۱۳۸۹/۵/۷

تولد: فرهنگ یا سنت

امروز صبح وقتی به سراغ صندوق پُست مان رفتم نامه ی بدون پاکتی را در آن یافتم. یک «تشکرنامه» با عکسی از فرستنده ی آن Arne ، با این مضمون:

Kjære M. og S.

La meg takke

- for at du var med på 60-årsfesten min

- for din bit i det store puslespillet mitt

- for at jeg kan regne med deg

- for gode gaver

تشکر Arne به خاطر اینها بود:

ـ شرکت در جشن تولد 60 سالگی اش

ـ اینکه ما هم قسمتی از پازل این جشن بودیم

ـ اینکه او می تواند روی ما حساب باز کند

ـ و به خاطر هدیه های خوب

*

اجازه دهید قبل از معرفی Arne اشاره ای به «فرهنگ تولد» داشته باشم:

در ایرانِ 30 سال پیش ما چیزی به نام جشن تولد نداشتیم. ما در فیلم های زمان شاه ـ مخصوصا فیلم های آبگوشتی ـ میدیدیم که دختر خوشگل و جوان فیلم ـ مثلا خانم فروزان ـ که از خانواده ای اعیان و اشراف است جشن تولدی برپا کرده و مهمانی هایی به سبک غربی با سرو مشروبات و غیره راه انداخته اند. آن کنار گوشه ها گدا گشنه هایی مثل فردین یا منوچهر وثوق هم حضور دارند که با این دنیا بیگانه اند و از این حرفها....

بنده خودم اولین جشن تولدم را در 26 سالگی برپا کردم (آنهم فقط با حضور دوستان پسر. که خب اگر چنین چیزی در اینجا اتفاق بیافتد بدون شک، شک می برند که نکند ما هم بله! ب) با همه ی اوصاف تازه در آن سن بود که فهمیدم «احساس بودن» جالب است.

بگذریم. می خواهم بگویم که چنین چیزی در بین ما مرسوم نبود. همسن و سالهای من چیزی به نام تبریک تولد یادشان نمی آید و اگر تک و توکی بین شان پیدا می شد که در آن موقع جشن تولد و از این حرفها می گرفتند برای «کلاس» گذاشتن بود نه بیشتر!

بعدها کم کم ایرانی ها هم یاد گرفتند که از این و آن پول قرض کرده یا از نان شبشان بزنند تا برای بچه هایشان جشن تولد بگیرند و بدین ترتیب این فرهنگ غربی کم کم از نان شب هم واجب تر شد و شد یکی از جشن های ملی ما!

جشن تولد صفر دار

در نروژ افراد معمولا تا سن 18 را هر ساله جشن تولد می گیرند. اما بعد از آن معمولا موقعی که به سن های با «اعداد صفر دار» مثلا 20، 30 یا 40 سالگی می رسند مراسم باشکوهی برپا می کنند. و معمولا جشن تولد 50 و سالگی و 60 سالگی یکی از مهمترین های آنهاست.

از این رو وقتی دعوتنامه ای از Arne برای شرکت در جشن تولد 60 سالگی اش دریافت کردیم خیلی خوشحال شدیم. اینکه او ما را از یاد نبرده بود. ما Arne را از زمانی که در کمون به کلاس های زبان می رفتیم می شناختیم. او مدیر همین کلاس ها بود. از این رو با کمال میل دعوت ایشان را پذیرفتیم.

سنت شکنی

اما این مدیر قدیمی ما در دعوتنامه هایش سه نکته را متقاضی شده بود که برایمان تازگی داشت:

ـ اینکه او احتیاجی به هدیه ی تولد ندارد.

ـ اینکه احتیاجی به «نطق تولد» هم نیست.

ـ در ضمن قرار نبود که با لباس های مجلل در جشن ش حاضر شویم.

در عوض نام دو مرکز و سازمان «کمک های اولیه» قید شده بود که اگر مدعوین مایل بودند می توانستند مبلغی را برای کمک به این مراکز اهدا کنند تا صرف کارهای انساندوستانه شود. جالب بود.

در واقع Arne یک جورهایی سنت شکنی کرده بود. ایراد «نطق تولد» یکی از مهمترین های این مراسم هاست. به آن Tale می گویند. و هر کس مخصوصا آشناها نطق یا Tale ـ ای را در وصف کسی که تولد دارد ایراد می کند (که گاها طولانی و خسته کننده نیز می شود. مخصوصا برای کسانی که آشنایی زیادی با طرف ندارند).

نوشیدنی خوش آمدگویی

در اینگونه مهمانی ها معمولا قبل از آغاز «نوشیدنی خوش آمدید» سرو می شودکه شامل دو نوع نوشیدنی است: الکلی و بدون الکل. البته این، برای «ملاحضات مذهبی» مهمانان نیست، به خاطر رانندگی است. (در نروژ کسانی که رانندگی می کنند نوشابه الکلی نمی نوشند). در این اثنا، شما ضمن نوشیدن وقت دارید که با دیگران احوال پرسی کرده و یا با آنها آشنا شوید. ما هم با تعدادی از معلم های قدیمی خود تجدید دیدار کردیم. آنها از زندگی و وضع و اوضاع ما پرسیده و خوشحالی خود را از اینکه مسیری را که از آن کلاس ها تا این نقطه طی کرده بودیم مطلوب بود، بروز دادند.

