۱۳۸۷/۱/۱۲

آیا دروغ سیزده همون دروغ اول آوریله؟!


شاید براتون جالب باشه که بدونید فرنگی یا سیزده بدر ندارن ولی دروغ سیزده چرا! و در نروژ به اون می گن: første aprilsnarr.(دروغ اول آوریل) یعنی تو این روز «دروغ» گفتن، دیگرون رو گول زدن و به عبارت صحیح تر دس انداختن مرسوم و مجازه. خود من بیشتر از این زاویه کنجکاو شدم که بدونم آیا ارتباطی بین این دو وجود داره یا نه! مخصوصا اینکه بنظر عدد «سیزده» با مسماتر از عدد «اول» ـه!
هنوز روی تاریخچه ی این روز بحث فراوونی یه. تو انگلیس به این روز «روز احمق ها»april fool’s day می گن. و همه مجازن تا دوستا و آشنایان رو دس بندازن. ولی فرانسه یکی از کشورایی بوده که دروغ اول آوریل رو به صورت یه سنت رواج داد. در قرن پونزدهم میلادی مرسوم بود تا فرانسوی ها به وسیله ی «ماهی آوریل»donner le poisson avril یکدیگر رو دس می نداختن. به این ترتیب که بطور یواشکی با چسبوندن یه «ماهی کاغذی» بر پشت کسایی که به اصطلاح «سوژه» بودن این کار رو انجام می دادن. بد نیست بدونید که فرانسه اولین کشور اروپایی بود که آغاز سال میلادی خودش رو از اواخر مارس (مطابق با تقویم قدیمی خود که تقریبا همون اول تا چهارم فروردین ما می شه) به ماه اول ژانویه انتقال داد. اما بعدها کسانی که هنوز از تقویم قدیمی فرانسه استقاده می کردن تو اول آوریل ـ تقریبا سیزده روز رفته از سال نو قدیمی ـ آلت دست این و اون قرار گرفته، ماهی آوریل بر پشت شون چسبانده می شد که به اونا Poisson d’Avril می گفتن.
در عکس های زیر نمونه ای از کارهایی که مردم تو این روز انجام می دن رومی بینین. از کاغذ چسبوندن بر ماشین و شوخی کردن با مجسمه های شخصیت های تاریخی گرفته تا بقیه...

تو ایران اونقد که روزانه دروغ گفته می شه «دروغ سیزده» معناش رو از دست داده. ولی مسلما اگه یه روز کسی بیاد و بگه که حکومت مردان ایران تصمیم گرفته ن که از این به بعد راست بگن مسلما بزرگترین دروغ سال خواهد بود که مرغ پخته هم خندش می گیره!

۱۳۸۷/۱/۱۱

?Bu nə təhər bahar dır


Gəlir bahar
Bahar genədə
Bunu ürəyim yox, gözlərim deyir

Bəs görəsən genədə bahar adına şer qoşan olacaq mı?
Görəsən genədə baharda
Oğlanlar qızlara çiçək verəcəklər mi?
Görəsən bülbülün bahara qovuşmasını
Darğan* səhifəsindən sonra oxuya biləcəyəm mı?

Söndür!
Kəs radionun səsin!
Savaş marşı qulaqlarımı bizləyir
Yəqin güllərin bugünki bağçaya şikayətləri
bundan imiş
Yəqin anamda elə bu bəhanə ilə yemək süfrəsini eyvanda döşəmədi!
Atamda elə bu bəhanə ilə
Şüşəsi çartlaq gözlüyünü gözünə taxmadı

Ah nə soyuqdur!
Bu nə təhr bahardır?
Ağacdaki quşlar sanki donub
Və qarmonun səsi açıq havada çıxmayır elə bil
Qonşu qızı gülüş salxımlarını pencərədən qopub deyəsən
Və çiçək küsüb
Bənövşələr yetim qalıb
Və dəniz, günəşi gülərkən özündə əks etməyir

Ah gör nə soyuqdur
Bu nə təhər bahardır
Doğma yurdu -Bahar 1985


گلیر باهار
باهار گئنه ده
بونو اوره ییم یوخ، گؤزلریم دئییر
بس گؤره سن گئنه ده باهار آدینا شعر قوشان اولاجاق می؟
گؤره سن گئنه ده باهاردا
اوغلانلار قیزلارا چیچک وئره جک لرمی؟
گؤره سن بولبولون باهارا قوووشماسینی
«دارغان»*صحیفه سینده سونرا اوخویا بیله جه یم می؟

*
سؤندور
کس رادیونون ســــسین
ساواش مارشی قولاغلاریمی بیزله ییر
یقین گوللرین بوگونکی باغچایا شیکایت لری
بوندان ایمیش

یقین آنام دا ائله بو بهانه ایله
یئمک سوفره سینی ایوان دا دؤشه مه دی!
آتام دا ائله بو باهانه ایله
شوشه سی چارتلاق گؤزلوگونو گؤزونه تاخمادی

آه نه سویوقدور!
بو نه تهر باهار دیر؟
آغاجدا کی قوشلار سانکی دونوب
و قارمونومون ســـسی آچیق هاوادا چیخماییر ائله بیل
قونشو قیزی گولوش سالخیم لارینی
پنجره ده ن قوپوب دئیه سن
و چیچک کوسوب
بنؤوشه لر یئتیم قالیب
و ده نیز گونشی گولرکن اؤزونده عکس ائتمه ییر

آه گؤر نه سویوق دور
بو نه تهر باهار دیر؟
زادگاه ـ باهار 1364
------------------------------
Darğan qışın son günüdür

۱۳۸۷/۱/۱۰

آیا دوست دارید در فیلم بازی کنید؟

«آیا دوست دارید در فیلم بازی کنید» عنوان یکی از آگهی هایی بود که یکی دو هفته ی پیش من در یکی از روزنامه ها دیدم و نظر مرا جلب می کرد. اما آنچه که جالب تر بود اینکه «شرکت اسپیندفیلم Spindfilm » یعنی همان شرکت آگهی کننده برای فیلم سینمایی خود که «تصادف Ulykken» نام دارد، دنبال هنرپیشه ی می گردد که «کرد زبان» باشد. اجازه دهید بقیه را از خود آگهی دنبال کنیم:
در عکس وسط در حالیکه «هنرپیشه ی مجهول» زیر علامت سوال قرار داده شده، کنارش عکس هایی از هنرپیشه های اصلی فیلم مثل Rune Temte و کارگردان Marcelino M. Valiente دیده می شود. برای اطلاع خواننده در باره ی داستان این فیلم چنین نوشته شده است:
«تصادف» داستانی است در باره ی یوناس که صاحب یک بنگاه اتومبیل بوده وکار و باری به هم زده است. او همچنین صاحب یک خانواده ی خوبی است ... اما یک روز حادثه ای زندگی او را تحت الشعاع قرار داده و باعث از دست رفتن دارایی های او می شود...

