۱۳۸۷/۱/۱۲

آیا دروغ سیزده همون دروغ اول آوریله؟!


شاید براتون جالب باشه که بدونید فرنگی یا سیزده بدر ندارن ولی دروغ سیزده چرا! و در نروژ به اون می گن: første aprilsnarr.(دروغ اول آوریل) یعنی تو این روز «دروغ» گفتن، دیگرون رو گول زدن و به عبارت صحیح تر دس انداختن مرسوم و مجازه. خود من بیشتر از این زاویه کنجکاو شدم که بدونم آیا ارتباطی بین این دو وجود داره یا نه! مخصوصا اینکه بنظر عدد «سیزده» با مسماتر از عدد «اول» ـه!
هنوز روی تاریخچه ی این روز بحث فراوونی یه. تو انگلیس به این روز «روز احمق ها»april fool’s day می گن. و همه مجازن تا دوستا و آشنایان رو دس بندازن. ولی فرانسه یکی از کشورایی بوده که دروغ اول آوریل رو به صورت یه سنت رواج داد. در قرن پونزدهم میلادی مرسوم بود تا فرانسوی ها به وسیله ی «ماهی آوریل»donner le poisson avril یکدیگر رو دس می نداختن. به این ترتیب که بطور یواشکی با چسبوندن یه «ماهی کاغذی» بر پشت کسایی که به اصطلاح «سوژه» بودن این کار رو انجام می دادن. بد نیست بدونید که فرانسه اولین کشور اروپایی بود که آغاز سال میلادی خودش رو از اواخر مارس (مطابق با تقویم قدیمی خود که تقریبا همون اول تا چهارم فروردین ما می شه) به ماه اول ژانویه انتقال داد. اما بعدها کسانی که هنوز از تقویم قدیمی فرانسه استقاده می کردن تو اول آوریل ـ تقریبا سیزده روز رفته از سال نو قدیمی ـ آلت دست این و اون قرار گرفته، ماهی آوریل بر پشت شون چسبانده می شد که به اونا Poisson d’Avril می گفتن.
در عکس های زیر نمونه ای از کارهایی که مردم تو این روز انجام می دن رومی بینین. از کاغذ چسبوندن بر ماشین و شوخی کردن با مجسمه های شخصیت های تاریخی گرفته تا بقیه...

تو ایران اونقد که روزانه دروغ گفته می شه «دروغ سیزده» معناش رو از دست داده. ولی مسلما اگه یه روز کسی بیاد و بگه که حکومت مردان ایران تصمیم گرفته ن که از این به بعد راست بگن مسلما بزرگترین دروغ سال خواهد بود که مرغ پخته هم خندش می گیره!

۱۳۸۷/۱/۱۱

?Bu nə təhər bahar dır


Gəlir bahar
Bahar genədə
Bunu ürəyim yox, gözlərim deyir

Bəs görəsən genədə bahar adına şer qoşan olacaq mı?
Görəsən genədə baharda
Oğlanlar qızlara çiçək verəcəklər mi?
Görəsən bülbülün bahara qovuşmasını
Darğan* səhifəsindən sonra oxuya biləcəyəm mı?

Söndür!
Kəs radionun səsin!
Savaş marşı qulaqlarımı bizləyir
Yəqin güllərin bugünki bağçaya şikayətləri
bundan imiş
Yəqin anamda elə bu bəhanə ilə yemək süfrəsini eyvanda döşəmədi!
Atamda elə bu bəhanə ilə
Şüşəsi çartlaq gözlüyünü gözünə taxmadı

Ah nə soyuqdur!
Bu nə təhr bahardır?
Ağacdaki quşlar sanki donub
Və qarmonun səsi açıq havada çıxmayır elə bil
Qonşu qızı gülüş salxımlarını pencərədən qopub deyəsən
Və çiçək küsüb
Bənövşələr yetim qalıb
Və dəniz, günəşi gülərkən özündə əks etməyir

