۱۳۸۶/۱۰/۱۴

ما هم در جبهه دمکراسی هستیم

اصولا منشا افکار تجزیه طلبی، انحصارطلبی است. افکار غیر دمکراتی ست که ایران را فقط برای خود و گروه خود می خواهد. آنچه که شوروی سابق را پارچه پارچه کرد، تجزیه طلبان نبودند بکله افکار غیردمکراتیک استالینی بود
مختار برازش
سه‌شنبه ۲۲ آبان ۱٣٨۶ - ۱٣ نوامبر ۲۰۰۷

زیگموند فروید معتقد است که «تابوها از طریق والدین و مراجع اجتماعی منتقل می شوند. ولی این امکان دارد که در نسل های بعد به عنوان یک استعداد روانی موروثی شکلی سازمان یافته پیدا کند.» این امر در مورد نسل ما کاملا صدق می کند. این میراث شوم واقعا بصورت کاملا سازمان یافته عمل کرده و می کند بطوری که بسیاری از نیروهای مدعی روشنفکری و رهبری اپوزیسیون را نیز در بر گرفته است.
.
تا قبل از سایه احتمالی «جنگ امریکا ـ ایران» رژیم ایران یکی از ضدایرانی ترین رژیم های دنیا معرفی می شد. بعضی از گروههای ناسیونالیست که با معرفه های تاریخی و بعضا خیالی و نامشخص، خود را فرزندان «کوروش کبیر» خوانده، فخر فروشی می کردند که صاحبان اولین کتیبه حقوق بشر هستند و با شاه بیت شاعر ایرانی بر سردرب سازمان ملل که «آدمیت» را تمثیل کرده به خود می بالیدند، و طی سی سال گذشته تمام توان لجستیگی و فکری شان را بکار بسته تا به جهانیان بباورانند که این جمهوری جهل و جعل نه آن ایران اهورا ـ مزدایی است که می گوییم؛ که حکومت جبار فعلی، ایران را مصادره کرده است... اما به یکباره ورق برمی گردد و همین ها تحت عنوان «دفاع از تمامیت ارضی کشور» بطور داوطلبانه در کنار یکی از کثیف ترین و ضددمکراتیک ترین رژیم های دنیا قرار می گیرند. این خودکشی سیاسی را چگونه می توان ارزیابی کرد؟!
در این مقاله اما صحبت من این گروه و یا گروههای مشابه ای که در برنامه های حزبی خود همواره «خاک ایران» اولویت بر «حقوق ایرانیان و دمکراسی» داشته است، نیست. بحث من با کسانی است که انتظار می رفت بجای گذران ماه عسل در تبعید، کمی هم چشمان خود را باز کرده، به تجربیات خود اندوخته و به جای وارد شدن به کارزار نژادپرستی و خاک پرستی، ایران را همانند کشوری که هست می دیدند نه آنطوری که می اندیشند و می خواهند!
یکی از این آقایان، آقای علی کشگر است. امروز در قامت یک کارشناس امور تجزیه طلبی ظاهر شده و مباحثی را پیش می کشد که قابل توجه است. او که «بحران امروز ایران» و «مخاطراتی که از همه سو بقای ملت را تهدید می کند» را بعنوان یک چماق بالای سر «چپ ایران» نگه می دارد می خواهد تا این جریان موضع اش را «بطور شفاف و صریح در برابر میهن و ملت ایران» روشن نماید. [نگاه کنید به مقاله کشگر ـ اولویت با ایران است.1]
کشگر در نقد مقاله ای از آقای ف. تابان، ایشان را به خاطر تلاشش برای «بی اهمیت کردن موضوع ایران» و «منحرف» ساختن از «یک نکته بدیهی» مورد نکوهش و حتی ناسزا قرار می دهد. کشگر از اینکه ف. تابان به جای اولویت دادن به ایران (؟)، صحبت از دمکراسی و عدالتخواهی کرده است خشمگین است. و هم و غمش را بر این می گذارد تا «گرانیگاه بحث» را در دست گیرد و ثابت کند که «تمامی مطالبات آزادیخواهانه، عدالتخواهانه و دمکراسی خواهانه مشترک ما و مبارزه مردم ایران با رژیم اسلامی بر محور ایران می چرخد» [ کشگر ـ همان مقاله]
گر چه پوپولیسم «ایران پرستی» در این جمله دهان هر مخالفی را می بندد، ولی این همان دامی ست که «ناسیونالیسم کور و افراطی» برای جنبش چپ یا هر جنبش آزادیخواهانه ای پهن کرده است تا آنرا از سکه انداخته و با خود همراه سازد. که این نه تنها به ضرر چپ بلکه بضرر پروسه دستیابی به دمکراسی در ایران نیز خواهد بود. معنای این جمله ی رسواکننده ی علی کشگر این است که اگر ایران نباشد دیگر آزادیخواهی و عدالتخواهی و دمکراسی برای ایشان معنایی ندارد! باور کردنی نیست که یک نیروی مترقی و مدعی، جغرافیا را مبنای ایدآلهایش قرار میدهد و «آزادیخواهی و دمکراسی» را در چهارچوب یک مرز سیاسی که خود آنرا تعریف می کند دنبال کرده و تازه بر دیگران نیز می تازد که این «بزرگترین چالش درونی» جنبش چپ است.
ف. تابان فی الواقع تاکید کرده که «مطالبات ملی در مناطق تحت ستم، از منشاء اصیل و مردمی برخوردار است و حق خدشه ناپذیر مردم این مناطق است که نه تنها به زبان مادری خود تحصیل کنند و آموزش ببیند، بلکه به طور افزون تر در حاکمیت محلی مناطق خود مشارکت داشته باشند و در تعیین سرنوشت خود دخالت کنند، احزاب حقیقی آن ها به رسمیت شناخته شوند و اتهام تجزیه طلبی به آن ها زده نشود، بتوانند عقب ماندگی های اقتصادی – سیاسی و شاید فرهنگی مناطق خود را که نتیجه ی سیاست های تبعیض آمیز حکومت های قبلی و فعلی است جبران کنند، به گونه ای که تبعیض بر اساس زبان و ملیت و مذهب در کشور از بین برود.» ( نگاه کنید به مقاله «ما در جبهه ی دمکراسی خواهیم ماند»ـ ف . تابان2)
بسیاری از مطالباتی که آقای تابان برشمرده، از بدیهیات الفبای سیاست روز است و مطابقت با اعلامیه جهانی حقوق بشر دارد. اما کشگر این تحلیل را «دارای ضعف های اساسی و سراسر مخدوش» می داند. به این دلیل که تابان از ایران تعریفی غیر از آنچه که کشگر تازگی به آن ایمان آورده ارائه می دهد. از آن روی مورد تهدید و تکفیر قرار می گیرد که چرا ایران را «کشوری کثیرالملله» که بنظر کشگر همان «ایران چند پاره» است معرفی می کند! خشم کشگر بر سردبیر اخبار روز بیشتر از این زاویه است که او «حقوق ملت های تحت ستم» را به رسمیت شناخته و بر «حق تعیین سرنوشت» تاکید دارد. بعبارتی آقای تابان با این مقاله و گفتن اینکه باید «در نظام سیاسی آینده کشور حقوق ملت های تحت ستم رعایت شود» [مقاله ف. تابان] اختیارات آینده ی یکی از سکانداران سیاسی ایران فردا که مسلما آقای کشگر یکی از کاندیداهای مسلم آن است (!) را محدود و محدودتر می کند!
کشگر به جای پرداختن به محتویات آنچه که تابان می گوید به یک سری تعریف های کلاسیک پناه آورده گوشزد می کند که «[...]«حاکمیت» شامل «استقلال سیاسی و قضائی یک جامعه سیاسی» است. یعنی دارای جغرافیای سیاسی، به عبارت دیگر دارای کشور است. حاکمیت در حوزه داخلی هر کشور «شامل همه اختیارهایی ست که هر دولتی بر شهروندان خود یا بر خارجیان ساکن کشور ... دارد.» و حاکمیت در حوزه بین المللی «شامل حق داشتن روابط با دولتهای دیگر با بستن قرارداد یا اعلان جنگ است.» (همانجا ـ مقاله کشگر)
به عبارتی مشکل او «اختیارات» است و نه حقوق! با این تعریف ها دیگر می فهمیم که چرا باید برای «دفاع از تمامیت ارضی» در کنار رژیم جمهوری اسلامی قرار گیریم. چرا که انکار اینکه جمهوری اسلامی یکی از بااختیارترین ـ بخوان سرکوبگر ترین ـ کشورهای دنیا، از لحاظ سیاسی و قضایی است اظهر من الشمس است. ولی اما آنچه که در این تعاریف کشگر گنجانده نشده رابطه حاکمیت با شهروندان خود است. بعبارتی مشکل ما، مشکل ساختاری ست که در آن «دمکراسی و حقوق بشر» از دستور کار حذف شده است. و کشگر کاری به این مسئله ندارد.
من با کشگر در اینکه ف. تابان جرئت بخرج داده تا ایران را آنگونه که هست معرفی کند، موافقم، اما نه به این دلیل که او تجزیه طلب است! او هر دو دیدگاه انحرافی و افراطی ـ ناسیونالیسم کور و تجزیه طلبی ـ را بر شمرده و معتقد است که فقط در صورت تامین «دموکراسی و عدالت برای تمام کشور و تامین حقوق برابر برای تمام مردم ایران صرف نظر از زبان و ملیت و مذهب» [ مقاله ف. تابان] است که ایران برای همه خواهد بود. اما اکنون تابان باید تاوان این حقیقت گویی خود را بدهد! از این رو آقای کشگر در مقام نه کمتر از یک بازجو، اصرار دارد تا آقای تابان را به مخمصه انداخته و از زبان ایشان بیرون بکشد که اگر این «تجزیه طلبی» و «شکستن تمامیت ارضی کشور» نیست پس چیست!؟ یعنی اینکه برای کشگر غریب می آید که کسی هم دمکرات باشد و هم ایرانی!
در حالیکه بنظرم کشگر گوی سبقت را از ناسیونالیست های افراطی ربوده و ایرانی بودن را وفاداری به مشتی خاک عنوان می کند. البته که «انسان ایرانی دارای سرزمینی بنام ایران را مورد نظر دارند،» [همانجا ـ کشگر] ولی این ایران آقای خامنه ای و احمدی نژاد نیست. حتی ایران آقای کشگر هم که در آن حقی برای غیر خودی قائل نیستند، نیست. «پیام اصلی شعار «تمامیت ارضی» در وجه داخلی، به جای آن که متوجه سرکوبگران مردم و حکومت مستبد ایران باشد، متوجه ی احزاب ملی – منطقه ای و مطالبات ملی در ایران است. این را هر شخص عاقلی می تواند بفهمد، که شعار «حفظ تمامیت ارضی» در این شرایط همسویی با علایق و منافع جمهوری اسلامی است.» [ مقاله ف. تابان]
آقای کشگر باید بدانند که همه ایرانی ها قبل از هر چیز انسان هستند. بنابر این مثل همه انسانها حق و حقوقی دارند. چپ و یا هر نیروی مترقی دیگری قبل از هر چیز باید موضع خود را نسبت به این حقوق اولیه معین کند. وقتی شما این حقوق را منکر می شوید و هر کسی را که دم از این حقوق شناخته شده ی اولیه می زند تجزیه طلب می خوانید، تکلیف را معین کرده اید.

