آخر هفته ی پیش، دوستی قدیمی مسیج داد که برم پیش ش... رفتم بی تعارف. شهرش تقریبا 90 کیلومتری شهر خودم قرار داشت. «فردریک استاد». تجدید دیداری بود با دوست و شاعر خوب مان «کولی» (مظفر امینی) که اخیرا دو کتاب شعرش رو هم به چاپ رسونده بود. البته که تنها نبودم ... سازم رو هم با خود برده بودم.
مثل همیشه خلوت کردن با دوست اینچنینی و آبتنی توی دریای کرامات او و کلمه چینی از باغ کلام او برام همیشه جالب و خاطره آمیز است. خصوصا که از آخرین دیدار و نشست مان ماهها می گذشت.
| در آتلیه هنرمندان فرصتی دست داد تا با یکی از نقاشان به نام نروژ «داود زندیان» آشنا شوم. |




