۱۳۹۱/۸/۱۰

هالووین و چهارشنبه سوری


این هالووین هم شبیه چهارشنبه سوری ی خودمونه ... منو به یاد زمانی که بعد از مراسم آتیش تو کوچه ها راه می افتادیم و تو خونه ی مردم شال می نداختیم، می ندازه. منتها اون موقع ها شال انداختن مخفیانه انجام می شد، و صاحبخونه نبایست ما رو می دید ولی بچه ها در اینجا خودشون رو قایم نمی کنن. می یان دم در و کیف و پلاستیک هاشونو جلو می یارن تا توش شکلات بریزی. 


یکی از بچه هایی که برای جشن هالووین درم رو زد. تعجب کردم. شکلاتش رو دادم و پرسیدم که تنهاست؟ بعد متوجه شدم که پدر بچه کمی آنطرفتر ایستاده. جالب بود. پدرها برای تفریح بچه هاشون هر کاری می کنند. و تو این برف... پرسیدم می تونم عکس بگیرم. گفت اشکال نداره. و من هم گرفتم.

نغمه ای قدیمی تو را می برد

گاهی همینجور که روی کاناپه نشسته ای، یک آهنگ یا نغمه ای قدیمی تو را با خودش می برد. من هم مقاومت نمی کنم. همراه می شوم. انگار ...