۱۳۸۷/۱۱/۱۱

«هیچی» ای که جهان را دگرگون کرد!

30 سال بعد از آن 12 بهمنی که «امام آمد.»
[...] شخص بنده زمانی که انقلاب شد یکی از نوجوانان پرشور آنروز بودم. خوب یادم است روزی را که با شوق فراوان به پای تلویزیون نشستم تا آمدن «فرشته» را به چشم ببینم، ناگهان برنامه تلویزیون ـ گویا بطور عمدی ـ قطع شد و وقفه ای در تماشای صحنه ی «یکی از طولانی ترین استقبال تاریخ» مردی که از آسمان می آمد ایجاد شد. همین باعث خشم بسیاری گردید. لیکن شب هنگام موقعی که صحنه ی «یکی از کوتاه ترین جواب های تاریخ» در سوالی که پرسیده بودند «(از اینکه ـ بعد از ۱۵ سال تبعیدـ به میهن تان برمی گردید) چه احساسی دارید؟» یعنی «هیچی!» چندین بار از تلویزیون پخش شد، شکوفه های شوق من و هزاران نوجوان دیگر به یکباره هیچ و پوچ شد! واقعا لازم نبود که ۲٨ سال بگذرد تا بفهمیم که چه باختی کرده ایم، آنهم به یک هیچ! باید رک و پوست کنده به همه ی آنهایی که هنوز بعد از این همه سال در درک «حقیقت این هیچ» عاجز بوده اند، بگویم که این ناشی از دیرفهمی شان بوده است و لاغیر!
***
دو سال پیش که این مطلب را در مقاله ای به نام «اگر انقلاب نمی شد » نوشتم ، خیلی مورد توجه قرار گرفت. منتها درآنزمان امکانات یوتوب اینقدر فرا گیر نشده بود که بتوان از آن استفاده کرد و این «هیچی» را در معرض تماشای نسل امروز قرار داد. انقلابچی های ما هم که همیشه سعی می کردند این «هیچی» بزرگ را ازمردم سانسور کنند. شاید خودشان هم کاملا درک کرده بودند که این جواب می توانست یکی از بدترین جواب هایی باشد که «امام بزرگوار» داده بود. شاید هم تصویر کسانی که در هواپیمای عازم ایران همراه آقای خمینی اند، مسئله آفرین بود. مرحوم قطب زاده یکی از این چهره ها بود که در این مصاحبه کوتاه تاریخی بعنوان مترجم امام حضور داشت. همان که بعدها به جرم جاسوسی اعدام شد. دقت کنید به ترجمه ی ایشان در سوال خبرنگارخارجی! کاملا نمایان است که ایشان از ترجمه ی جواب امام هم متعجب و هم خجالت زده است. منتظر می شود که شاید اشتباهی رخ داده است. اما چنین نیست. امام همچنان مصممانه «هیچی!» را تکرار می کند. و قطب زاده جواب ایشان را به غلط چنین ترجمه می کند:
یعنی که [آقا] نظری ندارد. Dosn't make any comments -
در حالیکه ترجمه ی آنچه آقا گفته بود میشد:
- Noting.
و خبرنگار هم گویا شاید اشتباهی در کار شده باشد همچنان می پرسد «هیجان» یا «خوشحالی» ... ولی قطب زاده تکرار می کند که آقا نظری ندارد.
اما آقای خمینی می توانست هر چیز دیگری بگوید جز هیچی! مثلا می توانست مثل «لوترکینگ» بگوید که:
I have a dream
یا مثلا می توانست بگوید که دلش نه حالا برای مردم یا مملکت (که بهر حال 15 سال از آن دور بوده) ولی به عنوان مثل برای زیارت تنگ شده است. امری که در طی عمر ده ساله بعد از انقلاب ایشان هرگز رخ نداد.
تنها تفسیری که از این جواب بر می آید «صداقتی» است که در آن نهفته است. و نتیجه ی سی ساله، روشن می کند که آقا به واقع در آنچه گفته بود صادق بوده است.
اکنون بعد از سی سال به برکت تکنولوژی می توانیم به آن لحظه ی تاریخی سفر کرده و شاهد همان جواب کوتاه باشیم. همان:
ـ «هیچی!» (نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر!)

