۱۳۹۱/۴/۱۷

«شناخت زنان» ـ جلد اول

چندی پیش یکی از دوستان به مزاح عکس کتابی را در صفحه ی «فیس بوک» به اشتراک گذاشته بود، که برایم جالب آمد. من هم آنرا با دوستان فیس بوکی ام به اشتراک گذاشتم و مطلبی هم در زیرش به طنر با این مضمون نوشتم:
...

این کتاب رو بطور قاچاق از بازار آزاد خریداری کرده م. قراره جلدهای بعدی ش رو هم بخرم. ... شاید عمر یاری داد و ما هم زنها رو شناختیم، و یک گشایشی به عمل آمد
...
اما همانطور که قابل پیش بینی بود با سه گونه عکس العمل مخصوصا خانم ها مواجه شدم. گروه اول با مزاح به ریشم خندیدند. گروه دوم به شدت به ریشم خندیدند. و گروه سوم هم به نرمی به سبیلم خندیدند! بعضی از این عکس العمل ها بسیار جالب و خواندنی ست، حیفم آمد که در «جای خالی ما» با دیگر خوانندگان به اشتراک نگذارم. با هم فرازهایی از نظرها و کامنت های دوستان را می خوانیم: 
 
شهرام به شوخی می پرسد:  
ـ حالا که خودت لو دادی بگو این [کتاب] رو از کجا گیر آوردی؟  
و سپس اضافه می کند که: اگه جلد دومش رو پیدا کردیم باهم اونو می خونیم. از نظر او برای شناخت زنها: چون عمر یه نفر کفاف نمی ده!  
آذر هم با شوخی گفته ی شهرام را به این صورت به مطلک در آورده است:
ـ مختار جان! نمیدانستم که تو هم عمر نوح را داری :-))
او این عمل مرا افتخاری برای دیگر آقایان دانسته و برایم آرزوی موفقیت کرده.
آمنه هم یادم انداخته است که:  
ـ این فقط مقدمه ی کتابه ... کجای کارین!
مژگان فقط خندیده است. من بالاخره پی نبردم که ایشان به کار من خندیده یا به کامنت ها؟
البته دوست خوب من شهرام کاملا واقف است که اینجانب «دارم با دم شیر بازی می کنم.» می گوید:
ـ طاقت شلاق خوردنش رو هم باید داشته باشی. آماده باش!  
حبیبه هم می داند که گویا این محدوده ی قرمزی ست که من پای گذاشته ام. و آنرا نوعی اعلان جنگ می داند:  
ـ شهرام الان همه ی خانم ها به مختار حمله می کنن. آماده برای جنگ!
شهلا اما از راه نصحیت به ما «مردها» وارد می شود. می گوید:
ـ نیازی نیست زنها رو بشناسید! فقط باهاشون صادق و مهربون باشید.
راستش جواب قانع کننده ای ست. ولی ای کاش درخواست شهلا در این حد بود. او در قسمت دوم حرف خود اضافه می کند:
ـ ... و صد البته پول هم داشته باشید. در ضمن راجع به هیچ چیز ازشون توضیح نخواین!
بهنوش خانم رسما آب پاکی را به رویم ریخته است:  
ـ هه هه. می خوای آب تو هاون بکوبی پسر جان؟ ما زنا خودمون تو کار خودمون موندیم. چیو می خوای بشناسی؟
میترا هم همین را می گوید: زنها رو خدا باید بشناسه!
داود هم عینا همین حرفها را تکرار کرده، فقط یک «زکی! به همین خیال باش!» هم حواله ی من کرده است.
شهرام دلش طاقت نیاورده و دائم سرک کشیده است تا ببیند این بحث به کجا می انجامد. و در این بین کامنت های دیگری را برای «ناخن کشی»  از جمله این نوشته است: نه خدا و نه هیچکس دیگه. خودشون هم توی این کار موندن!

فروغ که اهل قلم است، در ابتدا راهنمای خوبی است:  
ـ مختار جان این طوری نمی تونی زن ها رو بشناسی، هر یک از دیگری متفاوت ترند! هر زنی یک نوع واکنش نشون می ده به تمایلات بجا یا نا بجای مرد مقابلش.
ولی گویا خودش هم می داند این کلیات برای فاطی «تمبان» نمی شود. در نتیجه دست به دعا می شود: به هر صورت موفق باشی. اگه پیدا کردی ما رو هم خبر کن!
لی لی خوشحال است که با این کار یعنی «کتاب خوانی» تابستونی حوصله م سر نمی ره.  
دیبا در ظاهر گویا مرا تشویق هم می کند به اینکه : البته می تونم «چند چیز ساده» رو راجع به خانم ها از لابلای صفحه هات این کتاب پیدا کنم. و برایم آرزوی موفقیت می کند...
مهری که حرفهایش را در قالب طعنه بیان می شود چنین می گوید: ـ  از وجنات و حسنات «کتاب» مزبور که شبیه قوطی کارتون توخالیست، پیداست کسی‌ که این را دیزاین کرده، از سوزش دل این ابتکار را انجام داده. حالا چه سوزشی ؛ به قول عربها: الله اعلم !!!چون این ضدیّت با زن از فرهنگ اعراب هم میاد. آدمیزاده از سوز دل به چه ابتکاراتی که دست نمیزنه.!!!!!
این خانم اضافه می کند: این هم از خصایص خانوم‌ها است که حس ابتکار را در بعضی‌ موجودات دو پا بیدار می‌‌کنند. چه شود؟
شهرام اما برای بار چندم وارد بحث شده و کمی آنرا کارشناسی کرده. از نظر او اشتباه ست که ما همه چیز را از ریشه ی فرهنگ عرب ببینیم. شهرام به عکس العمل خانم ها عکس العمل نشان داده و می گوید: ما باید این اجازه رو داشته باشیم که از نگاه طنز به مسائل نگاه کنیم. 