Ah gör nə soyuqdur
Bu nə təhər bahardır
Doğma yurdu -Bahar 1985


گلیر باهار
باهار گئنه ده
بونو اوره ییم یوخ، گؤزلریم دئییر
بس گؤره سن گئنه ده باهار آدینا شعر قوشان اولاجاق می؟
گؤره سن گئنه ده باهاردا
اوغلانلار قیزلارا چیچک وئره جک لرمی؟
گؤره سن بولبولون باهارا قوووشماسینی
«دارغان»*صحیفه سینده سونرا اوخویا بیله جه یم می؟

*
سؤندور
کس رادیونون ســــسین
ساواش مارشی قولاغلاریمی بیزله ییر
یقین گوللرین بوگونکی باغچایا شیکایت لری
بوندان ایمیش

یقین آنام دا ائله بو بهانه ایله
یئمک سوفره سینی ایوان دا دؤشه مه دی!
آتام دا ائله بو باهانه ایله
شوشه سی چارتلاق گؤزلوگونو گؤزونه تاخمادی

آه نه سویوقدور!
بو نه تهر باهار دیر؟
آغاجدا کی قوشلار سانکی دونوب
و قارمونومون ســـسی آچیق هاوادا چیخماییر ائله بیل
قونشو قیزی گولوش سالخیم لارینی
پنجره ده ن قوپوب دئیه سن
و چیچک کوسوب
بنؤوشه لر یئتیم قالیب
و ده نیز گونشی گولرکن اؤزونده عکس ائتمه ییر

آه گؤر نه سویوق دور
بو نه تهر باهار دیر؟
زادگاه ـ باهار 1364
------------------------------
Darğan qışın son günüdür

۱۳۸۷/۱/۱۰

آیا دوست دارید در فیلم بازی کنید؟

«آیا دوست دارید در فیلم بازی کنید» عنوان یکی از آگهی هایی بود که یکی دو هفته ی پیش من در یکی از روزنامه ها دیدم و نظر مرا جلب می کرد. اما آنچه که جالب تر بود اینکه «شرکت اسپیندفیلم Spindfilm » یعنی همان شرکت آگهی کننده برای فیلم سینمایی خود که «تصادف Ulykken» نام دارد، دنبال هنرپیشه ی می گردد که «کرد زبان» باشد. اجازه دهید بقیه را از خود آگهی دنبال کنیم:
در عکس وسط در حالیکه «هنرپیشه ی مجهول» زیر علامت سوال قرار داده شده، کنارش عکس هایی از هنرپیشه های اصلی فیلم مثل Rune Temte و کارگردان Marcelino M. Valiente دیده می شود. برای اطلاع خواننده در باره ی داستان این فیلم چنین نوشته شده است:
«تصادف» داستانی است در باره ی یوناس که صاحب یک بنگاه اتومبیل بوده وکار و باری به هم زده است. او همچنین صاحب یک خانواده ی خوبی است ... اما یک روز حادثه ای زندگی او را تحت الشعاع قرار داده و باعث از دست رفتن دارایی های او می شود...

در زیر آگهی در مورد یکی از رول هایی که هنوز هنرپیشه هایش معلوم نیست، آمده: « باران مردی است بین 35 تا 50 ساله. او یکی از اکراد ـ ایران، ترکیه یا عراق ـ می باشد که در نروژ زندگی می کند و زبان نروژی رابه خوبی حرف می زند. او با یوناس ـ Rune Temte ـ هنرپیشه ی اصلی فیلم دوست شده و ...
***
پریروز پنج شنبه 27 مارس ـ قرار موعد برای این ثبت نام بود. من هم در محل حاضر شدم. کنجکاو بودم ببینم که در یک کشور پیشرفته چطور اینکار یعنی «استخدام هنرپیشه» انجام می شود و هم اینکه مایل بودم بدانم چطور این موضوع از طرف کردها استقبال می شود. از طرفی فکر کردم می تواند تجربه ای هم باشد برای خود من، که مدتی است شروع کرده ام به ساختن فیلم های مستند ویدئویی.
طی چهار ساعت زمان تعیین شده 196 نفر داوطلب ضمن تحویل «بیوگرافی مصور و کتبی خود» ثبت نام کرده و در نوبت ایستادند. کارگردان و گروه او بتدریج برای تست افراد ثبت نام کرده با آنها صحبت کرده و از آنها مجددا عکس گرفتند. چنین بود که در صورت پذیرفته شدن داوطلبین با آنها تماس برقرار می شد.

