۱۳۹۲/۸/۲۳

آیا ما شاهد مرگ تدریجی زبان گیلکی هستیم؟


لابلای خبرهای سیاسی و داغ مذاکره های «5+1»، یک خبر توی بی بی سی نظر خیلی ها از جمله مرا جلب کرد. خبر کوتاه بود:  
«زبان گیلکی به زبان رسمی جلسات شورای شهر رشت تبدیل شد.»
با خود فکر کردم که مگر از زبان گیلکی جز باقلی خورشت و میرزا قاسمی و ترش تره، چیز دیگری هم مانده است؟ بعد یاد این مثل گیلکی افتادم: «بعد از فراق نوغون ـ تی کونه سولاغه قوربون» بر مایه ی همان «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» .... 


امیدوارم «ناسیونالیست های وطنی» این کار رشتی ها را تجزیه طلبی ننامند. کاری که یک عمر کردند، تا گیلکی را «گویشی» از زبان فارسی بنامند. آن را از نفس انداختند و بالاخره هم این زبان دارد به آخرهای عمر خود می رسد. گر چه بی بی سی در توضیح خبر می نویسد که علت این امر هم «زنده نگه داشتن زبان گیلکی»ست. اگر نگوییم که زبان گیلکی مرده است، ولی چنان به مرگ نزدیک شده است که  و تلاش برای زنده نگه داشتن آن، امری بیهوده می آید.
البته ما هیچوقت آمار و ارقامی نداریم که گفته هایمان را مستند کنیم، ولی شما با یک چرخ زدن در خیابانهای شهرهای شمال متوجه این مهم می شوید. آنچه که از گیلانی ها باقی مانده لهجه ی فارسی آن است. حتی اگر یک دوری به «شهرهای مجازی» گیلان مثلا در فیس بوک بزنید، خواهید دید که آنجا هم به جز عکس هایش خبری از گیلکی نیست. و تمامی مکالمات آنجا به زبان فارسی ست.   

گیلانی ها مقصرند
متاسفانه گیلانی ها مقصر هستند. قبل از هر چیز و هر سیاست، این آنها هستند که در مرگ زبان خود نقش دارند. بی تفاوتی آنها نسبت به زبان گیلکی که عنصر پایه ای ی فرهنگ و هویت ملتی ست، باعث نابودی گیلکی شد. چرا که آنها این امانت را به نسل بعدی انتقال ندادند. به جرئت می توانم بگویم که نسل من آخرین نسلی بود که این زبان را تجربه کرد. در دوران مدرسه ی من، جز مهاجرین کسی نبود که گیلکی حرف نزند. تمام همبازی ها و دوستان گیلکی حرف می زدند. اما بعد از من بسیار اندک بودند که زبان گیلانی را به بچه های خود یاد دادند. مثلا هیچ کدام از دوستان من با بچه هایشان گیلکی حرف نزدند. و این زبان را انتقال ندادند. حتی گاهی هم که من در جمع دوستانه به این امر اعتراض می کردم، برای آنها مسخره می آمد. جالب است. شما در گیلان باشی و با بچه ها گیلکی حرف زدن مسخره باشد.

ممنوعیت زبان، علت یا بهانه! 
شاید بسیاری ممنوعیت زبان، یا مثلا شفاهی بودن زبان گیلکی را عاملی برای این کار بدانند. ولی این شرایط برای بسیاری از اقلیت زبانهای دیگر نیز صادق است. ولی چنین اتفاقی نیافتاده است.  تجربه ی کردها و ترک ها در انتقال این زبان به نسل بعدی نشان می دهد که متاسفانه گیلانی ها همت بلندی در کار نشان ندادند. شما اگر تبریز بروید و آدرسی را بپرسید بندرت با شما فارسی حرف می زنند، در حالیکه این امر در خود شهر رشت برعکس است. یعنی شما اگر گیلکی حرف بزنید بندرت جواب شما را گیلکی می دهند. یا مثلا من کمتر کردی را سراغ دارم که وقتی با بچه هایشان فارسی حرف می زنم، منظور مرا بفهمند. چرا که پدر و مادرهای کرد به بچه هایشان زبان مادری یعنی کردی را یاد داده اند، و حتی می گویند لزومی ندارد آنها در کشور غریب زبان فارسی را یاد بگیرند. ارتباط ما با زبان فارسی فقط در ایران بوده است... 
در حالیکه تجربه خارج نشینی گیلانی ها نیز بهتر از داخل مملکت نیست. یکی دو سال پیش در یک مهمانی ی دوستانه آکاردئون می زدم. ناگهان یک زوج جوان از من درخواست یک آهنگ گیلکی کردند. با کمال میل درخواست شان را به جا آوردم. حتی فارسی زبانها هم این آهنگ گیلکی را پسندیدند. بعد از پایان جشن دلم خواست تا گپی با آنها بزنم. وقتی شروع کردم به گیلکی حرف زدن،  هیچکدام نتوانستند جواب مرا به گیلکی دهند. خجالت زده شدند.   



گر چه این اواخر تلاش هایی شد که از مرگ تدریجی زبان گیلکی جلوگیری کنند، و حتی ویکی پدیا هم به زبان گیلکی پا گرفت، و خیلی ها تلاش کردند مثلا بعضی از فیلم ها را به گیلکی دوبله کنند، مخصوصا فیلم های مذهبی را، ولی باید قبول کرد که نسل جدید گیلانی زبان گیلکی را یاد نگرفته و مکالمات گیلکی او چند کلمه ای درحد مکالمات جوانانه است. بی شک این نسل زبان گیلکی را  به نسل بعدی خود نیز نخواهد توانست که انتقال دهد. 

آیا ما شاهد مرگ تدریجی زبان گیلکی هستیم؟ 

اصل خبر
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2013/11/131109_u02_gilaki.shtml


این مصاحبه دویچه وله رو هم در این خصوص بشنوید:
http://www.dw.de/popups/mediaplayer/contentId_17221728_mediaId_17220297

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

رضا شاه بخشی از تاریخ ما

آیت الله خلخالی را می بینید که گویا قرار بود رضا شاه را نبش قبر کرده و جسد مومیایی شده ی او را بسوزاند، که موفق نشد  من خشم روحان...