني ارزشهاي اخلاقي و زيبائي شناسيك در نزد ماـیعنی شما ـ داشت». ولی هنوز هم این آنچیزی نیست که کام تشنه ی مارا سیراب کند. ما نمی دانیم شما از کدام عقل، کدام علم صحبت به میان می آورید که برتری آن را تصور کنیم. فقط می دانیم که ما انسانهای اخلاقی ای هستیم و در این رویکرد مبانی اخلاقی نقش عمده تری می گیرند بطوریکه حتی «... سياست را هم اگر عقلا" در چهار چوب مباني مورد باورما نميگنجيد غير اخلاقي میدیدیم». اینجا هم همینطور، سوال به قوت خودش باقی ست که مبانی اخلاقی ای که بدان می پردازید دارای چه شناسنامه ای هست؟ و این همان تیری ست که بدان اشاره کردم. «گرچه ادعا ميكرديم كه عقلانيت مبيين اخلاقيات است اما در عمل اين اخلاقيات بود كه به منظور اثبات حقانيت خود عقلانيت مورد نيازش را بر ميگزیند» پس واویلا. یعنی «اخلاق گزینشی»، «عقلانیت گزینشی»! اگر ما سوال را همچنان ادامه دهیم آیا می توان تصویر قانونمندی از آنچه که مبانی اخلاقی نامیده می شود ترسیم کرد و این که اخلاق خود با تابعیت از چه مکانیسمی عمل می کرده است به بیراهه رفته و یک سوال غیرفلسفی کرده ایم؟ به هر حال شما دارید به دغدغه های فکری نسل نو اشاره می کنید و من هم از این نسلم. من دنبال کوران جواب هستم. حالا اگر این جواب را از فلسفه گرفتم فی بها، اگر نه باید بالاخره جایی آنرا پیدا کنم. یعنی واقعا دغدغه من نوعی «نظام سازی فلسفی» ما و یا به سهولت قابل تشخیص بودن ناسازواری ای آن نیست. من به جای اخلاق به ارزش ها می اندیشم. ارزش هایی که امروز بتوان آنرا تعریف کرد و جایگزین سیاست و یا زیبایی شناسی نمود یا به گونه ای آنها را به متابعت از آن واداشت. بخاطر همین الفاظی چون «پست مدرنهای تخدیرگر» و یا «سنت مرده» برای من رنگ همان پارادوکس های خانمان برانداز «مردم سالاری دینی» را به خود می گیرند که ممکن است اخلاقی باشد ولی ارزشی نه.
بنابر این بعنوان یک عضو از این نسل سرگردان مایل هستم که به جای موضوعیت اخلاق، به موشکافی رفتاری ما نسل جوان بپردازید. شاید ما بتوانیم بهتر بفهمیم. شما می گویید که چون یک «فلسفه [مارکسیسم] نتوانست زندگی بهتری برای بشر به بار بیاورد لاجرم دیگر اخلاقی نیست.» اما این کلی گویی ست. یعنی که مشکل را حل نمی کند. عین همین که می گویید «بی آنکه بپذیریم اگر آن کتب مقدس آسمانی نیستند پس لابد زمینی اند» که البته اشاره شما به مذهبیون است. اما استاد گرانقدر مسئله این است که همین مذهبیون نمی پذیرند که کتاب شان آسمانی نیست و یا مارکسیست ها اصلا به ککشان نمی رود که مارکسیسم نمی تواند زندگی بهتری ارائه دهد! اینجا باید چکار کرد؟ ما نه ده سال بلکه هزاران سال هست که این گردونه تکرار را تجربه می کنیم. و هنوز که هنوز است هیچ درسی حاصل نشده و دوباره به نقطه اول برگشته ایم. اصلا این را باید گیر تاریخی بنامیم. و خیلی پدیده های امروز زاییده ی همین گیرها هستند. ما قبل از آنکه به عقلانیت برسیم در ادراک مشکل داریم. و قبل از اینکه به ادراک نائل آییم پنج حس اولیه مان دچار اختلالات عصبی گشته اند که پیام نادرست به مغز مان ارسال کرده اند. به خاطر همین اشتباه دیدیم، اشتباه شنیدیم و اشتباه هم درک کردیم. اکنون هم پاشنه بر همان در می چرخد. مخصوصا که علاوه بر این حس پنج گانه حافظه هم به یاری ما نمی آید. اصلا ما به اینکه ملت کم حافظه ای هستیم زبانزدیم. به خاطر همین می گویم که این ملت را لوس نکنید. جوان امروز که از اول انقلاب خبر ندارد با استناد به نوشته های ما ممکن است فکر کند که با چه نیروی هوشمندی (یا استراتژیست) طرف است. این نمی تواند به ما کمک شایانی در فرار از توجیه بی عرضگی هایمان کند. کجای تفکر خمینی که بنیانگذار یکی از مهمترین معضلاتی است که بشر امروز ـ و نه فقط ایران ـ با آن دست به گریبان است به یک استراتژیست شباهت دارد؟ هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
بله منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟می گویید «دیگر برای این ملت اهمیت ندارد که حکومت چه وضعیتی دارد او تنها به گرفتن امتیازات مادی و صنفی از حاکیمت میاندیشد و بفکر تلاش فردی برای زنده ماندن است به هر قیمتی و لذت بردان از زنده ماندن» گر چه این بخش از نوشته ها مارا از مباحث فلسفی دور می کند ولی به دغدغه نسل ما نزدیکتر است. این همان حوزه ای است که باید به آن پرداخت: حوزه ی رفتاری ملت ما! بخاطر همین لازم است که دوباره تعریف دقیقی از اخلاق و ارزشها و یاحتی ضد آنها داد. باید توضیح داد که بالاخره «گردن زدن» خوب است یا بد! سنگسار خوب است و یا نه! و اگر نه بدون تعارف شروع کرد به طرد مبانی همان اخلاقیاتی که مبین چنین عقلانیتی شده و بوده است. بی تعارف و بدون رودربایستی.
-------------------------------------------------------------
اصل مقاله را در اینجا بخوانید:

۱۳۸۲/۱۲/۲۵

انصافعلی هدایتی اونوتمایاق!



