۱۳۸۹/۴/۱۴

بی سواد های امروزی


هفته پیش در خبرها خواندیم که دولت فنلاند اعلام کرده است که «دسترسی به اینترنت پرسرعت» جزء حقوق قانونی شهروندان این کشور خواهد بود. فنلاند اولین کشور در جهان است که دسترسی به اینترنت پرسرعت را به عنوان یکی از حقوق شهروندی به تصویب رسانده است. (به نقل از رسانه ها) یعنی اینکه «اینترنت دانی» مثل «حق مدرسه رفتن»، مثل « حق مسکن» و ... از حقوق شهروندی محسوب می شود. وزیر ارتباطات فنلاند «سووی لیندن» به بی بی سی گفته است: «خدمات اینترنتی مدتهاست که دیگر فقط برای سرگرمی نیست.» او همچنین گفته است که فنلاند مدتهاست تلاش بی وقفه ای بکار برده است تا در گسترش و پیشرفت «جامعه ی اطلاعات» نقشی موثر داشته باشد.

اما این مطلب یعنی چه؟ و چه مفهومی برای ما ایرانیان عزیز می تواند داشته باشد؟

مادرم از بیسوادی همیشه شکایت می کند. بعضا به کنایه می گوید «کاشکی یکی تان را بی سواد میکردم که خودم سواددار شوم.» او می گوید «آدم بی سواد عین آدم نابیناست.» در اینکه او راست می گوید شکی نیست. مسئله این است که برداشت مادر از سواد با برداشتی که امروزه از سواد ارائه می شود فرق می کند. شاید چهل پنجاه سال پیش کسی که فقط می توانست تیتری از روزنامه یا نامه ای را، یا چه می دانم تابلویی را بخواند باسواد تلقی می شد، ولی سالها طول کشید تا این تعریف کارآیی خود را از دست داد. زمانی که من کلاس اول مدرسه می رفتم معلم ما «شش کلاسه» بود. (یعنی حتی دیپلم هم نداشت). اما امروز باید درس دانشگاهی داشت تا معلم شد. منظورم این است که «سواد» هم مثل خیلی از پدیده ها به مختص زمانه تعریف های تازه ای می یابد. و آدم باید خودش را در برابر بی سوادی «به روز» کند. از این رو تعجبی نداشت حدود ده ـ پانزده سال پیش همینکه زمزمه ی «تا سال 2000 کسی که کامپیوتر نداند بی سواد است» بالا گرفت من هم بر آن شدم که خود را در برابر این اپیدمی واکسینه کنم. آن موقع زیاد نبودیم دوستانی که حاضر بودند وقتشان را برای این «ایده ی غیر متعارف» بگذارند. ولی با همان چند تایی هم که حاضر شدند در کلاس ها ثبت نام کردیم و اصول اولیه کامپیوتر و برنامه های آنرا یاد گرفتیم. یادم هست آن موقع هنوز ویندوز نیامده بود و کلاس های ما برنامه ی ام ـ اس داس (MS-DOS) را آموزش می داد.

چرا این مطلب را در اینجا آوردم، اینکه «باسوادی» خود را به رخ دیگران بکشم. نه فقط بگویم که آن ایده ی غیر متعارف من بعدها خیلی بدرد من خورد. و زمینه ای شد که در خارج از کشور «بی سواد» نمانم. اما باید اعتراف کنم که بعد از گذشت این چند سال آن دوره های ابتدایی کامپیوتر حکم «تابلو خواندن» بالا را دارد. امروز تعریف از باسوادی بدون شک «به روزتر» شده است. این روزها اگر اینترنت ندانی واقعا ول معطلی! واقعا بی سوادی. تکنولوژی ارتباطات که بر اساس اینترنت و سرعت آن بنا می شود، همه جا را پر کرده است. ما اینجا و آنجا پول حمل نمی کنیم. بانک را نمی شناسیم. من امسال درس دانشگاهی ام را دیجیتالی خواندم. و خلاصه اینکه چیزی به نام «کامپیوتر» جهان را فتح کرده است. بنابر این هر روز حساب کسانی که با کامپیوتر، کی برد و اینترنت سر و کار نداشته، از آن دور مانده اند بعنوان بی سوادان امروز نوشته می شود. فراموش نکنیم که همین «باسوادی» جوانهای ما بود که تمام جهان را در جریان وقایع ای که در ایران رفت گذاشت. به عبارتی «سواد» باعث شد تا جهان بفهمد که جوانان ایرانی چه می خواهند. و من از این بابت خیلی خوشحالم.

