۱۳۸۸/۵/۲۷

این چفیه دارها و آن چفیه دارها!

چندی پیش در رابطه با حکایت دردناک قتل محسن روح الامینی فرزند رئیس ستاد آقای محسن رضایی، آقایی به نام سردار حسین علایی که از فرماندهان سابق سپاه پاسداران است طی یادداشتی به شرح این جنایت پرداخت. سردار پاسدار سابق در جایی تعجبش از این واقعه چنین را اعلام داشت:
«بسیار متعجب شدم. زیرا آقای روح الامینی ـ منظور پدرـ را که از سالیان دراز میشناسم، فردی انقلابی، مومن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آن هم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!»
می دانم که به قول گفتنی زمان زمان گلایه کردن و از این حرفها نیست و می دانم که همه ی این حرفها را این پاسدار سابق از سر درد می گوید. ولی نگاه اینچنینی به قضایا مثل نمکی است که برزخمِ زخم خورده ها ریخته می شود. اینگونه به قضایای تاریخی نگاه کردن خود جفا کردن است به جفا دیدگان.
کنفوسیوس می گوید «آنچه که به خود نمی پسندی به دیگران مپسند». اجازه دهید این مطلب را اینطور عنوان کنم که «آنچه که پسندیده نیست در هیچ زمان به هیچ کس مپسند». اما آقای علایی گر چه تیری در تاریکی می اندازد اما معلوم است که هنوز از خواب سی ساله بیدار نشده است. یا هم که چون آب به پای ایشان رسیده فکر می کنند که دنیار را دارد آب می برد. می نویسد:
«آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آن را به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را میخواستیم؟»
من می خواهم بگویم که صحبت الان نیست! این چفیه از همان بدو تولدش برگردن گردنکشان آویخته بود. بر گردن خامنه ای ها! بر گردن پاسداران، بسیجیان! مردم ما خاطره ی خوبی از این چفیه به گردن ها ندارند. علایی می نویسد:
« به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر میکنند و جنازه او را تحویل خانواده اش میدهند. آن هم تعهد میگیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد.»
من نمی دانم آیا این آقای پاسدار سابق دانسته بیراهه می رود و یا که از همان اول دنیا را کج می دیده است. کجایی آقا؟ شما که امکان این را داشتید تا سری به زندانها بزنید. چطور ادعا می کنید که با رهبران حزب توده به محبت رفتار شده است؟ اصلا شما مرهون بفرمایید به نسل جدید توضیح دهید که این رهبران را به کدامین جرم گرفته بودند؟
حزب توده که کاری به کار شما نداشت. این مطلب را از این رو نوشتم چون اخیرا آقای کروبی علاوه بر جنایت اشاره ای هم داشته است به تجاوز جنسی این «چفیه دارها» علیه زندانیان بیچاره! گرچه اشاره ی آقای کروبی به جریانات اخیر است، اما این تجاوز و جنایت هم فقط مخصوص چفیه دارهای جدید نیست. چفیه دارهای قدیم هم بلاهایی بدتر از اینها را بر سر مردم بی دفاع در زندان ها آورده اند. این را من نمی گویم. آقای منتظری سالها پیش گفته است. و به لطف تکنولوژی امروز می توان به شهود زنده رجوع کرده و فهمید که واقعا چه خبر بوده است.
این مراجعات را از آن جهت نمی کنم که یاد آقای علایی بیاورم که «چفیه دارهای خمینی» کم و کسری ای از «چفیه دارهای خامنه ای» نداشته اند، یا امیدوارم نیستم که روزگاری خود ایشان یکی از این چفیه دارها بوده باشند. اینها برای این است که در تاریخ مملکت ما ثبت شود. و نسل های آینده متوجه باشند. چرا که اگر حافظه ی آنها هم همچون حافظه ی علایی ها باشد به حق خیلی ها جفا خواهد رفت.
در پایین مصاحبه با سه تن از شیرزنان جامعه ی ما را می بینید که حکایت شکنجه و تجاوز های رفته بر خود را شرح می دهند. همه این جنایات ضد انسانی توسط همان بسیجی ها و چفیه دارهای قدیمی انجام گرفته است.





