۱۳۹۲/۱۱/۱۰

و برف

و برف که برای چند روز متوالی دارد می بارد و خیال قطع شدن ندارد. و خانه و خیابان را عین تابلوهای نکشیده، سفید کرده است. سفیدِ سفید.  و آی کیفی دارد وقتی کنار بخاری نشسته ای و گرمای آنرا حس می کنی و شیر کاکائوی داغ می خوری...  مخصوصا اگر این گرما با صدای سوختن هیزم توام باشد؛ و تو از پنجره به تماشای بیرون نشسته ای. آی آی کیفی دارد این شیر کاکائو ی داغ ...
اما امسال برف خیلی دیر کرد. خواهرم اینا که کریسمس مهمان ما بودند، شوهرش اطراف را تماشا کرد و وقتی روی زمین برفی ندید، گفت: سابقه ندارد! ... نروژ بی برف!؟ شانس آوردیم امسال.
گفتم: صبر کن !... حالا کجاشو دیدی.
با خاطر جمعی گفت: اگر هم بیاد بخار ندارد. چله کوچیک دیگه تموم شد.
این حرف مرا یاد مادر انداخت. مادر هم خیلی چله ی کوچیک و بزرگ می کرد. اما من هیچوقت سر در نیاوردم که این چله ها ـ کوچک و بزرگ ـ کی می آیند و کی می روند. بچه که بودم، اینها را مثل آدم می دیدم. مثلا برادر بزرگ و برادر کوچک! و انگار یکی دلرحم تر بود و آن دیگری دلسنگ تر.  
 
اما برف، چله مله سرش نمی شود ... امروز و دیروز و پریروز یک ریز بارید. و تراکتورها و ماشین های برف روب آنقدر با خیابانهای اصلی مشغول بودند که وقت اینکه به کوچه ی ما برسند را نیافتند. دیشب هنگام برگشت به خانه، تمام کوچه برف بود. وقتی پیچیدم توی سربالایی ورودی کوچه، ماشینم با وجود لاستیک های میخ دار نکشید. بوکس و باد کرد، و مجبور شدم عقب عقب رفته تا دوباره امتحان کنم. اما ... لاستیک ها لیز خورد و در چاله ی کنار خیابان توی برفها نشست. هر چقدر گاز دادم بدتر گیر کرد. 
یادم هست که من این «سربالایی ی کوچک و بی اهمیت» را هر روز چندین بار پیموده بودم، اما دیشب ... انگار به من ترش کرد و مرا در بد مخمسه ای انداخت. عین بعضی از آدمهایی که در کنار ما هستند و ما آنها را نمی بینیم، ولی یکبار که ترش می کنند...  وقتی از ماشین پیاده شدم، دیدم اوضاع خراب است. و این وقت شب...  و اینجور موقع ها... انسان بدجوری احساس تنهایی می کند. ... اینکه واقعا در اینگونه مواقع از کی باید کمک بگیرد. همسایه ها؟... من که اصلا هیچکدامشان را نمی شناسم. بنابر این خودم دست به کار شدم. یعنی باید می شدم. وقتی رفتم که پارو بیاورم تا برف دور و بر ماشین را پارو کنم، یکی از همسایه ها در را باز کرد، دیدم چیزی به من گفت. باورم نمی شد. او با من بود. گفت احتیاج به کمک داری؟ خوشحال شدم. نمی دانستم این خانم چه کمکی می توانست بکند، ولی بالاخره بهتر از هیچ چیز بود.  
آمد، حول داد، ولی ماشین بیشتر توی برف رفت. همسایه رفت و ماشینش را آورد. من هم طناب بوکسول را آوردم. ولی نشد.  گفت دیگر کاری ازش بر نمی آید و رفت. من  ماندم و سوال بزرگ! قبل از اینکه به بیمه زنگ بزنم، متوجه همسایه ی دیگری شدم. خانمی با پسرش... گفت: هم خانه اش اتومبیلش عین تراکتور است، اگر بیاید حتما می تواند به تو کمک کند. 
من در حالیکه تمام مسیر را پارو کردم تا برفها را از راه کنار بزنم، منتظر هم شدم. 
بالاخره آقا آمد و کمک کرد و بالاخره ماشینم را بیرون کشید. 
جلو رفتم و از اول بهشان سلام کردم. گفتم من همسایه ی شما هستم. گفت می دانیم. گفتم ولی من شما را تا حالا ندیده ام، آیا تازه به اینجا نقل مکان کرده اید؟ خندید. گفت: ما 16 سال است که دراین خانه زندگی می کنیم.



