۱۳۹۲/۸/۱۳

یک نغمه و هزار خاطره


دوستی قطعه ای آذری رو با سه تار نواخت و برایم در فیس بوک فرستاد. گفت که با این نغمه خاطره ای دارد و گمشده ای گرانبها ... گفت که در پی نام این نغمه است. وقتی گوش کردم دیدم که خود نیز با آن بسیار خاطره دارم و گمشده های بسیار تر ... هیچ مجلسی نبود که من این آهنگ را با سازم نزده باشم. و حالا که آنرا گوش می دادم چهره ی شیرین مادرم در خاطرم نقش می بست.  وقتی ما برادرها این نغمه را می خواندیم لطافت لذت بردن چنان در صورت او موج می زد که انگار دریا را در آن می دیدی.
 خب خیلی ها این آهنگ قدیمی ی آذری را خوانده اند. عارف ما هم ... اما برلیانت داداش اوا با صدای شیرینش و ادا و اطوارهای شیرین ترش شنیدن این ترانه را شیرین تر می کند. او در قسمتی از آهنگ این بایاتی ترکی را استفاده می کند که:   
من عاشق اولمایایدیم  ( [کاش] من عاشق نمی شدم) 
سارالیب سولمایایدیم (زرد نمی شدم و نمی پژمردم)
بیر آیریلیق بیر اؤلوم ([کاش] نه جدایی و نه مرگ) 
هیچ بیری اولمایایدی (هیچکدام نمی بودند)


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...