۱۳۹۰/۱/۳۰

کاشکی


کاشکی هیچوقت کاشکی ها راه حسرت هایمان را هموار نمی کرد. آنوقت عشق با شکوفه های ایثار، هنگام تجدید دیدار با حقیقت شکوه، جوانه ی هویت می زد و ما مجبور نبودیم که تکراری خسته را در حضور عشقی فرار تفسیر کنیم.

اوه، نگاه کن! هیچیک از قطره های باران علیرغم شرشرش، در نقطه ای تکرار نمی شوند. در هیچ موقعیت و مکانی. ولی با این وجود زیباست. پس رشک مبر، بر لحظه هایی که تکرار نمی شود. رشک مبر بر عشقی که خاموش شده است. که اگر عشق بود خاموش نمی شد و چون شد عشق نبود.
بنظرم باید از قطره های باران یاد گرفت. باید صدایشان را تقلید کرد...

۱ نظر:

  1. تــــــــــــــــــــرنممرداد ۱۴, ۱۳۹۰

    واقعــــــــــــــا زیباست مختار جان

    پاسخحذف

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...