وای وای وای ... 
بگذریم . با وجودیکه که هرگز انتظار نداشتم با همسایه های خوبی برخورد کردم. خیلی خوشحال شدم. احساس تنهایی م رخت بر بست.  

۱۳۹۲/۱۰/۱۳

ما و مسائل تربیتی کودکان مان


نسل اولیه مهاجر ایرانی بعد از زلزله انقلاب اسلامی، مجبور به ترک سرزمین پدری شد. با همه هرگز رؤیای برگشت به این سرزمین را از آرزوهای خود بیرون نکرد. اما این نسل آواره و بی تجربه، برای سرانجام بخشیدن به این آرزو باید کار سیاسی می کرد. و برای کار سیاسی نیز باید متشکل می شد. به عبارتی باید «اجتماعی» می شد. یا به قوانین اجتماعی مثل: «همکاری»، «هماهنگی»، «احترام به حقوق دیگران»، «تحمل دیگران» و دمکراسی تن می داد. پدیده ای که ایرانی ها در آن ضعف آشکار داشتند و دارند. این نسل به همان اندازه که در امر شخصی و بالندگی های انفرادی مثل قهرمانی پیشتاز بود و هست، برای فعالیت های اجتماعی هرگز تربیت نشده بود.


۱۳۹۲/۹/۲۵

کنفرانس زبان مادری و حضور کمرنگ ایرانی ها


اجازه دهید رک و پوست کنده مطلبی رو در انتقاد از ما ایرانی ها عرض کنم. این مطلب نه ربطی به دولت دارد و نه ربطی به سیستم. اصلا مربوط به ما خارج نشین هاست که خودمان را زدیم به کوچه ی علی چپ!
تامیل ها قومی هستند که نه کشور دارند، و نه دولت. آنها فقط زبان دارند. و برای حفظ زبان خود هم در همه جا حضور پیدا می کنند. تا جایی که بیشترین حضور را در «سایت زبان مادری نروژ» یعنی همان Tema morsmål دارند.
ما ایرانی ها شاید یکی از آن ملت هایی هستیم که در آخر قرار داریم. ادعای فرهنگی چندین هزار ساله ی ما گوش فلک را کر می کند، ولی یک کلاس تعلیم زبان مادری نداریم. مرکزی نداریم که درست و حسابی در این زمینه کار کند. ما دوستان «رکورد زدیم!» البته در بی تفاوتی... به خاطر همین فقط دلایلی می بافیم تا این بی تفاوتی یا بی فرهنگی خود را با آن ماست مالی کنیم. مثلا یکی از دوستان می گفت:
ـ زبان مادری می خوایم چیکار؟ برای من مهمه که بچه ام تو درساش زرنگه .... 

یکی دیگر می گفت:
ـ خودشون بزرگ می شن و یاد می گیرن ... 

ـ بابا اصلا چرا باید زبان مادری رو یاد بگیرن؟ خیلی حالا دل خوش داریم از مملکت مون... 
اما همین ها وقتی که به سن میانه و بعد کهلی می رسند، تازه یادشان می آید که باید بچه ها کنارشان باشد ... ولی نه از تاک ماند و نه از تاک نشان.... آشنایی دارم که مادرش در ایران زندگی می کند. این آقا حتی زحمت این را به خود نداد که کمی با بچه اش زبان مادری اش را  حرف بزند. «مادر بزرگ» بیچاره داغ به دلش مانده که چهار کلمه از پشت تلفن با نوه اش حرف بزند. چرا که این بچه اصلا فارسی بلد نیست. و مادر بزرگ هم خارجکی! 

