۱۳۹۵/۳/۲۵

هفت کوه و هفت دریا و هفت دره آنطرفتر ....

گاهی باید هفت کوه و هفت دریا و هفت دره آنطرفتر رفت تا مهر زمین را زیر پاهای خود تجربه کرد. یا که برای گذشتن از این هفت کوه و هفت دریا و هفت دره باید مثل پرنده بود و نبض مسیر را با طپش های تند قلب بالهای خود هماهنگ کرد تا حریف بی صبری شد.
 یا که اسب سرکشی بود با یالهای زیبا و دل انگیز، که با شیهه کشیدن های دیوانه وار ممتد، ساکت از عرض عاطفه ها عبور کرد و در نقطه ای کور حرارت عشق را با لمس کردن طراوت جنگل های سبز زیر سم های زخمی خود اندازه گرفت.  در مسیر جنگل به تماشای گله ی گاوهایی برخاست که می چرند و به گوساله های خود شیر می دهند. و قیافه ی جدی آنها را تفسیر کرد....  

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...