۱۳۸۸/۲/۲۳

آرش و آیسل نماینده ی کشور آذربایجان در مسابقات آواز اروپایی 2009


سه شنبه این هفته 12 فورال مسابقه ی بین المللی موسیقی «آواز یورو Eurovision Song Contest » در مسکو آغاز شد. از نروژ آلکساندر زیباک Alexander Rybak در این مسابقه شرکت می کند که خود مهاجر روسیه سفید است. نظرسنجی ها نشان می دهد که او یکی از چهره های محبوب این مسابقات است.
در فورال گذشته 18 شرکت کننده در قسمت نروژی آواز یورو در این مسابقه شرکت کردند که آلکساندر 22 ساله موفق شد با آهنگ خود که تمی روسی ـ نروژی دارد پیروزی را از آن خود کند. آلکساندر در شهر مینسک در روسیه سفید متولد شده است. او به اتفاق خانواده ی خود در حالی که فقط 5 سال داشت به نروژ مهاجرت کرد. امروز او در همان کشور مسابقه می دهد منتها برای نروژ!


تاریخچه ی آواز یورو
مسابقات آواز یورو از سال 1956 هر ساله در یکی از کشورهای دنیا برگزار می شود. نروژ دو بار مقام اولی را از آن خود کرده است. سال 1985 و 1995. سال گذشته نیز دختری که نمایندگی نروژ را به عهده داشت به مقام پنجم این مسابقات دست یافت. بسیاری امسال معتقد هستند که نروژ می تواند به مقام اولی دست یابد.
اما امسال 42 کشور در این مسابقات حضور دارند. روسیه، انگلستان، آلمان ، فرانسه و اسپانیا از قبل وارد فینال این مسابقات شده اند. بقیه ی 37 کشور باید در مقابل هم در روز پنج شنبه (فردا) رقابت کنند. 20 کشوری که بیشترین امتیاز را می گیرد وارد مرحله فینال در روز شنبه 16 مه می شود. سال گذشته روسیه به توسط «دیما بیلان» برنده ی این مسابقه شد. از این روی امسال کشور روسیه افتخار میزبانی این مسابقات برای اولین بار بدست آورد. می گویند که آهنگ برگزیده روسها امسال سرو صدای زیادی کرد. چرا که گروه گرجی «استفان و 3 گ» خود را از مسابقات کنار کشیدند. علت این بود که آنها اجازه نگرفتند تا آهنگ ”We don’t wanna put in” را در مسابقه اجرا کنند. بسیاری معتقدند که این موزیک نخست وزیر روسیه ولادیمیر پوتین را مورد انتقاد قرار می داد.
آرش و آیسل از آذربایجان
اما جالب است بدانید که در این مسابقات «آرش» خواننده ایرانی ـ سوئدی نیز شرکت می کند. منتها نه برای ایران. این خواننده معروف و محبوب امسال از طرف کشور آذربایجان همراه خواننده ی زیبا روی آذری آیسل Aysel شرکت می کند. از لابلای خبرها چنین آمده است که آذربایجانی ها آین آهنگ را از آرش خریداری کرده اند. ولی آرش اجرای آنرا منوط به شرکت خود او در این مسابقه اعلام کرده است. لازم به گفتن است که آرش در مصاحبه های بسیاری اصلیت خود را آذربایجانی خوانده است.

۱۳۸۸/۲/۱۸

با بهانه ای دیگر



باز با بهانه ای
آغاز می شود.
آغاز تکرارهای زیبا.
منتها اینبار از توقفگاه پاییزی من،
به استقبال بهارمی رود.
و به اندازه ی یک آه،
به اندازه ی یک مکث،
از ورای آغاز و پایان،
از ورای سبزهای سیاه تو و،
مسفیدهای سیاه من،
به تو دست تکان می دهد.

شاید آن برگی که به زمین نیافتاده خشکید،
با اندوه من تلو تلو می خورد.
شاید آن شمعی که بی پروا می سوخت،
آن پنجره ای که نقاشی بیجان سبزها را نمودار می ساخت،
و آن پسر احساساتی احمق،
که با چند کلمه زندگی را کش می داد؛
و دختری که منتظر آرزوها نشسته، باران را دوست می داشت؛
همه و همه،
در کنج زمان پنهان بودند.
شاید همه چیزی نبود جزیک سرنوشت محتوم،
و یک جدایی مختوم،
نمی دانم...

وقتی بهار هم دروغ می گوید،
و سرزمین خشک طراوت
اراده ها را مسروع می کند،
بر سر پیمان بودن نشان کدام صداقت خواهد بود؟

وقتی آینه می خندد به من،
به وسعت جدی چهره ی من.
و وقتی با هر آشنایی جدایی برمی خیزد
وقتی سکوت هم ساکت است،
و ترانه های شادی در متن لبها خاموش.
وقتی بوسیدن می پژمرد،
و لالایی عشق را می خوانند تا کسی نخوابد،
وقتی غروب و صبح زود
یکسان به استقبال انتهارت می رود،
و وقتی بودن در خاطره های رؤیایی آواز می خواند،
و انتظار تنها آئین زیستن می شود.
وقتی حقیقت چون باری بر افسانه های دور سنگینی می کند،
و آن گوشه پسری به دوست داشتن فکر می کند، بدون آنکه بداند چه را...
و دختری با ترس به جلوه گاه یک پیوند می اندیشد،
آه که بر سر پیمان بودن نشان کدام صداقت خواهد بود؟
گمان کدام حماقت خواهد بود ؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Bilde: "Tenkeren" Roy Hardin Karlsen

