۱۳۸۲/۷/۱۹

مبارزه امری فراگیر و نه انحصاری!

  • هر گونه بی دقتی در شکل و محتوا و در استفاده از شیوه ها و حربه های مبارزاتی ای که خالی از بار تاثیر گذاری مثبت در سطح داخل و خارج بوده و یا حتی امکان استفاده احتمالی از همه ی پتانسیل مبارزاتی موجود رادر بر نداشته باشد به نظرم انحصاری کردن جنبش و سردرگم کردن نیروهای مدافع آزادیخواهی ست.
  • امروز بعد از تجربه صد سال مبارزه برای دمکراسی و دست نیابی به آن ، باید گفت هنر واقعی نیروهای پیشرو را نه در برانگیختن و استفاده ی ابزاری از شور و عواطف مذهبی (کاری که اغلب حاکمان از جمله حاکمان اسلامی نیز کرده و می کنند) بلکه در بکار انداختن شعور سیاسی آنها باید دانست

رعایت و دقت در رفتارهای سیاسی ما که در شرایط حساس کنونی زیر ذره بین قرار دارد و حمایت و پیگیری همه نیروهای طرفدار دمکراسی داخلی و سازمانهای بین المللی طرفدار حقوق بشر و امثالهم را بیش از پیش می طلبد بسیار مهم است. همان حمایت و پیگیریی ای که تا دیروز به هنگام بازداشت فرج سرکوهی چنان فعال گردید تا مانع قتل او به مانند بسیاری دیگر از فعالان و نویسندگانی چون سعیدی سیرجانی توسط باند سعید امامی ها شود و همان پیگیری ای که امروز قضیه قتل زهرا کاظمی توسط باند سعید مرتضوی را بصورت یک بحران غیر قابل حل و غیر قابل فرار پیش روی جمهوری اسلامی گذاشته است. عینیت داشتن چنین حمایت های بالقوه و بالفعلی غیرقابل انکار است و در واقع این حمایت ها گوش شنوای ما و جهان برای همدردی با دردکشیده های در بند داخلی شده است و چنانچه می بینیم هر روز بیش از پیش آشکارتر می شود. روزی نیست که نامه های ایرانیان مخالف حکومت به دست این سازمان ها و ارگانهای رسمی و غیر رسمی فعال در زمینه حقوق بشر نرسد. در این میان حتی نامه های حکومتی های بریده از امامزاده جمهوری اسلامی نیز کم نیست. بنابر این هر گونه بی دقتی در شکل و محتوا و در استفاده از شیوه ها و حربه های مبارزاتی ای که خالی از بار تاثیر گذاری مثبت در سطح داخل و خارج بوده و یا حتی امکان استفاده احتمالی از همه ی پتانسیل مبارزاتی موجود و حمایت از همه بخش های در گیر مبارزه رادر بر نداشته باشد به نظرم انحصاری کردن جنبش و سردرگم نمودن نیروهای مدافع آزادیخواهی ست.