  • بئله گلیر کی فارس دیلینده گئده ن اوپوزیسیون مطبوعات و خبر سایت لاری قاباقکی کیمی آذربایجان حرکاتینی سایمازلیقلا قارشیلاماق ایسته میرلر. همین مطبوعات کی بابک قالاسیندا یوروشو، و یا 21 آذر حاققیندا و یا چوخلو آذربایجانا عائید اولان اؤزه ل خبرلرینی معنالی سیکوت و سانسور ایله آرخادا بوراخیردی، بو گون ائده بیلمه میش کی اونلارین حرکاتینی گؤزده ن ایتیرسین


بو گونلر ایران‌دا بحرانلی وضعیت یاشانیر. بوتون نظرلر مجلیس‌ده کئچنلر و گلن‌آی کئچیریله‌جک سئچکی‌لره توپلانمیشدیر. آذربایجان فعال لاری، جومله‌ده‌ن بیلی‌یوردو [دانشگاه] اؤیرنجی‌لری‌ده بو تحرکاتی یاخیندان ایزله‌ییب و دقت‌له شرایطی گؤز آلتینا آلمیشلار. آمما اورتالیقدا گؤزده‌ن ایته بیلن بیر نئچه ماتریال‌لاردا واردیر کی هئچ اولماسا قازئته‌چیلیک وظیفه‌سینده‌ن اؤترو، اونلاری اورتایا گتیریب خالقین، یا دا دونیادا انسانلار حقوق لارینی مدافعه ائده ن تشکیلات یا اورگانلارین یادینا سالمالی‌ییق.
بو قضایالارین بیری ایراندا ژورنالیست‌لرین باشینا گلن‌لردیر. بیلدیگینیز کیمی ایران دونیادا قازئته‌چیلرین ان بؤیوک زندانی ساییلیر. بو ایسه بو مسئله‌نی باشقا گئدن مسئله‌لرین کؤلگه‌سی آلتینا توتماق باغیشلانماز بیر سهو اولا بیلر. بس عینی بحرانلی شراییطی مملکت‌ده گؤزه آلماقلا برابر «انصافعلی هدایت» ی یادا سالیب اونون سربست بوراخیلماسیندا بیرداها آیاق دیره‌ییریک. نییه کی ایسته‌میریک ایرانلی ـ کانادالی موخبر «زهرا کاظمی» نین جریاناتی، باشقا ژورنالیست‌لرین باشینا گلمیش اولا. خصوصی ایله بونو علاوه ائتمه‌لی‌یم کی سیاسی و مستقیل ژورنالیست لرین زندان‌دا جان تهلوکه‌سینین ریسکی او زمان چوخالیر کی اونلارین حؤکومت ایچینده هئچ بیر قاناددان[جناح‌دان] ـ اصلاحاحت چی و موحافظه کارلاردان ـ آداملاری اولماسین.

و انصافعلی هدایت بونلاردان بیری دیر. اونون آدی خاتمی‌یه یازان آچیق مکتوبو ایله دیللره دوشوب بیرمستقل آذری قازئته‌چی کیمی سرحدلرده‌ن آشیب دونیایا یاییلدی. ‌هدایت او مکتوبدا جسارتله زندانلاردا باشینا گلن‌لری آنلادیب و قورخمادان خاتمی‌نین بو فیگورون کی بیر گون (امنیت ایشکنجه‌کارلارینا دائیر) دئمیشدی «بیز فتنه‌نین گؤزون یئرینده‌ن چیخارتمیشیق» سوال قارشیسیندا قویدو. بئله‌لیکله خاتمی‌نین خارجه‌ده آپاریلان «تمدن‌لر دانیشیغی [گفتگوی تمدن ها]» تبلیغاتینین قاباغین کسه‌رک عملا اؤزونه موحافظه‌کارلارلا برابر خاتمی دسته‌لرین ایچینده‌ن‌ده دوشمن قازاندیردی. بلکه بو گون اصلاح‌چیلارین هدایت‌ین توتولماسی خصوصوندا سکوت و قیدسیزلیک‌له قارشیلامالاری بوندان عیبارت اولابیلر.
آمما تبریزلی هدایت یورولماز گئرچک بیر قازئته‌چی کیمی ائله همین قیسا مدت‌ده چوخلو عرصه‌لرده آیاقدا اولوب اشتراک ائتدی. بم شهرینده لاپ حادثه‌نین باشیندان حضورو و زلزله ایله علاقه‌دار جانلی رئپورتاژلا مصاحبه لری، اونو نه قدر مسلگینه و مستقل‌لیگینه باغلی اولدوغونو آچیقجا گؤستردی. او بو رئپورتاژلاردا اؤزونه عائید اولان تنقیدی لحنی ایله ایسلامی جمهوری‌نین مسئول‌لارینی قیناییب، اونلارین زلزله ایله علاقه‌دار ان کیچیک ایشین عهده‌سینده ن گله بیلمه‌دیگینی هامییا آشیکار ائتدی.
همچنین او باشقا بیر آچیق مکتوبدا اؤزونده‌ن، آذربایجان میللی پروبلم‌لرینه دقت‌ـنظر وئرمه‌دیگی ایچون تنقید ائده‌رک خالق‌دان عذر ایسته‌دی. بئله‌لیکله همین صراحتلی و صمیمی یازی‌لاری اونا تکجه آذربایجان فعال‌لار ایچره دئییل بلکه دیگر دیللی اپوزیسیون مطبوعاتیندا دا یئر آچدی. بو سونلاردا اونون مقاله‌لری چوخلو فارس خبر سایتلاریندا دا درج اولونوردو. و بو باشقا آذری‌لره نقطه ی ـ قوت اولا بیلیردی کی عینی ایمکانلاردان ایستفاده ائده رک اؤز سؤزلرینی دئییب و میللی حرکات خصوصوندا اؤز گؤروشلرینی یاییندیرسینلار.
بئله‌لیکله هدایت چوخ ارکن ژورنالیسم مسلگینین ذیروه‌سینه آیاق قویدوقجا، عینی همین قدرده اؤزونو تهلوکه‌یه یاخلاشدیریردی. ائله کی سون سفرینده‌ن ایرانا قاییدان کیمی امنیت مامورلاری طرفینده‌ن «غیر انقلابچی» گروپلارین ییغینجاقلاریندا [گردهمایی] اشتراک ائتمک اتهام و بهانه سی ایله توتوقلاندی!

