۱۳۸۸/۱۲/۲۵

گول گولی چهارشنبه

گول گولی چهارشنبه یکی از روزهایی است که هرگز نباید فراموش شود. حتی اگر صد تا آخوند هم جمع شوند و بگویند که این روز ربطی به دین و ایمان ما ندارد، باید آنرا با شکوه هر چه تمامتر برگزار کرد. اصلا من که می گویم به همین خاطر باید چهارشنبه سوری را گرامی داشت.
چهارشنبه تان گول گولی باد

۱۳۸۸/۱۲/۲۳

«آموزش مشارکتی» متدی جدید در مدارس نروژ

نظرهای رسیده به وبلاگ حکایت از آن دارد که بخشی از خوانندگان من توجه خاصی به مطالبی که در رابطه با مدرسه و «آموزش و پرورش نروژ» نوشته می شود دارند. حدس من این است که عمده این مخاطبان باید از مراکز فرهنگی ایران بوده و یا به گونه ای در رابطه با «امور تربیتی و آموزشی» دانش آموزان به کار و فعالیت مشغول باشند. از این رو بر آن شدم که در این باره بیشترنوشته و تجربیات خود را در اختیار این خوانندگان قرار دهم. امیدوارم این مقدماتی باشد تا بتوان از طریق گفتگو تحلیل درستی از شرایط «آموزشی» کشور بدست دهد. یا حداقل بدانیم که دنیای امروز تا کجا پیش رفته است.


هفته ای که گذشت هفته ی پر کار و پرباری برای من در مدارس بود. به ازای 30 واحد درسی که امسال از دانشگاه گرفته ام باید دو هفته کار و تدریس در مدرسه را بعنوان «کارآموز» یا پراکتیکانتر تجربه کنم. نگارش این تجربیات می تواند برای خود من که قرار است در نظام آموزشی این کشور به عنوان معلم مشغول به کار شوم آموزنده باشد.

در نظام آموزشی ـ پرورشی نروژ روش های تعلیمی مختلف یا متدهای آموزشی متنوعی را برای تدریس دانش آموزان بکار می برند. بر اساس «برنامه کل آموزشی کشور نروژ Læreplan» یاد گیری «مضمون» درس مهمترین رکن آموزش است. به عبارتی آنچه که در آموزش مدارس مد نظر کلی است یاد دادن مضامین درسی به دانش آموزان است. یک معلم خوب باید به گونه ای برنامه ی آموزشی خود را تدوین کند تا دانش آموزان بعد از طی پروسه ی تعلیم بتوانند بگویند «من می دانم ».

آموزش و پرورش کشور نرمش بسیاری نسبت به متدهای آموزشی جدید نشان می دهد. سالیانه میلیون ها کرون بابت کورس و کلاس معلمان از طرف دولت پرداخت می شود تا آنها بتوانند خود را با جدیدترین متدهای دنیا به روز کنند. در پروسه ی آموزشی، متدی مدرن و موفق خوانده می شود که قادر باشد به دانش آموزان بیشتر یاد دهد و کمتر آنها را خسته کند.

در اینجا به یکی از این متدها اشاره می کنم:

Læresamtale آموزش مشارکتی

یکی از جدیدترین متدهای تدریس است که ضمن آموزش، دانش آموزان را در آموزش خود مشارکت می دهد. این روش که غالبا برای کلاس های رتبه پنجم به بالا کارآیی دارد، به دانش آموزان این امکان را می دهد که خود مسئول یادگیری خود در کلاس باشند. هدف این متد fordypning یا «فراگیری بطنی» دانش آموزان است. و برای رشته هایی مثل زیست شناسی که متن ها و واژه های درسی بسیاری دارد، کاملا مناسب است.

چگونگی اجرای متد آموزش مشارکتی

قبل از اجرای متد، معلم مضمون درس را به صورت معمولی تدریس کرده، سپس دانش آموزان را در کلاس به گروههای دو نفره تقسیم می کند. برای بالا بردن انگیزه ی مشارکت به دانش آموزان حق انتخاب فرد همگروه خود را می دهد. آنها همچنین آزاد هستند که جایی را در کلاس اختیار کنند. آین آزادی در حدی است که مزاحم مطالعه و کار گروهی دیگران در کلاس نباشند.