۱۳۸۸/۲/۱۴

دعوت به کمپین اعتراض به اعدام دل آرا دارابی در چند شهر نروژ


سازمان دیدبان حقوق بشر نروژ از کلیه مردم دعوت می کند که در متینگ های اعتراضی بر علیه اعدام دل آرا دارابی شرکت کنند. این اعتراضات بین المللی که در سرتاسر جهان تدارک دیده شده، در سه شهر بزرگ نروژ از جمله شهرهای اسلوOslo، استوانگر Stavanger و ترومسو Tromsø در روز ششم مه ژ برگزار می شود.
محل اعتراض:
محل سفارت جمهوری اسلامی ایران
ساعت 15.00
Oslo: Ved Den iranske ambassaden i Drammensveien kl 15.00Stavanger: På Arneageren (foran Kulturhuset) kl 12.00Det blir også arrangementer i Trondheim og Tromsø. Vil du lage et arrangement der du bor? Ta kontakt med regionsleder i din region.
بیشتر دراین باره به نروژی بخوانید:

۱۳۸۸/۲/۱۱

گزارش تصویری از روز جهانی کارگر در اسلو

حضور کم جمعیت و کمرنگ ایرانی ها و نمایندگان آنها ...
بر عکس، حضور بسیار گسترده تامیل ها که با خشم خواهان توفق نسل کشی در تامیل بودند ... تلویزیون کانال دو تعداد شرکت کنندگان تامیلی را بیشتر از شرکت کنندگان نروژی حتی برآورد کرد. حضور بچه ها و نوجوانان را در این اجتماع ببینید... درسی که ایرانی ها باید حتما از آنها یاد بگیرند. اینکه چطور باید حضور داشته باشند و اعتراض کنند!

۱۳۸۸/۱/۲۲

ترجمه ی نروژی «ماهی سیاه کوچولو»

اخیرا بعد از جستجو در سایت کتابخانه های نروژ، متوجه شدم که کتاب «ماهی سیاه کوچولو» اثر جاویدان صمد بهرنگی در جزو لیست کتابهاست. جای خوشحالی بسیار بود. کتاب توسط Gunvor Sannerholt در سال 2003 به زبان نروژی ترجمه شده و با نام Den lille svarte fiskenمنتشر شده است. نقاشی های زیبای کتاب هم از مترجم است. منتها چنین بر می آید که کتاب هنوز جایگاه اصلی خود را در میان کتابخوانان جوان نیافته است. از این رو مطلبی را در این باره نوشته و در وبلاگ نروژی خود گذاشته و امیدوارم روزی برسد که ادبیات کودکان ما شناسنامه ی قویتری در کشورهای جهان پیدا کند.
مطلب را به نروژی بخوانید:
http://mokhtar2.blogspot.com/2009/04/den-lille-svarte-fisken-en-rrende.html

۱۳۸۸/۱/۱۴

حضور من در کافه کتاب و فرصتی برای معرفی کتابم


هفته ی گذشته مهمان «کافه ی کتابخوانان هوروم و رویکن» بودم. این کافه مرا برای معرفی کتابم دعوت کرده بود. به دنبال آن گزارش مثبتی هم از حضور من در این مرکز در روزنامه ی محلی چاپ شد. این مرکز یک مرکز محلی است و هر ماه یکبار اعضای خود را جمع می کند تا راجع به کتاب و مسائل آن در کشور بحث و بررسی کنند. آنها دور هم نشسته و به قول معروف گپ دوستانه می زنند، کافه و «وافلر» (نوعی شیرینی است) خورده و اخبار مربوط به کتاب های منتشره در ماه جاری را از نظر می گذرانند. سپس طی مسابقه ای کتبی سوالاتی را راجع به ادبیات و نویسنده ها مطرح می کنند. من چنین چیزی یا چیزی شبیه آن را برای اولین بار در تبریز در مرکزی به نام «شاعرلر قهوه سی» دیده بودم. آن موقع استادانی مثل استاد یحیی شیدا هم در آن مجالس حضور فعال داشتند. مشابه چنین چیزی در بندر انزلی هم سراغ داشتیم. قهوه ای خانه ای روبروی سینمای گلسرخ بود که شاعران آنجا جمع شده و اشعار خود را می خواندند.
***
به دلیل برف شدیدی که آنروز باریده بود، چند دقیقه ای دیر به جلسه رسیدم. بعضی از چهره ها را در بین اعضا شناختم. یکی دو تایشان زمانی معلم زبان نروژی من بودند. در آنجا فهمیدم که باید در جایگاه نویسنده ی مهمان راجع به مسائل کتاب خود صحبت کنم. هیچ مطلبی را آماده نکرده بودم. ولی آنقدر حرف برای گفتن بود که لزومی به آمادگی از قبل نبود.

من از وضعیت اسفبار کتاب و کتاب خوانی و کتاب نویسی از ایران گفتم. برای خیلی از حاضرین مطالب من تازه و جالب بود. یکی از آنها در مصاحبه خبرنگار روزنامه با آنها گفته بود که باور کردنی نیست که در دنیای امروز جایی هم باشد که نویسنده در چنین شرایط دردآوری بنویسد.
گفتم انگیزه ی من از نوشتن کتاب کودکان «جوجه خوانده و بچه اردک Adoptivkyllingen og andungene آشنا کردن بچه ها با مقوله ای به نام تحمل و تولرانس است. گفتم خوب است که تولرانس را بچه ها از الان تمرین کنند. گفتم جامعه نروژ یک جامعه ی چند فرهنگی است. بنابر این بچه ها باید ازالان یاد بگیرند که چطور دیگران را تحمل کنند. در ادامه گفتم که که نه تنها بچه ها بلکه ما بزرگترها نیز احتیاج داریم که این مقوله را تمرین کنیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عکس ها از سولورگ استورمو Solverg Stormo

معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...