بوگون دونیادا بیرنئچه بین‌الخالق جمعیت‌لر و یا انسانلار حقوقونو مدافعه ائده‌ن تشکیلات‌لار او جومله‌ده‌ن «سرحدسیز ژورنالیست‌لر» اؤز اعتراض‌لارینی بو ایشه بیلدیرمیش و اونلارلا برابر بیر چوخ ایران اپوزیسیون تشکیلات‌لاری‌دا آیری آیری مکتوب و یا بیان‌نامه‌لرله هدایتین آزاد اولماسینی طلب ائتمیش‌لر.
آنجاق او شئی کی بیر آز غریبه و مثبت نظره گلیر، و گئده بیلر کی بیر یئنی اوسلوب کیمی داوام ائتسین، چوخلو ایران آیدین‌لارینین بو باره ده ایشتراک ـ نظری دیر. گؤردوگوموز کیمی حتتا آدلیم فارس دیلینده قلم چالان بیر نئچه ژورنالیست ده هدایت حاققیندا یازی‌لاری ایله بو اعتراضا قوشولدولار. و بو بیر باشاریش ساییلا بیلر. اونلار سایت لاریندا امضاء توپلاما ابتکار ـ عمل ایله هدایتین توتولماسینا اعتراضی حادلاشدیریب حله ده بو ایشی داوام ائتمکده دیرلر. بو ایشده او یئره جن ایره لی گئتمیش لر کی دیله گتیرمه‌لی‌یم [اعتراف ائتمه‌لی‌یم] بیزیم بیر نئچه آذربایجان دیلینده گئده ن سایت لاری دا دالا قویموشلار. ( بیزیم آذربایجانلی لاری داخیل ده تمثیل ائده ن بیر نئچه خبری سایت لار یا بو باره ده سیکوت ائتمیشلر یا ائله بو سون گونلر‌ده هدایت حاققیندا مطلب یازماغا باشلامیشلار کی بو اؤزو ده مثبت اولا بیلر. *)

آمما بو حرکت‌له بئله گلیر کی فارس دیلینده گئده‌ن اوپوزیسیون مطبوعات و خبر سایت‌لاری قاباقکی کیمی آذربایجان حرکاتینی سایمازلیقلا قارشیلاماق ایسته‌میرلر. همین مطبوعات کی بابک قالاسیندا یوروشو، و یا 21 آذر حاققیندا و یا چوخلو آذربایجانا عائید اولان اؤزه‌ل خبرلرینی معنالی سیکوت و سانسور ایله آرخادا بوراخیردی، بو گون ائده بیلمه‌میش کی اونلارین حرکاتینی گؤزده ن ایتیرسین.** بوندان اؤنجه ده «سفر خانین» ایل دؤنومو مراسیمینده اونو بیر میللی قهرمان کیمی ده‌یرله‌ندیردیلر و حتتا «ایران یازیچیلار اوجاغی (کانون نویسندگان ایران)» مراسیمین آپاریجی‌لیغینی اؤز الینه آلاراق بوندا اصرارلی ایدی کی سفرخانین آرمانی بوتون ایران خالقلارین آرمانی دیر!
البته کی من بونو مثبت و خوش قارشیلاییرام و اومید ائدیرم دیگر دیللی نخبه‌لریمیزده بونو باشا دوشموش‌لر کی بیر خالقین اینکار ائتمه سی، دمکراسی ایچون گئده‌ن مبارزه‌یه کؤمک ائده بیلمز هئچ، بلکه تام ترسی اونلارین رادیکاللاشما پروسسینی داها یئیین‌له‌شدیره بیلر ( نئچه کی ایندییه‌جن ائدیبدیر ). بو گون اونلارین هدایته دستک دورماق‌لا گئده بیلر کی آرادا کی بوزلاری اریتمه‌یه سبب اولسون. بونو هر ایکی یا نئچه طرف‌ده‌ن بیلمه‌لی‌ییک کی بیربیریمیزه آرخا اولمادان هدفیمیزه ایره لییه بیلمه ریک.
...بو گون انقلابین 25 اینجی ایل دؤنومو، بیر چوخ ایران ژورنالیست لر او جمله‌ده‌ن انصافعلی هدایتین حبس‌خانا دا گرفتار اولماسی ایله بیرزامانلی‌دیر. یعنی دئیه بیلریک کی اینقلابین آرمانی کی دمکراسی و محروم خالق لارین حقوقونو الده ائتمک ایدی بیر عده میراث‌خورون الی ایله ساپدیریلمیشدیر[منحرف اولموشدور]. بیز بو حقوق‌لاری الده ائتمک ایچون باشقا سئچه‌نه‌گیمیز [آلترناتیو]یوخدور: عینی مبارزه‌نی یئنی اسلوب و پریسیپ‌لرله داوام ائتمه‌لی‌ییک... بو ایسه بورادان بوتون وجودوموزلا ائل اوغلو «انصافعلی هدایت» و باشقا محبوس قازئته‌چی‌لرین آزاد اولماسینی طلب ائدیب، ایرانی او گون ایچون آرزو ائدیریک کی عقیده، عیرق، دیل و اینسانی حقوقلاری بوتون خالق لار ایچون تامین اولموش گؤره ک.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* باخین «روی خط سوم» یا «نوید آذریایجان» سایتینا...
** باشقا مقاله ده بو باره ده سؤز ائده جه یم.

۱۳۸۲/۱۲/۸

آیا خلایق هر چه لایق؟


شرکت همین تعداد از هموطنان در انتخابات هم قابل تعمق و تاسف است! بنظرم وقت آن رسیده است که شترسواری دولا دولا را کنار گذاشته و رک و پوست کنده به انتقاد از مردمی که حاضر نیستند هیچ نقشی را در این برهه حساس به عهده بگیرند برخاست.