لطفا نگاه کنید به این مقاله ی من که چندین سال پیش نوشتم:
بحران فراموشی زبان مادری 

اما بحث بر سر این نیست. بحث بر سر این است که حتی زمانی هم که امکاناتی دولتی فراهم می آید از استقبال آن تفرعه می رویم، و حاضر نیستیم قدمی که شامل حال فرزند من، تو، ما و بالطبع نسل بعدی ما می شود را بر داریم. 
هفته پیش کنفرانس زبان مادری در یکی از شهرهای شمالی نروژ برگزار شد. برگزار کننده این کنفرانس یک سازمان دولتی است به نام NAFO. نافو اختصار مرکزی است به نام «مرکز ملی آموزش چند فرهنگی» که از طرف وزارت آموزش و پرورش نروژ مسئولیت تاسیس و راه اندازی منابع و مراکز آموزشی چند زبانه دیجیتال را به عهده گرفته است. این مرکز از سال 2009 به بعد بطور رسمی ضمن مشارکت و همکاری با وزارت آموزش و پرورش کشور سوئد، فعالیت های وسیعی را در زمینه تهیه و توزیع مواد درسی دو زبانه دیجیتالی در نروژ بعهده گرفته است. این فعالیت ها که زیر پوشش «Tema morsmål» یا «مبحث زبان مادری» انجام می گیرد را می توانید در تارنمای این مرکز به همین نام و با آدرس الکترونیکی morsmal.no دنبال کنید (در این زمینه بیشتر بخوانید).  هم اکنون این تارنمای زبان مادری، 12 زیر مجموعه ی زبان مادری را فعال نموده است. فارسی هم یکی از این زیرمجموعه ها در بین زبان های مادری ست که از تابستان گذشته فعالیت خود را در این مجموعه آغاز کرده است.
من هم در تابستان سال گذشته همکاری خود را با این مرکز شروع کرده ام. و از آن تاریخ تا کنون برای شاگردان فارسی زبان مطالب درسی تهیه و منتشر می کنم. از این رو به عنوان سردبیر این سایت زبان مادری یکی از شرکت کنندگان کنفرانس بودم. 
گزارش کامل کنفرانس زبان مادری و عکس ها را در آدرس زیر بخوانید و ببینید. و اگر کمی بی تفاوت نیستید نظرتان را برایم ارسال کنید. 
کنفرانس زبان مادری در تروندهایم


۱۳۹۲/۹/۱۲

من ترهء چی بوم؟


تو مره چی بی؟
ایته ترانه،  
ایته آهنگ.
نه ... نه،  
ایته دونیا ترانه.  

من ترهء چی بوم؟
ایته گرامافون ...
ایته کهنه گرامافون،
کی هر روز او ترانه یانی پخشه گوتی ...

آمما ایته روز
سوزن گیر بوکوت...
می دیله مانیستان،
و تو
دء نخواندی مرهء رهء ...


 ـ آبان 92

۱۳۹۲/۸/۲۷

دروغ بود


بعضی از ترانه های آذری خیلی قشنگن ... و فلورا کریم اوا یکی از خوانندگانی یه که صدای بسیار قشنگی داره. این آهنگش «یالانمیش» «دروغ بود» به حدی به دلم نشست که دلم نیومد با دوستان و خوانندگانم به اشتراک نذارم. ولی امکان نداشت که بدون فهمیدن کلام آهنگ، آدم بتونه رابطه ی عمیقی با این موزیک برقرار کنه ... مخصوصا موقعی که نوازنده ـ عاشق ـ داره حرفهایی رو به فلورا می زنه که از بابت دوست داشتنه ... چاره ای نداشتم. آهنگ رو ترجمه کردم و رو ویدئوی جدیدی آپلود کردم. اینم حاصلش شد. 
تقدیم به شما دوستان عزیز آهنگ: 
دروغ بود
خواننده: فلورا کریم اوا 
شعر: تیمور عمراه 
آهنگساز: ؟ 
نتونستم پیدا کنم. همین پیانیستی یه که داره با فلورا می زنه ولی متاسفانه اسمش رو پیدا نکردم. 
بفرمایید گوش بدین: 


۱۳۹۲/۸/۲۳


آیا ما شاهد مرگ تدریجی زبان گیلکی هستیم؟


لابلای خبرهای سیاسی و داغ مذاکره های «5+1»، یک خبر توی بی بی سی نظر خیلی ها از جمله مرا جلب کرد. خبر کوتاه بود:  
«زبان گیلکی به زبان رسمی جلسات شورای شهر رشت تبدیل شد.»
با خود فکر کردم که مگر از زبان گیلکی جز باقلی خورشت و میرزا قاسمی و ترش تره، چیز دیگری هم مانده است؟ بعد یاد این مثل گیلکی افتادم: «بعد از فراق نوغون ـ تی کونه سولاغه قوربون» بر مایه ی همان «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» .... 

معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...