۱۳۸۷/۱۱/۸

حقوق بشر را ولش، فارسی نویسی را پاس بداریم!

چندی پیش سرو صدای زیادی بر سر بستن دفتر خانم شیرین عبادی و تهدید ایشان، در سراسر دنیا و بویژه کشور نروژ برپا شد. همانطور که می دانید خانم عبادی در سال 2003 جایزه صلح نوبل را از نروژ دریافت کرده است. جایزه ای که برای نروژی ها از جایگاه و اعتبار خاصی برخوردار است. بنابر این آنها همواره همچون فرشته های نگهبان مراقب کسانی که این جایزه را دریافت کرده اند هستند. در رونامه ی VG مطالب زیادی در این باره نوشته شده بود. (روزنامه VG )
از همین روی دولت ایران که به هیچکس پاسخگو نیست، مجبور شد که به مقامات نروژ پاسخگو باشد. سخنگوی دولت ایران در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که: «هیچ خطری این خانم را تهدید نمی کند. و نگرانی جهانی برای اینکار بیخود است
(VG)

اما همین دیروز در مطبوعات اینترنتی ایرانی زبان ( پیک ایران) عکسی از خانم عبادی منتشر شد که صحیح و سالم بودن ایشان را تایید می کرد. اما مطلبی که جالب است اینکه ایشان کنار دیوار منزلشان ایستاده، و با لیخند ـ شاید هم تمسخرـ به شعاری اشاره می کند که برای ما ایرانی های با سواد قابل درک است! راستش من هم نتوانستم جلوی خنده ام را نگه دارم.
عکس را نگاه کنید:

در روزنامه های نروژی همچنین آمده بود که «معترضین که خود را دانشجوی دارو سازیMedesin- studenter معرفی می کردند، مسئولیت این حمله و شعار نویسی را به عهده گرفته اند
تا اینجای کار ایرادی در کار نیست. و اجازه بدهید در بست قبول کنیم که معترضین دانشجو بوده اند. اما همه ی ما ایرانی های با سواد در جریان هستیم که «اجوزه» با «ع » نوشته می شود و نه با «ا». (عجوزه) آنچه که باعث خجالت من در تفسیر این عکس برای یکی از دوستان نروژی شد اینکه چرا باید چنین غلط املایی آبروی ما را بیشتر از آنچه که هستیم ببرد. آیا نباید این گروه معترض واقف باشند که وقتی کاری می کنند، مخصوصا بازی با دم شیر که عواقبش جهانی است، حداقل از اینگونه اشتباهات مبرا باشد. آیا دوستان دانشجوی دارو ساز ما نباید کمی در دیکته و املای کلمه ی «عجوزه» دقت کافی مبذول می داشتند تا اینچنین آبروریزی نشود؟
من ضمن تشکر از خانم شیرین عبادی بخاطر این اشاره و لبخند مسئولانه شان درعکس، از مقامات ترتیب دهنده ی چنین اعتراضاتی خواهشمندم که اقلا چهار نفر خوش خط و «فارسی نویس تر» را در این گونه کارها بگمارند تا اولاLevel یعنی سطح املانویسی دانشگاه های ما تا این سطح تنزل نکرده، ثانیا نگرانی ما ایرانی های سرتاسر جهان را به جای جان خانم شیرین عبادی به مسائل دیگر از قبیل «دیکته نویسی» انحراف ندهد.
با همه ما با نگرانی اعلام می کنیم که نه تنها نگران جان خانم عبادی هستیم که در خطر است، بلکه بیشتر از ایشان نگران نگارش خط فارسی هستیم که گویا بیشتر از ایشان در خطرتر است!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطلب را به نروژی در اینجـــــــــــــــــــــــــــــــــا می توانید بخوانید.

۱۳۸۷/۱۱/۷

نگاهی تاریخی به موقعیت زبان ها در ایران

Bilde har tatt av boken Flerkulturell pedagogikk- Joar Aasen

بسیاری از ما ایرانی های «دو زبانه» قادر هستیم که حداقل به دو زبان محاوره کنیم. از این رو بعضا می بینی که در محل کاری چون مدرسه، تعداد معلم هایی که ملیت ایرانی دارند بیشتر از بقیه ی معلم های اقلیت زبان می شوند. مثلا در مدرسه ای که من بعنوان «آموزگار دوزبانه» کار می کنم، ما چهار ایرانی داریم که هر کدام آموزگار در زبانهای «آذربایجانی»،«کردی» «فارسی» و حتی «انگلیسی» هستند.

