۱۳۹۲/۹/۲۵

کنفرانس زبان مادری و حضور کمرنگ ایرانی ها


اجازه دهید رک و پوست کنده مطلبی رو در انتقاد از ما ایرانی ها عرض کنم. این مطلب نه ربطی به دولت دارد و نه ربطی به سیستم. اصلا مربوط به ما خارج نشین هاست که خودمان را زدیم به کوچه ی علی چپ!
تامیل ها قومی هستند که نه کشور دارند، و نه دولت. آنها فقط زبان دارند. و برای حفظ زبان خود هم در همه جا حضور پیدا می کنند. تا جایی که بیشترین حضور را در «سایت زبان مادری نروژ» یعنی همان Tema morsmål دارند.
ما ایرانی ها شاید یکی از آن ملت هایی هستیم که در آخر قرار داریم. ادعای فرهنگی چندین هزار ساله ی ما گوش فلک را کر می کند، ولی یک کلاس تعلیم زبان مادری نداریم. مرکزی نداریم که درست و حسابی در این زمینه کار کند. ما دوستان «رکورد زدیم!» البته در بی تفاوتی... به خاطر همین فقط دلایلی می بافیم تا این بی تفاوتی یا بی فرهنگی خود را با آن ماست مالی کنیم. مثلا یکی از دوستان می گفت:
ـ زبان مادری می خوایم چیکار؟ برای من مهمه که بچه ام تو درساش زرنگه .... 

یکی دیگر می گفت:
ـ خودشون بزرگ می شن و یاد می گیرن ... 

ـ بابا اصلا چرا باید زبان مادری رو یاد بگیرن؟ خیلی حالا دل خوش داریم از مملکت مون... 
اما همین ها وقتی که به سن میانه و بعد کهلی می رسند، تازه یادشان می آید که باید بچه ها کنارشان باشد ... ولی نه از تاک ماند و نه از تاک نشان.... آشنایی دارم که مادرش در ایران زندگی می کند. این آقا حتی زحمت این را به خود نداد که کمی با بچه اش زبان مادری اش را  حرف بزند. «مادر بزرگ» بیچاره داغ به دلش مانده که چهار کلمه از پشت تلفن با نوه اش حرف بزند. چرا که این بچه اصلا فارسی بلد نیست. و مادر بزرگ هم خارجکی! 

لطفا نگاه کنید به این مقاله ی من که چندین سال پیش نوشتم:
بحران فراموشی زبان مادری 

اما بحث بر سر این نیست. بحث بر سر این است که حتی زمانی هم که امکاناتی دولتی فراهم می آید از استقبال آن تفرعه می رویم، و حاضر نیستیم قدمی که شامل حال فرزند من، تو، ما و بالطبع نسل بعدی ما می شود را بر داریم. 
هفته پیش کنفرانس زبان مادری در یکی از شهرهای شمالی نروژ برگزار شد. برگزار کننده این کنفرانس یک سازمان دولتی است به نام NAFO. نافو اختصار مرکزی است به نام «مرکز ملی آموزش چند فرهنگی» که از طرف وزارت آموزش و پرورش نروژ مسئولیت تاسیس و راه اندازی منابع و مراکز آموزشی چند زبانه دیجیتال را به عهده گرفته است. این مرکز از سال 2009 به بعد بطور رسمی ضمن مشارکت و همکاری با وزارت آموزش و پرورش کشور سوئد، فعالیت های وسیعی را در زمینه تهیه و توزیع مواد درسی دو زبانه دیجیتالی در نروژ بعهده گرفته است. این فعالیت ها که زیر پوشش «Tema morsmål» یا «مبحث زبان مادری» انجام می گیرد را می توانید در تارنمای این مرکز به همین نام و با آدرس الکترونیکی morsmal.no دنبال کنید (در این زمینه بیشتر بخوانید).  هم اکنون این تارنمای زبان مادری، 12 زیر مجموعه ی زبان مادری را فعال نموده است. فارسی هم یکی از این زیرمجموعه ها در بین زبان های مادری ست که از تابستان گذشته فعالیت خود را در این مجموعه آغاز کرده است.
من هم در تابستان سال گذشته همکاری خود را با این مرکز شروع کرده ام. و از آن تاریخ تا کنون برای شاگردان فارسی زبان مطالب درسی تهیه و منتشر می کنم. از این رو به عنوان سردبیر این سایت زبان مادری یکی از شرکت کنندگان کنفرانس بودم. 
گزارش کامل کنفرانس زبان مادری و عکس ها را در آدرس زیر بخوانید و ببینید. و اگر کمی بی تفاوت نیستید نظرتان را برایم ارسال کنید. 
کنفرانس زبان مادری در تروندهایم


۱۳۹۲/۹/۱۲

من ترهء چی بوم؟


تو مره چی بی؟
ایته ترانه،  
ایته آهنگ.
نه ... نه،  
ایته دونیا ترانه.  

من ترهء چی بوم؟
ایته گرامافون ...
ایته کهنه گرامافون،
کی هر روز او ترانه یانی پخشه گوتی ...