این گروههای دو نفره از طریق معلم در جریان کاری که باید انجام دهند قرار می گیرند. آنها باید روی چهار نکته که معلم روی تابلو نوشته است تمرکز کرده و سپس در دفتر کار خود ـ دفتر زیست شناسی ـ مطالبی را که در این رابطه یاد گرفته اند یادداشت کنند. این چهار نکته به شرح زیر است:

ـ من یاد گرفته ام که ....

ـ بنظر من مهمترین جمله ای که در متن پیدا می شود عبارت است از .....

ـ سوال درسی من برای دیگر دانش آموزان این است که ....

ـ من این را نمی فهمم که چرا ..... .

Jeg har lært at….

Jeg mener den viktigste setningen er ….

Mitt faktaspørsmål er ….

Jeg lurer på ….

و در آخر باید چندین جمله ی «فاکت» را از داخل متن درس پیدا کرده بنویسند.

در یک ربع آخر کلاس معلم درجریان نتیجه ی کار دانش آموزان قرار می گیرد. او از هر یک از گروهها می خواهد که یافته های خود را برای دیگران خوانده و یا بگویند. بدین صورت همه ی گروهها در گفتگویی مشارکت می کنند که به تعلیم بیشتر آنها کمک می کند. این گفتگو باید به گونه ای از طرف معلم مدیریت شود تا همه ی گروهها مشارکت کنند. دانش آموزان همچنین می توانند به سوالات دیگر هم کلاسی ها جواب دهند.

بدین ترتیب ساعاتی از کلاس را بدون خستگی پشت سر می گذارند. این روش موفق شده تا دانش آموزانی که انگیزه ی کمتری برای یادگیری دارند را در این فرآیند شرکت دهد.

۱۳۸۸/۱۲/۱۹

بوی عید می آید و ما برف تکانی کردیم

عید دارد بر در می کوبد. عید نوروز...
یادم می آید کوچکتر که بودیم بوی عید با«جابجایی خانه» ـ به لفظ گیلکی ـ همان خانه تکانی می آمد. مادر همه چیز را می ریخت به هم. آن قدیم ها حصیرها را آب و جارو می کرد، و این جدید ها فرش ها را آفتاب می داد. پرده های خانه را می کند و هر از چند سال رنگی به سر و روی خانه می کشید. روی دیوار کوچه هم «آهک» می زدیم. آشتالو ها ی حیاط خانه تی تی می زدند. خلاصه می توانستی از هر گوشه و کناری بوی عید را حس کنی! گندم ها را از دو سه هفته مانده به عید خیس می دادند که سبز شوند و سبزی را بنمایند. آن موقع سبز بودن جزایش گلوله و شلاق نبود. ما برای عید روزشماری می کردیم. مشق هایمان را تند و تند می نوشتیم که برای نوروز انبار نشود و تعطیلات مان را خراب نکند...
بله آن موقع بوی عید می آمد. اما درغربت این بو به مشام نمی رسد. ما هنوز یک نیم متری برف روی زمین داریم ،چطور بوی عید را استشمام کنیم. خانه را هم هر هفته با جارو برقی فشار قوی چنان تمیز می کنیم که لزومی برای خانه تکانی اخر سال نمی ماند. اصلا آخر سال ما اول سال اینجاست. خیلی از عادت ها را واقعا نمی شود اینجا تجربه کرد. مثلا مسافرت های نوروزی. بعضا می بینی که بسیاری در روز عید باید کار کنند. ولی همینطور هم که نمی شود رسم و رسومات را فراموش کرد. از این رو خلاصه باید بدیلی برای این رسومات پیدا کرد.
امسال بنده به جای خانه تکانی، برف تکانی کردم. همان برف روبی روی بالای پشت بام خانه! بدین ترتیب خانه را برای استقبال از عید نوروز آماده ساختیم.