۱۳۸۸/۵/۲۴

سنت زیبای غربی ها در مقابل سنت مشمئز کننده ی صدا و سیما

برنار کوشنر وزیر خارجه فرانسه با صراحت و شجاعت اعلام داشته که «درب سفارت فرانسه به روی مردم بی پناهی که در فرار از تعقیب نیروهای سرکوبگر بودند باز بوده است.» او همچنین گفته است «اين حکم اتحاديه اروپا بود. اين در سنت دموکراتيک ماست.» (رادیو فردا) و چه سنت جالبی دوستان! در شرایطی که شهروندان ایرانی اینچنین مورد سرکوب و آزار و اذیت خودی ها قرار گرفته اند این کشورهای غربی هستند که با همه امکانات خود سعی کرده و می کنند به مردم کمک کرده و صدای آنها را به جهانیان برسانند. حاصل همین تلاشهای این کوشندگان بود که «ندا» ها سمبل شدند و وحشت رژیم کودتا را افزودند. و بسیار پیشتر از آنکه آقای کروبی اشاره به تجاوز دختران و پسران جوان در شکنجه گاهها داشته باشد آنها آن را برزبان آورده بودند. این سخنان نماینده امریکایی مک کاتر را در کنگره امریکا ببینید:

نگاه کنید که چطور در کنگره امریکا با پرتره ی «ترانه موسوی» که گفته می شود مورد تجاوز اوباشان و شکنجه گران بسیجی و پاسدار قرار گرفته یاد او را گرامی می دارند. صد البته که غیرت و همت این نماینده امریکایی بیشتر از آقای لاریجانی است. به شما قول می دهم که اگر مک کاتر کاندیدای نمایندگی مجلس شود بیشتر از این آقای لاریجانی و خیلی های دیگر که به نام ملت در خانه ملت تکیه زده اند، رای می آورد. ملت ما نباید این ها را فراموش کند. یادمان باشد اینها همان هایی هستند که ما سالها آنها را بواسطه ی پروپاگاندای همین لاریجانی ها در کاتاگوری دشمن قرار داده بودیم. و حالا وقتش است که حافظه ی خود را برای از یاد نبردن این روزها بکار اندازیم.
رذالت صدا و سیمای وزارت اطلاعاتی را در نمایش شوء اعترافات از یاد نبریم. اما شرم آورتر از همه ی اینها به معرکه آوردن خانواده ی زندانیان دست از همه جا کوتاه است.
رژیم وحشت زده از لحظه ای که «ترانه موسوی» هم به سمبلی دیگر تبدیل شود، به دست و پا افتاده است. یکی از از این تلاش ها کاری است که توسط پادوی وزارت اطلاعات صدا و سیما انجام شده است. کاری ناشیانه که ایضاح کامل آن در ویدئو زیر می آید:

این نمایش هم به اندازه ی شوءهای تلویزیونی اعترافات نخ نماست. در این فیلم مامور ثبت احوال ـ بخوان عامل رژیم ـ توضیح می دهد که اصلا شخصی به نام ترانه موسوی با مشخصاتی که در سایت ها معرفی شده وجود ندارد. ولی از آنجا که دروغگو کم حافظه است مطالبی را عنوان می کند که باعث آبرو ریزی بیشتر نیروی انتظامی می شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

... همین الان در فیس بوک عکسی توسط دوستان به دستم رسید که معلوم شد آقای مامور ثبت احوال چی، کسی نیست جز یکی از مزدوران نیروهای انتظامی... همانطور که توجه می کنید چنین بر می آید که رژیم قادر نیست چهره های خود فروخته جدیدی پیدا کند تا آنها را در سناریوهای خود بازی دهد. از این جهت از ماموران همیشگی خود فروخته ا استفاده می کند که آنهم توسط مردم شناسایی شده و لو می رود. مثل این عکس که احتیاج به توضیح بیشتر نیست:

۱۳۸۸/۵/۱۹

Hol-gününün adətləri bizimkilərə bənzəyir

Hol şəhəri Hallindal`ın bir bölgəsi olaraq , Norveçin ortasında tam iki böyük şəhərin Oslo ilə Bərgen`in arasında yerləşir. 600 nəfərə yaxın onun nifusunu təşkil edərək, ölkədə gözəl bir turism yer sayılır. Norveç ölkəsində çoxlu şəhərlər turism sənətini gücləndirmək, turistləri öz tərəfinə cəlb etməsinə görə bəzi işlər görürlər. Məsələn hər şəhər ilin bir gününü öz adına həsr edir. Hol` şəhəridə bundan müstəsna olmuyaraq Agustos ayının birimci gününü Holgünü olaraq qeyd etmişdir. Hərşeydən əvvəl bunu deməliyəm ki Norveç ölkəsi modern və ilərlənmiş olmasına baxmayaraq, onun anadili, kültür, adət və ənənələri böyük bir önəm daşıyır. Deməli elə bir organlar vardır ki bu məsələ ilə əlaqələnib, milli adətləri sistem üzərində öyrənib gənclərə də təlim verirlər saki bu adətlər zaman boyu unudulub aradan getməsin. Buna görə belə günləri aranjement eliyənlər kültürel sahəsini qətiyyətlə nəzərə almalıdırlar.
Holgünundə bizdə belə bir mərasemi görmək üçün çox maraqlı idik. Mərasimdə simbol olaraq iki gənc qız oğlanı evlənəcəklər deyə bəzəyib əski mili geyimlərlə şəhərin ən qədim klisəsinə gətirmişdilər.
Aşağıdaki şəkildə həmin kilisəni görürsünüz. Bu kilisənin ömründən min ilə yaxın gedir.

Kilisədə saxta kəbin kəsmə mərasemi qutulandan sonra, bəy-gəlini ata dolandırmağa hazırlayırlarmindirib şəhərdə.

Saxta qonaqlarda karvan dəstəsinə qoşulub yürüşə hazır olurlar. Ortada bir az qonaqlara musiqi çalınır.
Gördüyüz kimi hər kəs öz milli geyimlərini əyninə taxıb. Bu geyimlər tamaşıçıların gözünü oxşayəır.

Qızlar bu göstərilərin ən fəal iştirakçılarıdırlar.

Karvan dəstəsi yola çıxarkən adamlara pivə doldurub paylayırlar. Elə bil bu da öz yerində bir adətdır.


Bu da Hol şəhərin bir görüntüsü.


Qızlar at üstündə....

Karvan dəstəsi çala çala gedir. Qabaqda duranlar onları müşayyiət edənləri (tamaşaçıları) salamlayırlar.

Və uşaqlar da yaddan çıxmayıb. Onlarda öz yerini bu tərkibdə gözəlcə ifadə edirlər.

Toy - dəstəsini müşayyiət edənlər son toplanıcaq yerdə gözləyirlər. Burası Holun qədim binalar müsəsidir. Toy şənliyi burda baş verəcəkdir.



Gəlinlə bəy rəqsə dəvət olunurlar.


Hər kəs oyuna qatılır.


Uşaqlar da bu oyun og şənliyə qatılrlar. Maraqlı budur ki onların xalq oyunlarını elə bizim milli Azərbaycan xalq rəqslərinə bənzəyir.


Qızlar şənliyə öz nəğmələri ilə qatılırlar.

Gənc oğlanlar öz oyunları ilə qızların marağını çəkmək istəyirlər.

Ən sonunda mərasimdəki iştirakçıları öz geyimlərini tamaşaçılara göstərməyə səhnəyə çıxırlar.


Başlarına ağ birçək qoyan qızlar göstərir ki hələ evlənməyib subaydırlar.

Rəngli birçək taxanlar demək ki evlidirlər.

Bu mərasemin videosun aşağıdaki adresdə görə bilərsiniz:

http://www.hallingdolen.no/hdspelar/video/article91713.ece

۱۳۸۸/۴/۳۰

«موبایل» بر شمشیر پیروز است


خانم شیرین عبادی اخیرا در مصاحبه ای با هفته نامه آلمانی "راینیشر مرکور " گفته است که "آن چيزی که ما از خارج انتظار داريم اين است که رسانه ها بگويند که چگونه اين رژيم ديکتاتور مردم خود را سرکوب می کند."

