۱۳۹۲/۳/۳۰

«ترک ها و فارس ها» و خاطره فرزانه و جلال آل احمد






من این خاطره را تاکنون جایی عنوان نکرده ام.  ولی بد ندیدم آنرا اینجا و امروز مطرح کنم. گر چه شاید کمی به خود رنگ ترکی ـ فارسی بگیرد و بعضی از دوستان آنرا نپسندند. و من خود نیز مخالف تمسخر و تحقیر هر ملیت و زبان هستم،  ولی با همه به عنوان یک نویسنده ناگزیر از بیان آن هستم.
خیلی سالها پیش بود. از سفر یکساله ی ترکیه برگشته بودم و زندگی ی آرامی را شروع کرده بودم. آنروز ها شرایط خاصی بر جامعه ی روشنفکری حاکم بود. هیچکس به هیچکس اعتمادی نداشت. سایه نیروهای امنیتی بالای سر همه بود. نتیجه ی سالها زحمت من لغت نامه ای شده بود: «فارسی ـ ترکی». و من دنبال ناشر می گشتم. آن موقع روبروی دانشگاه تهران انتشاراتی های «دنیا» و «فرزانه» تنها انتشاراتی ای بودند که کتاب ترکی چاپ می کردند. اما انتشاراتی دنیا قبول نکرد. شاید هم قضیه را بودار می دید. می فهمیدم. به انتشاراتی فرزانه رفتم. آن روز خود آقای محمدعلی فرزانه در انتشاراتی نبود. آقایی به من گفت که می توانم بعدا تماس بگیرم و با او قرار بگذارم. به هر حال دست خالی از تهران راهی شمال شدم.  

ولی بالاخره بعد از تماس و ارتباط های بعدی موفق شدم یک روز با آقای فرزانه قرار بگذارم. دوباره بلیط گرفتم و راهی تهران شده و به خدمت آقای فرزانه رسیدم. خودم هم می خواستم ببینم این شخص که این همه به فرهنگ و نشر کتاب های آذری در ایران کمک کرده بود، کیست. آقای فرزانه و همسرش با وجودیکه مرا نمی شناختند با مهربانی و گشاده رویی تحویلم گرفتند. من و فرزانه ساعت ها حرف زدیم. و به قول گیلانی ها رفته بودم خانه بابو، دلم وابو ... ولی او بیشتر از من حرف داشت. او حتی بدون آنکه شناخت کاملی از من داشته باشد راحت حرف هایش را می زد: در باره ی سیاست، وضعیت نشر ترکی و خلاصه همه چیز ... و بالطبع  موضوع ترکی و فارسی و تبعیض ها که به میان آمد، او خاطره ای از یکی از گفتگوهای خود با جلال آل احمد را برایم نقل کرد که بد نیست برایتان تعریف کنم. فرزانه گفت: 

روزی در یکی از مجالس بودیم که آل احمد برگشت و به من گفت: آقای فرزانه، چرا ترکها اینقد در مکالماتشان فحش های آبدار استفاده می کنند؟ 

فرزانه از این سوال آل احمد که بوی تحقیر می آمد تعجب کرد. پرسید: منظورتان چیست؟
آل احمد گفت: من دقت کردم که شما ترک ها کلمات برای فحش و ناسزا زیاد دارید و وقتی می خواهید فحش دهید غلیظ و آبدار می دهید.
محمدعلی فرزانه لحظه ای در سکوت فرو رفت و سپس سوال جلال را در سوالی پیچید و به او چنین تحویل داد:

ـ خب شما بگو چرا در زبان فارسی اینقد کلمات تملق آمیز و چاپلوسانه رایج است؟ 
و حالا آل احمد تعجب کرد. پرسید: منظور شما چیست؟ 

فرزانه گفت: ما در زبان ترکی برای تشکر یک «ساق اول» می گوییم. اما در زبان فارسی متشکرم ـ ممنونم ـ سپاسگذارم ـ مخلصم ـ چاکرم ـ نوکرم ـ خانه زادم ـ خاک پاتم و  یک دو جین از این قبیل فقط برای اینکه تشکر کنید.....
گویا اکنون جلال آل احمد از این سخن فرزانه دلگیر شد. ولی فرزانه ادامه داد: 
البته روشن است. یکی از دلایلی که در زبان ترکی فحش های آبدار راه یافته، اینکه در طی تاریخ هر قوم و طایفه ای به ما زور گفت و زور ما به او نرسید، ما فحش نثارش کردیم. شاید از این رو فحش های ما آبدار و غلیظ در آمدند. ولی شما هر موقع که زور دیدید، تملق اختیار کردید و مشغول ساختن کلمات چاپلوسانه شدید.

۱۳۹۲/۳/۲۵

مثال دزدی که گیر افتاده ...