مرحوم محمد رضا شاه پهلوی مخالفین خود را خائن به مملکت می خواند و وجود آنها را تحمل نمی کرد ولی وجود آنها را انکار نکرد. به آنها پاسپورت و اجازه داد تا از مملکت خارج شوند. در حالیکه علی کشگر نه حاضر است «غیر خودی» ها را به رسمیت بشناسد و نه تحمل می کند! آقای یونس شاملی در نقدی از ایشان که ایران را «یک ملت» معرفی کرده، پرسیده بود « [...] که؛ اگر ایران، همچنان که علی کشگر برای باوراندن خوانندگان خود، از آن بعنوان "ملت ایران" نام برده است، واقعاً یک ملت می بود، چگونه یک ملت با مختصات واقعی میتواند با تهاجم رجی به تجزیه کشانده شود؟!» [نگاه کنید به مقاله «اولویت ما حفظ کدام ایران است؟ یونس شاملی] »

برای اطلاع آقای کشگر باید عرض کنم که اصولا منشا افکار تجزیه طلبی، انحصارطلبی است. افکار غیردمکراتیکی ست که ایران را فقط برای خود و گروه خود می خواهد. آنچه که شوروی سابق را پارچه پارچه کرد، تجزیه طلبان نبودند بکله افکار غیر دمکراتیک استالینی بود. در کشور چهار و نیم میلیونی نروژ، حدود 20 تا 30 هزار نفر «سامی» زندگی می کنند. سامی ها بومیانی هستند که از قدیم الایام ساکن قسمت های شمالی نروژ، سوئد، فنلاند، و روسیه بوده اند. این اقلیت بومی در نروژ دارای امکانات فراوانی هستند. از جمله اینکه دارای «مجلس قانونگذاری سامی» مخصوص به خود هستند که قوانینی را برای پیشبرد زبان، فرهنگ و سیاست اقتصادی خود پیش می برند. همه ی سامی های ساکن چهار کشور، اتحادیه ای دارند که برای پیشبرد زبان و فرهنگ مشترکشان کار می کند. همه ی آنها پرچمی مشترک هم دارند. اما هیچ نروژی ای نه آنها را انکار می کند و نه آنها را تجزیه طلب می خواند. دمکراسی موجود در نروژ حقوق این اقلیت قومی را چنان تامین می کند که هیچکدام لزومی برای جدا شدن از کشور خود را حس نمی کنند. یک ایرانی شرافتمند نه به تابوها و میراث های عهد بوق بلکه به ایرانی آزاد و آباد برای همه شهروندان می اندیشد. بنابر این تنها یک جبهه دمکراسی واقعی است که می تواند به این هدف کمک کند. به همین دلیل کاملا ساده، ما هم در جبهه ی دمکراسی هستیم و می مانیم.

