۱۳۹۰/۱/۳

سایه ای که هرگز طلوع نکرد



او فقط یه سایه بود دوست من!
سایه ای که آفتابگون شد،

اما هرگز طلوع نکرد.
باید این رو می فهمیدم
منتها بعد از بیداری یه خواب عمیق عاشقانه...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...