۱۳۹۰/۱۲/۱۵

برگزاری همایش چند فرهنگی


... خودم هم حس می کردم که روی سن بال گشوده ام. این احساس چیزی نیست که بتوان با قلم تفسیرش کرد. فقط انسان باید آن را تجربه کند تا بفهمد من از چه حرف می زنم. در حالیکه چشمانم بسته بود و آکاردئون را به بغل فشرده و با تمام وجودم نوای این ساز خسته را در فضای «چند رنگی» سالن رها می ساختم ...

 هر از گاهی نیز چشمم از برق زنجیر مخصوصی که بر گردن شهردار شهر Drammen که برروی یکی از صندلی های ردیف اول سالن نشسته بود، باز می شد. علاوه بر آن، نور فلاش عکاس ها هم در پشت پلک های بسته ی من جرقه هایی تولید می کرد. 
سمت راست سن نزدیک مقامهای رسمی، کسی هم بود که از اول ظهر در آنجا آماده بود و با صورتی باز با مهمانان برخورد می کرد و خوش آمد گویی می کرد. بعد از شروع برنامه هم خیلی هیجان زده بود. این شخص مسئول برگزار کننده این همایش چند فرهنگی  «بیژن قره خانی» بود که حالا با افتخار و لبخند های خرسندانه ما را نظاره می کرد.

 او یکی از سیاستمداران ایرانی الاصلی ست که بسیار علاقه دارد که هموطن هایش را در صحنه های فرهنگی ببیند. آدمی ست فعال و پر تحرک. پنج سال پیش مرد سال استان Buskerud شد و امروز به عنوان یکی از مقام های تصمیم گیرنده در «شورای مهاجرین یا Innvandrerråd » در استانداری مسئولیت دارد. پسر 28 ساله ی او «مسعود قره خانی» هم بعنوان یک سیاستمدار جوان و پرکار توانسته بود در انتخابات شهرداری ها در پاییز امسال به یکی از رقبای اصلی شهردار کنونی شهر Drammen  در آید.
 چندی پیش تماسی تلفنی با هم داشتیم. از اینکه می خواستم در همایش شرکت کنم  خوشحال شد. پیشتر ها هنگام معارفه ی کتابم با او در کانون ایرانیان درامن آشنا شدم. مرا به عنوان نویسنده می شناخت. و حتی دو تا از کتابهایم را نیز خریده بود. و امروز از دیدن فعالیت هایم  در دیگر عرصه ها بیشتر خوشنود بود. گفت همه اقلیت های مقیم نروژ کارهای فرهنگی می کنند، جز مال ما... و از من خواست که حضور چشمگیر تری داشته باشم.
و امروز او بالاخره توانسته بود بعد از مدتها موفق شود تا «پروژه ی موزیک ـ فستیوال چند فرهنگی» را با شرکت دهها گروه با ملیتهای مختلف عملی کند. از گروههای رقص اوکرایینی، کرد، فیلیپینی و غیره گرفته تا از کلوپ آکاردئون زنهای نروژ در این همایش حضور داشتند. 



متاسفانه در بین جمعیت تماشاچی بندرت نروژی ها را می شد دید. نمی دانم چرا کم از چنین همایش هایی استقبال می کنند ....

خانم های خوشگل اوکرائینی جلوی دوربین من فیگور می گیرند... 




من نه با گروه تازه تاسیس خود «آوانو»، بلکه با گروه ساوالان به سرپرستی «تبریزلی ممدرضا» در این برنامه شرکت داشتم. البته که تمام گروه ساوالان امکان شرکت نداشت. من و ممد رضا سالهاست که در گوشه کنار نروژ سنگر فرهنگی مان را حفظ کرده ایم. و دیروز کنارمان «شرلی» دختر با استعداد و خوش استیل گیتاریست را نیز داشتیم. او در یکی ـ دو برنامه اخیر با من همراه بود و تازگی هم به عنوان گیتاریست «آوانو» با ما شروع به همکاری کرده است. تاکنون «تجربه ی رسمی» نوازندگی در میان این همه جمعیت را نداشت. به خاطر همین من صدای تاپ تاپ قلبش را کاملا می شنیدم. گفتم به جمعیت نگاه نکند و خونسرد باشد. او هم خیلی خوب از عهده ی کارش بر آمد. اعتماد به نفسش عالی بود. و ما توانستیم برنامه  خوبی ارائه دادیم. و صدای سحر آمیز تبریزلی ممد رضا با ایفای «مقام بیات شیراز» همگان را شگفت زده کرد.


یکی دیگر از میدان داران صحنه دخترم سودا بود. او هم همزمان با من یک گروه رقص هیپ هوپ تشکیل داده است. و در این چند روز مانده خیلی تلاش کردند تا خود را به این نمایش برسانند. و بالاخره یک رقص بسیار جالب ارائه کردند. بسیاری از حرکات رقص ساخته ی خود او بود و او در این مدت کوتاه نشان داده است که هنر بخشی از وجود اوست.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...