۱۳۸۶/۱۰/۱۱

جای خالی ما...

«جای خالی ما»، بعد از سالها طی کردن راه های بی ثمر طرح شد. گفتم بگذار خود، خودمان را فراموش نکنیم. گفتم بگذار مثل بخار هوا نشویم. شاید باید یک جایی خیر خودمان را می گرفتیم که ثبت شویم. جایی، نقطه ای، تا روزی ـ گاری امکان بازگشت به آنچه که امروز بوده ایم را بیابیم. تا روزگاری بدون دردسر آنچه را که برما گذشته است را مرور کنیم. گفتم این می تواند جای خالی ما را پر کند. البته که پر نمی کند. چطور باید پرکند؟ کجا را باید پر کند؟ توی همین «جمع فضلایمان» که خود را «نابغه عصر» می نامند و حتی حاضر نیستند سلام های دو کلاس پایین تر از خود شان را علیک بگیرند، چطور می توانی ادعا کنی که جای شما خالی است فضلا؟!

اصلا این خودش ماجرای لاپایی همین جاخالی هاست. این مهیا نبودن ها، خود موضوع این خالی ها را تشکیل می دهد. بخاطر همین طبیعی است که این موضوع با طبع خیلی ها سازگار نخواهد بود. رک و پوست کنده بگویم تلخ است. البته که این تلخی ها قصه اش دراز است. برمی گردد به روزگارانی که انسان قرار بود خودش را در آینه دل پیدا کند. با خود خلوت کند و یا خود را آنطور که هست بنمایاند... به به! خب این کجایش تلخ است؟
مسئله در همین جاست. با خود فکر کردم که در واقع نباید تلخ باشد، اما می دانید که ما ایرانیها خیلی با خودمان تعارف داریم یا به قولی خیلی برای خودمان تعارف تیکه پاره می کنیم. بسیاری از ماها از رودرروئی با تصویر خود نگرانیم و از آن رنج می بریم. این تصویر، تصویر درون ماست. تصویر گذشته مان، آینده مان، و وقتی با دقت نگاه می کنیم تصویری نمی بینیم که درخور ادعاهای رنگارنگ ما باشد. چهره ی خسته و در هم رفته ای توی آینه پیداست که محال است ما باشیم! بی رودربایستی باید گفت که نمی خواهیم که ما باشد. و عجایبش در این است. اصلا این به تلخی بیشتر می زند تا به عجیبی!
تاریخ ما پر است از این تلخی ها و عجایب. اصلا یک عمر با همین تلخی ها سر کردیم و اسمش را گذاشتیم زندگی! بعد هم به آن فخر فروختیم. جالب اینکه بسیاری از ماها یک جورهایی به این امر واقفیم و بعضا تا موقعی که غریبه ای دور و برمان نیست به آن اعتراف هم می کنیم. اما... هضم موضوع به این سادگی ها هم نیست. مطمئنا" برایمان گران تمام می شود! (حالا بیا ودرست کن! چه سرمایه ای داشتیم که حالا برایمان گران هم تمام شود!) پس زیرش می زنیم. لذا به دروغ واصل می شویم. البته که دروغگویی بهتر از مسکنت است! بعد از آن هم خب مجبوریم روی حــــــــرف ( یعنی دروغ) مان بایستیم. تا آبها از آسیاب بیافتد. ولی همیشه همه چیز بر وقف مراد ما نیست. نمی شود که انکار کرد. تلویزیون هست، رادیو هست، روزنامه ها می نویسند که چه گفتی... مجبوریم تدبیر دیگری بیاندیشیم. ناغافل ترفندی به ذهن مان خطور می کند. جفت و جور می کنیم و شرط می گذاریم. مثلا می گوییم که «مصلحت روزگار چنین بود» و به شرط اینکه ما را تقصیر کار ندانند، ندایی می دهیم. اصلا چه شرط و شروطی؟ ما که از اولش کاره ای نبودیم. به ما تحمیل شد. دست اجنبی از آستین این و آن بیرون زد. خدا لعنت کند این اجنبی ها را که نمی گذارند نفس راحتی بکشیم. ... بدین ترتیب تمام جهان تقصیر کار می شود الا خود ما! تازه همینجور پیش برویم طلب کار هم می شویم. «حق شونِِ ... یه عمر نفت ما را چاپیدند، حالا چهار روز خرج ما رو بکشند، چی می شه؟»... و این قصه ادامه دارد...
بنظرم لازم است که بدانیم تا چه اندازه این موضوع آینه تلخ است. گویند آخر «هر حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند» اما این ها به قول گفتنی «همش حرف» . مشکل که این حرفها بر دل نشیند. اصلا احتیاجی هم نیست که بر دل نشیند. من معتقدم باید توی کله ی مان بنشیند. تو کله ی همه ی ماهایی که هنوز با خاطره های قاب گرفته مسافرت می کنیم. ماهایی که دل در گرو ناکجا آبادهای هزاران ساله داریم. و ول کنِ معامله هم نیستیم. اما این تلخی فقط ماها را نیست که آزار می دهد. ما داریم یک نسل دیگر را هم از آینه دور می کنیم. اما آینه را چه گنه؟
01.01.2008

۱۳۸۴/۹/۹

فانوس بدستان عصر نو!


«نگاهی بر وقایع 21 آذر و نقش پیشه وری»

امروز باید تکلیف مان را با بسیاری از ارزش ها و یا ضد ارزش های تاریخی معین کنیم که بالاخره تعریف ما از یک حرکت ملی چیست؟... هنوز بعد از 60 سال معنی یک حکومت ملی برای آقایان مشخص نیست. آزادی احزاب مفهوم نیست؟ حق تعیین سرنوشت عین تجزیه طلبی است! حرف زدن و نوشتن به زبان مادری خیانت تعبیر می شود!