این روی سکه

4 سال پیش در انتخابات مجلس شورای اسلامی درست زمانی که در گیری جناحی وارد عالی ترین مرحله خود شده و با اقبال عمومی ای که اصلاح طلبان با آن مواجه شده بودند قابل پیش بینی بود که مثلا در تهران اکثر صندلی های قرمز به تصرف آنها درآید، و درست در گرماگرم شمارش آرا در هیئت اجرایی، محافظه کاران موقعی که متوجه شدند نام «شاه مهره آبادگرانشان» جزء لیست 30 نفره نهایی منتخبین حوزه تهران نیست، دست به کار شده و علیرغم مقاومت شخص «تاج زاده» که بعدها منجر به حذف ایشان از گردونه قدرت شد، با تقلبی آشکار و با باطل کردن رای هزاران شهروند، نام «علیرضا رجایی» (کسی که گویا دیواری کوتاه تر از دیوار او پیدا نشده بود) را از نفر بیست و هشتم لیست تکمیلی به همان رتبه ای که امروز کروبی رئیس مجلس فعلی بر آن ایستاده است تغییر مکان داده و با کمال وقاحت نام دو تن از همپالگی هایشان را به وسط کشیدند. این دو نفر کسانی نبودند جز هاشمی بهرمانی و حداد عادل!
بدین ترتیب صلوات رهبر شامل حال نورچشمی خود حداد عادل شد و او را وارد مجلس کرد ( نماینده صلواتی از معجزات رهبر عزیز ). اما این حادثه برای بهرمانی که خود را ناپدری اصلاحات و سردار سازندگی فرض می کرد بسیار گران تمام شد. احساساتش از اتفاقات افتاده بسیار جریحه دار شده و تقدس و تابوئیت خود را بواسطه مطبوعات اصلاحگرا در خطر یافت. به خاطر همین به ریسک مجدد برای اشغال احتمالی صندلی ریاست مجلس که خود را برای آن آماده کرده بود تن نداد... او راهش را کج یا بقول صحیح تر راست کرد و با برپایی مجلس ششم در مسند ریاست مصلحت نظام کاملا آشکارا به نفع جناح راست پارو زد.
امروز بعد از 4 سال محافظه کاران با حذف قلدرمابانه اکثریت اصلاح طلبان در مجلس از طریق فیلتر شورای نگهبان، و ناک اوت کردن دم و دستگاه بی یال و دم خاتمی از جمله وزارتخانه کشور او، می روند که یک حاکمیت یک دست را برپا دارند. بنابر این هیچ تعجبی ندارد که بدون توجه به آمار ارائه شده از وزارت کشور، صدا و سیما شرکت 60 در صد از واجدین شرایط را قبل از پایان شمارش آراء در بوق خود می دمید. مهم اجابت کردن خواسته رهبر است که گفته بود باید 40 میلیون شرکت کنند.


آنروی سکه


اما صرف نظر از یاوه گویی های دستگاه تبلیغاتی رهبر و تقلب آشکار هم قماشان او ( که شغلشان است )، شرکت همین تعداد از هموطنان در انتخابات هم قابل تعمق و تاسف است! بنظرم وقت آن رسیده است که شترسواری دولا دولا را کنار گذاشته و رک و پوست کنده به انتقاد از مردمی که حاضر نیستند هیچ نقشی را در این برهه حساس به عهده بگیرند برخاست. مردمی که به سیاهی لشکر حکومت اسلامی تبدیل شده اند. به هر حال همیشه که نمی شود با تابو ی « غیور بودن ملت» آسمان ریسمان بافت و آنها را از اشتباهاتشان مبرا دانست و همه چیز را به حساب ناآگاهی شهروندان از امور گذاشت، یا که گناهان را با ترس و دلهره توجیه کرد. ترس از بیکار شدن، ترس از عدم ثبت نام در دانشگاه، ترس از امکان ندادن کپون و غیره .که اتفاقا این خود دلیل محکمی برای همه آنچیزی ست که این ملت در خلوت به آن واقف و معترض است ولی در آشکار خلاف آنرا نشان می دهد. یعنی نوعی خود انکاری! نمی دانیم چه گردی بروی این ملت پاشیده شده است که حاضر نیست به خودش و گلایه هایش هم احترام بگذارد. سوال این است آیا این تعداد که در انتخابات شرکت کردند واقعا نمی دانستند و نمی دانند که در مملکت شان چه می گذرد. و اگر می دانستند نام اینرا چه باید گذاشت و با چه صفتی توصیفش کرد؟ تمام دنیا می داند که در ایران چه می گذرد. همه مسائل ایران را دنبال می کنند. همه می دانند که رژیم حاکم ایران یک رژیم مخالف حقوق بشر و آزادی ست. راه دور نمی رویم که احتیاج به حافظه داشته باشد (چیزی که گویا معروف است ایرانیها ندارند) همین طی یک ماه گذشته اتفاقات بسیاری افتاده که اگر در هر یک از کشورهای متمدن می افتاد کافی بود تا باعث شرمندگی شان در جهان باشد. همانطور که دیدیم در دهه پنجاه ملت آلمان بخاطر میدان دادن به رهبری به نام هیتلر و به بار آوردن آن فجایع انسانی از جهانیان عذر خواست. اما اکنون ؟ در همین یک ماه اخیر همه دانستند که 2500 نفر از داوطلب نمایندگی کرسی مجلس توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده اند. همه می دانند که شورای نگهبان را چه کسانی تشکیل می دهند. از کجا آمده اند و چه سابقه ای دارند! (مخصوصا در راه اندازی انصار و قداره بندان شان) همه می دانند که ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران است. در همین یک ماه اخیر انصافعلی هدایت خبر نگار مستقل بازداشت شد. از تحصن مجلس در همین هفته قبل از انتخابات و نامه آنها به مقام معظم رهبری که او را مسئول همه ی این بگیر و ببند ها نامیدند، همه مطلعند. و از آن طرف تعطیلی دو روزنامه اصلاح طلب و... همه و همه همین چند روز اتفاق افتاد و حافظه ی قوی نمی خواهد که آنها را به یاد آورد. واقعا چه توجیهی برای شرکت همین تعداد از مردم در انتخابات و بی تفاوتی آنها داریم. با خود می اندیشم که اسم اینرا چه باید گذاشت آقایان!؟ در حالیکه کور و کچل می دانستند این انتخابات انتخابات نیست. فرمایشی ست ؛ که قرار است اینبار در انتخابات یعنی تشییع جنازه آزادی شرکت نکنیم، و برای شرکت نکردن قرار نبود لاستیک آتش بزنیم، اعلامیه پخش کنیم و یا مثل باطبی پیرهن خونینی را بالای دست بگیریم که احیانا هزینه اعدام و یا حبس ابد را به جان بخریم، نه، فقط و فقط قرار بود با خریدن یک کیلو تخمه کدو و مصرف آن، در خانه بنشینیم و بدین ترتیب با « نه » بزرگ تو دهنی به رژیم ملایان زده و به جهانیان و نسل آینده مان که سرنوشتش در نتیجه نادانی ما در انقلاب 57 به مخاطره افتاده است، نشان دهیم که ما به سرنوشتمان علاقه مندیم. نشان دهیم که ما غیر از آنیم که این حکومت می گوید. نشان دهیم که به یاد زندانیان در بند هستیم. آنهایی که هر روز در شکنجه گاههای انفرادی رژیم به امید روز رفراندم یعنی همین «قرار نه » سپری کردند! کسی به من جواب دهد که آیا هزینه ای از این کمتر هم داشتیم ؟!