در زیر آگهی در مورد یکی از رول هایی که هنوز هنرپیشه هایش معلوم نیست، آمده: « باران مردی است بین 35 تا 50 ساله. او یکی از اکراد ـ ایران، ترکیه یا عراق ـ می باشد که در نروژ زندگی می کند و زبان نروژی رابه خوبی حرف می زند. او با یوناس ـ Rune Temte ـ هنرپیشه ی اصلی فیلم دوست شده و ...
***
پریروز پنج شنبه 27 مارس ـ قرار موعد برای این ثبت نام بود. من هم در محل حاضر شدم. کنجکاو بودم ببینم که در یک کشور پیشرفته چطور اینکار یعنی «استخدام هنرپیشه» انجام می شود و هم اینکه مایل بودم بدانم چطور این موضوع از طرف کردها استقبال می شود. از طرفی فکر کردم می تواند تجربه ای هم باشد برای خود من، که مدتی است شروع کرده ام به ساختن فیلم های مستند ویدئویی.
طی چهار ساعت زمان تعیین شده 196 نفر داوطلب ضمن تحویل «بیوگرافی مصور و کتبی خود» ثبت نام کرده و در نوبت ایستادند. کارگردان و گروه او بتدریج برای تست افراد ثبت نام کرده با آنها صحبت کرده و از آنها مجددا عکس گرفتند. چنین بود که در صورت پذیرفته شدن داوطلبین با آنها تماس برقرار می شد.

این صحنه ها مرا یاد فیلم «سلام سینما» ی محسن مخملباف می انداخت. طی هماهنگی قبلی با یکی از دوستان کرد که عضو سینمای جوان کردستان است ، او هم به جمع پیوست و راجع به این موضوع به صحبت نشستیم. این دوست کرد ما دستی در قلم و فیلم دارد و مثل خیل بسیاری از خارجی ها هنوز نتوانسته به جایگاه اصلی خود دست پیدا کند. به هر حال این فرصتی می توانست باشد تا او هم بخت خود را آزمایش کرده و به گونه ای با یک گروه سینمایی در نروژ ارتباط برقرار کند.
باید برای آگاهی خوانندگان عرض کنم که به هر حال برای بسیاری از «ما» ها فقط تجربه ی چنین فرصت هایی است که درهای احتمالی شانس را به روی مان باز می کند. و گرنه یا باید دنبال تحصیل رفت و یا اینکه دست از رؤیاهای بلند پروازانه شست. دوست کُرد من تستی داد. به او گفتم که احتمال پذیرفته شدنش زیاد است. چرا که از تمام شرکت کننده ها ـ یعنی حدود 200 نفرـ من فقط به دو نفر برخورد کردم که بنظر می آمد کرد زبان باشند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس وسط از یک بروشور تحصیلی گرفته شده است. بقیه عکس ها از خودم است.

۱۳۸۷/۱/۴

اعجاز یک آهنگ ترکی!

بعضا یک آهنگ یا ترانه می تواند برای تو دنیایی از مطالب را بازگوکند. می تواند تو را به دنیایی از خاطرات ببرد. بعضا ممکن است تو اصلا زبان متن ترانه را نفهمی یا اصلا به متن دقت نکنی و در واقع نه کلمات، بلکه موسیقی ی آن ترانه است که بیشتر تو را با خود می برد. بعضی از آهنگ های فولکولوریک آذربایجانی (آذربایجان خالق ماهنی لاری) چنین اعجازی دارد.
«کوچه لره سو سپمیشم» یکی از آن ترانه هاست که غیر ممکن است کسی بدان گوش سپارد و تعملی در این نکند که این ترانه چه می خواهد بگوید! کوچه لره سو سپمیشم یکی از آنهایی است که تقریبا هر آذربایجانی ای آنرا می شناسد و غیر ممکن است که وقتی این ترانه اجرا می شود آنرا زمزمه نکند. این ترانه به حدی دلنشین است که بسیاری از غیر ترکها هم آن را می شناسند.
«کوچه لره سو سپمیشم» با کلماتی ساده از جدایی و انتظار می گوید. اما ترانه بیشتر از آنچه که در متن است با تو حرف می زند:
کوچه لره سو سپمیشم
یار گلنده توز اولماسین...
اشاره به زمانی دارد که «عاشق» کوچه ها را «آب پاشیده» تا هنگام برگشت «معشوق» گرد و خاک هوا نشود. (در گذشته ها وقتی مهمان می آمد حیاط و کوچه ها را آب می پاشیدند تا تمیز باشد) یا:
ساماوارا اود سالمیشام
ایستکانا قند سالمیشام
یارم گئدیب تک قالمیشام
اشاره به لحظه هایی دارد که «عاشق» زیر سماور ـ زغالی ـ را آتش کرده و در استکان هم قند ریخته است. و از تنهایی در خیال یار غوطه ور است...
***
اول اجرای دوست هنرمندم «جاوید تبریزلی» را تماشا کنید. اجرایی زیبا و بی مانند کی بی شک آن لحظات را برای هر عاشقی زنده می کند:
دوم اجرای یکی از غول های موسیقی آذربایجان «رشید بهبوداوف» را می بینید:
و اجرایی هم از یک هنرمند ترکیه خانم آذرین:

۱۳۸۷/۱/۲

تعطیلات نوروزی و تعطیلات Påske

امسال تعطیلات عید نوروز در نروژ همزمان بود با «عید پاک» یا «پوسکه Påske»! یک فرصت استثنایی برای آن دسته از «ایرانیان غربتی» که سالها مشغله های کاری مانع از این می شد تا آئین های نوروزی را مطابق دلخواه و با خیال راحت و آسوده انجام دهند.