ـ ما قبل از اینکه بگردیم دنبال خائن، مجبوریم بسیاری از مفاهیم را دوباره باز تعریف کنیم. باید به اتفاق نظر رسید که مثلا « وطن » چیست و «وطن پرست» کیست؟... تا قبل از سال 1989 اگر کسی در آلمان شرقی ندای اتحاد دو آلمان را سر می داد « خائن » نامیده می شد و به جرم « جاسوسی » برای بیگانگان به محاکم کیفری سپرده می شد. در حالیکه کمتر از یک سال بعد، بعد از ریزش دیوارهای برلین اولین گلدسته های اسطوره ی مقاومت را همین خائنین دیروز گرفتند!ـ تعجب و تاسف من از هم کاسه شدن نیروهای تازه نفسی ست با این قضایا که شهادت آنها برای برون رفت از مسائل مبهم تاریخی و ملی مخصوصا با تجاربی که بعد از سفر به سرزمین آرمانی « دایی ژوزف» کسب کرده بودند می توانست مفید واقع شود. منتها این اقایان نیز برای اینکه در فرصت باقی مانده عمر، دین شان را نسبت به تاخیری که در وطن پرستی داشته اند ادا کنند همان روال همیشگی را الگوی خود قرار داده اند. گویا نگاه اینچنینی به تاریخ سنگ محک وطن پرستی شده است!

۱۳۸۴/۸/۱۵

آذربایجان در التهاب انتخاباتی تعیین کننده!

تا آخر این هفته ( 6 نوامبر ) مردم کشور آذربایجان به صندوق های رای می روند تا نمایندگان خود را برای مجلس ملی این کشور برگزینند. با توجه به حساسیت موضوع در منطقه و آذربایجان، لازم دیدم نگاه کوتاهی داشته باشم بر وقایع آذربایجان:

فاکت های تاریخی:


از اواخر قرن نوزده « آذربایجان » بدلیل قرار گرفتن در بستر مبارزاتی ضد استعماری روس و تاثیر پذیری روشنفکران آن از ایده های انقلابی و ترقی خواهانه غرب، همواره به یکی از مناطق پر حادثه تبدیل شد. بعد از فروپاشی امپراطوری روسیه تزاری و بعد از آنکه آذربایجان با رهبری یکی از روشنفکران سوسیال ـ دمکرات به نام « محمد امین رسول زاده» و حزب او حاضر به پذیرش برای الحاق به « اتحاد شوراها » نشد، در ماه مه 1918« جمهوری دمکراتیک آذربایجان » پایه گذاری شد. گر چه این جمهوری نو پا در آوریل 1920 با حمله بلشویک ها و ارتش سرخ در هم شکسته شد ولی ورق های زرینی را در تاریخ مردم آذربایجان و خاور میانه گشود که غیر قابل کتمان است. از جمله ی آن ثبت اولین حکومت دمکراتیک پارلمانی و سکولار در منطقه و برخورداری حق رای