حکومت ایران که گویا چون انتخابات مجلس خبرگان یا انتخابات سال گذشته شوراها انتظار شرکت 10 ـ 15 درصدی مردم را می کشید، و با بزن و بگیرهای پرهزینه اخیر ـ از جمله رد صلاحیت نمایندگان مطرح فعلی ـ تن به ریسک پایین آوردن احتمالی مشارکت 5 ـ 10 درصدی مردم به شرط راه یابی نماینده هایش به مجلس داده بود، بسیار از این شاهکار مردم غرق در سرور است... شرکت همین تعداد از مردم نشان از عمق بی خبری و محافظه کاری آنهاست. نشان از عادت مردم به استبداد دینی ست. باید باور کنیم تا زمانی که بنیاد های رهبر و قدس رضوی ها پردرآمد ترین نانخانه ها هستند این ملت هنوز آمادگی یک تغییر بنیادین را ندارد. کدام مدرک مستدللی وجود دارد که بعد از حاکمیت 25 ساله دینی مردم ایران را متفاوت با ملت دو همسایه عراق و افغانستان ارزیابی کند. که سرنوشت هر دو را در بازتولید استبداد و مذهب می بینیم. می خواهم بپرسم آیا واقعا « خلایق هر چه لایق! » ؟ چرا! مگر آنکه سکه روی دیگری هم داشته باشد!

۱۳۸۲/۱۱/۲۶

دم خروس «جبهه ملی»!

در حاشیه نامه رهبری جبهه ملی و اعتراض به استفاده از زبان مادری

بنده با احترامی که به نظر مخالفان و از جمله آقایان در «جبهه ملی» بعنوان یک شهروند قائلم، چنین نامه پراکنی هایی را در شرایط فعلی که مبارزه ای همه جانبه برای احیای حقوق بشر در کشور در جریان است، مغایر با منافع ملی دانسته و در شرایطی که تمام جهان التزامیت جمهوری اسلامی به مبانی حقوق بشر را مبنای پذیرش آن در جهان متمدن امروزی می داند، غیر قابل باور است که آقایان دست به این ریسک خطرناک زده و علنا با مبانی و اصول حقوق بشر ـ که آموزش به زبان مادری نیز جزء لاینفک آن است ـ به عناد برخاسته باشند؟

