۱۳۹۴/۷/۲

کارگاه آموزشی در تم زبان مادری


نج شنبه گذشته 17 سپتامبر، «مبحث زبان مادری Tema morsmål، برای همه سردبیران سایت های زبان مادری workshop گذاشته بود. (لطفا اگر کسی ترجمه این کلمه رو می دونه بگه) جای شما خالی ما هم رفتیم. در هتل Thorbjørnrud واقع در کمون Jevnaker. هم فال بود و هم تماشا.... قرار است که سایت های ما تغییراتی در کیفیت مطالب درسی داشته باشه ... بیشتر تمرکز ما در این دو روز ـ که البته من فقط یک روز کامل بودم ـ کار کردن روی تکنیک های جدید بصری و سمعی یا روش های دیداری و شنیداری بیشتر باشه ...علاوه بر این، اینگونه گردهمایی ها باعث می شه که کمی هم با دیگر سردبیران سایت ها و فعالیت های آنها آشنا شویم. 


همانطور که می دانید ما شروع کرده ایم که مطالب درسی ما را به صورت شنیداری هم ارائه کنیم. این می تواند کمکی باشد برای دانش آموزان ما که کمتر در خواندن فارسی تمرین دارند. 
عکس هایی هم در این زمینه گرفته ام که شما رو شریک می کنم. 
دیدار بعدی ما در کنفرانس سراسری در اسلوست که امیدوارم بعضی از شما رو که در این صفحه فعال هستید ببینم.

در حال کار ... ترجمه ی مطلب درسی و بعد باید صداگذاری کنیم.

همینجوری یه هویی 


تجمع ما در قسمت مرکزی شهر کوچک Jevnaker
 – påThorbjørnrud Hotel AS.


خانم Lene یکی از مشاوران و مسئولان Tema morsmål و طارق سردبیر سایت کردی زبان مادری .


من به اتفاق عثمان و عبدی دو تن از سردبیران سایت سومالی «مبحث زبان مادری».
 – på Hadland Glassverk.


کارخانه شیشه گری شهر Hadeland Glassverk... در سال 1762 تاسیس شد و تا امروز ادامه دارد. در این عکس ما شاهد مراحل تولید یک شیشه هستیم. بعد از حدود نیم ساعت توانستند یک دیس زیبایی رو برای ما درست و به tema morsmål هدیه دهند.
 – på Hadland Glassverk.

در حال شکل دادن به شیشه 

قسمت ورودی کارخانه 


و عاشق این تاریخ اروپایی ها هستند ... 250 سال است که این کارخانه Hadeland Glassverk نفس می کشد ... و اینها هم عکس های یادگاری از دوره های مختلف ....
 – påHadeland Glassverk.

عکس سلفی از ورودی شهر 

نمایی از شهر 

نمایی از باغ هتل 

۱۳۹۴/۶/۱۵

و هابیل هم رفت ...

دیروز یکی از بزرگترین هنرمندان آذربایجان «هابیل علی اوف» در سن 88 سالگی در گذشت. هابیل نوازنده ی چیره دست کمانچه بود که شاید آذربایجان دیگر هرگز چنین هنرمندی را به خود نبیند. وقتی از خود او می پرسیدند که چه می نوازی؟ جواب او این بود: «من نمی نوازم، ایفا می کنم.» و در واقع چنین بود. ملاحت موسیقی او، وقتی که آرشه را برروی سیم های کمانچه می کشید، چنان بود که انگار روح آدم را صیقل می داد. امکان ندارد که به ایفای هابیل گوش دهی و تحت تاثیر قرار نگیری. 
هابیل علی اوف مثل خیلی از هنرمندان دیگر سرگذشت منحصر به فرد خود را در رو آوردن به هنر و این ساز دارد. وقتی امروز در سایت شخصی او را جستجو می کردم، برای من نحوه آشنایی او با موسیقی و کشف استعدادش جالب آمد.
او مدرسه را در هفت سالگی شروع کرد و همان زمان در خانه مستاجری داشتند که یکی از موسیقی دانان مشهور بود: آغدامسکی. که دائما اهل موسیقی به خانه نزد او رفت و آمد داشتند و با هم تمرین می کردند. هابیل در خفا به آنها گوش می داد. یک روز سر سفره ی غذا، ملاقه ای را از سفره برداشته با یک چوب به صورت ساز در می آورد و با دهن می نوازد. مادر تحت تاثیر قرار می گیرد: پسرم می خواهد کمانچه نواز شود. و چنین هم شد. هابیل در یازده سالگی اولین برنامه ی خود را روی سن با موفقیت انجام داد.
او در خاطرات خود از جنگ جهانی دوم می گوید: جنگ بود. اما من با این مسائل کار نداشتم. هر روز عصر توی ایوان می نشستم و می زدم. همه ی فامیل، در و همسایه عزادار جان باختگانشان بودند. یک روز خبر آمد که برادرم هم در جنگ جان باخت. مادرم به سر و کله خود زد. عجیب بود که من گریه ام نمی گرفت. هابیل به ساز پناه می برد تا با کمانچه ناله و فریاد انها را در آورد. هابیل می گوید جنگ تمام شد اما این ناله و فغان ها هرگز از ساز او نرفت. و لای سیم هایش پنهان شد.
می گویند کمانچه ساز سحر انگیزی ست. این ساز همیشه اسرار درونش را به نوازنده هایش باز گو کرده است، اما هابیل علی اوف اولین نوازنده ای ست که این پیام را دریافت. به خاطر همین بسیاری از آثارش بی بدیل و بی نظیر شد.
من به عنوان یک نوازنده بسیار از هابیل تاثیر می گرفتم. هنوز هم وقتی می خواهم به اعماق خودم سفر کنم، «بیات شیراز» هابیل را گوش می کنم. یک روز تولدم در ایران بود. می خواستیم کیک ببرم به دوستان گفتم که اگر تولد من است، اجازه بدید من موسیقی ام رو انتخاب کنم. همین بیات شیراز هابیل را گذاشتم تا برایم بنوازد. آنها گفتند: آخه این که آهنگ رقص نیست. ... ولی برای من بود.
یاد این هنرمند بزرگ گرامی.



خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...