عید و پوسکه نزدیکی هایی از لحاظ تقویمی دارند (پوسکه از 22 مارس تا 25 آوریل متغیر است). ولی جالب است بدانید که سمبل «پوسکه (عید پاک)» تخم مرغ و جوجه است. در اینجا برای استقبال از پوسکه همه چیز را با «جوجه و تخم مرغ های زرد» تزئین می کنند. این در حالی است که در سفره هفت سین نیز ما از تخم مرغ های رنگی استفاده می شود و مراسم «تخم مرغ جنگ» هم یکی از آئین های نوروزی محسوب می شود.
فرهنگ کلبه روی Hyttetur

هر ساله نروژی ها در ایام پوسکه ـ که حدود 10 روز می باشد ـ برای استفاده از آخرین روزهای زمستانی به کوهستانها و مناطق سردسیر می روند تا اوقات بیشتری را در کنار هم و خانواده در کلبه هایی که «هوتته Hytte» نامیده می شود، بگذرانند. یکی از فرهنگ های جالب نروژی ها مسافرت به این «هوتته ها» یا بقول خودشان Hyttetur است. این هوتته ها را می توان مثل کلبه های چوبی یا خانه های ییلاقی خودمان تصور کرد که در مناطق کوهستانی یا جنگلی و خوش آب و هوا قرار دارند. در نتیجه «فرهنگ کلبه روی» جزئی از فرهنگ مردم نروژ می باشد که به اسکی و تفریحات زمستانی علاقه مند هستند. بسیاری از مردم خود دارای کلبه یا ویلاهای متعدد در مناطق مختلف هستند و آنهایی هم که کلبه ندارند این امکان وجود دارد تا به هوتته های استیجاری بروند. بسیاری از نروژی ها همچنین برای آنکه از سرو صدا و لوازم و امکانات مدرن بدور باشند و از طبیعت بکر استفاده ی کامل ببرند کلبه هایشان را از امکانات برق و تلویزیون و غیره محروم می سازند. و سعی می کنند تا آنجایی که می توانند از لوازم و امکانات کاملا سنتی و قدیمی استفاده کنند.



امسال من و خانواده به اتفاق یکی از دوستان خانوادگی خود برای گذراندن تعطیلات نوروزی و دیدار از دوستان، عازم Trondheim شدیم. 9 ساعتی در راه بودیم و شلوغی جاده و مسافران توی راه برایمان تداعی کننده مسافرت های نوروزی بود. در ترونهایم مهمان رضا و همسرش ویوی بودیم. مهمانی بسیار مفصلی بود و در شب اول عید هشت خانواده دور هم جمع شدیم و به جشن و شادی پرداختیم.

La Bella اسم سگی است که با خانواده ی رضا زندگی می کند. از این جهت از او نام می برم که بدانید لابللا دوست پسری دارد بنام Pepper که آنشب نیز دعوت بود و در کنار لابللا حضور داشت. و این دو شیرین کاریهایی داشتند که مورد توجه مهمانها قرار گرفت.
در عکس، لابللا را در کنار کارت تبریکی که از دوست پسرش در کریسمس گذشته دریافت کرده، می بینید.

۱۳۸۶/۱۲/۲۸

آتیل ماتیل چرشنبه ـ بختیم آچیل چرشنبه


اوشاق ایکن ایلین آخیر چرشنبه سینی ـ آتیل ماتیل چرشنبه یا گول گولی چرشنبه ـ بیزیم ایچون باشقا بیر آنلامی وار ایدی. نووروز عطیرینی بیز آتیل ماتیل چرشنبه ده ن دویاردیق. آنام بو گونه چوخ ده یر وئریب طنطنه لی کئچیرمه سینی ایسته ردی. او همده یاخشی باشاریردی کی بیزیم چوخ اوشاقلی عائیله میزده نئجه هر شئیی یئر به یئر ائله سین. بیز اوشاقلار گره ک تر تمیز گزه یدیک او گون. همده اجازه یوخ ایدی پیس دانیشاق. آنام دئیردی که «بوگون پیس دانیشمایین کی باشیمیزا گلر.»
او گون آنانین باشی چوخ شلوغ ایدی. باجی قارداشلار بیلیردیک کی آخشاما شاهانه یئمک اولاجاقدیر: «کیشمیش له قیسی پیلووتویوق»، «سبزی کوکوسو» و قیزارتمیش خزرین «آغ بالیغی»! دئمک اولار کی آنام هر ایل چرشنبه گونو ائله بو خؤره ک لری رسم اولاراق پیشیره ردی. و بیز ده چوخ سئوه ردیک بو رسمی!
آخشاما یاخین هامی باجی قارداشلارته زه پالتارلارین گئیردی. من و کیچیک قارداشیمدان سونرا! بیز ان ته زه پالتارلاریمیزی قویاردیق بایرام گون ایچون. ایسته میردیک بیری بایرام اولمامیش دان بیزی ته زه پالتارلارلا گؤرسون. آنام بونو بیله رک اؤزه ل اولاراق بیزایکی قارداش ایچون «ته زه پیژاما» تیکردی. بو ایسه هرچرشنبه آخشامی منیم اینیمده ته زه پیژاما وار!
بیر آز هاوا قارانلیغا گئده نده، «کولش» ـ سامان ـ ی قونشوموز «بی بی» گیلده ن آلیب گتیره ردیک. اونلاری سیرا ایله حیه طده دوزوب، صبیرسیزله گؤزله یردیک کی بوتون عائئله ییغیشسین. او زامان بیز عمی لریمیزله بیر حیه طده اولاردیق. بونا گؤره آتش مراسیمینده قاپی قونشودا کی بیزه قاتیلاردی، ساییمیز لاپ چوخ اولاردی. ائله کی بیز اوددان آتیلماق ایچون مجبور ایدیک سیرایا دوزوله ک. آما بونا ده یردی. ایندی تام واختی ایدی. آتام دان ساوای بوتون عائیله ییغیشمیشدی. او هر زامان ایش ده اولاردی. توکانین دا... نه ایسه کولش لری یاخیب باشلایاردیق اوندان آتیلماغا...
آتش ده ن آتیلاندا هره بیر شئی دئیردی. بیری دئیه ردی: «زردی من از تو ـ سرخی تو از من» چوخو دا هئچ بیر شئی دئمه ده ن آنجاق اوددان آتیلاردی.
من داها سونرا لار اؤیره ندیم کی دئییم: «آتیل ماتیل چرشنبه ـ بختیم آچیل چرشنبه»
بو مراسیم ده ن سونرا آنام «قووورموش بوغداـ دوگو» ایله شاقالاتی سینی یه دولدوروب، ایکی شامع دا یانیندا یاندیرارکن
گتیریب بیزیم ایچیمیزده پایلاردی. بیز اوشاقلار اوووجوموزو قووورموش بوغداـ دوگو ایله دولدوروب گئده ردیک اؤز ایشیمیزین دالینجا. باشقالاری دان یاواش یاواش داغیلاردی. عادتا گره ک آتش مراسیمنده ن سونرا ائوده اوتورمایاق و باییره چیخیب گزه یدیک. باجی لار آنام لا بازارا چیخاردیلار. آمما من یولداشلاریملا باشقا شئی پلانلاشماغی دوشونوردوم. او زامان بیز ده بؤیوک لرده ن اؤیره نمیشدیک کی «شال» آتاق. من بو ایشده ن بیر آز اوتاناردیم، آمما خوشوما گلردی کی گئجه نی بیر آز ائشیک ده اولوم. توستو بوتون محله نی توتموشدو. او آخشام هامی بیلیردی که «گول گولی چرشنبه یا آتیل ماتیل چرشنبه»آخشامی دیر.