این صحنه ها مرا یاد فیلم «سلام سینما» ی محسن مخملباف می انداخت. طی هماهنگی قبلی با یکی از دوستان کرد که عضو سینمای جوان کردستان است ، او هم به جمع پیوست و راجع به این موضوع به صحبت نشستیم. این دوست کرد ما دستی در قلم و فیلم دارد و مثل خیل بسیاری از خارجی ها هنوز نتوانسته به جایگاه اصلی خود دست پیدا کند. به هر حال این فرصتی می توانست باشد تا او هم بخت خود را آزمایش کرده و به گونه ای با یک گروه سینمایی در نروژ ارتباط برقرار کند.
باید برای آگاهی خوانندگان عرض کنم که به هر حال برای بسیاری از «ما» ها فقط تجربه ی چنین فرصت هایی است که درهای احتمالی شانس را به روی مان باز می کند. و گرنه یا باید دنبال تحصیل رفت و یا اینکه دست از رؤیاهای بلند پروازانه شست. دوست کُرد من تستی داد. به او گفتم که احتمال پذیرفته شدنش زیاد است. چرا که از تمام شرکت کننده ها ـ یعنی حدود 200 نفرـ من فقط به دو نفر برخورد کردم که بنظر می آمد کرد زبان باشند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس وسط از یک بروشور تحصیلی گرفته شده است. بقیه عکس ها از خودم است.

۱۳۸۷/۱/۴

اعجاز یک آهنگ ترکی!

بعضا یک آهنگ یا ترانه می تواند برای تو دنیایی از مطالب را بازگوکند. می تواند تو را به دنیایی از خاطرات ببرد. بعضا ممکن است تو اصلا زبان متن ترانه را نفهمی یا اصلا به متن دقت نکنی و در واقع نه کلمات، بلکه موسیقی ی آن ترانه است که بیشتر تو را با خود می برد. بعضی از آهنگ های فولکولوریک آذربایجانی (آذربایجان خالق ماهنی لاری) چنین اعجازی دارد.
«کوچه لره سو سپمیشم» یکی از آن ترانه هاست که غیر ممکن است کسی بدان گوش سپارد و تعملی در این نکند که این ترانه چه می خواهد بگوید! کوچه لره سو سپمیشم یکی از آنهایی است که تقریبا هر آذربایجانی ای آنرا می شناسد و غیر ممکن است که وقتی این ترانه اجرا می شود آنرا زمزمه نکند. این ترانه به حدی دلنشین است که بسیاری از غیر ترکها هم آن را می شناسند.
«کوچه لره سو سپمیشم» با کلماتی ساده از جدایی و انتظار می گوید. اما ترانه بیشتر از آنچه که در متن است با تو حرف می زند:
کوچه لره سو سپمیشم
یار گلنده توز اولماسین...
اشاره به زمانی دارد که «عاشق» کوچه ها را «آب پاشیده» تا هنگام برگشت «معشوق» گرد و خاک هوا نشود. (در گذشته ها وقتی مهمان می آمد حیاط و کوچه ها را آب می پاشیدند تا تمیز باشد) یا:
ساماوارا اود سالمیشام
ایستکانا قند سالمیشام
یارم گئدیب تک قالمیشام
اشاره به لحظه هایی دارد که «عاشق» زیر سماور ـ زغالی ـ را آتش کرده و در استکان هم قند ریخته است. و از تنهایی در خیال یار غوطه ور است...
***
اول اجرای دوست هنرمندم «جاوید تبریزلی» را تماشا کنید. اجرایی زیبا و بی مانند کی بی شک آن لحظات را برای هر عاشقی زنده می کند:
دوم اجرای یکی از غول های موسیقی آذربایجان «رشید بهبوداوف» را می بینید:
و اجرایی هم از یک هنرمند ترکیه خانم آذرین:

۱۳۸۷/۱/۲

تعطیلات نوروزی و تعطیلات Påske

امسال تعطیلات عید نوروز در نروژ همزمان بود با «عید پاک» یا «پوسکه Påske»! یک فرصت استثنایی برای آن دسته از «ایرانیان غربتی» که سالها مشغله های کاری مانع از این می شد تا آئین های نوروزی را مطابق دلخواه و با خیال راحت و آسوده انجام دهند.

عید و پوسکه نزدیکی هایی از لحاظ تقویمی دارند (پوسکه از 22 مارس تا 25 آوریل متغیر است). ولی جالب است بدانید که سمبل «پوسکه (عید پاک)» تخم مرغ و جوجه است. در اینجا برای استقبال از پوسکه همه چیز را با «جوجه و تخم مرغ های زرد» تزئین می کنند. این در حالی است که در سفره هفت سین نیز ما از تخم مرغ های رنگی استفاده می شود و مراسم «تخم مرغ جنگ» هم یکی از آئین های نوروزی محسوب می شود.
فرهنگ کلبه روی Hyttetur

هر ساله نروژی ها در ایام پوسکه ـ که حدود 10 روز می باشد ـ برای استفاده از آخرین روزهای زمستانی به کوهستانها و مناطق سردسیر می روند تا اوقات بیشتری را در کنار هم و خانواده در کلبه هایی که «هوتته Hytte» نامیده می شود، بگذرانند. یکی از فرهنگ های جالب نروژی ها مسافرت به این «هوتته ها» یا بقول خودشان Hyttetur است. این هوتته ها را می توان مثل کلبه های چوبی یا خانه های ییلاقی خودمان تصور کرد که در مناطق کوهستانی یا جنگلی و خوش آب و هوا قرار دارند. در نتیجه «فرهنگ کلبه روی» جزئی از فرهنگ مردم نروژ می باشد که به اسکی و تفریحات زمستانی علاقه مند هستند. بسیاری از مردم خود دارای کلبه یا ویلاهای متعدد در مناطق مختلف هستند و آنهایی هم که کلبه ندارند این امکان وجود دارد تا به هوتته های استیجاری بروند. بسیاری از نروژی ها همچنین برای آنکه از سرو صدا و لوازم و امکانات مدرن بدور باشند و از طبیعت بکر استفاده ی کامل ببرند کلبه هایشان را از امکانات برق و تلویزیون و غیره محروم می سازند. و سعی می کنند تا آنجایی که می توانند از لوازم و امکانات کاملا سنتی و قدیمی استفاده کنند.



امسال من و خانواده به اتفاق یکی از دوستان خانوادگی خود برای گذراندن تعطیلات نوروزی و دیدار از دوستان، عازم Trondheim شدیم. 9 ساعتی در راه بودیم و شلوغی جاده و مسافران توی راه برایمان تداعی کننده مسافرت های نوروزی بود. در ترونهایم مهمان رضا و همسرش ویوی بودیم. مهمانی بسیار مفصلی بود و در شب اول عید هشت خانواده دور هم جمع شدیم و به جشن و شادی پرداختیم.

La Bella اسم سگی است که با خانواده ی رضا زندگی می کند. از این جهت از او نام می برم که بدانید لابللا دوست پسری دارد بنام Pepper که آنشب نیز دعوت بود و در کنار لابللا حضور داشت. و این دو شیرین کاریهایی داشتند که مورد توجه مهمانها قرار گرفت.
در عکس، لابللا را در کنار کارت تبریکی که از دوست پسرش در کریسمس گذشته دریافت کرده، می بینید.

معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...