۱۳۸۷/۶/۸

اوباما: این انتخابات من نیست، توست!

بشریت را می گویم... دارد به کجا می رسد؟
از هنگامی که سیاهپوستان امریکا حق نداشتند در کنار سفید پوستان در یک اتوبوس بنشینند، و اجازه ورود به رستوران و یا پارک سفید ها را نداشتند زمان زیادی نمی گذرد. درست 45 سال پیش بود که رهبر سیاهپوست امریکایی «مارتین لوترکينک» در نطق تاریخی خود از رؤیایی حرف به ميان آورد که در آن سفید و سیاه در کنار هم باشند. گمان نکنم خود لوترکینگ در باورش می گنجید که جامعه امریکا به این حد از تکامل برسد که آن روز امروز باشد. گمان نکنم خود لوترکینگ باورش می شد که امروز بعد از فقط 45 سال یک سیاه مدعی رهبری تمام امریکا را دارد!
دمکراسی را می گویم چه حکایتی دارد! اوباما در نطق تاریخی دیشب خود راست گفت. او گفت که این انتخاب او نیست، انتخاب توست. امریکایی ها خوب نشان می دهند که تا چه اندازه اهل تغییر و تکامل هستند.
بشریت را می گویم دارد به کجا می رسد.... و خودمان را می گویم ما کجا ایستاده ایم؟

۱۳۸۷/۶/۲

فستیوال درامن Drammen Elvefestival با مردم برای مردم

یکی از راههای شناخت ملت ها، شناخت چگونگی صرف اوقات فراغت آنهاست. اینکه واقعا این مردم وقت بیکاری شان را برای چه کاری و در کجا صرف می کنند. اینکه چه فعالیت هایی دارند. برای نروژی ها که یک زندگی مدرن را تجربه می کنند، «تفریح کردن» و «شادگذرانی زندگی» یکی از مهمترین اصول زندگی است. به همین منظور امکانات فراوانی چه از طرف دولت و چه از طرف خود مردم برای این منظور ایجاد شده است. این مردم سعی می کنند خود را از اخبار ناراحت کننده دورنگه دارند. در عوض تا دلت بخواهد راجع به چیزهای مفرح بخش مطلب می خوانند و یاد می گیرند. در روزنامه ها «چطور شاد باشیم؟» همیشه بیشترین خواننده را به خود اختصاص می دهد. این مردم شاد بودن را برای زندگی ضروری و مثبت می دانند. از این رو آدم های شاد را دوست دارند و از آدم های اخمو دوری می کنند. اینها از کسانی که با صدای بلند حرف می زنند بدشان می آیند و دنبال آرامش و تسکین روح هستند. از این روست که خوانندگان و موزیسین ها در اینجا جایگاه و یژه ای داشته و دارای اعتبار اجتماعی فراوان هستند. بیخود نیست که شما در این کشورها اول خوانندگان و موزیسین هایشان را می شناسد و بعد اسم نخست وزیر و یا حتی شاه به گوش تان می خورد! در روزنامه ها و رسانه ها اين هنرمندان هستند که تیتر اول را تسخیر کرده اند. و یکی از تفاوت های اساسی این جوامع با جوامع ما در اینجا این است که «غم سازی»، «اندوه گرایی»، «مرده پرستی» و «عزاداری» از برنامه ی زندگی این مردمان حذف شده است.

بنابر این کمترین کاری که «جای خالی ما» با انتشار مطالب و عکس های اینچنینی نصیب خوانندگان مخصوصا ایرانی خود می کند اینکه به آنها می فهماند مردم دنیا در کجا ایستاده اند! در همین تابستان من در گزارش تصویری به نام
رمز و راز دنیای دنیای رنگارنگ غربی از شهر «Gavle» در سوئد نوشتم و گفتم که شهردار این شهر چگونه برای جمع کردن مردم دست به ابتکارات می زند. و این فقط مختص شهردار این شهر کوچک سوئد نبوده، در این دنیای رنگارنگ همه تلاش می کنند که این هدف را عملی سازند. Drammen یکی از شهرهای همجوار اسلو است که در دو طرف رودخانه ای زیبا قرار گرفته است. در این شهر هر ساله در آخر تابستان فستیوالی به همین نام برگزار می شود تا مردم دور و نزدیک را به این شهر بکشاند.

این فستیوال که Drammen Elvefestival «فستیوال رودخانه درامن» نام دارد، با شرکت گسترده ی مردم برگزار می شود. و این «شرکت گسترده» که عرض می کنم با «شرکت گسترده» در کشور ما فرق دارد. در واقع به چنین فستیوال هایی را folkefest یا جشن های مردمی می نامند. که هر ساله توسط سازمان های مخصوصی برگزار می شود. در این فستیوال Festivalstiftelsen Drammen برگزار کننده ی این برنامه بوده است.


