۱۳۹۱/۶/۲۸

خسته ...




خیلی خسته ام. از کار، از درس، از نوشتن و ... همین وبلاگ که روزگاری بهترین مونسم بود. و بدتر از همه، از آدمها. همانهایی که توی لحظه ها در جنب و جوشند و به دیگران فخر می فروشند که گویا دارند زندگی می کنند. به خاطر همین دیگر نمی نویسم. نه حتی برای خودم. اما هنوز دارم می جنگم. با عفریته ی زندگی، نه به خاطر یک لقمه نان؛ یا برای اینکه نقطه ی پایانی بر خستگی هایم باشد. یا حتی برای اینکه راحت تر زندگی کرده باشم. می جنگم فقط برای اینکه به همین لحظه ها معنا دهم. همین لحظه های کوتاه و کشنده ... همین هایی که تمام جوانی مرا گرفت. و آخر هم نشد. تنهاترم کرد. 

شب ها آینه ها را از اتاق خوابم جمع می کنم. نمی خواهم خودم را با این وضع ببینم. از اخرین بوسه ها مدتهاست که گذشته است.... اصلا یادم رفته است که آخرین بار چه وقت و چه کسی لبانم را بوسید.... 


صبح ها رختخوابم را قبل از رفتن به سر کار مرتب می کنم. فقط برای اینکه وقتی از کار برگشتم، احساس کنم دستهایی در اینجا زندگی ام را جابجا کزده است. نه .... دارم غلو می کنم. فقط برای اینکه وقتی برگشتم حداقل یک چیز سر جایش باشد. و مرا از خودم زده نکند.
اما هر روز که بیدار می شوم سری به اتاق مجاور می زنم که بوی دخترم را می دهد. هنگام خداحافظی گفت: 
ـ دلم نمی یاد تنهات بذارم آتا! 

گفتم: مگه می تونی نذاری دخترم؟
گفت: ... نگذاشتم چیزی بگوید. گفتم: برو دنبال زندگی ت. درس و آینده. و او رفت. گفتم من با تنهایی کنار می آیم. اما دروغ گفتم. آخ که چقدر بی استعداد شده ام. با روزمرگی کنار آمدم ولی با تنهایی نه. تنهایی برایم مثل مترسکی شده است که با وجود اینکه می دانم برای ترساندن دیگران است، اما باز شبها  هنگام گذر از کنار باغ خاطرات، به محث دیدنش ناآرام می شوم. می ترسم.
حالا زندگی شده است، پلاستیک و آهن. و مونیتوری که از آن دنیایی متولد شده است: مجازی. نه قلبی، طپشی، عطری، بویی... همه را باید در همین مونیتور بالا پیدا کرد... سیاست را ول کرده ام. مثل خیلی از چیزها... مثل نوستالژی های احمقانه ام را. حتی یادم رفته است که روزگاری عاشق بوده ام. دنیایم شده است خودم. خودم و دور و برم. نه خبری از مسائل حقوق بشری دارم، نه اعتراضی می کنم، و نه خواب ایران خوش را می بینم. چسبیده ام از پس روزگار و سپری می شوم.
و اینکه یاد می گیرم آدم ها و مخصوصا زن ها سرو ته یک کرباس نیستند. خوب و بد داریم. با حس و بی حس داریم. خوش قلب و بدخیم داریم. و اینکه بعضی ها استعداد عشق ورزی هم دارند...
و حالا نه کاری به باران دارم، و نه برف. فقط روزها را می شمارم تا شاید لحظه ای برسد که همه ی آن چه را که در بالا گفته ام را باطل کند. باطل... 