هنوز همه مشغول خبرهای انتخاباتی هستیم. ولی یه گزارشی از صدای امریکا توی این گزارش ها خیلی جالب به نظر رسید. بیژن فرهودی در این گزارشش از لندن و مصاحبه با افراد شرکت کننده در مراسم رای گیری، با خبرنگار با سابقه و اصلاح طلب سابق مسعود بهنود هم برخورد می کنه .... قیافه ی  بهنود تماشایی ست ... با اون عینک دودی ش ـ که منو یاد سردار نقدی می ندازه ـ انگار که  دزدی رفته و گیر افتاده باشه، به نظر نمی یاد که از دیدن فرهودی ـ گزارشگر ـ خوشحال شده باشه. به لحن حرف زدنش توجه کنید. انگار این همون بهنود معروف نیست که تو بی بی سی با صدای گرم و دوست داشتنی تحلیل می کنه.

البته گفته باشم که بحث من شرکت یا عدم شرکت آقای بهنود نیست. به هر حال حق شرکت یا عدم شرکت افراد امری ست سخصی. و کسی اجازه نداره دیگران رو به خاطر این، مورد استیضاح قرار بده. ولی اشکال من به مصاحبه ی ایشونه .... دقت کنید: 

فرهودی: چرا شرکت کنندگان انتخاب امسال تعدادشون کمتره؟
بهنود: (جواب با شکم سیری) چون انگیزه شون کمتر بوده.
فرهودی: چرا کمتره؟
بهنود: چون امسال مطابق میل شون نیست. برای اینکه 88 اتفاق افتاد. ... به خاطر اینکه یه عده کشته شدند. سر رای شون مشکل پیدا کردند (منظور تقلب و سرکوب و ...)
فرهودی: حالا فکر می کنید رئیس جمهور جدید بتونه وضعیت رو بهبود ببخشه؟
بهنود: نه ... نه ... (اون هم با تاکید) فکر نمی کنم.
فرهودی: به کی می خوای رای بدین؟
بهنود: ... نه هرگز ....




 باورم نمی شه که این جواب ها از دهان خبرنگار باسابقه ای چون بهنود در می یاد. من سالهاست که تحلیل های این آقا رو در مطبوعات دنبال می کنم. اما ... 
شاید شما هم این ویدئوی پایینی رو دیدین. بنظر من این بچه بهتر از بهنود به سوالات باباش جواب می ده: 



۱۳۹۲/۳/۲۲

چرا باید شرکت نکرد؟

دوباره روزهای داغ انتخابات و دوباره همان سوال های همیشگی رای بدهم یا ندهم، شروع شده است. از لحاظ علمی تکرار در کنشی که به هیچ سرانجامی ـ حتی سرگرمی شما ـ نمی انجامد، عقلانی نیست. من هم به این دلیل ساده رای نمی دهم: چون رای من هیچ تاثیر مثبتی در آینده ی سرنوشتم نداشته و ندارد. و همانطور که گفته شد هیچ انسان مطلعی نمی تواند و نباید یک عمل بی ثمر را تکرار کند. 
اما چرا  رای من هیچ تاثیر مثبتی در آینده ی سرنوشت من ندارد؟
باز به یک دلیل ساده تر: چون اصلا قرار نیست تاثیر داشته باشد.
اما چرا اصلا قرار نیست تاثیر داشته باشد؟ چون سیستم انتخاباتی در ایران به گونه ای طراحی شده است تا هیچگونه تاثیری انجام نگیرد.  و تجربه نشان داده است که هر گاه بر فرض که «تاثیری» پیدا شود که با منافع حاکمیت در تضاد قرار بگیرد، حاکمیت دست به تقلب زده آن تاثیر را از بین می برد. 
و الی آخر ....
خب البته می دانم که این سوال و جواب ها بعضی ها را قانع نمی کند. و این طبیعی ست. با این حال من این بعضی ها را به چهار گروه تقسیم می کنم: 
اول: گروهی که آدمِ جمهوری اسلامی هستند. می ترسند. محافظه کارند. مصلحت اندیشند. 

دوم: گروهی که خوابند. دنیا را آب ببرد آنها را خواب می برد. نه به سرنوشت، یا آینده خود بها می دهند و نه به سرنوشت دیگران. و بگذار تا ابد الدهر بمانند، یعنی بخوابند.   
سوم: کسانی هستند که خود را به خواب زده اند (در نتیجه تلاش من و امثال من برای بیداری آنها بیهوده است و آنها هیچوقت بیدار نخواهند شد).

