۱۳۹۰/۲/۱۰

اینجا همه ترا بیاد دارند...

اینجا همه ترا بیاد دارند حمیده! ترا و لطف ترا و لذتی که در ژرفای شاد خویی ی تو بود. اینجا هنوز کسی نمی تواند صدای خنده های تو را تقلید کند. و برای مایی که تو را در این خنده ها می یافتیم، این لحظه ها سنگین و سخت می گذرد.

اینجا همه ترا بیاد دارند حمیده! گر چه بی تو دیگر صدای ساز ما لطفی ندارد، و پاهای ما که انگار از رقصیدن باز ایستاده است، اما مادر هر روز پای گلی که در تنهایی خویش به نام تو در باغچه ی آرزوهایش کاشته، آب می دهد و دعا می کند که دوباره برویی.

و امروز یکسال از رفتن تو می گذرد. و ما که هر کدام در گوشه ای از جهان پراکنده ایم. اما گل های خاطره ی تو هنوز در باغچه های ذهن ما رنگ و عطر دارد و ما با این عطر آشنا همدیگر را باز می شناسیم. هنوز ما هم مثل مادر به این گل ها آب می دهیم و در هر محفلی آرزوی حضور تو را می کنیم که برای همیشه رفته ای. لیکن نغمه ی شادی هایت و پژواک آن خنده ها همچنان در سکوت حُزین خانه های دل ما پرسه می زند. صدایی صادق با غباری پر رخسار و دفتری با برگ های گشوده بی حضور تو...

ولی اینجا همه تو را به یاد دارند حمیده!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـو در همین رابطه بخوانید:

و او که پرکشید و رفت

۲ نظر:

  1. تــــــــــــــــــــرنممرداد ۱۴, ۱۳۹۰

    روحش شاد

    پاسخحذف
  2. yadash garami ve rohesh shad ... vagan hich koja nemitavan khadehayeh Hamideh ro shanid

    پاسخحذف

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...