اما این امر در حالیکه رژیم جمهوری اسلامی فعالیت تمام خبرنگاران خارجی را ممنوع کرده و خبرنگاران داخلی هم با ریسک حبس و زندان مواجه هستند چگونه امکان پذیر است؟

همانطور که قبلا هم در این مورد نوشته ام ایرانیان خوب از عهده ی این مشکل بر آمده اند. کاری کارستان که رژیم آقای خامنه ای هم با وجود همه ی ساز و کارهای سانسور و سرکوب قادر نشده به کنترل آن فائق آید. این کار ایرانی ها صحنه های جنایات آشکار رژیم را به تلویزیونهای عادی مردم جهان کشیده و حکومت های آنها را از اینکه مهر تایید بر کودتای خامنه ای زده و احمدی نژاد را تایید کنند بر سر دوراهی گذارده است. مشکل است که باور کرد مردم این کشورها به حکومت هایشان اجازه دهند تا حکومت خامنه ای را به رسمیت بشناسند.

همین دیروز انتشار ویدئویی در اینترنت باعث شد تا موضوع ایران دوباره در راس اخبار دنیا قرار گیرد. در این ویدئو دیده می شود که چطور نیروهای سرکوبگر بسیجی و لباس شخصی به سوی تظاهر کنندگان تیراندازی مستقیم می کنند. این صحنه ها بار دیگر جهان را در شوک فرو برده و نسبت به آنچه که در ایران می گذرد حساس تر کرد. و مطابق آن ادعاهای رژیم در مورد اینکه شلیک کنندگان به سوی مردم از قدرتهای استکباری دستور می گیرند را بر ملا کرد.

باید بار دیگر تاکید کنم که در شرایط حساس کنونی انتشار چنین ویدئوهایی نقش بسیار مهمی را بازی می کنند.آنچه که در این ویدئو ها دیده می شود همدردی فیلمبرداران یا گروه همراه آنهاست. در اکثر این ویدئو ها مردم حاضر در صحنه شرایط ایران را با فلسطین مقایسه می کنند و در حالیکه که با فحش های حتی رکیک بسیجی یان را مورد خطاب قرار داده با زخمی ها و معترضین احساس همدردی شدیدی می کنند. این ها نشانه های جالبی برای رژیم نیست. به قول دوستی می گفت که چنین بنظر می رسد که «شمارش معکوس رژیم» آغاز شده است. شما هیچوقت مردمی را پیدا نمی کردید که چنین در کنار هم بایستند. اما همین ویدئو ها نشان می دهند که مردم علیرغم خطرناک بودن درهای خانه هایشان را به روی تظاهرکنندگان باز می گذارند و به آنها پناه می دهند. در ویدئویی می بینیم که آقایی در بین تظاهرکنندگان غذا پخش می کند. همه ی این ها علائمی است که ما را به دورانی می برد که در خبر از فروپاشی رژیم می دهد.


اما این کلیپ های کوتاه نقشی بسیار مهمی را در رسانه های دنیا بازی می کند. بدون شک روزی فرا خواهد رسید که خدمات چنین خبرنگارهای آماتوری که تاثیر حرفه ای بر جا گذاشته اند مورد تقدیر قرار گیرد. بنابر این فقط می توانم بگویم تا می توانید از موبایل های خود استفاده کنید که «موبایل بر شمیشیر پیروز است ـ استبداد نابود است»