برای خیلی از همکاران نروژی من جای سوال است که این چطور امکان پذیر است؟ در واقع تمام دنیا از ما ایرانی ها برای تدریس در همان زبانهایی که در کشور خود به رسمیت شناخته نمی شود، استفاده می کنند. ولی ما خودمان هنوز نتوانسته ایم با این مسائل کنار آییم که «کردی»، «آذری»، «گیلکی» و... هر کدام زبان هستند و مانند بسیاری از زبان های دنیا احتیاج به نگه داری و بالندگی دارد. این سوال بعنوان یکی از تکالیف درس های من در دانشگاه نیز مطرح شد. از این جهت لازم دیدم تا در مورد «موقعیت زبانهای ایرانی» مقاله ای را آماده کنم.

متاسفانه در نروژ منابع زیادی در این مورد نداشتیم. (شاید باور نکنید در زبان خودمان هم آنچنان منابع معتبر در اختیار نیست!) در نتیجه کار را بسی دشوارتر می کرد. قسمت مشکل تر کار در اینجا بود که ما ایرانی ها تمرین زیادی نکرده ایم که خارج از پیش داوری هایی که قالب فکری ما را می سازد بنویسیم. خب ما عادت کرده ایم که از واقعیت های تاریخی، شخصیت های تاریخی با القاب هایی که ساخته و پرداخته ی افکار و بدتر از همه ایدئولوژی ماست، یاد کنیم و نام ببریم. چنین چیزی در اینجا که یک کشور آزاد است پذیرفته نیست. ارزش کار را که باید متوجه یک مقاله بی طرف باشد کم می کند. در نتیجه مجبور شدم که نقل قولهای گوناگونی را از منابع مختلف بیرون بکشم. تا قادر باشم تصویری کلی از پروسه تکامل زبان ایرانی را در چهارچوبه یک مقاله ارائه دهم. حاصل کار مقاله ای شد که می توانید آنرا در سایت نروژی من به زبان نروژی بخوانید. مسلما که نقص فراوانی متوجه این مقاله است و من مدعی نیستم، ولی به هر حال کاری است که باید می شد.
مقاله را می توانید در وبلاگ نروژی من در اینجــــــــــــــــــــــــــــــا بخوانید.

۱۳۸۷/۱۱/۶

یکی را داده ای صد گونه نعمت، یکی را قرص جو آلوده در خون

لطفا این دو فیلم کوتاه را ببینید. فقط ببینید. در یکی کودکی که در حین «بستنی خوردن» گیر افتاده، تلاش می کند تا پدر را با شیرین کاری هایش از موضوع پرت کند. او می گوید برای اینکه برای پدر «فانی funny » باشد این کار را کرده است. کاملا مطمئن هستم که شما هم با دیدن این کودک و شیرین کاری هایش خواهید خندید:


اما در این فیلم کودکان گرسنه اند. یکی از آنها شب را هم گرسنه خوابیده است. گویا فقط «پنیر» را می شناسند. حتی اگر پول جیبی هم داشتند برای خرید «بستنی» خرج نمی کردند. به مادر می دادند که کمک خرجش باشد.
این دو فیلم را از دو گوشه ی دنیا گرفته اند. هر دو بچه های خود ما هستند. اما فرق از کجا تا به کجا؟

۱۳۸۷/۱۱/۴

ایرانی ها و قضیه ی جلو بودن آنها از غربی ها!

تعجب نکنید. چنین چیزی ممکن است. یا ممکن شده است. یا هم که ممکن شده بود. چطور؟ الان عرض می کنم.
دوستی داشتم که هر وقت از ایران به من در نروژ زنگ می زد مرا از خواب بیدار می کرد. علت اینکار این بود که این آقا بی وقت زنگ می زد. صبح زود! البته تقصیر ایشان نبود. گاها به شوخی اعتراض می کردم که «بابا آخه چرا اینوقت صبح زنگ می زنی؟» می گفت «این من نیستم که زود زنگ می زنم شما هستنید که از وقت عقب تشریف دارید!»
جای خوشحالی بود. بالاخره در دنیا وجود مناسباتی باعث می شد تا ما ایرانی ها از دیگران «جلو» باشیم. حداقل از لحاظ زمان و وقت!