۱۳۹۱/۶/۱۸

کنفرانس و سمینار سردبیران سایت های دو زبانه نروژ و سوئد


بعد از مدتها بالاخره فرصتی شد تا «جای خالی ما»  را به روز کنم. به دلیل حجم کار و درس احتمالا در آینده کمتر بتوانم به کارهای وبلاگ برسم. از طرفی تصمیمم بر آن شده تا از این به بعد بیشتر در حوزه ی تخصصی و کار خود مطالب بنویسم. حوزه ای که جامعه ایرانی خارج از کشور کمتر خود را مشغول آن ساخته، و بعد از گذشت 30 سال از عمر مهاجرت، نسلی در این کشورها پرورش یافته است که اولین ویژگی ی  هویتی خود یعنی «زبان» را نمی داند. 

پست امروز هم بی ارتباط با این مسئله نیست. «آموزش زبان مادری!» بسیاری از خانواده های ایرانی مهاجر هنوز قادر نشده اند جایگاه مناسبی برای «آموزش زبان مادری» فرزندان خود باز کنند. بحران فراموشی زبان مادری نسل جدید مهاجر، به یکی از دغدغه های خانواده ها تبدیل شده است. بسیاری از والدین نگران این مسئله هستند. حتی بعضی از آنها از من خواسته اند تا نسبت به تشکیل کلاسهای زبان مادری خصوصی اقدام کنم. از این رو، فکر کردم که شاید نگارش در این حوزه بتواند توجه این خانواده ها را جلب کرده، باعث گشایشی شود. لذا این مطالب می تواند به کار این خانواده ها خورده و آنها را حدالمقدور با امکانات و شرایط موجود در این زمینه آشنا کند. 

*** 

اما امروز قرار است که «جای خالی ما» را با خبر خوبی به روز کنم: 
مرکز «مبحث زبان مادری» یا   Tema morsmålکنفرانس و سمیناری با دعوت از اکثر سردبیران تارنماها یا سایت های زبان مادری که به عنوان زیر مجموعه ی این مرکز کار می کنند، ترتیب داد. در این کنفرانس دو روزه اهداف و استرتژی های جدید این مرکز مورد بررسی و بازنگاری قرار گرفت.


برپایه ی تصمیمات مجلس قانونگذاری نروژ، وزارت آموزش و پرورش موظف شد تا نسبت به ایجاد یک منبع آموزشی چند زبانه ی دیجیتال اقدام نماید. کشور سوئد چنین امکاناتی را از سال 2001 با پوشش Tema راه اندازی کرده بود. اداره ی آموزش و پرورش نروژ  این مسئولیت را در سال 2009 «مبحث زبان مادری» به عهده گرفت تا ضمن همکاری و مشارکت با کشور سوئد در پروژه ی «مبحث زبان مادری» Temamorsmål چنین وبسایتی را نیز برای دانش آموزان دو زبانه ی نروژی ایجاد نماید.
در 22 اکتبر 2009 نسخه ی نروژی این وبسایت آماده ی بهره برداری شد. هم اکنون وبسایت های نروژی و سوئدی این پروژه، مشتمل بر 43 زبان می شود. از تاریخ اول ژانویه سال 2011، مسئولیت این پروژه را «مرکز ملی آموزش چند فرهنگی»
 به عهده گرفت.Nasjonalt senter for flerkulturell opplæring


حدود  90 نفر از سردبیران این تارنماها از اقصا نقاط سوئد و نروژ در این کنفرانس که در هتلی در اطراف اسلو واقع در Hurdalsjøen  برگزار شد شرکت کردند. من هم به عنوان سردبیر جدید سایت «زبان فارسی» این مرکز در این کنفرانس حضور داشته و این فرصتی شد تا با همکاران جدیدم آشنا شده، از تجربیات و دانش آنها بهره مند شوم










من و آقای صالح مسئول تارنماهای زبانهای فارسی و دری در Temamorsmål 
خانم بیگلری مسئول و سردبیر سایت فارسی مبحث زبان مادری 


برای اینکه بدانید مرکز «مبحث زبان مادری» یا
Tema morsmål چیست به این آدرس اینترنتی مراجعه کنید.
http://morsmal.no/index.php/no/

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...