خانم مران اشاره به نکته ی دقیقی دارد:  
ـ اگر مردها شروع کنن به شناخت خودشون و زن ها رو بذارن او نجوری که هستن باشن و اونها رو اونجور که هستن قبولشون کنن دیگه نیازی به کتابهای قطور و این همه ترس و لرز از زنها نیست. باور کنید ما زن ها اونقدر اسرار آمیز نیستیم و مردها ما رو اسرار آمیز می بینند. بیشترین هامون ساده و مهربون هستیم، اگه مردها فقط از چشم خودشون ما رو نگاه نکنن.  اگه هر زن یا مردی اونطور که می خوان باهاشون رفتار بشه، هیچ بی اجترامی در این دنیا رخ نخواهد داد. این یکی از مثل های معروفه که می گه «با دیگران همانطور رفتار کن که می خواهی باهات رفتار کنن».
 مران به درستی تاکید می کند که این فقط نظر اوست، و نظر دیگران ممکن است متفاوت از او باشد.    
 شیوا هم حرف مران را تایید کرده است.  
نسه از یک زاویه ی درونی به تردید مردها نسبت به زن ها نگاه می کند.
ـ به نظر من کسانی که در پی این هستند تا شکست در زندگیشان را به گردن طرف مقابل بیاندازند،  سیستم اعتمادی شان به خود، به آینده و به دیگران در یک شکست عاطفی دچار صدمه شده و این سیستم بی اعتمادی ما را به شک و تردید در روابط عاطفی دیگری سوق می دهد.
نسه نتیجه گیری می کند: از همین رو مردان و زنان دنبال کتابهای قطور برای دگرشناسی می گردند در صورتی که همانطور که مران گفت باید سیستمهای درونی خود را اول شناخت
.
ایوب این شناخت را بی فایده می داند. می گوید: اسرار ازل را نه تو دانی و نه من.
صوفیه که اهل قلم و فرهنگ است با سلاح «فاکت» به من نصیحت می کند که «تلاش بی فایده ای ست. وقت گرانمایه ام را هدر ندهم.» چرا؟ چونکه:  ـ فیزیکدان و دانشمند معروف استفان ویلیام هاوکینگ تمام قوانین فیزیکی و نجومی را در گیتی شناخته اند اما هنوز در شناخت زن مانده است! حالا شما میخواهید با این چند جلد کتاب قطور زنها را بشناسید؟
اما دل او با «فاکت» آوردن هم خنک نمی شود. در نتیجه درجای دیگری می نویسد:  ـ البته جسارت نباشد اما ظاهرا به نظر میرسد که نشناختن خانمها توسط مردان به دلیل پیچیدگی خانمها نیست. بلکه به این دلیل است که فکر آقایان به اندازه کافی برای شناخت آنها رشد نکرده و مغزشان پیچیدگیهای لازمه چنین شناختهایی را ندارد.  
البته صوفیه در این شوخی تنها نیست. محمد
رضا دوست آذربایجانی من هم خیلی جدی تر هم شبیه آنچه که صوفیه گفته را این چنین به عرض رسانده:

 Çox saçma və yanlış bir düşdür, belə düşüncə qadınlara ihanət anlamına gəlməkdədir. Üstəlik bu fikirdə olan kişilər özlərin tanımırlar! Biz insanlar bir qadın və əkəyin birləşimindən ortaya gəlmiş. Demək bir ərkək özünü tanımır! Çünkü, içində 40% qadınlıq var...


او این «فکر» رااشتباه و مسخره خوانده است. می گوید: چنین افکاری توهینی به زنان محسوب می شود. اصولا آقایانی که در این فکر هستند ـ یعنی درفکر شناختن خانم ها، در واقع از شناخت خود عاجز مانده اند! ما انسانها نتیجه ی پیوستن زن و مرد هستیم. بنابر این این مردان خود را نمی شناسند، چون 40 درصد از ماهیت آنها زنانه است.
باهمه بسیاری دیگر از دوستان از جمله فرانک برایم به سوئدی آرزوی موفقیت کرده اند.
با تشکر از دوستان خوبم.

۱ نظر:

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...