اما فقط این نیست. اینروزها ویدئوهایی هم از سخنرانی مقامات رسمی و دولتی بر شبکه ی یوتوب دیده ایم که پر از خالی بوده است. امری که امکان بوقوع پیوستن آن درتلویزیون های رسمی رژیم تقریبا صفر است. چرا که این رسانه ها با کمک معجزه ی مونتاژ همواره با چسباندن جمعیت های میلیونی به هم و نمایش آن در مقابل چشمان ایرانی ها و جهانیان همواره دنبال این بوده اند که نشان دهند که حکومت ایران از مشروعیت و مقبولیت مردمی برخوردار بوده است. اکنون این ویدئوهای ساده و کوتاه موبایل در مبارزه با دستگاههای عظیم و الجثه تبلیغاتی نظام اسلامی موفق تر عمل کرده و با چند دقیقه این ادعای سی ساله ی رژیم را در هم می شکند:



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مطالب گذشته مرا در این رابطه بخوانید:
http://mokhtarbarazesh.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html
http://mokhtarbarazesh.blogspot.com/2009/06/blog-post_2410.html

http://mokhtarbarazesh.blogspot.com/2008/03/you-tube.html

۱۳۸۸/۴/۲۹

پرتاپ سنگ از غزه تا تهران

اینجا غزه نیست ... خود خود تهران است. قلب تهران! و اینهایی هم که دارند سنگ پرتاپ می کنند فلسطینی نیستند، و آن نیروهایی هم که این چنین مردم را سرکوب می کنند، اسرائیلی! سی سال جمهوری اسلامی در تلویزیونهای خود مردم بی دفاع غزه را نشان داد که به «مزدوران صهیونیستی» سنگ می انداختند. سی سال در مغز اینها خوراند که نیروهای اسرائیلی رحم به کبیر و صغیر نمی کنند. در کتابهای درسی مدارس نفرت از صهیونیست را به بچه ها آموخت. سی سال خشونت جایگزین صلح و امنیت شد و نسل جدید یاد گرفت که برای گرفتن «حقّ» باید «سنگ پراکنی» کند! اما چطور شد که جمهوری اسلامی خود در دامی که خود گسترانده بود افتاد؟

نگاه کنید ببینید که چطور یکباره خیابان های تهران تبدیل به «غزه» ای جدید شدند؟ چطور جوانان به بسیجیان و ماموران سنگ پرانی می کنند. آیا به این خاطر است که مردم خود را مفلوک تر از فلسطینی ها می بینند؟ یا چونکه بسیجی ها همان صفتهایی را دارا هستند که قبلا برای صهیونیست ها تصویر شده؟
این هم تصویری از «فلسطین اشغالی»! اما آیا فکر کرده اید که چطور ایران شده فلسطین؟ و چطور بسیجی ها نقش همان صهیونیست ها را بازی میکنند؟
جواب را خود پیدا کنید!!!

۱۳۸۸/۴/۱۷

Vətən uğrunda

Yoldaş vətən uğrunda çalışmaq belə asan ola bilməz
Bir kimdə qədəm qoydu bu yolda daha peşman ola bilməz

Bu yolda ölüm var, yaralıq var, aralıq vardısa həqq var
Kim əhdi vəfa bağlamadı azim-i meydan ola bilməz

Hər bülbül-i aşıq oxuyar, cəh-cəh vurar yazda baharda
Gər yazı tuta qış daha heç bülbül-i xəndan ola bilməz

Bir insana ki eşqi, gücü, eli, şərafəti vətəndir
Eşq olmasa gər heç vədə insan belə insan ola bilməz

Heç vaxt o kəsin ki yoxudur eşq u vətən yolda şəhamət
Bu yolda gedib canı verib yurduna qurban ola bilməz

Qiymət vətənə verməyirəm, sözsüz onun qiyməti çoxdur
Ancaq o qədər ki canımızdan da bil ərzan ola bilməz

Əlbət dəyəri var vətənin, amma bilin burda vətən yox
Sahib vətənin ərzişi dir ki bi qıran can ola bilməz

İllərdi ki bir iddə bizim məmləkətə sahib olubdur
Ondan bu yana ölkəmiz İran daha İran ola bilməz

Qəzvin, Abadan, Yəzd-i Xoy-u lap belə bir pis günə qalmış
O Təbrizi Təbrizdə, o Tehranı da Tehran ola bilməz

Rəşt, Babul-u Zabül u Sənəndəc, bir də Məşhəd ya ki Əhvaz
Hər guşə xərabata çönüb, sanki da ömran ola bilməz