 و گروه چهارم: کسانی اند که سیاست خوانده اند ولی سر از سیاست در نمی آورند.  از این رو دنباله رو سیاست های دیگران هستند.
من البته برای هیچکدام از آنها صحبت نمی کنم. من دنبال گروه پنجم هستم.  کسانی که در بین این چهار گروه بالا و پایین می زنند. و گویا تعدادشان هم زیاد است. 
برای اینکه بفهمیم چرا  سرنوشت ایرانی ها در «انتخابات» تعیین نمی شود، نگاهی می اندازیم به طرح «نقشه لوله کشی» ساختمان جمهوری اسلامی تا دریابیم چرا در این ساختمان آب آشامیدنی موجود نیست. قبل از هر چیز لطفا به نموداری که اینجانب ساخته ام دقت فرمایید:  
  

فرض کنید «ساختمان نظام» ما از آب شهر ـ یا در واقع رای شهروندان ـ استفاده می کند. این آب از سه طریق وارد ساختمان می شود:
   
فرض کنید «ساختمان نظام» ما از آب شهر ـ یا در واقع رای شهروندان ـ استفاده می کند. این آب از سه طریق وارد ساختمان می شود:
1ـ ملا خانه 
2ـ جمهور خانه 
3ـ مجلس خانه  
ولی در هیچکدام از این خانه ها شما به طور مستقیم به آب آشامیدنی دسترسی ندارید. یعنی در هیچیک از این سه خانه ها شما نمی توانید با باز کردن شیر آب به آب آشامیدنی برسید و تشنگی خود را رفع نمایید. همانطور که گفته شد لوله کشی این ساختمان به گونه ای طراحی شده است که باید مراحلی طی شود تا آب آشامیدنی در مقدار معین در اختیار افراد معین قرار گیرد.  و این مراحل از این قبیل است: 
ملاخانه (خبرگان) یکی از ورودی های مهم آب شهر است. گر چه فقط یک ورودی محسوب می شود و کارآیی ی دیگری ندارد، ولی قسمت اعظم آب از این راه وارد  «بیت آب انبار » شده و در آنجا ذخیره و مهندسی می گردد. همانطور که می بینید «بیت آب انبار» «مطلق آب» را در اختیار دارد و بوسیله ی «فلکه اصلی» و چند فلکه ی دیگر  امر آب رسانی را به کل ساختمان انجام می دهد. بخش اصلی آب از طریق همین فلکه ها به «قضا خانه»، ارتش خانه، شورا خانه، تماشا خانه، مصلحت خانه می رسد. اما فلکه ی اصلی آب از «آب انبار» راهی «موتور یا نگهبان خانه» می شود. و از آنجاست که تمام ورودی ها و خروجی های آب بوسیله ی فلکه های کوچکتر ریگلاژ ـ استثوابی ـ و سرد و گرم شده به «آب آشامیدنی و حلال» تبدیل می گردد. این موتور خانه با بستن فلکه های مشابه به ورودی های «مجلس خانه» و «جمهور خانه» آب های آنجا را تحت کنترل و در اختیار می گیرد.  بدین ترتیب کل ساختمان بوسیله آب انبار و موتور خانه  اداره می شود. و همانطور که در نمودار من می بینید تعویض آبدار چی های مجلس خانه و جمهور خانه (نمایندگان مجلس یا رئیس جمهور) هیچ تاثیری بر مصرف مقدار آب در آن خانه ها و اینکه مثلا شما با باز کردن شیر به آب سالم تر و گواراتر برسید ندارد. همانطور که گفته شد همه ی مقدار آب، سردی و گرمی قبلا از طریق موتور خانه که زیر نظر بیت آب انبار می باشد، تسویه و محدود می گردد.  
 

 حالا اگر آن تصویر را به ساختمان نظام تعمیم دهیم شاید بتوانم جواب قانع کننده ای به شما دهم که چرا در چنین سیستمی تعویض رئیس جمهوری و یا نمایندگان مجلس یا اصولا چیزی به نام انتخابات نمی تواند معنا داشته باشد. لطفا به نمودار زیر نیز نگاه کنید: 

کسانی که در انتخابات به عنوان کاندید ریاست جمهوری شرکت می کنند، باید به زبان ساده بگویند که در کجا ـ کدام اتاق ـ کدام فلکه، کدام ریگلاژ می توانند تغییر یا اصلاحات ایجاد کنند؟ آنهایی که علوم سیاسی خوانده اند شرح دهند که طی کدام مراحل رای دهی ما می تواند گشایش ایجاد کند؟ آیا با چنین سیستمی  «روحانی» که سهل است، اگر خود اکبر گنجی و یا آقای فرخ نگه دار و یا احیانا خود «رضا پهلوی» هم رئیس جمهور شوند می توانند کاری از پیش ببرند؟ جواب فقط منفی ست.  
به این خاطر من رای نمی دهم. چرا که سرنوشت من شهروند ایرانی، در صندوق های رای تعیین نمی شود. تمام.  

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...