البته این بحث کمی قدیمی است. گویند همین جلو بودن ما بود که ما را به عقب پرتاپ کرد! گویند یکی از دلایل مخالفت روحانیون با شاه و سرانجام سقوط او همین بود. شاه می خواست که «ما جلوتر از دیگر کشورهای غربی باشیم!» اما این به چه طریقی ممکن بود؟ مملکتی که 70 درصد بیسواد داشت و خرافه و جهالت از سرو کول مردم بالا می رفت، چطور ممکن بود جلوتر از دیگران باشند؟
اما متخصین به کمک شاه شتافته او را قانع کردند که تقویم اسلامی ما را عوض کرده و تقویم شاهنشاهی را به جای آن بنشاند. گفتند از آنجایی که تقویم اسلامی ما 600 سال از تقویم میلادی عقب تراست، از لحاظ روانی این تلقین را در ایرانی ها ایجاد می کند که فکر کنند همواره از دنیا 600 سال عقب می باشند! بنابر این تصمیم گرفتند تا به این عقب ماندگی پایان دهند. واقعا چه نابغه هایی داشتیم! درست در عید سال 1355 معادل با سال 1977 میلادی بود. وقتی از خواب برخاستیم تا تحویل سال را به یکدیگر تبریک بگوییم، ناگهان متوجه شدیم که به سال 2535 شاهنشاهی پرتاپ شده ایم. واقعا غرور آمیز بود. خدای من! برای ما ایرانی ها نه تنها 600 سال عقب ماندگی تقویم مان جبران شده بود بلکه حدود 600 سال هم از ینگه ی دنیا پیش افتاده بودیم!

اما این پرتاپ خوب هضم نشد. دو سال بعد یعنی در سال 2537، همین روحانیون به کمک مردم نشان دادند که نه تنها آمارگران شاه اشتباه می کردند و این 600 سال نبود که مردم ایران از دنیا عقب بودند، بلکه عقب ماندگی ما بیشتر از این حرفهاست. و سی سال تحمل بی قید و شرط سیستمی عقب افتاده چون جمهوری اسلامی این را ثابت کرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تشکر از فرستنده ی عکس ... جهت امانت داری باید بگویم که منبع عکس نامشخص است.

۱۳۸۷/۱۰/۲۹

تلویزیون بی بی سی دریچه ای دیگر!

هفته ی پیش تلویزیون بی بی سی شروع به کار کرد. باید بگویم خوب هم شروع کرد. خوب و حرفه ای! همانطوری که انتظار می رفت. با پرسنل های جوان و خوش اخلاقی که هر بیننده ای را جذب تلویزیون می کند. بدین ترتیب دریچه ای دیگر به روی مردم ایران باز شد تا بهتر به اخبار جهانی دسترسی داشته باشند. اخباری که بوسیله یکی از معروفترین و قوی ترین رسانه ی خبررسانی پخش می شود.
آنچه می توان در مورد تلویزیون بی بی سی با همین کارنامه چند روزه گفت اینکه دور از باور نیست اگر بگویم که این تلویزیون بزودی مخاطبان زیادی را به خود جلب خواهد کرد. مخصوصا با برنامه سازی ها و اجراهای مدرن که فرسخ ها با اجراهای طولانی و خسته کننده ی تلویزیون وطنی فاصله دارد. در واقع جهان مدرن چنان فاصله ها را پاک کرده که چاقوی تیز فیلتر و سانسور جمهوری را دیگر توان برندگی نیست.
بدون شک مجریان جوان تلویزیون بی بی سی براحتی می توانند گوی سبقت را از مجریان تلویزیون صدای امریکا که نسل میانی ما را نمایندگی می کنند نیز بگیرند.
من به سهم خود وجود چنین رسانه ای که بی شک سهم مهمی در دسترسی مردم ایران به اخبار و اطلاعات ایفا خواهد کرد را به فال نیک گرفته تولد تصویری آن را تبریک می گویم. امیدوارم روزی برسد که چنین رسانه های پیشرویی، اجرای برنامه به زبان های ائتنیک های ایرانی را نیز مد نظرداشته و در عملی شدن آن اقدام کند.

