۱۳۸۹/۳/۲۵

از ملک بد کردار ایران می روی

از زمانی که خود را شناختم، فکر فرار از خراب شده ای به نام ایران یقه ی مرا رها نکرد. این فکر از زمان دانش آموزی، از سالهای دبیرستان با من بود. من ایران را چهاردیواری ای تنگی می دیدم که به درد من و آرزوهای من نمی خورد. من آرزوی رویش داشتم. جوانی بودم مستعد و فعال و ایران اسلامی مثل زمین سختی بود که بدرد ریشه دواندن من نمی خورد. فکر اینکه باید مثل دیگران خاکستری باشم مرا آزار میداد. من از این رنگ یا بهتر بگویم از این بی رنگی متنفر بودم. دوست همکلاسی ای به نام «کوشال» داشتم که همیشه می گفت: «یک جفت لاستیک خرجشه!» منظورش تویوپی بود که باید آنرا در آب دریای خزر می انداختیم و خودمان را به آن طرف آب می رساندیم. بعد ها که بزرگتر شدم این فکر را بطور جدی دنبال کردم. به مرزهای آستارا سرکشی کردم تا راهی را بیابم و خود را از جهنم ایران رهایی بخشم. خب، جوانی بود و حرارت . بعضا به مغزم خطور می کرد که «بالن» هایی را باد کنم و خود را به جریان هوا بسپارم. و خود را بکنم از آن دیار.

آن هنگام زمانی که یکی از دوستان رهسپار «خارج» بود این شعر را برای او سرودم. از عمر این شعر 24 سال می گذرد ولی هنوز حسرت من برای پر کشیدن از زندان ایران همان بوی و رایحه ای را دارد که امروز خیلی از جوانهایی که شاید آن روز بدنیا نیامده بودند دارند. این شعر را با هم می خوانیم:
مـــــــــــــــــــــــی روی


می روی ای یار من از نزد یاران می روی
از میان دوستان و آشنایان می روی

از سکوت و ماتم دلگیر این شهر غریب
با دل پُر می روی، با چشم گریان می روی

در دلت خوانم هوای موطن و یاران تو
شاید از این بابت است چون این هراسان می روی

شهر ما زیباست آری گر چه حُسنش ناپدید
زین سبب با حسرت و حال پریشان می روی

دل بکندن مشکل است از شهر مادر زاد خویش
ورچه باک آندم که بهر روزگاران می روی

خاطرات زندگانی گر چه شیرین است، ولی
چون رسید ایام این دوران به پایان می روی

می روی در اوج دنیایی دگر پر وا کنی
پرکشان مفتون و عاشق سوی جولان می روی

بلبلان هم رفته اند از این خزان بی وفا
خوش برو چون بلبلان و چون بهاران می روی

خوش بحالت! می کنی دل را به دریا می زنی
از تبار ابر و باد و برف و بوران می روی

دیگر اینجا جای ماندن نیست خوش رو ای رفیق
دانم این، با کوله بار رنج و حرمان می روی

خیر ما در راه توای آشنا دیرینه پا
خوش بدار از ملک بد کردار ایران می روی

این رفیقان همچو شمعی گرد تو پروانه اند
قدر این شب دار کز نزد رفیقان می روی

از بر مختار و «دیم دام» «دیم درارم دام» «دام دیرام »
ای «دیرام» با خاطرات این عزیزان می روی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیم دام و دام و دارم و دیرام نام دوستانی است که در اینجا چنین آمده تا برایشان دردسری نباشد.

۵ نظر:

  1. bi nazir bood ..

    پاسخحذف
  2. از طرف هومن
    agha mokhtar..man in veblago khoondam ,onja ke ghesmati az sargozashtetoono goftin va akharesh be ye sher khatm shode..mikham bedoonam be haminja khatm mishe ya edame dare...nagofte namoone ke karetoon bi nazir boode..

    پاسخحذف
  3. Mali
    Man ra shadidan yade Ostad SHAHRIYAR endakhti. Yade in ostad gerami bad. Afrin be shere 24 sale to va andohi ke dar sher hast. Payande bashi Mokhta jan .

    پاسخحذف
  4. Daryaye shomal

    man ham ba hamoun mowafegh hastam montazere baghiyash bodam jaleb bod.

    پاسخحذف
  5. عمو جواد:
    نصفه شبی تو مرا از خواب بیدار میکنی که فرار کنیم؟

    پاسخحذف

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...