یکی از این شیوه ها و حربه هایی که این روزها زیاد از آن صحبت به میان آورده شده «روزه سیاسی» است که توسط نیروهای اصلاح طلب حکومتی برای فشار به جناح مقابل به پیش کشیده شده است! به دور از هر گونه بی انصافی سیاسی بنظرم وقت آن رسیده است تا بطور جدی چنین عنوان بندی هایی را به چالش کشیده و پرسید که بعد از سالها دوباره رواج دادن عمدی ابداعاتی چون روزه سیاسی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ یعنی حتی پیشگامان مبارزه با حکومت جور و جهل و ستم (مگر اینکه من اشتباه کرده باشم) نیز که باید در تلفیق مبارزه ای درخور زمان از ابداعات و شیوه های نوین بهره مند باشند سالها عقب تر از زمانه خویشند؟!! این قضیه مرا به یاد سوت و کف زدن های مردم برای خاتمی هنگام اختراع «مردم سالاری دینی» می اندازد یا «حقوق بشر اسلامی»! اصلا چرا راه دور می رویم، همین واژه بی سر و ته «جمهوری اسلامی» (نه یک کلمه کم ، و نه یک کلمه زیاد) که با یک «رودربایستی تاریخی» بر سرنوشت سیاه این ملت سنجاق شد. مگر ملت ما کم با چنین پارادوکس های «سر بزنگاهی» مواجه بوده است که اکنون نیز به دیکشنری رنگارنگ سیاسی مان، «روزه سیاسی» اضافه شود!با راه انداختن کارزار تبلیغاتی و حمایت همه جانبه ای که بر سر این موضوع می رود کم کم باعث نگرانی شده که نکند فردا دوباره بازی های گذشته تکرار شود و بسیاری از نیروهای مدافع دمکراسی بر سر یک دوراهی و رودربایستی دیگری قرار بگیرند. دوباره برای حمایت از مثلا فلان جوانهای در بندمان و برای حفظ همبستگی چون گذشته بر سر پشت بام ها رفته و ندای الله اکبر سر بدهیم! یا مثلا از هموطنان آذری مان بخواهیم که سال آینده در روز گرامیداشت بابک، نماز جماعتی را در صحن قلعه بذ برپا دارند (چنانچه بعضی تلاش کردند تا امسال فتوای مسلمان بودن اورا بگیرند) و یا کم کم به فکر ایجاد مصلایی در آنجا باشیم تا آزادتر در آنجا گرد هم آییم و راحت تر مبارزه کنیم!!
بنده با احترام به عقاید قلبی و درونی همه انسانها و با احترام مضاعفی که به بسیاری از همین تلاشگران و در بندافتادگان مذهبی قائلم واقعا" برایم جای سوال است که آخر برای رژیمی که سرتاپایش اسلامی ست، یا حداقل بیشترین ادعای اسلامیت را دارد و بیست و پنج سال جوانهای مارادر صورت تظاهر به روزه خواری شلاق زده، سرش را تراشیده و با سوار کردن برروی چهارپایان و گرداندن در خیابانها با رذیلانه ترین شیوه ها آبرویشان را برده است، چطور می تواند روزه سیاسی باشد!!! ضمن آنکه یادآوری می کنم تریبون مقدس نماز جمعه نیز که نقش آن بر همه معلوم است «آئین سیاسی ـ عبادی» خوانده می شود. آخر اگر در عصر یک رژیم ضد اسلامی می زیستیم شاید حق با آقایان بود ولی وقتی که