برابر برای زنان است.
با توجه به چنین سابقه ای، قابل پیش بینی بود که به محث لغزش پایه های حکومت شوراها، خاکستر جنبش ملی آذربایجان خیلی سریعتر و زودتر از دیگر جمهوری ها شعله ور شود. پدیدار شدن گروههای استقلال طلبی چون « وارلیق» و « روشنفکران » در سال 1987 در آذربایجان نشانگر این جرقه ها بود. آنها توانستند با هدایت کردن اعتراضات پی در پی میلیونی مردم ـ از 18 نوامبر تا 5 دسامبر 1988 ـ چنان حرکاتی را به نمایش گذارند که موجب تحسین جهانیان شود. هفته نامه آلمانى «اشپيگل» همان سال آذربايجانیان را «ملت سال» نامید. گرچه این اعتراضات انسجام کاملی را در خود نداشت، اما دستاوردهای مهمی را سبب شد. سرکوب خونین مردم باکو توسط حکومت مرکزی در ژانویه 1990 که« ژانویه سیاه » نام گرفت، مبارزات مردم را وارد مرحله تازه ای کرد. اکنون « جبهه خلق » به رهبری ابولفضل ائلچی بیگ تشکیل یافته بود. او ابتدا هدف خود را فدرالیسم و سپس استقلال اعلام نمود. نهایتا در 21 دسامبر 1991 مردم آذربایجان در یک همه پرسی رای به تغییر قانون اساسی داده و استقلال خود را جشن گرفتند. « ابولفضل ائلچی بیگ» که خود را ادامه دهنده بانیان جمهوری دمکراتیک آذربایجان می نامید به ریاست جمهوری رسید. او در ادامه ی برنامه های خود قوانین مربوط به آزادی احزاب، مطبوعاتَ، تاسیس دادگاههای مستقل و روند خصوصی سازی اموال دولتی را وعده داد.
حیدر علی اوف مردی برای همیشه!
حیدر علی اوف که می توان گفت سیاست را از همان اوان جوانی موقعی که تنها 18 سال داشت و به عنوان یکی از مسئولین مهم دولتی نخجوان انجام وظیفه می کرد می شناخت، طی سالهای حاکمیت حزب کمونیست آذربایجان همواره در میدان سیاست این کشور نقشی تعیین کننده و تاثیر گذار داشته است. این جوان زیرک یکی از اولین آذری هایی بود که توانست بعدها در حکومت شوراها به ریاست مهمترین مراکز و حتی سازمانهای امنیتی شوروی برسد. (1967) در سال 1969 او دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شد و تا 13 سال در همین منصب باقی ماند. در سال 1987 در اعتراض به سیاست های گورباچف از عضویت کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی کناره گیری کرد. او خیلی زود متوجه شد که نردبان ترقی او دیگر از بالای دیوار حکومت مرکزی نمی گذرد. به همین جهت شامه ی تیز خود را متوجه ی « خواستگاههای ملی مردم خود» کرد. بعدها اعتراضات تند و شدید او به دولت مرکزی به خاطر سرکوب خونین مردم باکو در 1990، از او چهره ای مردمی ارائه داد. شناخت او از روحیه و احوال مردم خود و آشنایی اش به سیاست های روز باعث شد تا اینبار علی اوف با چهره ای جدید و کسی که حرفهایی برای گفتن دارد، ظاهر گردد. برای اینکار او که در سازماندهی تجارب فراوانی اندوخته بود « حزب نوین آذربایجان » را در حالیکه هنوز یک سال هم از ریاست جمهوری ائلچی بیگ نمی گذشت تاسیس و زمزمه « آذربایجان نوین » را به صورت یک اپوزیسیون به فریاد بدل کرد. او با « لیبرالیست » خواندن خود و دوری جستن از شعارهای ناسیونالیستی که بعد از استقلال دیگر کارایی خود را از دست داده بود، خیلی زود توجه و حمایت غرب از جمله امریکا را هم به خود جلب کرد.
یکسال بعد، با آغاز جنگ آذربایجان و ارمنستان و عدم توانایی دولت نوپا در پاسخگویی به معضلات اقتصادی و اجتماعی ناشی از جنگ، باعث بالا گرفتن نارضایتی مردم شد. جامعه آبستن اعتراضات و ناآرامی های جدیدی گردید تا اینکه بالاخره ائلچی بیگ تحت فشار و در نتیجه ی شکست های نظامی خارجی و اعتراضات مردم مجبور به کناره گیری و حیدر علی اوف در اکتبر 1993 با رای مردم به جای او برگزیده شد.
گر چه شرایط جنگی بوجود آمده و صدارت کوتاه مدت رژیم قبلی، امکان اظهار نظرهای دقیق در مورد ماهیت آن را نمی دهد ولی با رهبری جدید حیدر علی اوف، دیپلماسی این کشور دچار تغییرات غیر قابل انکاری شد. او که در قامت یک سیاست مدار دمکرات و فعال در سطح جهانی ظاهر شده بود توانست اقدامات موثری انجام دهد. اما شعارهای او تحت عنوان « آذربایجان نوین » هرگز جامه ی عمل نپوشید. یکی از نمره های تجدیدی او عدم حل قضیه قاراباغ بود. او که درهای اقتصادی کشور را به روی بازارهای غربی ها گشوده و دست شرکت های نفتی ریز و درشت آنها را در مملکت باز گذاشته بود، تا شاید بتواند به هنگام امتیاز گیری در قضیه ی قاراباغ حمایت آنها را نیز با خود داشته باشد، موفق نشد و در حالیکه 20 درصد از خاک آذربایجان در دست ارمنی ها بود مجبور به پذیرش « آتش بست » گردید. اما این همه ی کارنامه های او نیست. آذربایجان در زمان صدارت او با وجود ثروت هنگفت نفتی، همچنان در زمره ی یکی از فقیرترین کشورهای جهان باقی ماند. فاصله ی طبقاتی بیش از پیش شد. در آمد مردم به کمتر از 60 دلار در ماه رسید. بر اساس گزارش سازمان ملل در سال 2004 آذربایجان از لحاظ سطح زندگی در بین 177 کشور جهان رتبه 91 را بدست آورد (در همین گزارش ایران در مقام 101 قرار دارد). 85 در صد اقتصاد این کشور به نفت وابسته شد. مهمتر از همه اینکه چهره ی واقعی علی اوف به عنوان یک محافظه کار کهنه کار از پرده بیرون افتاد. بعد از آن او هرگز روی خوش به اصلاحات سیاسی و رقبا نشان نداد. دمکراسی و حقوق بشر در آذربایجان سیر قهقرایی را طی کرد. به گفته ناظران بین المللی در دومین انتخابات ریاست جمهوری او که به پیروزی اش منجر شد، تقلبات گسترده ای انجام گرفت. حزب حاکم عملا تمام ارگانهای دولتی را در دست گرفته بود. مجلس و قوه قضائیه هم در کنترل آنها قرار داشت. در نتیجه امکان احقاق حقوق مخالفان غیر ممکن بود. اما اینها چیزی نبود که از چشم جهانیان پنهان بماند. در نتیجه باعث شد تا غرب در برخورد با این کمونیست مجرب قدیمی مراتب احتیاط را بیشتر مد نظر داشته باشد.
علاوه بر این عملی شدن رؤیای شیرین او برای رسیدن به یک « مقام معنوی» نیز با تردید هایی مواجه گردید. او در دل آرزو داشت تا همچون آتا ترک صاحب عنوان « حیدر آتا یا حیدر بابا » نزد آذری ها باشد! گر چه این امر هرگز میسر نشد ولی او توانست از هر لحاظ پدر شایسته ای برای فرزندان خود شد. او در اواخر عمر خود که به دلیل کهولت و بیماری شدید از صحنه ی تصمیم گیری ها به دور بود با کمک حزب خودتاسیس خود که اکثریت پارلمان را در دست داشت، با دست بردن در قانون اساسی مقدماتی را فراهم آورد تا در صورت مرگ ناگهانی اش فرزند او جانشین قانونی اش شود.
الهام جانشینی خلف
با همه این مقدمات، الهام علی اوف چهل و یک ساله فرزند ارشد ذکور حیدر علی اوف که از سال 1994 تا 2003 ریاست یکی از شرکت های مهم نفتی باکو را در دست داشت و همزمان نماینده ی مجلس ملی آذربایجان نیز بود بعد از مرگ پدر بدون معطلی ریاست حزب آذربایجان نوین را بدست گرفت و در آگوست 2003 از طرف مجلس بعنوان نخست وزیر موقت برای اداره امور منصوب شد. این امر خشم و اعتراض مخالفان را برانگیخت. آنها این نوع حکمرانی موروثی ـ مونارکی ـ را نوعی الگو پذیری از حکومت سوریه و یا حتی ایران دانسته مردود شمردند.
همزمان در انتخابات ریاست جمهوری اکتبر همان سال « عیسی قنبر » مهمترین رقیب « الهام علی اوف » از کرسی ریاست جمهوری باز ماند. مخالفان و ناظران بین المللی سلامت انتخابات را زیر سوال برده، پیروزی الهام علی اوف را شبهه برانگیز خواندند. این نتیجه مردم را خشمگین کرده آنها را به خیابان ها کشید. آنها ضمن برسمیت نشناختن رئیس جمهور جدید، دست به اعتراضی وسیع زدند که با حمله ماموران امنیتی مواجه شد. در نتیجه آتش اندازی ها یک نفر کشته و هزاران نفر زخمی شدند. همچنین صدها نفر نیز دستگیر شدند که فقط 70 نفر از آنها خبرنگار بودند.

انقلاب مخملی
از 2003 تاکنون با وجود برقراری آرامش نسبی، همواره حزب حاکم از امکان به دست گرفتن ابتکار عمل توسط مخالفان واهمه داشته است. شعارهای اقتصادی « الهام» که سرلوحه دولت او قرار گرفته هنوز نتوانسته مردم را با وعده هایی که برای بهبود وضعیت معیشت داده همراه کند. با وجود هزینه هایی گزافی که صرف تبلیغات می شود تا کارهای انجام یافته را پررنگ کنند، اما هنوز نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی بیداد می کند. فساد اداری، رشوه و پارتی بازی، مانور فراوان مافیای قدرت، راه را بر اصلاحات نیم بند هم بسته و کارنامه ی الهام را با ابهام بیشتری مواجه کرده است. بد اقبالی از موقعی شروع شد که زمزمه ی وقوع انقلابات مخملی و رنگی در گوشه و کنار جهان از جمله در اوکرائین و همسایه این کشور گرجستان، بالا گرفت و جان تازه ای را در کالبد مخالفان دمید. اکنون چهره های جوان و پرکاری وارد صحنه سیاست شده اند. آنها مصرا اصلاحات سیاسی را خواستارند. « علی کریملی » که بعد از مرگ ائلچی بیگ جای او را در « جبهه خلق » گرفت، بر خلاف رهبر پیشین از شعارهای تند ناسیونالیستی پرهیز می کند. او خواهان دمکراسی و حقوق بشر در آذربایجان است و در حالیکه در مجامع مختلف با کراوات نارنجی ظاهر می شود و طرفداران او هم به « نارنجی پوشان » معروف شده اند، علنا از تغییر رژیم حرف می زند و خواستار یک انقلاب رنگی برای آذربایجان است. یک انقلاب بدون خونریزی!