...او آنلار اونودولمازدیر. بو گون نئچه ایل گئچه ندن سونرا، غوربت ائلینده منله کیچیک عائیله م قرار وئردیک کی او گونلری یاشاداق. قرار وئردیک کی «آتیل ماتیل چرشنبه» نی بور دا یاشاداق. نه آنالاریمیز یانیمیزدا ایدی، نه باجیلار و نه ده قارداشلار! ساده جه بیزیم لاپ بالاجا عائیله میز! زنگ ائله دیک بیر نئچه دوستلارا و دئدیک کی آخشاما بیرلیکده کئچیردک. حیات یولداشیم عئینی یئمک لری پیشیردی: «کیشمیش له قیسی پیلوو تویوق»؛ «سبزی کوکو» و همچنین بالیق (بو بیریسی آغ بالیق دئییل ایدی) نه ایسه هره میز ته زه پالتاریمیزی گئییب و گؤزله دیک که آخشام یئتیشسین... (ته زه پیژامانین یئری بوش ایدی)
دوستلار گلدیلر... ائشیکده به تر یئل اسیردی. اود قالاماغا ایمکان سیز ایدی. دئدیک کی بلکه بیر شامع یاندیریب اوستونده آتیلیب و دئیه لیم: «آتیل ماتیل چرشنبه ـ بختیم آچیل چرشنبه»




۱۳۸۶/۱۲/۲۷

سرخی ات را بر ما بنما!

یکی از رفتارهای عجیب ایرانی ها همین پاس داشتن چهارشنبه سوری است! دستگاه با گذشت سی سال قادر نشده این آئین را از مردم بگیرد. جالب این است که با 70 در صد جمعیت جوان متولد بعد از انقلاب، نباید چنین آئین هایی که چیزی غیر از «قرائت رسمی و حاکم» در جامعه است، رواج پیدا کند. در حالیکه چنین نیست. هر ساله در عصر سه شنبه ها جوانها پرشور تر از گذشته آتشی بر پا کرده و از روی آن می پرند. شاید بسیاری از آنها هنوز نمی دانند چرا؟ ولی چیزی که مسلم است اینکه روز چهارشنبه سوری تبدیل شده است به روز اعتراض جوانها علیه محدودیت ها. بد نیست امسال در حالیکه جوانها به آتش پناه می برند و می گویند «زردی من از تو ـ سرخی تو از من»، کمی هم به خود نگاه کنند و از خود بپرسند: «پس کو سرخی تو؟»

چهارشنبه سوری در خارج از ایران

در خارج از ایران نیز بسیاری از خانواده های ایرانی با شور و شوق خاصی این آئین را در کنار «نوروز» بر پا می دارند. امروزه این آئین به بخشی از فعالیت های «هویت طلبانه» ایرانیان بدل شده است. گر چه نامناسب بودن تعطیلات رسمی خارج از ایران و نوروزهمواره مشکلاتی برای دید و باز دیدها بوجود می آورد ولی با این حال ایرانی ها سعی می کنند که حداقل بین «نوروز» ودیگر روزهای عادی تفاوتی قائل شوند. امسال در نروژ و بعضی از کشورها تعطیلات «عید پاک Påske» با «نوروز و چهارشنبه سوری» تقریبا یکی شده است، بنابر این ایرانی های ساکن نروژ خوشوقت هستند که می توانند این آئین را با فراست و به دلخواه خود برگزار کنند.

علت ممنوعیت آتش بازی در ایران
در ایران ظاهرا علت ممنوعیت چهارشنبه سوری پیشگیری از اتفاقاتی است که طی مراسم آتش بازی «سلامتی هموطنان را به خطر می اندازد». دو هفته مانده به این روز پروپاگاندای دستگاه شروع می کند به تبلیغ منفی و تلویزیون ها با نشان دادن دست و صورت هایی که سوخته است به مردم چنین تلقین می کنند که برپایی مراسم جزشرارت محصول دیگری ندارد. ولی مردم به کت شان نمی رود. همه می دانند که جوش دستگاه به خاطر تامین سلامتی شهروندان نیست. این روز دارد به یک روز اعتراض ملی تبدیل می شود، بنابر این چه باک که دست پاهایی هم سوخته شود! تازه اگر دستگاه راست می گوید بایست به جای ممنوع کردن امکانی فراهم می کرد تا مردم
به جای ترقه های غیر استاندارد و خطرناک، امکان تهیه ی آنرا از مراکز مطمئن داشتند.
ممنوع بودن آتش بازی در نروژ!

جالب است که بدانید در مجلس قانونگذاری نروژ قانونی در دست بررسی است که مراسم آتش بازی در تحویل سال جدید میلادی را قدغن کند. علت اینکار حمایت از حیوانات اعلام شده است! بله درست خواندید. به عقیده بسیاری لحظات آتش بازی و سر و صدای ناشی از ترقه ها باعث ترس حیوانات و مخصوصا سگ ها و گربه ها که مردم بسیار آنها را دوست می دارند می شود. سال گذشته میلادی بسیاری از سگ ها بدلیل سرو صدای ترقه ها و آتش بازی ها از خانه فراری شدند. در اخبار سراسری تلویزیون خود من شاهد صحنه هایی بودم که ماموران آتش نشانی با هلیکوپتر و دیگر تجهیزات سعی می کردند سگی را در حالیکه به غارهای اطراف یک جنگل پناه برده بود پیدا کنند.
بنابر این برای آتش بازی روز چهارشنبه سوری در کشورهای اروپایی، ایرانی ها ناگزیرند که اداره آتش نشانی محل را در جریان بگذارند.
ایرانی های مرکز نشین ـ اسلو و حومه ـ برای این مشکل راه حلی پیدا کرده اند. چندین سال است که کثیری از هم وطنان با تجمع در پارکی در اسلو این مراسم را با شور خاصی برپا می دارند.
«جای خالی ما» جای هموطنانی را که در ایران با ممنوعیت برگزاری این مراسم مواجه اند، خالی میکند و می گوید: راست راستی جایتان خالی!

عکس ها و کاریکاتورها از رسانه های اینترنتی:





۱۳۸۶/۱۲/۲۶

وبلاگ نویسی برای گربه ها و آقای ابراهیم نبوی!