تمام بودجه های مملکت صرف هر چه باشکوه تر برگزار کردن روزه و نماز می گردد، و تمام جنگ جناحین بر سر آن است که شق جمهوریت را از بساط جمهوری اسلامی برچیده و اسلامیت آن وجه غالب گردد، چطور می شود این دم خروس را باور کرد. آیا این روزه ما را به روز و ماه مبارک جمهوری اسلامی نمی برد و از آنجا هم اختراع بنیانگذارش «روز قدس» را در ما تجلی نمی سازد؟! آیا برای هزاران بازماندگان فربانیان تابستان 67 که اکنون فرزندانشان موجد 18 تیرها هستند و خوب می دانند که عزیزانشان (پدرانشان ، برادرشان ، خواهر و یا همه کسشان) را به خاطر یک جواب «نه» به انگیزاسیون جمهوری اسلامی و اینکه حاضر نشدند در شرایط زور سیاهچال های رژیم اسلامی زیر بار نماز و روزه ی اجباری بروند اعدام کردند، قابل هضم است؟ آیا با افزودن «سیاسی» به روزه ، می شود خاطرات همه ی آن شلاق ها ، توهین ها ، و حتی اعدام ها را زدود ( کاری که واقعا بعضی از آقایان اصلاح طلب با دو نیمه کردن تاریخ انقلاب و به نقد کشیدن نیمه ی دوم آن سعی در این امر مهم داشته اند)؟
آیا وقت آن نیست که دقت در شکل کارهای خود را افزایش بدهیم؟ تا به امروز گمان می کردیم که جناح محافظه کار جمهوری اسلامی هستند که قادر به درک اوضاع جهانی و شرایط حساس آن نیستند اما مثل آنکه این پارادوکس حکومتی به نیروهای مخالف یا نیمه مخالف اصلاح طلب هم سرایت کرده است.به قول معروف «آقایان حرف زدن را بلد نیستند حرف نزدن را هم بلد نیستند!؟» زمانی بود که وقتی می خواستند آقای رفسنجانی با حفظ سمت مامور در مجلس باشد، نوشتند و گفتند که مگر قحطی رجال داریم! اکنون هم می پرسیم آیا قحطی نام افتاده است که به چنین عنوان های خاطره انگیز (!) و تفرقه ساز و مهمتر از همه منافی اهدافی که امروزه خواست مسلم همه مردم با هر عقیده و مرامی یعنی حرکت به سوی سکولاریسم است مستمسک می جوییم؟ وقتی آرزوی دیرینه ی ملت تحقق دمکراسی ست و در نتیجه ی تلفیق دین و سیاست سالهاست که این مهم به تعویق افتاده تظاهر به حرکاتی از این دست و تاکید دوباره بر چنین عنوان های انحرافی، نشانگــر چــیست؟ آیا آقایان نباید در رفتار خود، در انتخاب عنوان مبارزه، که امری نه انحصاری بلکه باید فراگیر باشد دقت بفرمایند؟!مروز بعد از تجربه صد سال مبارزه برای دمکراسی و دست نیابی به آن، باید گفت هنر واقعی نیروهای پیشرو را نه در برانگیختن و استفاده ی ابزاری از شور و عواطف مذهبی (کاری که اغلب حاکمان از جمله حاکمان اسلامی نیز کرده و می کنند) بلکه در بکار انداختن شعور سیاسی آنها باید دانست. این عمل به جای بهتر کردن، کارها را بدتر کرده است. بنابر این قرار نیست که هر بار از همان سوراخ گزیده شویم، و هر بار راه رفته را بازگردیم!

