گفتم من که جایی نرفته ام، پس نوشتن را چه جایز؟ اما دیدم چه یک قدم و چه هزار فرسنگ، چه یک لحظه و چه یک عمر، چه یک شهر چه یک جهان، وقتی دل فاصله را احساس می کند، بهتر است که خود را از بار فرسوده سبک کند...
اصلا وقتی انسان در اولین دلتنگی ها، به سراغ خاطره هایش می رود معلوم است که تنهاست و در دوردست افتاده. پس می نویسم. تنها عادتی که روی دستم مانده تا مرا از تنهایی برهاند.
اگر از من می پرسی بد نیستم. اگر از کارم می پرسی بد نیست. اگر از تصمیمم بد نکردم. اگر از امروزم بد نمی گذرد. می گذرد دوست من! همانطور که همیشه گذشته است. هنوز به خود نیامده ام. هنوز آن سنگینی مسئولیت ولم نکرده است. و نگرانی هایی که در فراسوی آن در کمین نشسته است. هنوز گاهی بیخود می اندیشم. گاهی بیخود می گریم. مثل آن وقت ها که بیخود عاشق می شدم و بیخود هم جدا. بالاخره این بیخود ها یقه ی ما را هنوز هم ول نکرده است. فقط تنها چیزی که ول مان کرده بیخود به بیخودها اندیشیدن است. که این هم به نوع خود حکایت از نوعی تکامل است. زیرا کار چنان مرا پر کرده است که وقت نمی کنم فکر کنم. شبها اندک وقتی می ماند که فکر کنم آنهم خسته ام. گاهی کتاب می خوانم، گاهی درس، گاهی می نویسم و گاهی هم زمزمه می کنم.
قبول کن که این سفر الزامی بود. و من باید می آمدم. از اینکه در این غربت کار می کنم گلایه ای نیست. من از اصل گلایه مندم . از اصلی که ما را در احساس درماندگی فرو برد. حالا با دیدی شاعرانه به این تصویرها می نگرم و آنها معنی مخصوصی پیدا می کند. انگار که دریا را از آسمان دیدن باشد. دریایی که ظاهری صاف و زلال دارد. و هوا... از تجربه های سفرهایم این اولین سفر هوایی ام بود. وقتی وارد دست اندازهای هوایی می شوی، وقتی ذره های آفتاب را می بینی که چون الماسی براق در سطح آب می شکنند، تازه متوجه می شوی که این هموارها هم ناهمواری دارند. و من به یاد زندگی می افتم و به یاد عشق. که ظاهری چنین هموار و شیرین داشته اند.
باش تا عشق تو حاصل شود از زمزمه ها
باش بینی که شیاری ست به باریکی مو
که توان گذر از آن ز تو ای مست چه سان می طلبد راست روی
(تو که می غلطی و وا می مانی.)
باش تا رنج فراخور ره از تن برود
همه جا پرچین است
همه جا چون این است
با طلب های دگر
و دگر های اگر
که اگر می بودی
و دگر می بودی
شاید از این همه پرخاش درون آسودی
باش تا زمزمه را فتح کنی
که تو با صد «اگر» و «شاید» و غیر
یا همین می بودی
یا که می فرسودی!


0 kommentarer:
ارسال يک نظر