۱۳۸۷/۱۰/۲۲

گزارشی از عکس العمل نروژی ها نسبت به جنگ خونین غزه


  • اینجا غزه نیست. و آنهایی که صورتشان را پوشانده اند غریبه نیستند. اینجا قلب اسلو است.
  • اینکه عده ای نقطه توجه را از غزه به به سوی اسلو می برند، کمکی به مردم جنگ زده ی غزه نمی کند
هفته ی پیش خبرهای غزه، بیشترین انعکاس را در رسانه ها و مطبوعات نروژی داشته است. بهتر است بگویم که نروژی ها به اين تراژدی انسانی حساسیت بسیاری نشان دادند. پوشش خبری تلویزیون دولتی نروژ که وقایع را ساعت به ساعت گزارش می کرد بی سابقه بود. یکی از هفته نامه ها وضعیت را در غزه چنین تصویر می کند:
«مردم جایی برای پناه گرفتن ندارند. ماندن در خیابانها هم خطر جانی دارد. خانه ها هم از برخوردهای بمب های اسرائیلی در امان نیستند. برق شهر قطع است. مردم به غذا احتیاج دارند، و بیمارستانها پر است از زخمی ها! تعداد کشته شدگان فلسطینی به بیش از 600 نفر رسیده است. جندین هزار نفر زخمی شده اند. هفت سرباز اسرائیلی و سه شهروند عادی اسرائیلی هم در اسرائیل کشته شده اند.» (روزنامه Klar tale به نقل از سرویس مرکزی خبر نروژ)
موضع رسمی دولت نروژ
وزارت خارجه ی نروژ ضمن اختصاص دادن مبلغ 30 میلیون کرون به شهروندان جنگ زده ی عزه از همان روزهای اول این حمله را از جانب اسرائیل محکوم کرده و خواستار خروج فوری نیروهای اسرائیلی از غزه شد. وزیر خارجه نروژ Jonas Gahr Støre در این باره گفت:

ـ حمله ی نظامی بهیچ وجه راه حل این بحران نیست. باید جهت برقراری آتش بس به هر دو طرف فشار آورد. شورای امنیت و قدرتهای منطقه باید بر سر توقف حمله نظامی و ايجاد یک راه حل صلح آمیز به اجماع برسند.(سایت اینترنتی وزارت امور خارجه)

- Det finnes ingen militær løsning på denne konflikten. Det må legges press på partene for å inngå en ny våpenhvile. Sikkerhetsrådet og regionale aktører må samle seg om et entydig krav om stopp i de militære kamphandlingene og et opplegg for en varig fredsløsning, sier Støre.

تنها پزشکان نروژی که حاضر نشدند غزه را ترک کنند

دو پزشک نروژی تنها پزشکانی بودند که موفق شدند قبل از آغاز سال نو یک روز پس از حمله اسرائیل به غزه خود را به آن شهر برسانند. آنها درحالی اِین تصمصم خود را عملی ساختند که دیگر پزشکان بین المللی برای برگزاری جشن سال نو میلادی در حال خارج شدن از آن شهر بودند. این پزشکان نروژی در طی ده روز اقامت خود در این شهر در «بیمارستان شفا» به معالجه و مداوای زخمی های جنگی پرداختند. اریک فوسه Erik Fosse و مادز گیلبرت Mads Gilbert دو پزشک نروژی امروز بعد از 10 روز کار مداوم در حالیکه قیافه ی خسته و تکیده شان در تصویرهای تلویزیونی نمایان بود از غزه به مصر منتقل شدند. و جایشان را به دو پزشک دیگر نروژی دادند. اما آنچه که از آنها چهره ای بین المللی ساخت این بود که آنها علاوه بر کمک های پزشکی، نقش خبرنگاران بین المللی را نیز بازی می کردند. از آنجایی که اسرائیل به بهانه حفظ جان از ورود خبرنگاران به منطقه جنگی ممانعت به عمل می آورد، این دو پزشک بخوبی از عهده ی این کار برآمدند.
تلویزیون های نروژی، BBC , CNN, ABC و حتی الجزیره در گزارش های خبری شان از وجود این دو پزشک استفاده می کردند.