۱۳۸۲/۷/۱۶

ژورنالیست لر گونو یوخسا گئجه سی![ترکی]




  • پروبلئم بوردان یارانیر کی بونونلا برابر بیر نئچه آدسیز ـ دادسیز گونلرده وار کی ایسلام جمهوری سی ایله هئچ بیر دوشومو (سنخیت) یوخدور و بوینونا دوشوب و ایندی او قالیب کی نئیله ک! زیرا کی هر طرفلی باخسان بو گونلرین ضرری، منفعتینی آشیریر. بیلینمیر ده هانکی بئلی بوکوک آپارات بو گونلری قئیده آلاراق تؤره نله شدیرمیشدیر (رسمی ائدیب)!


  • هامینین بیلدیگینه گؤره ژورنالیست لره ایران دا آرتیق گون قالمامیش کی عزیزله میش ده اولسونلار!!

دونیادا هر دسته، جمعیت و آلایین (طبقه) اؤزو نه گؤره اؤزه ل (ویژه) گونو واردیر. بو گون دئمک اونون عزیزله مه گونو یا باشقا دئییلیش له دیرچلیش (شکوفایی) گونو ساییلیر. او گونده او جمعیت فخر ائدیر کی اؤز ووجودونو تانیملاییب (تعریف ائتمیش) اؤزگه لره تانیتدیرا بیله ر. و بئله لیکله اؤز سئوینجه گینی (ذوق) هر کس له پایلاشماق ایسته ین بو جمعیت او گونو شنلیک (جشن) له برپا ائده رک قوتلایار (تبریک دئیه ر).
بئله گونلر چوخدور، و ایسته ر ایسته مز بودا ائله بیل ایستیکبارین حیله و کلگی (کلک) ایله بیزیم سیاسی کولتور (!) و گله نه گیمیزه (آداب ـ عادت) داخیل اولموشدور. سؤزگلیشی «ایشچی لر گونو (روز کارگر)». کی اساس ده ن بیزیم کولتوروموزده (!) هئچ بیر یئرله شگه سی (جایگاه) یوخ ایمیش و یوخدور. لاپ بللی دیر کی «کومونیست ایستیکبارلار» طرفینده ن بیزه یوکله نمیش دیر (تحمیل اولوب). بو سیرادا گلن همچنین «دونیا قادین لار گونو» ده وار کی اؤته کی سینده ن بئش به تر، اینسانلارا هره سی غیریئرلی (غیربومی) گؤزله باخدیغی ایچون تیکان اولوب ایران رژیمینین گؤزونه باتماقدادیر.
گرچی ایسلام جمهوریتی نه طحر اولسا بو گونلری ایچینده ن یوخسوندورماق (هئچ له مک) مقصد ایله عملا اونلاری منیمسه مک واسیطه سی ایله اساس دونیاسال (جهانی) اولما ائتکی لرینی (تاثیرلرینی) آرادان گؤتوروب و یا بیر طحر اؤز آدینا و حسابینا یاتیریب، و اؤرنک ایچون « دونیا قادین لار گونو » نـــو ده ییشدیره رک حضرت زهرا نین دوغوم گونو و یا «کیشی لر گونونو (!)» ده عئینی جیغال بازلیق لا (عوامفریبی ایله) حضرت علی نین دوغوم گونونده اعلان ائتدیریب، ساکی هم دونیا هم ده آخیرتین خئیرینی اؤزونه قازاندیرمیش اولا! یعنی هم دونیاکی لرین یانیندا دونیاسال فیگورلارینی قورو یوب، همده کی کوتله لر ین (مردم) ین یانیندا آز گتیرمه سین دئیه، لاکین پروبلئم بوردان یارانیر کی بونونلا برابر بیر نئچه آدسیز ـ دادسیز گونلرده وار کی ایسلام جمهوری سی ایله هئچ بیر دوشومو (سنخیت) یوخدور و بوینونا دوشوب و ایندی او قالیب کی نئیله ک! زیرا کی هر طرفلی باخسان بو گونلرین ضرری، منفعتینی آشیریر. بیلینمیر ده هانکی بئلی بوکوک آپارات بو گونلری قئیده آلاراق تؤره نله شدیرمیشدیر (رسمی ائدیب)!!