Bədbəxt eləyib miləri, evlər dağıdıb gözlər ağlayıb
Ondan buyana vallah bizim eldə bir oğlan ola bilməz

Qanlar tökülüb bixud u bica bu döyüşdə, bu vuruşda
Bu məsələni qoymasalar da bizə pünhan ola bilməz

Vurma başına ay ata, yolma saçını ay ana, səbr et
Didməklə bağırmaqla sənin can verənə can ola bilməz

Bir gül ki solubdur, saralıb ya quruyub rəngi qaçıbdır
Min arba su səpsən sulasan o gül ü əlvan ola bilməz

Qorxu, boğucu indi hökümət eləyir İrana, yoldaş!
Dur qalx ayağa yoxsa vətən İran ı ömran ola bilməz

Muxtara görürsən ki necə əhli vətən şövqə düşübdür
Yaz yaz, yenidən yaz, deməki dərdinə dərman ola bilməz
یولداش، وطن اوغروندا چالیشماق بئله آسان اولا بیلمز
بیر کیمده قدم قویدو بو یولدا داها پئشمان اولا بیملز

بو یولدا اؤلوم وار، یارالیق وار، قارالیق واردیسا حق وار
کیم عهد ـی وفا باغلامادی، عازیم ـی میدان اولا بیلمز

هر بولبول ـ و عاشیق اوخویار، جه جه وورار یاز دا باهاردا
گر یازی توتا قیش داها هئچ بولبول ـو خندان اولا بیلمز

بیر اینسانا کی عشقی، گوجو ، ائلی ، شرافتی وطن دیر
عشق اولماسا گر هئچ وده اینسان بئله اینسان اولا بیلمز

هئچ واخت او کسین کی یوخودور عشق و وطن یولدا شهامت
بو یولدا گئدیب جانی وئریب یوردونا قوربان اولا بیلمز

قییمت وطنه وئرمه ییرم، سؤزسوز اونون قیمتی چوخدور
آنجاق او قدر کی جانیمیزدان دا بیل ارزان اولا بیلمز
*
البت ده یری وار وطنین، آمما بیلین بوردا وطن یوخ،
«صاحب وطنین» ارزیشی دیر کی بی قیران جان اولا بیلمز

ایللردی کی بیر عده بیزیم مملکته صاحیب اولوبدور
اوندان بو یانا اؤلکه میز ایران داها ایران اولا بیلمز

قزوین، آبادان، یزد ـ و خوی ـ و لاپ بئله بیر پیس گونه سالمیش
او تبریزی تبریزده؛ او تهران ـی دا تهران اولا بیلمز


رشت، بابل و زابل و سنندج، بیر ده مشهد یا کی اهواز
هر گوشه خراباتا چؤنوب، سانکی دا عؤمران اولا بیلمز

بدبخت ائله ییب مین لری ، ائولر داغیدیب ، گؤزلر آغلادیب
اوندان بویانا والله بیزیم ائلده بیر اوغلان اولا بیلمز

قانلار تؤکولوب بیخود و بیجا بو دؤیوش ده، بو ووروشدا
بو مسئله نی قویماسالاردا بیزه پونهان اولا بیلمز

وورما باشینا آی آتا، یولما ساچینی آی آنا، صبر ائت
دیدمکله، باغیرماقلا سنین جان وئره نه جان اولا بیلمز

بیر گول کی سولوب دور، سارالیب یا قوریوب رنگی قاچیبدیر
مین آربا سو سپسن، سولاسان او گول ـو الوان اولا بیلمز

قورخو، بوغوجو ایندی حؤکومت ائله ییر ایرانا، یولداش!
دور قالخ آیاغا یوخسا وطن ایران ـی عؤمران اولا بیلمز

موختارا گؤرورسن کی نئجه اهل وطن شوقه دوشوبدور
یاز یاز یئنی ده ن یاز، دئمه کی دردینه درمان اولا بیلمز