راستش تصمیم گرفته ام از این به بعد کمتر به نقد کسی یا جریانی بپردازم. چرا که جز دلخوری و دشمنی چیز دیگری نصیب ما نمی شود. از طرفی هم می بینم که بعضی ها اصلا توی باغ نیستند. دوزاری شان کج است. خب با نقد و پند هم که دوزاری راست نمی شود!
مثلا یکی از اینها آقای ابراهیم نبوی همان طنز نویس مشهور است. ایشان واقعا آدم پرکاری است. از سال 76 تا کنون ظرف این ده سال پر فراز و نشیب «اصلاح طلبان »، ایشان واقعا پرکار بوده است. حتی موقعی که به خارج تشریف فرما شدند، تلاش ایشان برای نوشتن و «خلق کردن» واقعا بی مثال بوده است. بنده زمانی که فکر می کردم باید به نوشته های ایشان خندید، واقعا مطالب او را دنبال می کردم و حتی بعضا به نقد ایشان نیز اقدام کرده ام.
اما این همیشه پرتلاش بودن هم زیاد برای انسان خوب نیست. چرا که «دوزاری کج» فقط با تلاش راست نمی شود. یا لااقل در مورد ایشان که چنین بوده است. خود آقای ناصر زرافشان در مصاحبه با نبوی گفته بود که «این جا ـ یعنی خارج ـ یک جوری آدم بتدریج دچار توهم می‌شود.» شاید اصلا به خاطر پرتلاشی و پرکاری، نبوی وقت نکرده است که سرکی هم به بیرون از پنجره ی اتاقش بکشد و یا کمی هم سیری در دنیای دیجیتالی غیر اصلاح طلبان بکند. و هنوز در توهم دوران طلایی 76 خود گرفتار است.

اما این موضوع چه ربطی به موضوع مطلب ما دارد. چرا دارد! همانطور که گفتم قرار نیست که نهی از منکر کنم، فقط برای اطلاع آقای نبوی عرض می کنم که در اروپا حیوانات نیز می توانند وبلاگ داشته باشند. عکس بالا از سایتی است که به خوانندگان یاد می دهد چطور برای گربه ی خود وبلاگ بسازند. آنهم مجانی! سایت مزبور خوانندگان را تشویق می کند که: «خیلی آسان و راحت می توانید برای گربه های خود وبلاگ شخصی با آلبومهای متنوع بسازید!»
بنظر شما جالب نیست آقای نبوی؟ مطمئنم که از این موضوع بی اطلاع بودید. اما هیچوقت دیر نیست. واقعا اگر در خانه سگ و گربه ای دارید، در این کار غفلت نکنید. بنظرم نتیجه اش بهتر است از طنزهای شما! این کار می تواند شما را در رفع دلهره های قبل و پس از انتخابات نیز یاری دهد! و ثابت کند که شما هم به حقوق حیوانات احترام قائلید!

۱۳۸۶/۱۲/۲۵

مسافر فراموش شده...



اندیشیدن ...
اندیشیدن به اندیشه هایی که از اندیشه کردنشان اندیشناکی، به اندیشه ات وا می دارد. وقتی از ایستگاه این اندیشه ها سوار بر اتوبوس قشنگ زمان می شوی، لودرها را می بینی که پشت سرت در جاده می آیند. جاده هاییکه تو هرگز به ناهموار بودنشان اندیشه نکرده بودی.
ناگهان می اندیشی که شاید در ایستگاه قبلی قبل از سوار شدن، چیزی جا مانده باشد! آلبومی، ترانه ای، نامه ای... چیزی که تو را به آن ناهمواری ها متصل می کند. نگران می شوی. آیا کسی  در ایستگاه بعدی منتظر توست؟ آیا در اینجا اصلا کسی در انتظار کسی می ماند؟
ـ نگه دار آقای راننده! می خوام پیاده شم!
و راننده زبان تو را نمی فهمد. نگاهی به مسافران اتوبوس می اندازی که شاید کمک بگیری. مسافرانی که همشکل و همرنگت هستند، اما با تو هم نسب نیستند. مسافرانی که فقط چشم به فراسو دوخته اند و آسفالت های تازه را می بویند. بدون آنکه نگاهی به عقب بیاندازند. اما تو نگرانی. می اندیشی و می اندیشی به آن خاطره ها، به آن ناهمواری ها (که روزی تسلای ناهمواری های درونت بود) و امروز!!! نه شوخی نداریم، هر چه هست فرداست. و سهم ما از دیروز همان کنده هاست. در حالیکه از میله ی محکم اتوبوس زمان چسبیده ای جاده را می نگری که در چشم انداز شیشه های عقب اتوبوس بعد از یک گردو غبار تلخِ پر ملالِ فراموشی، هموار می شود و جاده است و جاده...
فکر می کنی که آیا همه چیزت را برداشته ای؟ البته که برداشته ای. اما، آن دوردورها، از لابلای غبارها انگار یکی هنوز زمین را با بیل شخم، نه چنگ می زند. و دارد کنده های تازه را می کارد. یکی که از اتوبوس جا مانده و فقط برای اینکه زیر چنگال بیل لودرها نیفتد در کناری با رؤیاهای فرسوده فصل ها را ورق می زند و جوانه های خاکستری کنده ها را با شکوفه های گیلاس دود می دهد. کسی که با بادبادک های کاغذی از درخت یخ زده آویزان است و به دور دست ها چشم دوخته و انتظار می کشد. بله، نگاهی به دور و برت می اندازی. همه چیزت را برداشته ای الی یک چیز که فراموش شده است! خودت! که جا مانده ای و آن دور دورها منتظر اتوبوس بعدی هستی...


گزارش تلویزیون کانال دو در باره ی انتخابات ایران





گزارش انتخابات

۱۳۸۶/۱۲/۲۱

تناسب انتخابات و اعتبار ایرانیان!

  • حکومت ایران اعتبار مردم ایران را در جهان ضایع کرده و می کند، و لی مردم با شرکت در انتخاباتی بی ثمر اعتبار حکومت را بالا می برند. من تا حالا ندیده ام که کسی به همین سادگی سرش کلاه برود و ضرر کند و باز این بازی را ادامه دهد!
  • اگر ملت ایران می خواهد که اعتبار جهانی او باز گردد، باید از حکومت خود تعیین کرده ی خود سلب اعتبار کند.