تلویزیون دولتی TV2 در تحلیل هفتگی خود پرده از استراتژی سانسور اسرائیل برای پوشش ندادن فجایع احتمالی در غزه برداشت. TV2 در این تحلیل گفت: «دو پزشک نروژی موفق شدند تا چتر سانسور خبری اسرائیل را بر هم زنند.»

تظاهرات به نفع اسرائیل در اسلو
یکی از سردبیران روزنامه های پر تیرازنروژی به نام Dagblad در مصاحبه ای با تلویزیون دولتی ضمن تقبیح سیاست های جنگی اسرائیل گفت: «دیگر سیاست اسرائیل در اینجا خریدار ندارد.»(نقل به مضمون) اما روز پنج شنبه هشتم ژانویه یکی از احزاب دست راستی نروژ موفق شد تا چند صد نفری از «دوستداران اسرائیل» را در اسلو گرد هم آورده و ضمن سخنرانی، دفاع اسرائیل از شهروندان خود برای مقابله با حملات تروریستی حماس را حق آن کشور بداند. خانم سیو ینسین Siv Jensen دولت سوسیالیستی نروژ را بخاطر اینکه تنها دولت اروپایی است که «حماس» را در لیست تروریستی خود قرار نداده مورد سرزنش قرار داد.

عکس از NRKnett

اما دیری نپایید که عده ای از جوانان خشمگین «طرفداران فلسطین» ضمن شعار دادن علیه اسرائیل و آتش زدن پرچم آن کشور و پرتاپ بطری و حمله به «دوستداران اسرائیل» با پلیس درگیر شدند. سپس این اعتراض تبدیل به اغتشاش شده به خیابانهای اطراف و محوطه سفارت اسرائیل در اسلوکشیده شد و تا پاسی از شب ادامه یافت. یکی از طرفداران اسرائیل که پیرمردی بالای 60 ساله بود، بر اثر حمله ی این جوانان از ناحیه دست زخمی شد. گفتنی است که در طی این اغتشاشات خیابانی خسارات زیادی به مغازه های شهر وارد شد.


دعوت به اعتراض به جنگ

روز شنبه دهم ژانویه به دعوت بسیاری از شخصیت ها و سازمانهای ضد جنگ از جمله سازمان دیدبان حقوق بشرنروژ گردهمایی هایی برای آتش بس در نقاط مختلف نروژ برگزار شد. هزاران نفر در اسلو درمقابل مجلس قانونگذاری Stortinget این کشور جمع شده و خواستار پایان دادن به جنگ در خاور میانه شدند. Heikki Holmås یکی از اعضای حزب سوسیالیست چپ که مانند بسیاری دیگر از تظاهرکنندگان شال فلسطینی بر گردن بسته بود گفت: «ما دوستان همه کسانی هستیم که برای صلح در خاورمیانه تلاش می کنند.» او ضمن انتقاد شدید از اسرائیل پرسید: «اين که مدرسه ای متعلق به سازمان ملل بمباران شود اسمش چیست؟ »

صحنه هایی که همه را شوکه کرد

در حالیکه تظاهرات آرام و بدون مشکل در موعد مقرر به پایان رسیده بود، تنی چند از جوانان خشمگین خواستار ادامه ی آن شدند. یکی از این جوانان «خاور میانه ای تبار» خود را به پشت میکروفن رسانده و در حالیکه نروژی را با لهجه ی «عرب تبار»ها حرف می زد با اعلام ادامه ی گردهمایی خواستار حرکت جمعیت به سوی محل سفارت اسرائیل شد. این در حالی انجام گرفت که بچه هایی کم سن و سال با لباس های قرمز ـ به علامت خون ـ در صف اول راهپیمایی قرار داده شدند. ديدن چنین صحنه هایی از تلویزیون نروژی ها در شوک فرو برد.

بسیاری از روانشناسان کودک در موضع گیری بی سابقه ای چنین حرکتی را غیر قابل قبول خوانده از پدر و مادرها خواستند که کودکان را وارد جریاناتی که احتمال وجود خشونت دارد نکنند.