۱۳۸۸/۱۲/۱۷

هشتم مارس روز زن گرامی باد

امروز موقع برگشتن از کار، از رادیوی اتومبیلم مطالبی راجع به امروز هشتم مارس، روز جهانی زن شنیدم که جالب بود. خانمی در این رابطه می گفت «زنان آرزوی اینرا ندارند که بر مردان مسلط شوند، آرزوی بزرگ ما این است که زنان بر خود مسلط شوند».

برای ما که از کشوری مردسالار می آییم این مفاهیم غیر آشنا نیست. زنانی که به نام مذهب در حجاب پیچیده شده اند و احکام شریعت و سنت ها مانع آن شده است که آنها به مقام و منزلت واقعی خود دست پیدا کنند. بنظر می آید که اولین چالش این زنان نه خلاص شدن از دست مردان، بلکه خلاص شدن از افکار و باورهایی است که آنها را در همان قدم اول فرمان بر مردها کرده است. آن اعتقاداتی که آنها را اسیر و در بند روبنده و چادرو حجاب و بورقه می کند نمی تواند شخصیت آزادگی را در آنها تعمیق دهد. هیچ جای تاریخ هم سراغ نداریم که زنانی که هنوز از بندهای خود نرسته اند توانسته باشند نمونه ای برای آزادگی باشند. برعکس همیشه زنانی به نمونه ی ترقی و رشد دیگر زنان تبدیل شدند که اول از همه مشکل پوشش خود را حل کردند.

در کشوری آزاد مثل نروژ که زنان از انتخاب و امکانات برخوردارند، وقتی با زنان محجبه برخورد می کنم حجاب آنها برایم سمبل «نجابت» نیست. آنها برای من سربازانی را می مانند که اونیفرم بندگی بر تن کرده اند.

بنابر این هنوز راه درازی در پیش داریم. زنان غرب هم هنوز به تمام خواسته های خود نرسیده اند. هنوز در نروژ حقوق زنان کمتر از مردان است، ولی زنان با دستان خود بر دستان خود بند نمی زنند. باید به زنان مسلمان کمک کرد که زنجیرهای دستان خود را باز کنند.

بنابر این امیدوارم روزی برسد که زنان خود را باور کنند.

۱۳۸۸/۱۲/۱۶

عراق می تواند نمونه ای برای ما هم باشد


امروز عراقی ها بار دیگر به پای صندوق های رای می روند تا بتوانند نقشی دیگر در آینده این کشور بازی کنند. دیروز تلویزیون nrk نروژ فیلم مستندی در باره ی فعالیت های دو کرد عراقی نشان داد. این دو خودشان را برای مجلس قانونگذاری عراق کاندید کرده بودند. در این فیلم این دو شهروند نروژی ـ عراقی را می دیدیم که مناطق ناامن عراق را پشت سر می گذاشتند و مردم را دعوت به شرکت در انتخابات می کردند. یکی از این کاندیداها انگیزه ی کاندیداتوری خود را چنین گفت:
« ما چیزهای زیادی در غرب یاد گرفته ایم. وقتش است که بعضی از اصول دمکراسی را در عراق هم پیاده کنیم.»
امیدوارم مردم عراق یاد بگیرند که چگونه با وجود داشتن افکار و عقاید مختلف می توانند در کنار هم زندگی کنند . متاسفانه عراق و افغانستان قادر نشدند از فرصت تاریخی ای که غرب با سرنگون کردن استبداد دینی و سیاسی در اختیارشان گذارد خوب استفاده کنند.
درست بعد از انتخابات فلسطین و پیروزی حماس بود که وحشتی بزرگ بر غرب چیره شد. بسیاری از آگاهان معتقد بودند که اگر هر انتخابات آزادی در خاور میانه برگزار شود اسلامگراها به پیروزی خواهند رسید.
هنوز زود است که قضاوت کرد. ولی امیدوارم عراق این عرصه را به سلامت پشت سر بگذارد. واقعا حیف است که مردم کشوری با این چنین ثروت عظیم اینچنین فقیر و بی اعتبار باشد. برای همه ی ما وجود عراقی آزاد و امن نمونه ی خوبی در خاور میانه خواهد بود. چنین مدلی می تواند این نظر را تقویت کند که ما هم می توانیم.