اما نسل میانی ما ـ همدوره های من ـ آنهایی که در ایران مانده اند، مفتی مفتی دارند بی سواد می شوند. فاصله شان از کامپیوتر و اینترنت دارد بیشتر و بیشتر می شود. من نمی توانم ارتباط دیجیتالی با آنها برقرار کنم. هنوز اعتقاد این نسل به نامه و خودکار و کاغذ راسخ مانده است. هنوز «اداره پست» برایشان معنی دارد. از اینرو ارتباط من با این نسل ـ هم نسلی خودم ـ دارد کمتر و کمتر می شود. حتی با دوستان هم کلاسی، هم محلی. چندی پیش با یکی از دوستان قدیمی از ایران تماس گرفتم از او پرسیدم که «میل داری؟» بده تا من باهات بیشتر در ارتباط باشم. پرسید: «میل به چی؟» نام این را فقط و فقط باید بی سوادی گذاشت. حالا چه خوشمان بیاید چه بد! خیلی ها علت را «مشغولیت و کار» عنوان می کنند. همان دلیلی که مادرم از آن نام می برد. اما آیا این می تواند کمک کند که توجیح کنیم به این خاطر بی سوادیم؟

۱۳۸۹/۴/۷

بدون دخترم هرگز حکایتی دردناک

پریشب شبکه N تلویزیون نروژ، فیلم «بدون دخترم هرگز» را پخش کرد. من شخصا بسیار در باره ی این فیلم جنجالی شنیده بودم. حتی خیلی سالها پیش در ایران تلویزیون جمهوری اسلامی مصاحبه ای را با آقای محمودی ـ که باید شوهر خانم بتی محمودی نویسنده این کتاب باشد ـ ترتیب داده بود که در آن این آقا به انکار همه ی آن اتهاماتی که زده شده بود پرداخت. آن موقع ما خود فیلم یا کتاب را ندیده ونخوانده بودیم، بنابر این قضاوت ما می توانست بر اساس داده هایی باشد که تلویزیون جمهوری اسلامی آنرا پخش کرده بود. و شاید تا آن موقع ما هنوز شناخت زیادی از این «رسانه ی ملی جمهوری اسلامی» نداشتیم. یکی از مطبوعات اینترنتی نوشته است: جنجال بتي محمودي عليه همسرش و فرهنگ ايران در سال 1984 ميلادي بعد از چاپ كتاب او، تبديل به فيلم سينمايي نيز شد كه با واكنش بسياري از ايرانيان در كشورهاي غربي و همچنين داخل كشور روبه رو شد. (بهتر است موضوع داستان فیلم را از ویکی پدیا دنبال کنید:)

برای من کاملا روشن است که ایرانیان آنروز نه بر اساس تحلیل فیلم و موضوع داستان بلکه از روی «حس و عرق ملی» به نقد و جنجال علیه فیلم پرداخته بودند. فیلم بدون دخترم هرگز از همان اول با تماشاگر ارتباط خوبی برقرار و مثل بسیاری از فیلم های آمریکایی خیلی زود تماشاگر را با نگرانی های «بتی» شریک می کند. «فضای ایران» آن زمان که توام با رعب و وحشت است بسیار عالی ترسیم شده است. و تنها تعصب می تواند دلیل این باشد که ما آن صحنه ها ی «چادر اجباری» « ظاهری خشن داشتن» و از این قبیل صحنه ها را غیر واقعی بدانیم. خود من که به اتفاق مهمانانی به تماشای فیلم نشسته بودم، ناگهان متوجه می شویم که حس تنفر عجیبی نسبت به «محمودی» و خانواده ی او در خود احساس می کنم. همه ی ما طرفدار بتی بودیم که خیلی زود خود را از جهنم ایران اسلامی خلاص کند.
*
بنابر این چنین حسی می تواند دیگران را نیز به این فضا ببرد. دقیقه ای از پایان فیلم نگذشته بود که در فیس بوک دوستان نروژی به نظر دادن مشغول شدند. گویا وحشت زیستن در ایران به آنها هم منتقل شده بود.
از نظر من گرچه در بعضی از صحنه های فیلم کمی «اغراق» شده، ولی در کل نمی توان به واقعیت های موجود در آن بی توجه بود. در فیلم همه ی ایرانی ها ی دور و بر بتی آدمهایی هستند «دروغگو» و «مسلمان افراطی» شاید همانطور که گفتم نگاه ایدئولوژیک ما به کشور خود در آن روزگار و امریکا را شیطان بزرگ دیدن می تواند دلیلی برای اعتراض های ما باشد، اما اکنون بعد از سالها از ساخته شدن فیلم باید بگویم این فیلم اولین سفیری بود که چهره ی حاکمیت و فضای ایران ایدئولوژیک را به جهانیان نشان داد. مثل فیلم هایی چون گولاک که کمونیسم موجود در شوروی سابق را به تصویر کشیده بود.


معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...