۱۳۸۲/۳/۳

باید آنچه را که از درون می طراود به قلم آورد...



بنیاد بین المللی امپکت دوبلین(ایرلند) جایزه ی برتر امسال خود را در بخش ادبیات به نویسنده توانای ترک «اورهان پاموک » به خاطر تالیف کتاب «اسم من قرمز» اعطا کرد. هیئت داوران، با فوق العاده زیبا تشخیص دادن این کتاب، جایزه نفیس صدهزار دلاری را به او ارمغان کردند. خود نویسنده در بخشی از مصاحبه با رادیو آذری آمریکا اظهار داشته که برای خودش نیز دریافت جایزه با وجود حضور بیش از سی تن از مشهورترین نویسندگان دنیا کمی دور از انتظار بوده و او از اینکه کتابش توانسته نظر هیئت داوران را به خود جلب کند خوشحال است. از طرفی با توجه به استقبالی که در خود ترکیه از این کتاب به عمل آمده بود ، و همزمان با مواجه ی اقبال جهانی، ضمن آنکه پیش از این نیزجایزه های بهترین کتاب خارجی سال در فرانسه و ایتالیا را از آن خود ساخته بود احتمال برنده شدن آن وجود داشت. امروزه این کتاب به بیست زبان دنیا ترجمه شده وهم اکنون در چین ، کره ، برزیل ، هندوستان وحتی نروژ نیز زیرچاپ قرار دارد.اورهان پاموک اعتقاد دارد که جهانی شدن موضوع کتابش نشاندهنده ی این است که دنیای شرق هنوز حرفی برای گفتن دارد. او می گوید پس انعکاس اینچنینی بخشی از منیت فرهنگی ما در دنیا آنهم در قالب رمان امکان پذیر است. پاموک نتیجه می گیرد که یعنی که دلیلی وجود ندارد خیال کنیم از دنیا بریده شده ایم و یا در انزوا در غلطیده ایم . او با این کتاب خواسته است پنجره ای به فرهنگ و آداب و سنن ما در گذشته باز کند. او اصرار دارد که «در سرزمین های ما علاوه بر جغرافیا، غنائم فرهنگی نیز وجود دارد ، از نظامی تا مولانا» بدین خاطر او در «اسم من قرمز» به شرح زندگی نقاش و مینیاتوریست هایی می پردازد که ترکند، ایرانی اند، خودشان هستند... او همچنین از خودباختگی فرهنگی نگران است. و در مقابل سوال خبرنگار رادیو آمریکا که «چطور شد به موضوع و مجموعه اتقاق هایی را که طی سالهای 1560 در امپراتوری عثمانی رخ داده پرداخته است؟» جواب می دهد چونکه اول از همه دگرگونی فرهنگ عثمانی ، یعنی چیزی را که بدان تعلق دارم و یا آداب و عادت هایی که از آن برخاسته ایم راتحت تسلط فرهنگ غرب رها کردن نمی خواستم.
و این هم با نگاهی موشکافانه به زندگی سلطان مراد سوم در استامبول که علاقه ی وافری به نقاشی داشت در طی سالهای 1590 یعنی قرن شانزدهم که از تبریز عده ای نقاش و منیاتوریست به استامبول می آمدند و درآنزمان در تبریز و استامبول و بسیاری از مراکز، نقاش خانه هایی وجود داشت، قابل بررسی بود. ثانیا این که،روزگاری آرزوی نقاش شدن را داشتم و می خواستم که کتابی در باره ی آن بنویسم و از اینکه با چنین استقبالی مواجه شده است بسیار خوشوقتم.
با وجودیکه کتاب بعدی نویسنده ی پر کار پنجاه و یک ساله ی ترک باز هم با استقبال بی نظیری روبروگشته و به بیش از ده زبان دنیا ترجمه شده است ، در مقابل این سوال که آیا فکر می کنید که کتاب بعدی تان چنین موفقیت جهانی کسب کند ، به صراحت جواب می دهد «این مسئله به نظر من مهم نیست، و نباید از این منظر به موضوع نگریست.نویسنده باید آنچه را که از درونش طراوش می یابد به قلم آورد و حالا اگر با اقبال جهانی مواجه شد چه بهتر... » پاموک هم اکنون مشغول نوشتن رمان جدیدی است به اسم «هم خاطره هایم و هم استامبول»


مصاحبه از دلشاد علیارلی

24.05.2003



خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...