۱۳۹۱/۲/۷

بچه های رنگین کمان


40000 نروژی امروز به خیابانها ریختند تا با خانواده ی قربانیان فاجعه 22 جولای سال گذشته همدردی کنند. این فاجعه که توسط یک جوان نروژی انجام گرفت، به قتل 87 نفر منجر شد. هفته گذشته در جریان محاکمه، متهم اعلام کرده بود که ترانه ی «بچه های رنگین کمان» برای شستشوی مغزی بچه های نروژی است. از این رو یک گروه فیس بوکی برای اعتراض به تروریست، فراخوان دادند تا مردم را جمع کنند، و با خواندن این ترانه و نثار گل رز، عشق خود را به انسانیت اعلام دارند. 

این هم  صحنه ای از این نمایش است:



En himmel full av stjerner (A heaven full of stars)
Blått hav så langt du ser (Blue seas as far as you can see)
En jord der blomster gror (A world where flowers grow)
Kan du ønske mer ? (Can you ask for anything more?)
Sammen skal vi leve (We shall live together)
hver søster og hver bror (Every sister and every brother)
Små barn av regnbuen (Small children of the rainbow)
og en frodig jord. (And a blossoming world.)
Noen tror det ikke nytter (Some don’t think it matters)
Andre kaster tiden bort med prat (Others waste time with small talk)
Noen tror at vi kan leve av (Some thing we can live on…
plast og syntetisk mat. (…plastic and synthetic food.)
Og noen stjeler fra de unge (And some steal from the young)
som blir sendt ut for å sloss (who are sent off to fight.)
Noen stjeler fra de mange (Some steal from the masses)
som kommer etter oss (who come after us.)

یک آسمان پر از ستاره، 
و تا چشمت کار میکند دریای آبی، 
و زمینی که در آن گلها می رویند

آیا می توانی آرزوی بیشتری داشته باشی؟
ما باید که در کنار یکدیگر زندگی کنیم
مثل خواهر و برادر
و بچه های کوچک رنگین کمان 
روی یک زمین پر بار...  

بعضی ها فکر می کنند که فایده ای ندارد
و بعضی ها وقتشان را با حرف زدن های کوتاه تلف می کنند
یکی فکر می کند که ما با پلاستیک و غذای مصنوعی زنده ایم 
و یکی از آن جوانی می دزد که 
که برای جنگیدن فرستاده می شود، 

و بعضی ها از خیلی هایی می  دزدند که 
بعد از ما خواهند آمد ... 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...