آنچه که باعث حیرت همه گردید ملاحظه نکردن این کودکان از سوی ماجراجویان کم سن و سالی بود که گویا بیشتر برای خودنمایی کردن آمده بودند تا اعتراض! این جوانان ماجراجو با روشن کردن ترقه و مواد آتش زا که سرو صدای فراوانی ایجاد می کند چنان موجب ترس این کودکان شدند که همه را پراکنده کردند. این کودکان در حالیکه بشدت ترسیده بودند فریاد کنان به این طرف و آن طرف می دویدند. یکی از مادران خاور میانه ای تبار در حالیکه که دست کودک خردسالش را گرفته بود و بشدت می لرزید به دوربین تلویزیون میگفت که هرگز انتظار نداشته که عده ای چنین بی فکر وارد معرکه شوند.

در نتیجه این پلیس وارد قضایا شد و این کودکان را از معرکه بیرون برد. شدت احساست جوانان چنان بود که یکی از آنها از ساختمانی بالا رفته و پرچم فلسطین را به اهتزاز در آورد. معترضان با شکستن شیشه ها و پرتاپ سنگ و چوب و مواد آتش زا خواهان حمله به سفارت اسرائیل شدند.این عمل باعث درگیری شدید بین پلیس و جوانان شد. در نتیجه ی این اغتشاشات هفت مغازه مک دونالد که گفته می شود با برنامه ریزی قبلی بوده مورد حمله قرار گرفته و خسارات فراوانی دیدند. روزنامه VG با انتشار عکس های جوانانی که با نقاب مشغول آتش زدن هستند نوشت:

«اینجا خاور میانه نیست، اینجا خیابان کارل یوهان اسلوست.»

به این فیلم توجه کنید که از تلویزین VG nett گرفته شده است:

http://atvs.vg.no/player/nyheter/20651-rakettkrik-mot-politiet.html

این درگیری های خیابانی تا نیمه های شب ادامه داشت. بسیاری از تحلیل گران آنرا با شورش های جوانان در پاریس مقایسه می کنند. پلیس 160 نفر را دستگیر کرد. که بیش از 100 نفر با پیشینه ی خاور میانه ای تبار هستند. تعداد زیادی نوجوان های 12 و 13 ساله هم در میان بازداشت شدگان دیده می شود. پلیس خسارات وارده را بیشتر از یک میلیون کرون ارزیابی می کند که معتقد است شورشگران باید آنرا بپردازند.

متاسفانه این صحنه ها اثرات بسیار منفی در میان نروژی ها بجا گذاشت. یکی از تحلیل گران گفت: «اینکه عده ای نقطه توجه را از غزه به به سوی اسلو می برند، کمکی به مردم جنگ زده ی غزه نمی کند.» بعضی ها معتقدند که برای اثبات حقانیت دست زدن به چنین حرکات خشونت آمیزو ماجراجویانه ای در مرکزاروپا، می تواند از سمپاتی مردم اروپا نسبت به فلسطینی ها کاسته و کفه ترازو را به سود اسرائیل پایین می آورد. چرا که همه تلاش می کنند تا ریشه ی خشونت را خشک کنند و اینکار با اعمال خشونت غیر ممکن است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱۳۸۷/۱۰/۱۲

«ممنوعیت نشانه ی ترس است و تحمل، نشانه ی امنیت!»