جای مخصوص برای شما

بعد از نوشیدنی اعلام می شود تا هر کدام از مهمانها در جای خود کنار میز شام قرار گیرند. این انتخاب جا از روی شیوه های بخصوصی انجام می گیرد. اینطور نیست که هر کس به میزی حمله ور شده، جای خود را در اول مشخص کرده و کیف دستی اش را هم روی صندلی بغل دستی گذاشته و بگوید که اینجا جای دوست من یا خانمم است! در اینجا اینطور بود که شما باید روی هر کدام از میزها رفته و برگه یا کارتی را که نامتان روی آن نوشته شده است پیدا کرده و سپس در جایتان قرار می گرفتید.

بدین ترتیب در جشن با چهره های جدید آشنا شده و دوستان جدیدی پیدا می کنید.

مشخص کردن مهمانها

همیشه در اینگونه مراسم بعضی از کارها غیر منتظره است. دریافت «سنجاق های سینه» که با رنگ های مختلف متمایز شده بود یکی از اینها بود. پسر و دختر بزرگArne اداره کننده ی برنامه بودند. بعد از شروع برنامه آنها از همه مهمانهایی که سنجاق های سینه به رنگ های مختلف داشتند درخواست کردند تا در کنار میز بایستند. مثلا من سنجاق سینه ی رنگ آبی داشتم. و بالاخره معلوم شد که همه ی آنهایی که با این رنگ مشخص شده بودند از همکاران Arne محسوب می شدند. این کار به این دلیل بود که در چنین مجالسی امکان آشنایی تک به تک با یکدیگر نیست. بنابر این این رنگ ها کمک می کرد تا همه به طور کلی معرف حضور باشند.

همخوانی

از نظر من یکی از برنامه های با ارزش در تولدهای نروژی «همخوانی» است. روی هر کدام از میزها برگه های سرود قرار داده شده بود. و طی مجلس اداره کنندگان از همگان دعوت به سرود خواندن می کند. مدتها قبل برای مایی که به این سرودها آشنا نبودیم کمی مشکل می آمد. اما بعد از این همه سال یاد گرفته ایم که چطور «لب خوانی» کنیم.

یکی دیگر از کارهای معمول این است که یکی از نزدیکان شعری را که برای کسی که تولد دارد سروده در اختیار مهمانان قرار می دهد تا همخوانی شود. این شعر کمی هم می تواند حالت طنز داشته باشد و بر اساس ملودی سرودی که برای دیگران آشناست تنظیم شده است.

غذا و کیک و قهوه و مشروب

هسته ی اصلی مهمانی های اینچنینی مشروب است. که عمده ترین آنها «شراب» است که به اندازه ی کافی در کنار میز قرار داده شده بود. نروژی ها آدم های خوش مزاجی هستند. آدمهایی هستند که اهل تنوع غذایی می باشند. از این رو Arne ترجیح داده بود به مهمانهای نروژی خود غذای غیر نروژی سرو کند.

برای ما هم به عنوان مهمان غیر نروژی این غیر منتظره بود. یکی از غذاها «قابلی پلو» غذای معروف و لذیذ افغانی بود. این غذا را یک خانواده ی افغانی که در این مهمانی حضور داشتند تهیه کرده بودند. بخش دیگر غذاها از رستوران ترک ها تهیه شده بود. از جمله «دونا کباب» که همان کوبیده ی خودمان است. و چنجه کباب که در تصویرها می بینید.

این غذاها بسیار مورد استقبال مهمانان قرار گرفت.


بخش مسابقه

هر کدام از میزها گروهی را نمایندگی می کردند که باید در مسابقه ای شرکت می کردند. به این منظور پرسش نامه هایی چهار جوابه بین گروهها که بصورت 5 نفره روی هر کدام از میزها نشسته بودند پخش شد. سوالها مربوط به Arne بود. مهمانها که از نزدیکان و دوستان Arne بودند با جواب به سوالها خود را نیز محک می زدند که چقدر این آدم 60 ساله را می شناسند. بخشی از سوالها مربوط به این بود که: او چه غذایی را دوست دارد، در چند سالگی ازدواج کرد، چند ساله بوده که پدر شد، اگر «معلم» نمی شد آیا کشیش می شد یا روانشناس، و ...

سپس با خواندن جواب سوالها گروههای برنده معرفی می شدند.



رقص و موزیک

هسته ی مرکزی جشن های ایرانی را رقص و موزیک تشکیل می دهد. در حالیکه در جشن های نروژی رقص و موزیک بخشی از برنامه است. آنهایی که هنری دارند از قبل یا در طول برنامه ثبت نام می کنند و سپس آنرا به وقتش اجرا می کنند. دانس هم بخشی از جشن هاست که معمولا در آخر زمانبندی می شود.


در طول برنامه یک تابلو هم با شرکت همه ی مهمانان نقاشی شد. یعنی هر کدام از مهمانها بنا به انتخابشان قسمتی را نقاشی کردند.

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...