۱۳۹۶/۷/۱۶

سرگرمی های ما


 زندگی در اینجا باید حتما تنوع داشته باشه. وقتی پا به سن می ذاری و چگونگی روزهای فرارویت رو حساب می کنی، باید چیزی در چنته داشته باشی. می گردی ببینی که با چی  می تونی خود رو سرگرم کنی ... یکی از اینها ورزشـه . باید باشه که به خودت و وجودت فرم بدی ... ما یکشنبه ها بچه ها جمع می شیم و فوتبال بازی می کنیم. خوب می شه ...  هر یکشنبه تقریبا می دونیم که باید خودموان رو گرم کنیم.... 

یه صفحه ی فیس بوکی هم داریم. همونجا می نویسیم و قرار می ذاریم. هر کی خواست می یاد ... 


۱۳۹۶/۶/۲۸

عشق یا معشوق

آدمی وقتی در خودش حبس می شود، شادی ها پنجره هایی می شوند که می توانی چشم اندازی به دوردست زندگی داشته باشی. در شاخه های پیش روی همین پنجره است که می توانی پرنده های خیالت را ببینی، پروازشان دهی و تماشاگرش باشی. این حس گاهی چنان لطافتی به روحت می بخشد که حس حبس بودن را در تو می خشکاند، هر چند برای لحظه ای ... و این لحظه ها چنان تا عمق ت پیش می روند که سرحد عشق ت را رقم می زنی. و آنوقت است که همه تو را از بیرون پنجره تماشا می کنند، نه از داخل... حسی مختوم که تو را به عشق می رساند، ولی نه به معشوق.

۱۳۹۶/۵/۱۹

آخرین روزهای تعطیل من


آخرین هفته ی تعطیلاتم را از سر می گذرانم. گذراندن 7 هفته تعطیلات تابستانی لذت بخش ترین ایامی بوده است که بعد از یک دوره استرس طولانی ی کار نصیبم شده بود. اما لذت بخش تر از همیشه این سه هفته ی آخر بود که خود را از «چه کنم» های تعطیلات رهانیدم و اوقاتم را با مطالعه گذرانیدم. فکر می کنم هیچ آرامشی فرح بخش تر از غرق شدن در صفحه های کتابی که اشتیاق خواندنش تو را از خواب سحر گاهی جدا می کند، نیست، تا آنجا که وسوسه کمی بیشتر خوابیدن را در حالیکه لذت نسیم بادِ بعد از باران تند صبحگاهی، همچون ماساژی بر شانه های روح خسته ات احساس می کنی، از تو سلب می کند.
اما این جملات نیچه آرامش صبحگاهی ت را بر هم می زند: 


ایمن زیستن خطرناک است... من در خطر از دست دادن خود واقعی ام هستم، یا در این خطر که نشوم آن که هستم؛ اما من که هستم؟


و وقتی نمی توانی از ته کلامش سر در آوری، او نشانه های دیگری را پیش رویت می گذارد:

آیا زندگی خودت را زیسته ای؟ یا با آن زنده بوده ای؟ آیا آن را برگزیده ای؟ یا زندگی ات تو را برگزیده است؟ آیا آن را دوست می داری؟ یا از آن پشیمانی؟ این است معنی زندگی را به کمال دریافتن. آیا از آن استفاده کرده ای؟
وقتی نیچه گریست ـ صفحه 365 

۱۳۹۶/۵/۱۷

ماشین زمان

همیشه این فیلم های زمان رو دوست دارم. مثلا سفر به گذشته، یا سفر به آینده ... از بچگی توی رؤیاهام بودن. وحس ناشناخته و مهیجی رو در من ایجاد می کرد.  امشب فرصتی پیش اومد تا با دخترم دو تا از این فیلم های زمانی رو ببینیم
یکی ش ماشین زمان که محصول 2002 ست. ندیده بودمش ... قشنگ بود. کاملا هیجان انگیزه ... دوست دارین ببینین اینم لینکش ... ماشین زمان .... 
یکی دیگه از فیلم ها، برگشت به آینده بود که محصول 1985 . شبیه همون رؤیاهای بچگی م. که با خودم می گفتم آدم برگرده عقب و بعضی معادلات زندگی رو بهم بزنه. مارتی از رابطه پدر و مادرش راضی نیست.  به طور اتفاقی سوار ماشین زمان دوستش می شه که تنظیم شده بوده حدود 30 سال پیش. و بر می گرده به اون زمان. با پدر و مادر خودش آشنا می شه ...  مادرش نزدیک بود که عاشقش مارتی بشه ... مارتی از فرصت استفاده می کنه و پدر و مادرش رو به هم جوش می ده ..  فیلم مهیجی هستش ... توی یوتویوب می تونید ببیننش .... 




۱۳۹۶/۵/۹

در را باز کن!

در را باز کن! چرا برایم از پشت پنجره دست تکان می دهی؟ چرا از پشت شیشه نگاه می کنی؟ می خندی چشمک می زنی و عشوه های دخترانه داری ....

سرگرمی های ما

 زندگی در اینجا باید حتما تنوع داشته باشه. وقتی پا به سن می ذاری و چگونگی روزهای فرارویت رو حساب می کنی، باید چیزی در چنته داشته باشی. می...