-Forbud er fryktens våpen. Toleranse er trygghetens.
دیشب ساعاتی قبل از آغاز سال 2009 پیام به قول ما نوروزی پادشاه نروژ کونگ هارالد Kong Harald از تلویزیون دولتی پخش شد. این برنامه در حالی توجه ما را به خود جلب کرد که همگی ما همراه با دوستان خانوادگی خود در حال و هوای دیگری مشغول برگزاری جشن سال نو در منزل بودیم. گر چه همزمان دیگر کانالهای تلویزیون هم برنامه های متنوع سال نو خود را پخش می کرد، ولی سخنان رهبر سمبولیک نروژ چنان گیرا بود که همگی برای دقایقی سکوت کرده و گوش به سخنان کونگ هارال Kong Harald سپردیم. کاری را که عادت نداشتیم در وطن موقعی که رهبران مذهبی ما مشغول دادن پیام های تکراری و خسته کننده ی نوروزی بودند انجام دهیم.
نه اینکه ما عوض شده و یا فرق کرده ایم، البته که فرق کرده ایم، ولی آنچه که بیشتر فرق داشت مضمون آنچه بود که در این پیام ها خود نمایی می کرد. یکی صحبت از ایده ها و ارزش های انسانی می کند و آرزوی دنیایی پر از امنیت و صلح دارد. دیگری با چنین آموزه هایی نه تنها بیگانه است بلکه با آن دشمنی هم دارد.
کونگ هارالد Kong Harald بعد از یک سرود زیبای کلیسایی در پس زمینه نمایش نمای بیرونی کاخ سلطنتی اسلو، در کادر تلویزیون موقعی که با یک کت و شلوار رسمی و شیک در اتاق کارش ایستاده بود، ظاهر شد. او آرام سخنانش را از روی نوشته ای که از قبل حاضر شده بود برای مردم خواند. و در حالیکه به گرامیداشت شصتمین سالگرد بیانیه حقوق بشر در ماه گذشته اشاره کرد با بهره جستن از یکی از پاراگراف های بیانیه گفت:
«همه ی انسانها آزاد متولد می شوند تا از حقوق انسانی و طبیعی خود آزادنه بهره گیرند.» او با اشاره به نابسامانی هایی که در بخشی از جهان سایه گسترده گفت: «اگر همه ی ما واقعا به این ـ بیانیه حقوق بشرـ عمل کرده بودیم امروز جهان دیگری غیر از جهانی که امروز داریم را شاهد بودیم. »
همزمان با پخش زنده ی برنامه، گفته های
کونگ هارالد Kong Harald در زیر نوشته های تلویزیون ظاهر می شد. احتمالا این برای این بوده است که تمام مخاطبان سخنان پادشاه، فقط نروژی ها نبودند. بلکه او در سخنان خود مهاجران را نیز مخاطب قرار داد. پادشاه هارالد در این پیام از الزام «چند فرهنگی و چند وجهی بودن نروژ» صحبت به میان آورد و گفت: «دمکراسی ما بر اساس آزادی بنا شده است. براساس اینکه ما با یکدیگر ناموافق و مخالف باشیم ولی آنرا بر زبان آریم.» هارالد گفت «ممنوعیت، نشانه ی ترس است و«تحمل »، نشانه ی امنیت

او بطور غیر منتظره ای در این پیام ضمن اشاره به محرومیت هایی که بسیاری از «مهاجرین» با آن مواجه هستند گفت: «این مسئله مرا نگران می سازد که نکند در کشور ما با کسانی که رنگ صورتشان متفاوت است رفتارهای دو گانه می شود. ما این را در محل کار، بازار مسکن و حتی اداره های دولتی حس می کنیم
آقای هارالد خاطر نشان ساخت که «برای نسل جوان ما کاملا عادی شده است که به دیگران فارغ از وابستگی ملی اش نگاه می کند. آنها به خوبی با این مسئله کنار آمده اند. ما مسن ترها باید که از این جوانها و طبیعت آنها یاد بگیریم تا به یک جامعه «همه صدایی» برسیم.»

او به نقد سیاست های ضد حقوق بشر در جهان پرداخت و حتی سنت هایی مثل «ازدواج اجباری» که مغایر با حقوق بشر بوده و نزد بسیاری از مهاجران در نروژ معمول است را تقبیح کرد. و در آخر، پیامش را با این جملات به پایان رساند: «امروزانسانهایی با ملیت ها و فرهنگ های گوناگون هستند که جامعه ی نروژ را تشکیل می دهند. ما در کنار همدیگر نروژ را می سازیم. ما در کنار یکدیگر باید مردمانی باشیم که امنیت و بهترین ها را برای همدیگر بخواهیم. در کنار یکدیگر می توانیم همچون یک مجموعه ی انسانی گر چه با نقص و عیب ولی برای نروژی سخاوتمند زندگی کنیم
مطلب را به نروژی در وبلاگ نروژی من بخوانید: اينجــــــــــــــــــــــــا
Foto: Skanpix
آدرس منبع پیام سال جدید پادشاه نروژ به نروژی:

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...