اجازه دهید در تعریف «اعتبار» خیلی خودمانی به این بسنده کنیم که: «اعتبار هم چیز خوبی است!» اینرا همه می دانند و همه هم می گویند. وقتی صحبت از اعتبار می شود خواه ناخواه ویژگی هایی در نظر می آید که بدون آن غیر ممکن است فردی یا چیزی دارای اعتبار باشد.
یکی از مهمترین این ویژگی ها «موقعیت اقتصادی» است. همیشه همه برای فردی که دارای شغل و درآمد خوبی است اعتبار و احترام قائلند. اولین سوال از خواستگاران دختر در ایران این است که «طرف شغلش چیست!»
«تحصیل» هم نوعی اعتبار است. آقایان دکتر، مهندس و سایر تحصیل کرده ها در همه جای جهان از مقام و ارجعیت ويژه ای برخوردارند. «دانستن زبان» هم نوعی اعتبار است. وقتی شما در یک کشور دور افتاده ای، فردی را می بینید که به زبان انگلیسی مسلط است، خود به خود برای آن شخص منزلتی قائل می شوید. در خود نروژ هم همه ی غیرنروژی هایی که به زبان انگلیسی مسلط هستند، از اعتبار و احترام برخوردارند.
«شخصیت» هم یکی از ویژگی های اعتبار داران است. فرد با شخصیت در همه جا مورد احترام قرار می گیرد. خوش قولی و خوش حسابی نوعی شخصیت است. بعضا خوش قول ها و خوش حسابها بدون آنکه حتی وضعیت اقتصادی جالبی هم داشته باشند می توانند قرض بگیرند، یعنی اینکه اعتبار دارند. بعضا «زیبایی» یا «خوش تیپی» ، «خوش صدایی»، «هنرداری» و از این قبیل خصوصیت ها هم به اعتبار فرد می افزاید و الی آخر.
اما دردنیا اعتبار یک ملت را با این ویژگی ها حساب نمی کنند! حتی موقعیت اقتصادی خوب و درآمد دار بودن یک ملت هم نمی تواند به او امتیاز و اعتبار ببخشد. علاوه بر این «تاریخ چند هزارساله» و «سنت های اصیل» یک ملت نیز نمی تواند مشخصه ای برای او باشد.
اجازه دهید یک مثال عرض کنم. مثلا وقتی از کشوری مثل نروژ صحبت به میان می آید، چه چیزی از این کشور بعنوان مشخصه ملت نروژ به ذهن شما خطور می کند؟ اینکه هزار سال پیش آنها «وایکینگ» یا دزد دریایی بوده اند؟ یا اینکه آنها امروزمعتبرترین جایزه دنیا، یعنی جایزه ی صلح نوبل را به صلح دوستان اعطا می کنند؟ کدامیک؟ علاوه بر این شما نروژ را با واحد پولش «کرون» می شناسید که هر جای کره زمین اعتبار دارد. شما طالب پاسپورت نروژی هستید، چرا که قادرید با آن به هر کجای دنیا که دلتان خواست سفر کنید؟ و بالاخره وقتی می گویند «نروژ» شما به امنیت، آزادی و رفاهی که ملت این کشور دارا هستند فکر می کنید. حتی در این موقع به برف و سرمای 20 درجه زیر صفرش هم توجه نمی کنید. این یک واقعیت است. بنابر این اتوماتیک وقتی که می گویید ملت نروژ، در واقع به «حکومت» آن می اندیشید. همان سیستمی که برآنها حکومت می کند. همان سیستمی که به آنها چنین نعمت هایی را داده است. به عبارتی «حکومت» یک ملت شناسنامه همان ملت هم است!
حالا این خبر را بخوانید تا به حرف من برسید:

آسوشیتدپرس: ایرانیان بی اعتبارترین مردم جهان شناخته شدند

آسوشیتدپرس به نقل از یک مرکز معتبر مطالعاتی در سویس گزارش داده است که اتباع ایرانی در زمینه بدست آوردن اجازه سفر به دیگر کشورهای جهان بی اعتبارترین ملت جهان شناخته می شوند. طبق این گزارش مردم کشورهای فنلاند - دانمارک و آمریکا با داشتن اجازه سفر بدون ویزا به 130 کشور جهان معتبرترین و اتباع ایران با داشتن اجازه سفر بدون نیاز به ویزا به 14کشور دنیا بی اعتبارترین اتباع یک کشور در جهان محسوب می شوند. در میان 195 کشور مورد مطالعه ایرانیان رتبه 194 را بدست آورده اند و به این ترتیب بعد از اتباع افغانستان در قعر جدول اعتبار جهانی جای گرفته اند. جالب اینجاست که طبق این لیست اتباع کشورهای قحطی زده ای مانند بورکینافاسو - اتیوپی - سومالی و جیبوتی در جهان به مراتب معتبرتر از مردم ایران هستند. این خبر متعلق به آخرین نتایج تحقیقاتی موسسه هنلی اند پارتنرز در سال گذشته بوده و ظاهرا در ایران انعکاسی نداشته است.»

خب همه ی ما به این واقعیت واقف بودیم. لازم نبود آسوشیتدپرس این را گزارش کند. تازه اگر آن ویژگی هایی که من برای «اعتبارداری» شمرده ام را نیز در نظر بگیریم، باید اعتراف کنم که ایرانی ها بعضی از آنها را دارا هستند. ایران یکی از ثروتمندترین منابع گاز و نفت جهان را داراست. پس «موقعیت اقتصادی» را دارد. ایرانی ها کم و بیش از تحصیلات عالی هم برخوردارند. آمارها گواه این موضوع است. پس این هم یک ویژگی دیگر. «زبان» و «هنرداری» آنها هم کم از دیگران نیست. بر همه ی اینها ویژگی «گربه ایرانی»(!) نیز اضافه شده که در جهان از محبوبیت خاصی برخورد است. با این وجود هیچکدام از اینها اعتبار مردم ایران را نزد جهانیان بیشتر نکرده است. سوال خیلی ساده این که این چیست که ملت را چنین بی اعتبارترین کرده است؟
و جواب بسیار ساده است: شناسنامه ی یک ملت، اعتبار یک ملت، حکومت و سیستمی است که آن ملت بر خود حاکم کرده یا بر آن ملت حکومت می کند. بنابر این اگر حکومت ایران اعتبار می داشت، ملت ایران هم حتما اعتبار می داشت.
اما این مطلب را چرا انیجا آورده ام. برای اینکه قضیه به همینجا ختم نمی شود. در یک حکومتی که ادعای انتخاباتی بودن دارد، اعتبار حکومت هم به انتخابات آن است. و شرکت مردم در انتخابات هم وزنه ی اعتبار حکومت را سنگین تر می کند. یعنی در این دایره بسته، مردم هم به حکومت اعتبار می بخشند!
بگذارید خیلی واضح بگویم که حکومت ایران اعتبار مردم ایران را در جهان ضایع کرده و می کند، ولی مردم با شرکت در انتخاباتی بی ثمر اعتبار حکومت را بالا می برند. من تا حالا ندیده ام که کسی به همین سادگی سرش این اندازه کلاه برود و ضرر کند، آنوقت این بازی را ادامه دهد!
دو دوتا چهارتاست. اگر ملت ایران می خواهد که اعتبار جهانی اش را باز یابد، در قدم اول باید از حکومت خود تعیین کرده ی خود سلب اعتبار کند. و این کار با تحریم انتخاباتی امکان می یابد که رهبران آن واهمه «عدم حضور گسترده ی مردم» در آن را داشته و آنرا «حساس» و «سرنوشت ساز» خوانده، شرکت همگان را تکلیف می دانند.
باور کنید مردم دنیا نظاره گر ما هستند. ما با هر رای ندادن به خود اعتبار می بخشیم. کمی همت می خواهد.همین!
؟ــــــــــــــــــــ
کاریکاتور از: نیک آهنگ کوثر: خاتمی کابوس می بیند

