۱۳۹۰/۲/۱۶

گرفتار


من عاشق و دلدار تو بودم؟ که نبودم!
از اهل ستمکار تو بودم؟ که نبودم!

گر مرغک بی بال و پری بوده ام اما،
در دام و گرفتار تو بودم؟ که نبودم.

من بلبل شیدای گل باغ تو هستم،
اما برِ گلزار تو بودم؟ که نبودم.

گر بوده ز دیدار تو شوقی به نهانم،
در طالب دیدار تو بودم؟ که نبودم.

گشتم همه جا بهر تو گفتم همگان را.
حاشا که هوادار تو بودم؟ که نبودم.

آزردی و رفتی و کنون قلب من افسرد.
آیا پیِ آزار تو بودم؟ که نبودم.

کردی تو هزار حیله زان ناز و ادایت.
محنت کش اطوار تو بودم؟ که نبودم.

مدفون شده اندر دل من آنچه سپردی،

بیگانه ی اسرار تو بودم؟ که نبودم

سودای چنین عشق تو از پیش عیان بود.
سوداگر بازار تو بودم؟ که نبودم .

من خسته ام و عاصی از این عشق سیاهت،
محکوم شب تار تو بودم؟ که نبودم.


عمری که وفا جستم و از عشق تو گفتم،
رسوا شده مختار تو بودم؟ که نبودم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

نغمه ای قدیمی تو را می برد

گاهی همینجور که روی کاناپه نشسته ای، یک آهنگ یا نغمه ای قدیمی تو را با خودش می برد. من هم مقاومت نمی کنم. همراه می شوم. انگار ...