« بلوک آزادی»
به این ترتیب هم اکنون بعد از دو انتخابات سرنوشت ساز در دو کشور همسایه ی شرقی و غربی ایران ( افغانستان و عراق ) عطر دمکراسی خواهی و امکان تغییر وضعیت موجود بویسیله انتخابات به آذربایجان هم رسیده است که مشام حزب حاکم در آنجا را می آزرد. اپوزیسیون حکومتی که طی 12 سال فشار و تضییق حزب حاکم و انحصارطلبی سیاسی و اقتصادی با وجودیکه از هر گونه امکانات دولتی برای تبلیغات انتخاباتی از جمله تلویزیون دولتی محروم است؛ اجازه برگزاری متینگ و براه انداختن کاروان تبلیغاتی را در مناطق دلخواه ندارد، با همه به نتیجه آن خوشبین است. آنها در شعارهای تبلیغاتی شان انجام رفرم اقتصادی را وعده می دهند. آنها همچنین خواهان تغییرات بنیادی در کشور بوده و حکومت فعلی را مقصر در نابرابری های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می دانند. در حالیکه هنوز « رسول قلی اوف » یکی از چهره های مخالف رژیم از ورود به کشور منع شده، ولی مخالفان در قواره ی یک اپوزیسیون متحد به نام « بلوک آزادی » منسجم شده اند. علی کریملی در یکی از آخرین تبلیغات انتخاباتی خود گفته است « آذربایجان احتیاج به یک رفرم اقتصادی ریشه ای دارد، ولی اینکار از طریق تغییر و تحول در بافت سیاسی موجود امکان پذیر می شود.»
اپوزیسیون آذربایجان سرسختانه و متفقانه پیش رفته و توانسته موافقت شورای اروپا و جهانیان را برای کمک به اجرای هر چه عادلانه تر انتخابات جلب کنند. حضور 1060 نفر ناظر از 17 کشور جهان برای نظارت بر امر انتخابات مجلس در آذربایجان نشان از این اهمیت است. گر چه این موضوع می تواند تا حدودی نگرانی های مخالفان که تدارکات گسترده ای را برای به دست گرفتن قوه مقننه دیده است کاهش دهد، ولی آنها تضمینات موجود برای عادلانه برگزار کردن انتخابات را با دیده ابهام می نگرند.
بدین ترتیب آذربایجان می رود که شاهد یک تحول شگرف در ساختار سیاسی خود در این هفته باشد.

۱۳۸۳/۷/۷

اگر من روشنفکر امريکايی بودم (!)

در حاشیه ی نامه ی روشنفکران ایرانی به روشنفکران امریکایی

بسیاری از دانشجویان و یا دوستان روشنفکر همپای شما که در خارج و داخل به مبارزه علیه رژیم ایران ادامه می دهند دولت بوش را متهم به ملاحظه کاری سیاسی کرده اند که چرا ایران را فقط محور شرارت نامیده و نه معدن آن ! آنها معتقدند که جمهوری اسلامی نه بعد از 11 سپتامبر بلکه از همان بدو تاسیس محور شرارت بوده است و منتقدند که چرا جهان دیر به این مهم پی برده است!




چندی پیش جمعی از دانشگاهيان و فعالان سياسی و مطبوعاتی ايرانی به مناسبت سومين سالگرد فاجعه يازده سپتامبر در نامه ای به روشنفكران آمريكا *مطالبی را مرقوم فرمودند که از بعضی نکات قابل توجه است. در این نامه که به امضای بیش از 200 تن از روشنفکران، سیاسیون و عمدتا «اصلاح طلبان سابق» رسیده است ضمن اشاره ای کوتاه به انگیزه بنیانگذاران «ایالات متحده امریکا» و عدم توفیق شان در ساختن جامعه ی مورد دلخواه ما (!)، به انتقاد از دولت آقای جرج بوش و سیاست کنونی آن پرداخته و از روشنفکران امریکا خواستند که ضمن همدردی با اصلاح طلبان ایران چاره ای نیز بیاندیشند تا مسئله ایران با راههایی بغیر از راهی که افغانستان و عراق طی کرد حل شود.
از آنجایی که ممکن است دوستان روشنفکر امریکایی ما نیز همچون همتایان ایرانی خود آنقدرسرگرم کار انتخابات ریاست جمهوری آینده کشورشان باشند که وقت جواب به این دوستان را نیابند و از آنجایی که این عزیزان در نقش نمایندگان روشنفکران ایران ظاهر شده و این مطالب را با همتایان امریکایی خود در میان گذاشته اند، با اجازه، این حقیر نیز خود را در نقش یک روشنفکر امریکایی ظاهر کرده(!) و با توجه به تاثیری که از خواندن نامه در من حاصل شد مطالبی را از قول روشنفکران امریکایی بیان داشته ام که شاید برای بعضی از خوانندگان جالب باشد. پس اگر من یک روشنفکر امریکایی بودم یقینا" در جواب دوستان روشنفکر ما در ایران چنین می نوشتم:

«از اینکه می بینیم تعدادی از نویسندگان و فعالان کشورمهمی چون ایران توانسته اند دور هم جمع شده و دست به یک کار گروهی هدفدار بزنند به کار آنها ارج نهاده و با درک اینکه دست به چه ریسک بزرگی زده و در یک اقدام غیر متعارف با انگیزه برقراری ارتباطی زنده و پویا با روشنفکران کشوری که رهبر راحلشان آنرا «شیطان بزرگ» نامیده بود، قبل از هر چیز به آنها درود فرستاده و دست آنها را می فشاریم. مخصوصا که در لیست امضای نامه نام کسانی هم به چشم می خورد که همواره بعنوان چهره هایی ملی برای ما محترم می باشند.
اما اجازه دهید از آنجاکه شما با ما روشنفکران امریکایی صریح و واضح سخن گفته اید ما هم عینا چنین کرده و گلایه ای را که از همان اول با رویت نامه تان در ما ایجاد کرد ازشما پنهان نگردانیم.
متاسفانه لحن نامه آنطور نیست که افکارعمومی امریکا و یا جهان را تحت تاثیر قرار دهد و کمک شایانی به ما برای آنکه چاره ای بیاندیشیم بکند. ما امیدوار بودیم که شما حساسیت بیشتری را نسبت به انشا و لحن نامه نشان می دادید. همانطور که مرقوم کرده اید و ما هم بخوبی واقفیم « هنگامی که جنایت 11 سپتامبر 2001 میلادی به وقوع پیوست، ایرانیان با وجود انکه خاطره تلخ کودتای امریکایی 28 مرداد 1332( 1953) را در ذهن داشتند در سوگ بیگناهان قتل عام شده در این فاجعه نشستند... » و براستی جوانان ایرانی تقریبا تنها کسانی بودند که در آن خطه مسلمان نشین بر خلاف دیگران و یا حتی میل باطنی حکومتمردانشان که از این واقعه اسفناک خوشحال شده و شادی و پایکوبی براه انداخته بودند، با امریکایی ها همدردی کرده برای جان باختگان شمع برافروختند. ولی آیا در سالروز چنین روزی و در شرایط فعلی دوباره دفتر خاطرات 50 سال پیش را ورق زدن و در یک نامه دوستانه به رخ ما کشیدن به نظر شما می تواند مناسبت داشته باشد؟ آنهم با وجود مطلع بودن از «پوزش خواهی» دولت امریکا از ملت ایران به خاطر آن «خاطره تلخ»! حداقل انتظار ما و جامعه امریکایی از جامعه روشنفکران مسلمان یک کشور اسلامی ای چون شما این بود که همانطور که بقول شما «خبرنگاران جسور ما» با افشای ماهیت جنگ، دنیا را از عواقب آن آگاه می سازند شما هم در سالگرد چنین روزی به جای فیگور همیشگی و ملودی یکنواخت ضد امپریالیستی با یک صراحت لحنی به سراغ تروریسم رفته و با خط و نشان کشیدن و جدا کردن صف خود، بطور جدی لکه اتهامی را که دامن جهان شما را بدان آلوده ساخته است پاک یا کمرنگ می کردید. گردن زدن مردان و زنان بی گناهی که برای زنده ماندن مردان نقاب داری را التماس می کنند که به زبان قرآن یعنی کتاب آسمانی شما تکلم دارند و نشان دادن آنها از طریق تلویزیون به ملت های دنیا صحنه هایی نیست که رئوفت دین شما را به نمایش ما جهانیان بگذارد. و متاسفانه هنوز که هنوز است هیچ حرکت اعتراضی جدی ای از طرف هم قطاران شما علیه این اقدام های کریه انجام نگرفته و این تماشاگری و سکوت مسلمانان همانطور که خودتان قید کرده اید «دامنه مانور ما صلح طلبان را نیز در اینجا و در مقابل سیاست اقتدارگراهای امریکا مشکل تر کرده است.»
شما صحبت از «خاطرات تلخ» می کنید در حالیکه از یاد تان می رود که گروگانگیری در سفارتخانه ما (توسط کسانی که گذشت زمان بسیاری از آنها را به همتایان خود ما در ایران بدل کرده است!)، و یا آتش زدن پرچم کشور ما در کشورتان در هر فرصت و هر مناسبت در حالیکه این نه نشانه دولت بلکه سمبل ملت ماست آنچیزی نیست که چون خاطرات شیرینی در اذهان ملت ما ثبت شده باشد. ما گر چه از مبحث اینکه سرنوشت دیگر حکومت های ملی یی چون عراق، لیبی، سوریه و... که در منطقه بدون کودتای امریکایی در همان سالها سرنوشت خود را خود رقم زدند به کجا انجامید می گذریم و فقط به این پرسش ابتدایی اکتفا می کنیم که اگر واقعا خاطرات تلخ کودتا اینچنین در حافظه شما مانده چرا نام هیچیک از خیابان ها یا حتی کوچه ها را به نام رهبر جنبشی که در این خاطره تلخ ساقط شد ثبت نکرده اید در حالیکه نام معروف ترین تروریست های جهان و یا تروریست هایی وطنی تان را که به شکار روشنفکران و همقطاران شما و ما به جرم بی دین بودنشان پرداختند، بر سر درب اکثر کوچه و خیابان هامذین کرده اید؟!!!
گر چه حتی اینرا هم بعید می دانیم که حکومت اسلامی در طول عمر خود با ایجاد خاطره های بس وحشتناکتر از 28 مردادها، جایی هم در حافظه ملت شما برای دیگر خاطره ها گذاشته باشد! بدین خاطر برای ما عجیب می نماید که شما با «عینک حافظه تاریخی» که به چشم زده اید با نگاه به قضایای زندان ابوغریب به یاد «سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه» (در 25 ـ 30 سال پیش) می افتید در حالیکه یادتان می رود نمونه های زنده تر و جدیدتری را در چشم انداز همین عینک دوربین! هم دارید.بطوریکه طبق اقرار صریح آیت الله منتظری همان کسی که اکثر شما آنرا قبول دارید «اینها روی سازمان امنیت شاه را سفید کرده اند.» اصلا یکی از دوستان شما و اتفاقا امضا کنندگان همین نامه چندی پیش پس از آزادی از زندان اعتراف کرد که «یک روز زندان جمهوری اسلامی به اندازه سالها زندان زمان شاه ست»!
البته که ما وضعیت شما را درک می کنیم و می دانیم که در ایران مردم از حداکثر آزادی بیان و عقیده برخوردارند تا هر آنچه که می خواهند علیه جرج بوش بگویند (!)، ولی گلایه ما این است که در مواردی هم که مطالبی را از قول دولت بوش بیان داشته اید کمی تحریف حقایق بوده است! شما گلایه می کنید که «... آنچه به فاصله کوتاهی پس از آن ـ یعنی همدردی شما با ملت ما ـ نصیب مان شد، جایی در «محور شرارت » و در مجاورت عراق تحت سلطه صدام بود.» و از این امر بسیار دلخورید به طوری که از ما می خواهید تا بخاطر این موضوع «پوزش خواهی» دیگری را به آقای جرج بوش تحمیل کنیم!
البته که این کار شدنی ست و حکم سیاستمداران ما نه چون فتوای رهبر سابق شما علیه سلمان رشدی ست که نتوان آنرا نقض یا رد کرد. اما ما روشنفکران امریکا امیدوار بودیم که در نامه تان اشتباه چاپی رخ داده باشد که شما ـ یعنی روشنفکران ایران ـ خود را «هم نصیب» از هم محوری بودن دانسته اید. در حالیکه که چنین نیست و این اتهام از طرف دولت ما متوجه حکومت شماست و بس. آنچه که دولت بوش در این مورد بارها و بارها متذکر شده این است که حساب جوانان و مبارزان ایران که برای دمکراسی تلاش می کنند را از حساب حکومتشان جدا می داند. عجیب است که دیوار دمکراسی در مملکت شما چنان بوده است که این واقعیت را آنچنان که بوده برایتان منعکس نکرده است! علاوه بر این غرب با اعطای جایزه صلح نوبل به یک ایرانی تبار ـ که اتفاقا امضایشان نیز در پای همین نامه موجود است ـ نشان داده است که منظورش از محور شرارت کدامیک، ملت است یا حکومت؟ مگر آنکه واقعا از طرف شما برای یکی انگاشته شدن ملت با حکومت فعلی قصدی در کار بوده باشد که در اینصورت جامعه روشنفکری ما سوالهای جدی ای دارد که امیدوار است به آن پاسخ گویید. بنابر این باید اعلام کنیم که ما روشنفکران امریکایی از اینکه «عذرخواهی بنیادی تری را به جرج بوش تحمیل کنیم» معذوریم چرا که خود نیز بر این باوریم که حکومت ایران واقعا محور شرازت است. چرا که بنا به روایت اسناد و مدارک به روند ترور در منطقه کمک می کند، از تروریست ها تحت عنوان های مجاهد و انتهاری حمایت می کند، روند خشونت و جنگ در عراق و در شهرهای شیعه نشین را هدایت می کند، اکثر تروریست های القاعده را در خود جا داده است و اکنون هم خود را به سلاحهای هسته ای مجهز می کند... اینها نباید چیزی باشد که از چشم شما روشنفکران و روزنامه نگاران و سیاستمداران عزیز ـ همتای ما ـ پنهان بماند!
اتفاقا روی این موضوع بحثی نیست. جوامع بین المللی و سازمانهای طرفدار حقوق بشر همه بر این عقیده اشتراک نظر دارند. تازه بسیاری از دانشجویان و یا دوستان روشنفکر همپای شما که در خارج و داخل به مبارزه علیه رژیم ایران ادامه می دهند دولت بوش را متهم به ملاحظه کاری سیاسی کرده اند که چرا ایران را فقط محور شرارت نامیده و نه معدن آن! آنها معتقدند که جمهوری اسلامی نه بعد از 11 سپتامبر بلکه از همان بدو تاسیس محور شرارت بوده است و منتقدند که چرا جهان دیر به این مهم پی برده است؟ آنها ترورهای نویسندگان و هنرمندان داخل و خارج از کشور شما ایران را به خیلی سالهای پیشتر مربوط دانسته، «دادگاه میکونوس» را مشت نمونه ی خرواری می دانند که موضوع شرارت رهبران جمهوری اسلامی در آن اثبات شد. تازه نگرانی آنها از این است که مبادا بر اثر مراودات پشت پرده این مهم نیز فراموش شود!
بنابر این گلایه شما متوجه این دوستان نیز هست. مگر آنکه اختلافات جدی ای در تفسیر واژه شرارت بین ما و دیگران با شما بوده باشد. مثل همان اختلافی که پیشتر در برداشت از «دمکراسی» بوجود آمده بود و یا «گفتگوی تمدن ها» که مدام در طول نامه به نقل از رئیس جمهور خود عنوان می کنید. همان گفتگویی که از ادامه در داخل خود و با نیروهای خودی باز ماند چه برسد با تمدنی دیگر!
امروز اگر چه سقوط دولت های تروریست و ضد بشری چون صدام و طالبان در ظرف کمتر از یک ماه ممکن شده است، و گر چه این می تواند برای دولت های بزرگ دنیا و یا حتی ملت های مظلومی چون ملت ایران که جانشان از استبداد دینی حکومت شان به لب رسیده و جرج بوش را «ناجی موعود» می نامند به یک بدعت خطرناکی تبدیل شود، لیکن نشان از وظایف بسیار سنگین تری ست که علاوه بر ما بر دوش شما هم گذارده شده است.
در آخر ما هم «بر این باوریم که در این جهان جهانی شده که توسط تروریسم، جنگ و مداخله خشونت بار تهدید می شود... آزادیخواهان و صلح طلبان همه کشورها باید برای مقابله با این وضعیت چاره ای بیاندیشند.» ما معتقدیم که مادام که ملت ها و دولت ها به تعریف واحد از دمکراسی و آزادی و نقطه مقابل آن اعدام، شکنجه و خشونت نرسند صحبت از صلح واقعی ناممکن خواهد بود. ما امیدواریم که شما روشنفکران مسلمان ایرانی بتوانید خود و دولتها هایتان را متقاعد سازید که حقوق انسانها یکسان بوده و نباید آنها را بر اساس رنگ و نژاد و مذهب و زبان یا خودی و غیر خودی تقسیم بندی نمود. بنابر این نیاز ملت ها به دمکراسی و آزادی نباید که بر اساس نوعی برداشت شخصی و گروهی و یا بومی از آن باشد، مخصوصا که خود شما مثال زنده از تجربه ناموفق این نوع «دمکراسی بومی» در کشور خود بوده اید.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* می توانید اصل نامه را در آدرس زیر بخوانید:
http://www.iran-chabar.de/1383/06/30/002.htm

