۱۳۸۸/۱۲/۶

غول زندگی

همیشه راه های ناپیموده می ترساند انسان را: اینکه موفق نشود! و زمانی هست که در مقاطع مختلف زندگانی احساس غریبی گریبانش را می گیرد که او را از ادامه ی راه باز می دارد. این همان خوف موانعی است که از گلوگاه ابتکارها، استعدادها و موقعیت هایش می گیرد. مثل خوف غولی که در کمین ما نشسته است.

بنظرم در هر کوره راه زندگی ما از این غولها بسیار داشته ایم. و هر غول هم بچه غول هایی با خود داشته است. مثل غول رفتن، یا غول ماندن. غول کار پیدا کردن، غول ازدواج، غول بچه دار شدن ووو حالا هم همان غول همیشه آشنا «غول زندگی» . بعضی از این غول ها کاملا عین هم هستند. چه در داخل مملکت باشی چه در خارج. فقط بچه هایشان فرق می کند.

مثلا غول رفتن بچه غول های زیادی بدنبالش دارد. بچه غول پناهندگی، بچه غول جواب گرفتن، زبان یاد گرفتن، زندگی تشکیل دادن، کار پیدا کردن، در آمد داشتن و بچه غول های دیگری که به موقع اش سر وکله شان پیدا می شود.

اجازه دهید بگوییم دیو زندگی. این یکی کمی بالاتر از غول های دیگر است. همه ی این غول ها را رهبری می کند. ... اما همه ی اینها بعد از زمان سپری شده چیست؟ فقط تجربه ای که احساس می کنی طی شد. یعنی موقعی که با هر یک دست و پنجه نرم می کنی می بینی آنچنان نبوده است که حریفش نباشی و از عهده اش برنیایی. به شرط آنکه ارزش نبرد می داشتند. مثل نبرد با غول ماندن. زمانی همیشه فکرم به این مشغول بود که آیا مملکت من «ارزش ماندن» دارد؟ غافل از اینکه ارزش ها در حین مبارزه یا بعد از مبارزه است که معین می شود. غرامت هاست که نتیجه ی نبردهای تو را عیار می زند.

بنابر این به هنگام خلوت خویش جویای این بودم که باری چه ثمری از عمر خود در این ولایت حاصل شد؟ این نشان از این دارد که غولی جدید به نام «بازگشتن» در کمین گاههای جدید جا خوش کرده است. و وسوسه می کند که «اینجا را چه ثمری است؟»

می نشینی و می اندیشی.

و تو به وضوح می بینی که هنوز غول زندگی را مغلوب نکرده ای. او بچه غول های تازه ای را بدنیا آورده و برای شکستن تو فرستاده است. پس باید که ادامه دهی! همین!

۱ نظر:

  1. mamnon ahgha mokhtar az tashbihe ghashangeton.vaghean lezat bordam.man alan 23 sal daram,vali gholhaye ziyadi hast ke montazere man hastan ta bahashon dasto panje narm konam.bazi vaghta ehsase ajzo natavani mikonam.vali baz ye chizaii be man omide mobarezaro mide va inke taslime in gholhaye bi shakho dom nasham.man taze avale rah hastam.che khob bod age adam az ayandeye khodesh khabar midasht onvaght bod ke mitonest az che rahi bere ta be hadafesh berese.
    khanandeye haamishegiye webloge shoma
    "asif"

    پاسخحذف

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...