۱۳۹۵/۸/۲۹

بین رفتن و ایستادن

چون می روی 
گمان می کنی ایستاده اند همه 
و چون می ایستی  
گمان می بری رفته اند همه
و ما
همچون مسافران سرگردان
بین رفتن و ایستادن
مانده ایم هنوز 



از پاره پاره های غربت ـ مختار برازش



خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...