یکی از گرفتاریهای کشتی به گل نشسته سیاست ایران طی اعصار مختلف در این بوده که هیچ عمر مفید و غیرمفیدی برای سیاستمدارانش قائل نبوده است. از شاهان این مرز و بوم گرفته تا ملایان حاکم امروز، می بینیم که هیچ حد نصاب سنی برای شغل شان منظور نیست! مثلا فرض بفرمایید اگر ناصرالدین شاه بعد از 50 سال حکومت، بدست میرزا رضا کشته نمی شد مصیبت تحمل ایشان شاید تا امروز هم (البته اگرعمر یاری شان می داد) ادامه داشت! امروزه در حالیکه در قانون کار عقب مانده‌ترین کشورهای دنیا سن معینی برای حرفه های مختلف حتی باربری در نظر گرفته شده است ولی نمی دانم چرا هیچ سازمان و یا ارگانی چه از بالا و چه از پایین سن بازنشستگی سیاستمداران را تعیین نکرده است. که اگر این می شد حتما روالی همچون غرب مرسوم می گشت که سیاستمداران «از دور خارج» بقیه عمرشان را با نوشتن خاطرات شیرین خود، هم توشه اعتبار گذشته شان را محفوظ میگرداندند و هم که گوشه ای از تاریخ سراسر شفاف ما (!) را شفاف تر!
اما تا زمانی که چنین نشده این چرخه ی گاها باطل گویا همچنان بر این پاشنه خواهد چرخید! مثلا اگر از منظر سنی (و نه دانش) به رهبری آیت الله خمینی در انقلاب ایران نگاه کنیم متوجه می شویم که مردم ایران در سنی ( 80 سالگی) شخصی را به رهبری برگزیدند که احتمالا حس بینایی و یا شنوایی و یا حتی حافظه اش رو به تحلیل رفته بود (که نه واقعیت ها را دید و نه صدای فریاد هارا شنید و نه قول و قرارهایش را در پاریس به یاد آورد!) در واقع شاید یکی از کلاههای گشادی که سر ملت ایران رفت از قرار سن بالای رهبرش بعنوان یک سیاستمدار بود! پیرو همین روال، نوچه های ریز و درشت ایشان از قبیل رفسنجانی نیز با وجود افتضاحی که در انتخابات پیشین مجلس از لحاظ تعداد آرا و میزان پایین محبوبیت ایشان پیش آمد حاضر به ترک کرسی قدرت بعد از 21 سال نشد، و یا امثال جنتی و سایر ملاها که گویا چلچله جوانی سیاسی شان را آغاز کرده اند با ولع تمام به انحصاری کردن قدرت تا ثانیه آخر مرگ می اندیشند!
اما این قاعده یا ایراد فقط متوجه سیاستمداران حاکم نبوده و نیست، بلکه سیاستمداران محکوم یا مخالف ـ اپوزیسیون ـ را نیز شامل شده و می شود. بطوری که این چرخه باطل از حاکمان به محکومان (مخالفان) هم سرایت کرده و اکنون تبدیل به یک بیماری غیر قابل علاج سیاسی گردیده است. بدین ترتیب که چهره هایی در عرصه سیاست (اپوزیسیون) ظهورکرده اند که همانند حاکمان بدلیل عدم وجود یک سیستم دمکراتیک در ارگانیزم سیاسی شان ـ مثل نبود کنترل و یا قانون بازنشستگی ـ ازآنجایی که مشغلگی دیگری نداشته اند همچنان بر گرد همان «میز سیاست با تخته نرد» عهد جوانی دوره کرده و بر طبل «مرغ یکپا» کوبید ه اند تاکه به به امروز رسیده و گویا قصد پیش رفتن تا آخر عمر را نیز دارند.
شاید ملت ایران باید اینبار از این زاویه هم به هوش باشد و اشتباه گذشته را همچنان تکرار نکند و اینبار به سیاستمداران ما از زاویه کهنسالی ـ فیزیکی ـ هم نظری داشته باشد. البته که بسیاری از همین پیرمردان سیاست متوجه اوضاع خطیر گشته اند که مثلا در ایران، بین جوانان باجمعیت 70 درصد زیر 35 سال حرفهای آنتیک و موزه ای شان دیگر محلی از اعراب ندارد. با وجود این هر از گاهی از سیم در رفته ساز «یاغوتی» این آقایان نوای گوش خراشی شنیده می شود که کاملا خارج بوده و درخور و متناسب ارکستر جنبش آزادیخواهی امروز ایران نیست. نغمه هایی که اقلا یک نیم قرنی از عمرشان سپری شده است.
یکی از این نغمه های فالژ و خارج و همچنین نامتناسب با جنبش دمکراسی خواهی ایران، نامه ی اعتراضی اخیر دوستان کهنسال سیاستمدار ما در «هیئت رهبری جبهه ملی» به وزیر آموزش و پرورش است که در آن خواسته اند سریعا جلوی دستورالعملی را که در صورت اجرا «خیانتی بزرگ در تاریخ معاصر ایران»* بشمار خواهد آمد ( البته با پیازداغ بیشتر ) بگیرند. ایشان کشف کرده اند که «عوامل دوست نمای دشمنان ايران، برخی مسئولان را وادار به اتخاذ تصميم‌های عجولانه‌ای‌ ميکنند که ميتواند حمله به ريشه‌های موجوديت ملت بزرگ ايران و يکپارچگی اين سرزمين بشمار آيد. *» اما این خیانت معاصر(!) چیزی نیست جز ورق پاره ای بدون هرگونه تضمین اجرا در مورد اینکه «كتابهای درسی از اين پس به صورت غيرمتمركز، با محتواهای مختلف و متناسب با شرايط اجتماعی، اقليمی و فرهنگی هر منطقه يا استان چاپ می‌شوند.»** کاری که بر خلاف مدعیان نویسنده نامه، در تمام دنیا بعنوان یک حقوق بسیار پیش پا افتاده شهروندی بشمار آمده و در بسیاری از کشورهای کثیر الملل امری ضروری برای حفظ تنوع فرهنگی و هویتی آن ملت است.
ایشان نوشته اند «دستورالعمل اخير وزارت آموزش و پرورش به ادارات تابعه خود دراستانها (روزنامه ايران مورخ 9/11/82)، يکی از اين تحرکات پرسش برانگيز در درون حاکميت بوده است.»*
اینکه در جمهوری اسلامی هر از گاهی چنین افاضاتی به میدان بیاید اتفاقا جای هیچ پرسشی نیست. بلکه پرسش بر انگیز تر از آن اقدام تحریک آمیز دوستان رهبری جبهه ملی است. حقیقت را بخواهید بنده بعنوان یک فعال در مسائل آذربایجان، این دستور العمل دولت فخیمه آقای خاتمی را نه جدی گرفتم و نه وقعی بر آن نهادم، چرا که اولا مرا به شفای امامزاده جمهوری اسلامی اعتقادی نیست(آنهم در مورد مسئله ملی، و آنهم در این شرایط خطیر). در ثانی هر الفبای سیاسی خوانده ای می داند که هر دستورالعملی محتاج برنامه از قبل تعیین شده است. (خصوصا" برنامه آموزشی، که برنامه حساب شده دراز مدتی را می طلبد که با وصع حاکمان فعلی که بعد از گذشت 25 سال از انقلاب هنوز هم کتابهای زمان شاه بدون تغییرات عمده ماهوی در مدارس تدریس می شود بعید بنظر می رسد)، اما ثالثا مردان سیاست دریا دیده ای چون آقای ورجاوند چطور نمی دانند که هر برنامه، بودجه و امکانات خود را می طلبد،و ـ رابعا ـ این بودجه باید در مجلس تصویب شود، و جهت اطلاع بودجه سال 82 در سال 81 مورد تصویب قرار گرفته و اگر چنین بودجه ای برای این دستورالعمل در سال گذشته تعیین و تصویب شده، آقایان ملی و کاشف مسائل خیانتی چطور طی این مدت متوجه این « خیانت بزرگ معاصر » نشدند ؟ و یا هم اگر چنین چیزی یعنی بودجه ای و تصویبی در کار نبوده ـ که نبوده زیرا خود اذعان داشته اند که « چنین تصمیمی باید در سطح مجلس گرفته شود » * یعنی که هنوز گرفته نشده ـ پس چه کشکی چه آشی آقایان؟