من با این گزارش تصویری در «جای خالی ما» و گزارش های تصویری قبلی سعی کرده ام تصویری هر چند کوچک از این «ملت خارجی» و فرهنگشان در اختیار خوانندگان معدود خود قرار داده و به اصطلاح این «جای خالی» را تا اندازه ای پر کنم. در ورود به شهر صدای موسیقی از هر کجا به گوش می رسد. حتی از نقاط مختلف مردم بساطی در گوشه ای پهن کرده و موسیقی خود را به نمایش می گذارند. در تصویر سرخ پوستان پرو با لباس های خود و موسیقی بسیار زیبا مردم را دور خود جمع کرده اند. این سرخپوست جوان پرویی هم در حاشیه کنسرت CD های خود را برای فروش عرضه می کند. در این قسمت از شهر مردم جمع شده اند و با صرف آبجو موسیقی گیتار را گوش می دهند:

در اینجا نوجوان دوازده ـ سیزده ساله ای را می بینیم که در حال نواختن جاز است. این فستیوال بهترین فرصت برای همه ی نوجوان هایی است که هنری در خود دارند و دنبال فرصت می گردند تا آنرا نمایش دهند. این جوانک به دلیل سن پایین و مهارت زیادی که در نواختن جاز از خود نشان می دهد تماشاچیان زیادی را دور خود جمع کرده است. گروه تئاتر سیار که با نمایش های عجیب و غریب در شهر براه افتاده و ضمن سرگرم کردن مردم برای مدرسه تئاتر خود نیز تبلیغ میکند:نمایی از مردم در فستیوال:نمایی از فواره ای در یکی از پارک های درامن: نقاشان جوان تابلوهای خود را به معرض نمایش و فروش گذاشته اند:رزمی کاران نیز با نمایش های رزمی جوانان را ترغیب می کنند تا در کلاس های آنها شرکت کنند: یکی از جالب ترین قسمتها نمایشگاه اتومبیل هایی قدیمی بود. افرادی که صاحب اتومبیل های قدیمی هستند با نمایش اتومبیل ها در این فستیوال بطور داوطلبانه شرکت می کنند: این هم ژیان مراد برقی خودمان: بعضی از راننده ها به اتفاق خانواده بر اتومبیل های خود سوار شده و محوطه را دور می زنند. بعضی از آنها نیز با لباس های دهه ی 50 ـ 60 ظاهر می شوند که به نمایشی تر شدن فضا بیشتر کمک می کند.


این جوانان با اختصاص دادن یک غرفه به خود کلاس رقص خود را تبلیغ می کنند. «رقص سالساSalsa» امروزه بسیار در نروژ طرفدار دارد. آنها برای اینکه ما را ترغیب به شرکت در کلاس هایشان کنند نمایشی از رقص سالسا را نیز در آنجا برگزار کردند:
نمایی از اسباب بازیهایی که برای فروش در بازار گذاشته شده است:


اندکی از نصف روز گذشته کارناوال آدمها راه می افتد که با تبلیغ شرکت ها و فراورده های خود همراه است: به قیافه های عجیب و غریب این کارناوال چی ها دقت کنید. آنها برای اینکه دقت مردم و بچه ها را جلب کنند دست به هر کاری می زنند:
گروه موزیک که با یک اتومبیل قدیمی حمل می شود: تبلیغ شرکت ساختمان سازی: « برای شما راحتی می آورد»: و قایق پلیس که خود دیدنی است از دور در میان رودخانه مراقب اوضاع است. (البته برای احیانا برقراری نظم نه سرکوب مردم!) این هم تبلیغی برای اینکه شماره های اورژانس و پلیس به موقع ضروری فراموش نشود: (بیماری خونین در وسط تخت و دو نفر ـ پرستار و پلیس ـ که ظاهرا برای حفظ جان اوست، ولی بیمار می خواهد که از دست آنها فرار کند) همه ی این نمایش با پخش موزیک در خیابان انجام می شود. نمایی از استقبال مردم از کارناوال:
دو خانم که مشغول حمام کردن در داخل یک وان سیار قرار دارند ،صرفه جویی مصرف آب را تبلیغ می کنند: و شروع مسابقات قایقرانی که شامل شرکت کنندگان از دیگر کشورها نیز می شد: و ایرانی ها که غرفه ای را به خود اختصاص داده بودند تا غذایی ایرانی Persisk matعرضه کنند. «کباب کوبیده» یکی از این غذا ها بود که نوش جان شد:
Foto: Mokhtar

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...