۱۳۸۶/۱۲/۱۹

You tubeیکی از «عجایب هشتگانه» ی جهان امروز!

در یکی از «آگهی های بازرگانی» که به سفارش یکی از غول های سرمایه کشور نروژ یعنی موسسه مخابرات این کشور Telenor ساخته شده، بچه مدرسه ای مشاهده می شود که انشایی را در کلاس قرائت می کند. موضوع انشاء این کودک «آینده» است و او از مشخصات «تلفن موبایل» صحبت می کند که برای بقیه عجیب و حتی خنده دار می آید. از آنجایی که فضای مدرسه و ترتیب لباس پوشیدن محصل ها و مدیرو بقیه افراد در این آگهی از زمانی حکایت می کند ـ حدود 50 یا 60 سال پیش ـ که وجود چنین چیزی از محالات بوده، در نتیجه تردید همگان برانگیخته می شود که شاید این بچه دیوانه شده است!
در حالیکه صدای گوینده یعنی محصل انشا خوان در سرتاسراین کلیپ به گوش می رسد که: «ما با دستگاههای کوچک تلفن قادر خواهیم بود خبرها را در مونیتور کوچکش مشاهده کنیم و و یا حتی مسابقات فوتبال را بطور مستقیم با آن تماشا کنیم و ... »، صحنه های فیلم عوض می شود و انشاء بعد از کلاس، نزد مدیر مدرسه و سپس پدر و مادر و در آخر روانشناس خوانده می شود...
و گریه مادر که نشان از درماندگی او دردیوانگی فرزند دلبند خود است!



منظور از این آگهی این است که نشان دهد چطور چنین چیزی بالاخره امروز به توسط یک شرکت مخابراتی محقق شده است. اما پیشرفت تکنولوژی سرعتش از این هم فراتر رفته است. اگر فقط پنج سال پیش کسی هم از پدیده ای به نام You tube حرف به میان می آورد، بی شک همان سرنوشت بالا در انتظار او بود و حتما همه می گفتند که طرف «عقلش خلاصی دارد»!
اما چنین چیزی نیز ممکن شده است! و امروز نتیجه اش را می بینیم. کافی است به صفحه ی یوتوب بروید و در مورد هر چه که می خواهید «سرچ» کنید، تا ببینید چه خبر است!! علاوه بر این می توانید از هر چه که دلتان می خواهد عکس گرفته یا فیلمبرداری کنید و سپس با اشاره ی چند دکمه و در عرض چند ثانیه، آنرا در معرض دید جهانیان قرار دهید!

اینها پدیده هایی است که نمی توان آنرا انکاریا نفی کرد. از این جهت است که می گویند جهان هر روز کوچک تر و کوچک تر می شود و جا برای دیکتاتورها تنگتر و تنگتر! چرا که سیستمهای سیاسی توتالیتر و خود کامه ، که برای خود مقامی ویژه قائلند از خفه کردن چنین صفحه های الکترونیکی عاجزند. You tube دارد با نفوذ به دروازه های خصوصی «همه»، همه ی تابو ها را در هم می شکند! حاکمان توتالیتر که استمرار وجودشان در بی خبر گذاشتن مردم است با وجود چنین سیستم هایی جز عقب نشینی چاره ی دیگری ندارند.
همین امروز دانشجویان و فعالین ایرانی با عکس گرفتن و فیلمبرداری از اعتراضات و وقایعی که در ایران جریان دارد و قرار دادن آن در صفحه هات You tube، تاثیری را در بیداری جهانیان می گذارند که باور کردنی نیست. شما با نوشتن کلمه ای و جستجویش در یوتوب می توانید ابتکار عمل را از دست رژیم های توتالیتر و خود کامه که می خواهند مردم را تحمیق کنند، بگیرید. همین الان چیزهایی در یوتوب یافت می شود که هرگز توسط خبرگزاری های وابسته به رژیم ایران پخش نمی شده است. و جالب است بدانید که ایرانیان یکی از پرببننده ترین های You tube هستند. بنابر این باید خوشحال بود که امروز این «نعمت بشر دادی» بداد ما رسیده است و باید ازآن چنان بهره برد که زمینه ای برای لرزش پایه های دیکتاتوری مذهبی در ایران بشود!

۱۳۸۶/۱۲/۱۲

دین گریزی ایرانیان مهاجر و قانون جدید اعدام


بر اساس گزارش منتشره ی اداره مرکزی آمار نروژ:

  • نیمی از ایرانیهای مهاجر دینی که با آن بزرگ شده اند را ترک گفته اند.
  • از هر ده مهاجر ایرانی چهار نفر عقیده دارد که مذهب هیچ اهمیتی در زندگی روزانه شان ندارد.
  • در یک نظرسنجی اجتماعی در سطح اروپا (ESS) که در سال 2006 انجام گرفت کشور نروژ هم در آن شرکت داشت. در یکی از پرسش ها آمده بود که اگر قرار باشد میزان وابستگی شما به مذهبتان را از 0 تا 10 در جایی قرار دهیم که 0 به معنای عدم وابسته بودن شما، و 10 به معنای وابستگی شدید شما به مذهب باشد، شما خود را در کجا قرار می دهید؟ نتیجه ی میانگین جواب کشورهای زیر از این قرار است:
  • نروژی ها 3,8 ( که به عنوان یکی از سکولارترین کشورهای اروپایی شناخته شد
  • سوئدی ها 3,6
  • دانمارکی ها 4,3
  • و قبرسی ها و لهستانی ها میزان وابستگی شان به دین 7,0 و 6,6 بوده است که می توان گفت جزء مذهبی ترین ملت ها هستند.
  • (میانگین جواب ایرانی ـ نروژی ها به این پرسش 4,0 بوده است )