اما اکنون که چنین اقدامی مورد پرسش دوستانی قرار گرفته که متاسفانه با توجه به سن بالایشان گویا قضیه بازنشستگی موارد بالا شامل حالشان می گردد، من باب جواب عرض می کنم که چنین ژست هایی از طرف حاکمیت جمهوری اسلامی تنها بعنوان«هیزم های تنور انتخابات» بوده که هر از چند گاهی در آستانه انتخابات روشن می شود و بس! و امروز می رود که تمام ملت ایران در تحریم انتخابات فرمایشی حکومت گام بردارد، به میدان کشیدن چنین دستور العمل هایی و حتی تفویض امتیازات احتمالی بیشتر، زیاد هم دور از انتظار نیست. بنابر این لازم نیست که دوستان مسن ما نگران اوضاع غیر قابل پیش بینی باشند. بهتر است بیشتر به سلامتی خود بیاندیشند!
اتفاقا پرسش بر انگیز این است که چگونه کسانی که یک عمر پسوند «ملی» را بر سردرب تشکیلاتشان یدک می کشند از یک دستورالعمل ساده و ناقص دستگاه عریض و طویل خاتمی که اگر و اماهایش به اصلش می چربد چنین به هراس افتاده و در خشم شده اند، به گونه ای که عملا با نقش گرفتن در خیمه شب بازی سیاسی حاکمیت، درست در شرایطی که بیش از هر زمان همدلی تمام کسانی که برای ایرانی آزاد و دمکراتیک تلاش می کنند و میروند که با تحریم انتخابات غیر قانونی عدم مشروعیت جمهوری اسلامی را در انظار جهانیان به نمایش بگذارند را می طلبد، بعنوان اهرم فشار عمل کرده و با تکرار چنین سخنان مبالغه آمیزی مغایر با آنچه که مدعی آن هستند ترویج می کنند؟ سخنانی که عملا سند ضدیت خود با اهداف ملی را به تمامی ملت ایران با وضوح عیان می سازد! آخر چگونه می شود نیم قرن ملی بود اما از شناخت و پذیرش و رسمیت دادن ملت خود تفرعه رفت ؟ آنهم چنین آشکار و بی مبالات ! مگر می شود ملی بود و ندانست که این ملت به دلایل تاریخی، نژادی، جغرافیایی و غیره به زبانها و گویش های مختلف تکلم می کند و دارای آداب و عادت های منحصر به خود می باشد.(به پسند یا ناپسند) و چطور می شود ملی بود و دم از ملتی زد که حق نوشتن و خواندن برای آنها در زبان مادری خویش را «خیانتی بزرگ» دانست. بدون تعارف امر بفرمایید آیا تکلم کردن همین ملت به زبان ترکی، کردی، بلوچی و یا گیلکی... چطور! آیا آنهم خیانت است؟!
و اگر خیانت نیست، بنده برای برخورداری از بند 3 ماده 26 قانون حقوق بشر که می گوید «والدین در گزينش نوع آموزش فرزندانشان حق تقدم دارند» می خواهم عرض کنم که اجازه بدهید در این بین تصمیم گیرنده ما خود باشیم نه نامه های غوغا سالارانه ی شما! چرا که این فضا که قضایا را بدلیل نگرش قشری ملی سازی ـ که در ترجمه سیاسی همان خودی و غیرخودی معروف جمهوری اسلامی معنا می شود ـ آنروی سکه ایست که می خواهد مسائل را برای گریز بصورت رادیکال حل کند و این فقط و فقط آب را به آسیاب جمهوری اسلامی در حال اهتزار می ریزد که بدنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود است.
در بخشی از این نامه مفرح (!)برای اینکه فیگور حق به جانبشان تکمیل شود نوشته اند «ما هيچ کشوری درجهان را نمی‌شناسيم که (...)کودکان خود را بر پايه فرهنگ قومی يا محلی هر شهر و استان آموزش دهد.» بنده نام اینرا با کمال ادب فقط تحلیل حافظه ـ به دلایل بالا ـ نامگذاری می کنم یا هم که یک شوخی تخته نردی ! برای اینکه نه تنها چنین نیست بلکه در مثلا خود اروپا علاوه بر شهروند بومی، همه مهاجرین و یا ایرانیان مهاجر حتی قادرند در مدارس، کودکان خود را از امکانات آموزشی زبان خود(از جمله فارسی) برخوردار سازند.
اینگونه از زمانه خود عقب و از اخبار جهان بیخبر بودن جای تاسف و تعجب است! من این بزرگان را به خواندن کتاب «کند و کاو در مسائل تربیتی کودکان» اثر زنده یاد صمد بهرنگی که در 40 سال پیش به غلط بودن سیستم غیر قابل پاسخگو ی آموزش کودکان «غیر خودی» پرداخته و احتیاجی به ترجمه هم ندارد، دعوت میکنم. بنابر این چنین با قوانین حقوق بشر که امروزه به سنگ محک بسیاری برای شناخت دوست و دشمن و رسیدن به حقوق پایمال شده ی خود تبدیل شده، به مخالفت و عناد برخاستن اصلا صلاح نام کسانی نیست که عمری را در این کار بسر برده اند. مخصوصا نام کسانی در این نامه دیده می شود که بعنوان مثال خود سالیان سال قربانی محرومیت از حقوق اولیه یک متهم در یک دادگاه عادلانه یعنی حق دفاع، بوده اند. اما اکنون چگونه بخود اجازه می دهند که با مهر تایید بر محرومیت فرزندان این آب و خاک از آموزش زبان مادری بعنوان ابتدایی ترین حقوق طبیعی یک انسان و خیانت دانستن آن خود را در صف طرفداران دمکراسی و یا حقوق بشر قرار دهند؟ آیا واقعا جای پرسش نیست که دم خروس شما را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را!

در آخر، بنده با احترامی که به نظر مخالفان و از جمله خود این آقایان بعنوان یک شهروند قائلم، چنین نامه پراکنی هایی را در شرایط فعلی که مبارزه ای همه جانبه برای احیای حقوق بشر در کشور در جریان است، مغایر با منافع ملی دانسته و در شرایطی که تمام جهان التزامیت جمهوری اسلامی به مبانی حقوق بشر را مبنای پذیرش آن در جهان متمدن امروزی می داند، غیر قابل باور است که آقایان دست به این ریسک خطرناک زده و علنا با مبانی و اصول حقوق بشر ـ که آموزش به زبان مادری نیز جزء لاینفک آن است ـ به عناد برخاسته باشند!
15.02.2004
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و ** برای مطالعه بیشتر مقاله مندرج در آدرس زیر را بخوانید :

۱۳۸۲/۱۱/۱۳

اََرَبه ایله دووشان توتماق!