دئییرلر شاه عباس آداملاری ایله اووا (شیکارا) چیخاندا بیرده ن سرخوشون بیری(مست آدام) اونون قاباغینا چیخیر. هئچ یاندان خبری اولمایان کئفلی، ایره لی گلیب شاهین آتـــینین یوگه نینی (افسار) چکه چکه، عئینی حالدا کی آیاغیــنین اوستونده دورا بیلمیردی آغزیندا کی سؤزو نو چئینییه چئینیه : « بو آت نئچه یه ؟ » دئیه تربیه سیزجه تانیمامیش شاها سوآل وئریر. یان یوره ده اولان عسگرلر بو اوزو بوزلوغو (گستاخی) گؤره رکن اونا هوژم ائدیب ساکی همن باشینی بدن ده ن آیریدالار، لاکین شاهین ایشاره سی ایله دورورلار. شاه آدامی اسیرمیش (بدمست) حالدا گؤره رکن، چوخ قانی سویوقلوق لا دؤنوب اونا « صاباح بو باره ده دانیشا بیله ریک » دئیه جاواب وئریر. صاباحا قدر کئفلی نی دوستاغا سالیرلار تاکی عاقلی باشینا گله. صاباح شاه امر ائدیر دوستاقداکی نی (زندانی) یانینا گتیرسین لر. گتیریره نده ن سونرا ایران حاکیمی اوز توتوب اونا سوروشور کی « منیم آتیمی سن می آلماق ایسته ییردین؟ » یازیق آدام کی داها یئنی جه آییلیب نه غلط ائتدیگینی آنلامیش اولموشدو، ال آیاغا دوشور. او الینی جیبــینه آپاریب گئچن گونده ن قالان ایچگی شوشه (بطری) سینی چیخادیب شاها گؤسته ره رک «من دئییلدیم شاهیم، بویودو کی آلماق ایسته ییردی!!» دئییر...
ایندی ده ایران دا کی عئینی حئکایه لر دیر کی گئدیر. و عئینی شوشه لر عاقیل لاری باشدا اولمادان بعضی گونلری ثبت ائتمیش لر کی بو گونلرین بیری ده «ژورنالیست لر گونو» دور کی ایسلام رژیم ینین نه دئییرلر خیرتده گینده ن(حلقوم) کئچیب آشمیشدی.و ایندی کی حؤکومت چیلر آییلیب اؤزلرینه گلمیش لر باشا دوشوب لر کی عجب خطایا قالمیشلاره ژورنالیست لره ایران دا آرتیق گون قالمامیش کی عزیزله میش ده اولسونلار! رسمی دونیا خبر آگئنت لیگینین وئردیگی معلوماتا گؤره ایراندا حال حاضیردا یالقیز 22 موخبر (خبرنگار) قازاماتدادیرلار. اوچ دؤرد ایل عرضینده گؤز عیاری (حدودا") 90 نشریه، قازئته، هفته لیک یا آیلیق قاپانیلمیش و یاخلاشیق(تقریبا") 2000 ده ن آرتیق قه زئته چی ایشـــسیزله شمیش دیر. اوسته لیک « سرحدسیز ژورنالیست لر » (گزارشگران بدون مرز) ین ایجمالینا گؤره «ایران دونیا دا ژورنالیست لرین ان بیریمجی بؤیوک قازاماتی (زندانی) ساییلیر» ـ کی هئچ اولماسا دونیا دا بیر شئی ده بیریمجی چیخدیغیمیز بورادا غنیمت ساییلا ر!! ـ بئله لیکله بیز ده قالمیشیق کی بو گونو «ژورنالیست لرین گونو» حسابلاندیراق یوخسا «ژورنالیست لرین گئجه سی!». یاخود دا ایکیسی! بیلمیریک بو گونو تبریک ائده ک یا باش ساغلیغی وئره ک؟ بلکه ده نهایت بیز ده مزه لی بیر ناغیلدا باش وئرمیش عئینی ایشی تکرار ائتسک داها یاخشی اولار: دئییرلر بیری قونشولوقوندا اولان عئینی زاماندا ایکی یاس و توی مراسیمینه چاغیریلمیشدی. قوناق کی هر ایکیسی نین اوره یینی آلماق ایسته ییردی نهایت هر ایکیسینده ایشتیراک ائتمک ایچون گئدیب ایکی ائوین آراسینداکی اورتاق دیوارا چیخاراق بیر الی ایله اوزون توی صاحیبینه توتوب چپتمیق (بشکن) چالاچالا «تویون موبارک اولسون...» اوخویوب، سونرادان اوزون یاس ساخلایان ائوه توتوب او بیری الی ایله سینه سینه وورا وورا «باشینیزدا ساق اولسون» (عروس چقدر قشنگه ـ ایشاالله مبارکش باد ـ آهنگی ایله اوخونسون ) دئییر.
ایندی بیز ده بیزیم سایین (محترم) قازئته چیلیریمیزه بوندان باشقا دئیه بیله جه ییمیز یوخدور: «گونوز موبارک اولسون ـ الله سیزه صبر وئرسین»!!
8/10/2003

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...