۱۳۸۸/۴/۱۲

حفظ روحیه پیش شرط های مهم برای ادامه مبارزه


«روحیه دلسردی» یکی از نگرانی هایی است که ممکن است با سایه انداختن بر ادامه روند مبارزاتی ما ضربه مهلکی بزند. از این جهت لازم است که با در نظر گرفتن چند نکته به تقویت و بالا بردن روحیه در میان خود بپردازیم.
یکی از نگرش های خطرناک ما که به روحیه ی یاس دامن می زند نگرش «همه» یا «هیچ» است. یا به اصطلاح نگرش سفید یا سیاه دیدن. در این تفکر ملاحظات بینابینی کمتر در نظر گرفته می شود. شاید یکی از دلایلی که ما در حرکت های اجتماعی خود در طول تارخ همیشه دور زده ایم و مجبور بوده ایم از صفر شروع کنیم همین بوده است. خب وقتی در هنگام شکست تجربه های دیگران را نفی می کنیم، چاره ای جز اینکه از صفر شروع کنیم نداریم. چون قبلا تمام تجربه های نیم بند را منکر شده ایم.
همین شروع دوباره از صفر، وقت و انرژی ما را هرز می دهد و روحیه مبارزاتی را در صورت افت و خیزها پایین می آورد. بر اساس همین نگرش (همه یا هیچ) این نتیجه کار است که برای ما اهمیت دارد نه پروسه ی آن! و این نتیجه باید همیشه خوش آیند ما باشد. در غیر اینصورت ما آنرا نفی می کنیم. یا به عبارتی دلسرد و ناامید می شویم.
بعنوان مثال اعتراض های اخیر در ایران بدون شک یکی از قوی ترین و مهمترین جنبش ها طی صد سال حرکت مدنی ما بوده است. اما از نظر خیلی از مخالفین از آنجایی که هنوز «نظام جمهوری اسلامی» پا برجاست، پس نتیجه ی دلخواه بدست نیامده است. در حالیکه این خود نادیده انگاشتن دستاوردهای مهم این دو هفته اعتراض است.


دستاوردها
بهتر است زاویه های دیگری را هم به موضوع باز کنیم. مثلا به این بپردازیم که اگر این اعتراضات نبود چه می شد؟ جواب را همه می دانیم. اولین نقشه ای را که این اعتراضات نقش بر آب کرد، تبلیغات آبکی نظام بود. همان تبلیغاتی که سی سال است جهانیان را به اشتباه انداخته است که این نظام مشروع است و مشروعیت خود را از رای مردم می گیرد. «ایرانی های خارج نشین» نتیجه این جعلیات را با پوست و گوشت و خون حس کرده اند. اما اکنون مردم ایران اوضاع را عوض کرده اند. برژینسکی می گوید «وقایع جاری در ایران نشان می‌دهد که مردم ایران برای خارج شدن از سلطۀ ارتجاع و پیوستن به جهان مدرن دارند جان خود را فدا می‌کنند.» و این خود دستاورد کوچکی نیست. یعنی به تنهایی این خود شیرین ترین ثمره ای است که می توان از آن الهام گرفت.

من روز بعد از انتخابات به تیتر اینترنتی روزنامه های دست راستی سر زدم. نگاه کنید چه چیزهایی را آماده کرده بودند تا به خورد جهانیان بدهند:

  • محمدی گلپایگانی: مشارکت بی نظیر مردم در انتخابات سند افتخاری برای نظام است. (کیهان ـ فردای انتخابات)
  • میر تاج الدینی: حضور پر شور مردم در انتخابات لبیک به رهبری است.
  • آلیا: مردم با آفرینش حماسه ای نو، به رهبر معظم انقلاب لبیک گفتند.