سققیز ایل جمهور باشقانلیغیندا [ریاست جمهوری] و دؤرد ایل مجلسین کورسو‌لرینده اصلاحاتچیلارین نوماینده‌لری اوتورموش ایکن اؤز بیریمجی شوعارلارینی کی مطبوعات آزادلیغی ایدی حیاتا کئچیره بیلمه‌دیلر! ایندی ده بئله گلیر کی اصلاحاتچیلار اربه ایله دووشان توتماغا گئتمک ایسته‌ییرلر.
گئنه سئچکی‌لر یاخینلاشدی. و سیاست بازاری قیزیشماغا باشلادی. اصلاحات‌چیلار مجلیس‌ده اوتوراق آکسیاسینا (تحصن) داوام ائتمکده دیرلر. اونلار نظارت شوراسی (شورای نگهبان) طرفینده‌ن صلاحیت‌لرینین رد ائتمه‌لرینه اعتراض‌لارینی بیلدیرتمک ایچون ال آیاغا دوشموش‌لر. بورایا‌جان بیز‌ده اونلارین اعتراض‌لارینا قاتیلیریق. لاکین آرخاداکی پرده لر قالخینجا خاتمی‌نین بو آکسیانی دایاندیرما تشبوثو و نوماینده‌لرین جمهور باشقانین سؤزونو یئره آتماسی، اوبیریاندان‌دا رهبرین غیرـ‌عادی بیچیم‌ده داواملی اورتاما گیریب چیخیش‌لاری و نظارت شوراسینا فرمان وئرمه‌سی و بو میداندا بیر قورتاریجی کیمی اؤزونو گؤسترمه‌سی بو نقطه‌یی‌ـنظری گوجله ندیره بیلر کی افلاس ائتمیش رژیم یئنی بیر سناریونو دوشونوب حیاتا کئچیرمک ایسته‌ییر.
گویا بئله گلیر کی «ولایت فقیه» بیر نئچه نوماینده لرین دوشوندوک لری کیمی ده دئییل. هئچ اولماسا سؤزونون کسری ایله چاتیشمالاردا، اقتدار موازنه‌سینی تام 90 ایمجی دقیقه ده قارشی طرفه قایتارا بیلیر.
بئله لیکله اگر نوماینده‌لرین شخصی ایستک‌ و منافع‌لری اورتایا گیره‌رسه ، آرتیق اساس هدف‌لرین رنگی قاچا بیلر. گویا بئله وورغولانیر (تاکید اولور) کی اگر بیر نئچه نفرین صلاحیتی یئنی‌ده‌ن یوخلانیلسا و نامیزد اولمالاری تصدیق اولونسا هر شئی یولونا گئده بیلر.

تصادوفا" دئمک ایسته‌دیگیم بو کی نوماینده‌لر بیلمه‌لی‌دیر کی بو بیرجه شورا نظارتینین یئنی‌‌ده‌ن یوخلاماسی دئییل، بلکه خالق‌دا بو اویونا و اؤزه‌للیکه اصلاحاتچی نوماینده‌لرین حرکت‌لرینی یاخیندان ایزله‌ییب نظارت آلتینا آلمیش‌دیر و اؤز سون قرارینی مجلیسین گله جک سئچکی‌سینده ایشتیراک ائدیب ائتمه‌مه‌سی ایله وئره جک. او شئی کی موهوم‌دور بودور کی بو چاتیشمالار، سناریو یا اویونجاق اولورسا یا یوخ ، خالقین حالینا هئچ بیر تاثیری یوخدور. بیز اگر بو قونویو مثبت گؤزو ایله باخیب ده‌یرله‌ندیرسک و هئچ بیر ساختاکارلیغی آرخاسیندا گؤرمه‌سک‌ده نهایت بو اولاجاق کی رد اولان نوماینده‌لر یئنی‌ده‌ن ملالارین مرحمتی ایله تصدیق اولاجاقلار. بواوزده‌ن طبیعی اولاجاق کی سایین نوماینده‌لر رهبره یا ولایت فقیه‌ـه منت‌دار اولوب، اونون همیشه‌لیک اولاراق استقراض‌چیسی [وامداری ] قالاجاقلار. بو ایسه کوتله‌لرین [مردم ] ان عادی ایسته‌یی، یعنی دینلی رهبریته سون قویماق، عینی نوماینده‌لر واسیطه‌سی ایله عملی اولا بیلمه‌یه‌جکدیر. ذاتا اونسوزدا بو هدف‌لر ایره‌لی سورولمه‌میشدیر. نئجه کی سققیز ایل جمهور باشقانلیغیندا [ریاست جمهوری] و دؤرد ایل مجلسین کورسو لرینده اصلاحاتچیلارین نوماینده‌لری اوتورموش ایکن اؤز بیریمجی شوعارلارینی کی مطبوعات آزادلیغی ایدی حیاتا کئچیره بیلمه‌دیلر! ایندی ده بئله گلیر کی اصلاحاتچیلار اربه ایله دووشان توتماغا گئتمک ایسته‌ییرلر.

آمما اگرسه بو های هویلارا باشقا گؤز ایله ده باخساق و بوتون بو قوی گؤتورمه‌لر دئمه‌لی بیرنئچه‌نین صلاحیتی‌نین رد اولوب سونرادان قبول اولونماسینا گؤره برپا اولویسا ،بو نتیجه‌نی الده ائده بیلر کی بیر دانیشیق‌لی دؤیوشده‌ن [جنگ زرگری] اؤترو سئچکی‌لره قاتیلیب اونو قیزیشدیرماق هئچ‌ده عاقلا اویان بیر ایش دئییل. بو ایسه آرتیق دئدیگیم کیمی بو سئچه‌نک‌ده هئچ گلیر [سود] خالقا نصیب اولمایاجاقدیر.
بو گئدیش‌له بیزده بو اعتراض‌لارا اورایاجان قاتیلیریق کی دونیانی باشا سالدیراق باری ملالارین چرچیوه‌سی ائله داریسقال دیر کی اؤزگه لر حله قالسین، اؤزیانالارا [خودی ها ] دا آرتیق یئر یوخدور. و سئچکی آدلاندیقلاری دئمک کی بیر ایله‌نجک‌ده‌ن داها آرتیق دئییل. باشقا سؤزله دونیایا گؤسترمه‌لی‌ییک کی بو رژیمین دورولماسی ایله هئچ بیر ده ییشیک‌لیگه امکان یارانمایاجاقدیر و اسکی حامام اولاجاق اسکی تاس [همان آش و همان کاسه ]. بس ساییق اولمالی ییق کی بیرداها آللانمایاق و ساختا سئچکی‌لره قاتیلمایاق. دونیا بیلمه لی دیر کی بیز یئنی و گئرچک بیر سئچکی‌نین ایستکلیسی‌ییک. و او گونه جن آرتیق بو اویونلارا قاتیلماق ایسته میریک.

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...