دولت ایران با پیشنهاد ماده ای در تکمیل لایحه ی قانون مجازات اسلامی و فرستادن آن به مجلس، قصد دارد قانونی را به تصویب برساند که در آن دست قضات در اعدام ایرانیانی که از دین اسلام برگشته اند را بیشتر باز گذارد. گرچه چنین مجازاتی از همان بدو تاسیس دولت اسلامی با عناوین دیگری نیز عملا انجام می شده، اما دادن شکل رسمی و قانونی به این مجازات جای بحث دارد.
سوال این است که آیا دولت جمهوری اسلامی متوجه خطرات ناشی از ایجاد گرایش های «دین گریز» در بین ایرانیان و مخصوصا نسل جوان شده است و بدین وسیله می خواهد با ایجاد ترس دیگران را از عواقب چنین گرایش هایی برحذر دارد؟ نکته در اینجاست که کمتر ایرانی ساکن ایران است که نداند اگر «از اسلام خارج شود» چه عواقب خطرناکی در انتظار اوست! علاوه بر این حکومت ایران بیم و یا کمبود «مواد قانونی» برای مجازات اعدام را ندارد.


بنابراین این از نظر من تهدید بیشتر از آنکه متوجه ایرانیان داخل کشور باشد، ایرانیان و مخصوصا نسل جدید ایرانیان خارج از کشور را نشانه گرفته است که نسبت به دین گرایش چندانی ندارند و در کشورهای غربی چنان یاد گرفته اند که دین را در حوزه ی خصوصی افراد تعریف کرده و این حق را برای خود محفوظ بدارند که در اختیار، انتخاب و یا ترک دین آزاد باشند! بنابر این نفوذ چنین افکاری به داخل و و تماس چنین افرادی و تحت تاثیر قرار دادن هم نسلان آنها است که جمهوری اسلامی را می ترساند. و از آنجایی که برای محدود کردن چنین فعالیت هایی و یا مجازات چنین افرادی که سالها به عنوان یک «شهروند محترم» در خارج از کشور زیسته اند، استفاده از اتهام هایی از قبیل «اراذل و اوباش»، «قاچاقچی» و «جاسوس» کارآیی سابق را ندارد(مثل سناریوی منسوخ هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و یحیی کیان تاج بخش که اعتراض جامعه روشفنکری جهان را برانگیخت)، بنابر این قانونمند کردن اعدام برای «ارتداد»، می تواند دست کم نگرانی احتمالی جمهوری اسلامی از اینگونه فعالیت های «خارج دیده ها» از یک طرف، و همچنین پاسخگویی به سازمانهای بین المللی را رفع کند.

ایرانی ها یکی از سکولارترین گروههای مهاجر

آمار منتشره در گوشه و کنار دنیا حکایت از رشد گرایش های سکولار در بین ایرانیان دارد. در اینجا برای مدلل ساختن آنچه گفته شد، آمار رسمی ای که در یکی از کشورهای اسکاندیناوی در خصوص میزان عقاید و دینداری ایرانیان مقیم آن کشور منتشر شده است را می آورم:
«اداره مرکزی آمار نروژ» Statistisk Sentralbrå (SSB هر چند سال یکبار گزارش هایی را در مورد چگونگی سطح زندگی و معیشتی «مهاجرین ساکن نروژ» انتشار می دهد. این گزارش ها که براساس نظرسنجی هایی که از اشخاص عادی مهاجر ساکن نروژ به عمل می آید، علاوه بر جنبه ی اطلاع رسانی داشتن، می تواند مورد استفاده ی مسئولین اجرایی و دیگر مراکز تصمیم گیری نیز قرار می گیرد.
یکی از این گزارش ها که در ماه فورال گذشته انتشار یافته مربوط است به یک «نظر سنجی از سطح زندگی» مهاجرین ده کشور «غیر غربی» ساکن در نروژ که در سال 2006 انجام گرفته است. نروژی های ایرانی تبار نیز یکی از شرکت کنندگان در این نظر سنجی بودند.
در بخشی از این گزارش که با عنوان «ایرانی ها سکولارترین گروههای مهاجر» انتشار یافته، به دین و درجه اعتقاد پرسش شونده ها می پردازد که آمده است: «ایرانیها یکی از سکولارترین گروههای مهاجری هستند که در نروژ زندگی می کنند. از هر ده مهاجر ایرانی چهار نفر عقیده دارد که مذهب هیچ اهمیتی در زندگی روزانه شان ندارد. و تقریبا نیمی از ایرانی ها دینی که با آن بزرگ شده اند را ترک گفته اند
نکته جالب در این نظر سنجی اینکه خود گزارشگران اداره آمار اذعان می دارند «این ارقام را باید مخصوصا از این زاویه در نظر گرفت که بسیاری از ایرانیهای مقیم نروژ از کشوری گریخته اند که دارای یک سیستم مذهبی ـ دینی است.»
در نقطه مقابل ایرانی ها سومالییایی ها قرار دارند که از هر 10 نفرشان 9 نفرعقیده دارند که مذهب نقش مهمی در زندگی شان دارد. بعد از این گروه، مهاجرین پاکستانی و سریلانکایی قرار دارند که نقش مذهب را در زندگی شخصی شان فوق العاده مهم ارزیابی می کنند.

این گزارش می افزاید که «هفت نفر از ده پرسش شونده ی مهاجر تایید می کنند که آنها مذهبی که با آن رشد کرده اند را حفظ کرده اند. ولی این آمار در گروههای کشوری مختلف، متفاوت است. بیش از نیمی از گروه ایرانی ها می گویند که نسبت به دینی که با آن بزرگ شده اند بی تفاوتند.» در این گزارش همچنین می خوانیم که این «رو گردانی از دین یا دین زدایی» در بین شیلییایی ها هم رقم بالایی دارد بطوری که وابستگی آنها به دین ازهر ده نفر به چهار نفر می رسد. این در حالی است که در بین مهاجرین بوسنی ـ هرزگوین، صرب ها، ترکیه، عراق و ویتنام از هر ده نفر یک نفر مذهبش را رها کرده است. همچنین مهاجرین پاکستانی و سومالییایی فقط 1 تا دو در صدشان می گویند که از دین خود را ترک گفته اند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس: رسانه های اینترنتی
نمودار: SSB
منبع گزارش:ُُُStatistisk Sentralbrå

خوشبختی دادنی نیست ...

آی رفیق!    از پاییز گفتی. ولی وقتی از من بپرسی پاییز، می گویم: یعنی رنگ. یعنی نفس. یعنی تابلو نقاشی. و ... باید بگویم که پاییز نروژ را ...