آمما ایته روز
سوزن گیر بوکوت...
می دیله مانیستان،
و تو
دء نخواندی مرهء رهء ...


 ـ آبان 92

۱۳۹۲/۸/۲۷

دروغ بود


بعضی از ترانه های آذری خیلی قشنگن ... و فلورا کریم اوا یکی از خوانندگانی یه که صدای بسیار قشنگی داره. این آهنگش «یالانمیش» «دروغ بود» به حدی به دلم نشست که دلم نیومد با دوستان و خوانندگانم به اشتراک نذارم. ولی امکان نداشت که بدون فهمیدن کلام آهنگ، آدم بتونه رابطه ی عمیقی با این موزیک برقرار کنه ... مخصوصا موقعی که نوازنده ـ عاشق ـ داره حرفهایی رو به فلورا می زنه که از بابت دوست داشتنه ... چاره ای نداشتم. آهنگ رو ترجمه کردم و رو ویدئوی جدیدی آپلود کردم. اینم حاصلش شد. 
تقدیم به شما دوستان عزیز آهنگ: 
دروغ بود
خواننده: فلورا کریم اوا 
شعر: تیمور عمراه 
آهنگساز: ؟ 
نتونستم پیدا کنم. همین پیانیستی یه که داره با فلورا می زنه ولی متاسفانه اسمش رو پیدا نکردم. 
بفرمایید گوش بدین: 


۱۳۹۲/۸/۲۳


آیا ما شاهد مرگ تدریجی زبان گیلکی هستیم؟


لابلای خبرهای سیاسی و داغ مذاکره های «5+1»، یک خبر توی بی بی سی نظر خیلی ها از جمله مرا جلب کرد. خبر کوتاه بود:  
«زبان گیلکی به زبان رسمی جلسات شورای شهر رشت تبدیل شد.»
با خود فکر کردم که مگر از زبان گیلکی جز باقلی خورشت و میرزا قاسمی و ترش تره، چیز دیگری هم مانده است؟ بعد یاد این مثل گیلکی افتادم: «بعد از فراق نوغون ـ تی کونه سولاغه قوربون» بر مایه ی همان «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا» .... 

۱۳۹۲/۸/۲۰

ما و این ارابه ی خدایان

گاهی سخت است که «دین» را برای بچه هایی که در خانواده ی مسلمان بزرگ می شوند، توضیح داد. مخصوصا آنهایی که عادت نکرده اند در خانه در این باره پرسش کنند.  چرا که می دانند سوال علامت تردید است. و تردید پایه های اعتقاد را سست میکند. پس سوال کردن ممنوع ست. ولی همین بچه ها از من در باره ی خیلی از چیزها کنجکاوی می کنند.  و من همیشه قادر نیستم از کنجکاوی های این شاگردان فرار کنم. مثلا امروز در مدرسه وقتی یکی از شاگردان مهاجر در باره «اهرام مصر» از من سوال کرد و اینکه چه کسی و چطور آن زمان این اهرام را ساخته اند، نتوانستم راحت از آن بگذرم. در نتیجه گشت و گذاری در یوتوب زدم تا اهرام مصر را که  «اعجاز» واقعی ست، به این شاگرد نشان دهم. و بگویم که نظریه های متعددی در باره ی چگونگی ساختن این اهرام وجود دارد و بعضی ها بر این اعتقادند  که بشر این آموخته ها را از فضا آورده است ... حتی ادیان را نیز فضائیان به ما داده اند! ناگهان یاد کتاب «ارابه ی خدایان»  Chariots of the Gods افتادم. نوشته ی اریک وان دنیکن. کتاب بس جالب و عجیبی بود.
ادامه ی مطلب: 

۱۳۹۲/۸/۱۳

یک نغمه و هزار خاطره


دوستی قطعه ای آذری رو با سه تار نواخت و برایم در فیس بوک فرستاد. گفت که با این نغمه خاطره ای دارد و گمشده ای گرانبها ... گفت که در پی نام این نغمه است. وقتی گوش کردم دیدم که خود نیز با آن بسیار خاطره دارم و گمشده های بسیار تر ... هیچ مجلسی نبود که من این آهنگ را با سازم نزده باشم. و حالا که آنرا گوش می دادم چهره ی شیرین مادرم در خاطرم نقش می بست.  وقتی ما برادرها این نغمه را می خواندیم لطافت لذت بردن چنان در صورت او موج می زد که انگار دریا را در آن می دیدی.
 خب خیلی ها این آهنگ قدیمی ی آذری را خوانده اند. عارف ما هم ... اما برلیانت داداش اوا با صدای شیرینش و ادا و اطوارهای شیرین ترش شنیدن این ترانه را شیرین تر می کند. او در قسمتی از آهنگ این بایاتی ترکی را استفاده می کند که:   
من عاشق اولمایایدیم  ( [کاش] من عاشق نمی شدم) 
سارالیب سولمایایدیم (زرد نمی شدم و نمی پژمردم)
بیر آیریلیق بیر اؤلوم ([کاش] نه جدایی و نه مرگ) 
هیچ بیری اولمایایدی (هیچکدام نمی بودند)


معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...