عکس از nrk

۱۳۸۸/۱۲/۱۲

ملا، مطرب ، گربه های ایرانی و بهمن قبادی

در تاریخ کشورما هیچوقت دو طیف در کنار هم همزیستی مسالمت آمیزی نداشته اند. طیف روحانیون و طیف موسیقی چی ها. اگردرست تر بگوییم روحانیون همیشه با موسیقی مخالف بوده اند. و از آنجایی که روحانیون در جامعه سنتی و مذهبی ما همیشه از نفوذ وقدرت قابل توجه ای در بین مردم برخوردار بوده اند، بدر کردن حریفان آنها کار زیاد دشواری نبوده است. آنها خوب می دانستند ملتی که پای موسیقی می نشیند دیگر مشکل بشود که آنها را به پای منبر کشاند.

اما این ظلم موقعی که «ملاها» با انقلاب مردمی به قدرت سیاسی رسیدند بیشتر و رسمی ترشد. بنابر این اگر بگویم که در تاریخ ما هیچ طیفی به اندازه ی «موسیقی دانها» مورد اجحاف قرار نگرفته اند حرفی به گزاف نگفته ام. روحانیون موسیقی چی های ما را کافر نامیدند، مرتدشان کردند و از اینکه اینها بساط لهو و لعب را برپا می داشتند آنها را «مطرب» می خواندند تا بی اعتبارشان سازند. حکایت حسین تهرانی بزرگترین تنبک زن ایرانی را بخوانید که در چه شرایطی به یاد گرفتن موسیقی می پرداخت. بسیاری ازبزرگان موسیقی هویت خود را پنهان می ساختند. آنها بیم این داشتند که مورد اذیت و آزار قرار گیرند. از این روست که بسیاری از هنرمندان ما گمنام از دنیا رفتند و هیچ نشانی از آنها در دست نیست.

شرح زندگی موسیقی دانها بعد از انقلاب هم نیازی به گفتن ندارد. هنوز مرکب فتوای آقایان علیه موسیقی و حرام بودن آن خشک نشده است. اما یک اتفاق دیگری هم رخ داد که نقش موسیقی چی های ما را پررنگ تر کرد. توجه کنید که بعد از آنکه نیروهای سیاسی یا به دلیل قلع و قمع و یا بدلایل دیگر میدان را ترک کردند، این موسیقی چی ها بودند که وارد میدان شدند و به مردم روح زندگی را دمیدند و در برابر نغمه های غم انگیز و شوم ملاها نغمه های شادی پراکندند.

برای من که سالها کار موسیقی کرده ام این یک درد آشنایی است. من خوب می فهمم که «مطرب» بودن چه معنایی دارد. اما مسئله این است که کمتر کسی به رنج های «مطربان» ما پرداخته است. کمتر منبعی به بیان زحمات این قشر جامعه که بعضا با هزینه های گزافی مواجه بوده، پرداخته است.

اما آقای «بهمن قبادی» کاری کرده است کارستان. هموطن کُرد ما با ساختن فیلمی توانسته بخشی از واقعیت های تلخی را که بر اهل موسیقی و هنر می رود بیان کند. فیلم «کسی از گربه های ایرانی خبر ندارد» روایتی است تکان دهنده از زندگی یک عده جوان هنرمند موزیسینی که در شرایط بسیار دشواری «خلاف آب شنا می کنند».

این فیلم سر و صدای زیادی در دنیا کرده است. در جشنواره کن جایزه ی مخصوص هیئت داوران را از آن خود کرد. و یک شرکت فیلم فرانسه آنرا خریداری نموده تا در دنیا آنرا به اکران در آورد.

خود کارگردان هم از اینکه فیلمش را مجانی ببینیم راضی است. او محصول خود را «حلال» اعلام کرده است. واز آنجایی که ما ایرانی ها اهل هر چیز هستیم جز غیر حلال، بنابر این با خیال راحت این مال حلال رانگاه می کنیم. جای تامل نیست. حتما این فیلم را اگر ندیده اید ببینید.


http://www.mardomak.biz/videos/47814/


معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...