اینها مشت نمونه ی خروار این تبلیغات است. همین دیروز ضرغامی مدیر صدا و سیما و به قول آقای کروبی رئیس «کیهان مصور» دوباره حرفهای صد من غار خود را تکرار کرد. اما آنچه که اوضاع را عوض کرده است اینکه دیگر مردم دنیا باور قدیمی را ندارند. آقای کدیور یکی از روحانیون سرشناس خود اعتراف کرده است که «حکومت الهی شکست خورده است.» هیچکدام از رهبران با اعتبار دنیا ـ تاکید می کنم با اعتبار دنیا ـ نه تنها این انتخابات را تا این ثانیه به رسمیت نشناخته و به احمدی نژاد تبریک نگفته اند، بلکه در فکر این هستند که سفیران خود را از ایران فرا خوانند و رژیم ایران را تحریم سیاسی بکنند. نماینده های احزاب مختلف در پارلمان نروژ برای اینکه در ایرانی های به قول خود «تحصیلکرده، تاثیر گذار و فعال» نفوذ کنند در محکوم کردن تقلب های صورت گرفته گوی سبقت را از یکدیگر می ربایند. خب این دستاوردی است بس عظیم. تلویزیون آلمان یک برنامه ی کمدی از انتخابات ایران درست کرده است. و شخصیت هایی را که تا دو هفته پیش «چهره ای مقدس» و «هاله ای» داشته اند را مسخره می کند:

اما دستاورد بس مهمی دیگری هم در خارج از کشور رخ داده است. من تا این لحظه ایرانی ها را اینچنین یک صدا و یکپارچه ندیده بودم. امکان نداشت در اعتراضات اینچنینی جمع ایرانی ها به بیشتر از 50 نفر برسد. (تا آنجا که من یاد دارم. در بعضی از آنها به بیست نفر هم نمی رسید) اما الان در همین نروژ بیش از 500 نفر بدون آنکه از هم بترسند یا یکدیگر را به جاسوس بودن جمهوری اسلامی متهم کنند گرد هم می آیند. به قول آقای مخملباف «ما همدیگر را پیدا کرده ایم.» و این دستاورد بزرگی است.

اما فقط ایرانی ها نیستند که همدیگر را پیدا کرده اند. یک سمپاتی ای بزرگی بین شهروندهای کشور میزبان با ایرانی ها بوجود آمده است. آنها خودشان را در مبارزه ی ایرانی ها سهیم می بینند. و در صورت لزوم کمک می کنند. علاوه بر این بخشی از جوانان ایرانی الاصل در خارج از کشور به کشور خود و سرنوشت آن علاقه مند تر شده اند. ما به وضوح در این اعتراضات می بینیم که این جوانان هستند که سبقت را از سیاسیون نسل پیشین در این میدان ربوده اند. من خود با چند تن از این جوانان به صحبت و مصاحبه نشسته ام. آنها که طی این سالها به مسائل ایران به طور جدی نگاه نمی کردند اکنون تحولات ایران بطور دقیق زیر نظر گرفته و پی گیری می کنند. به فیلم زیر توجه کنید که چطور یک جوان ایرانی ـ هلندی در کنار دوستان غیر ایرانی خود دیگران را به همدردی وا می دارد.

ـ هنرمندان جهان به جنب و جوش آمده اند تا با ایرانی ها همدردی کنند. طی همین چند روز نگاه کنید ببینید چه خبر شده است. در هیچ برهه از تاریخ اینقدر ایران در تمرکز نگاه جهانی نبوده است. اینقدر برای ایران اهمیت نمی دادند. جوانان ایرانی با همان فیلم موبایل هایی که فرستادند موفق شدند با وجود حصارهایی که رژیم برای جوانان ایجاد کرده بود تا از و با جهان اطراف بی خبر و بی تماس باشند، بشکنند. به این کنسرت در هوای آزاد نگاه کنید که چطور از رنگ سبز و جمله های ایرانی استفاده شده و به نام « یکشنبه، یکشنبه خونین» نام گرفته است.

بنابر این این حرکت ها با وجودیکه هزینه ی زیادی برای ایرانی ها داشته است، فایده های بسیاری هم کرده است. ایرانی ها بیدار شده اند. ایرانی ها فهمیده اند که حق شان بیش از آنچیزی است که نظام ولایت فقیه به آنها می دهند. بنابر این این را نباید دستاوردی کوچک بشمار آورد. بقول نروژی ها: Stå på og ikke gi opp

معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...