۱۳۸۳/۵/۸

بو آرشـــــینا بئـــز وئره‌رلر می؟(استقلالچی لارین پروقرامینا بیر باخیش)


بو گونلر چوخلاری بو مؤوضوع‌دا هم‌رأی‌دیرلر کی «آذربایجان حرکاتی» تکجه شیوه یوخسول‌لوغوندان دئییل بلکه فوندامنتال نقصانلاردان‌‌دا اذیت چکیر. بو نقیصه‌لرین کؤلگه‌سی چوخدان‌دیر کی آذربایجان حرکاتینا آغیرلیق ائدیر. بو ایسه گئرچک‌لر یئرینه بیر سیرا فرضیات و گومانلار اورتایا قویولوب حتتا قضاوت‌لری‌ده توتوشدوروبدور. عمومیت‌ده حرکته دویغوسال یاناشماق سبب اولوبدور کی اوندا اولان ظرفیت‌لرده‌ن غفلت ائدیب واخت‌لی تاکیتک لری ایره لییه قویماییب و نهایت ایسته‌دیگی نتیجه‌نی الده ائده بیلمه‌یک. بو اوزده ن دئمک اولار کی حرکت بیر « گونده لیک سیاست چیلیک » ده حرله‌نییه‌رک دایانمیشدیر. و بو حرکاتا قوووشان یئنیجه گنج قوه‌لرین گوج لرینی بوش یئره هرزله ندیریب اونلاری تکرار بیر دائیره ده مایوس ائده بیلر.
البته بیز تقصیرکار پئشینده دئییلیک کی گوناه لاری اونون بوینونا ییخماق‌لا یاخامیزی قورتارمیش اولاق. تام ترسی بو بیزیم مسئولیت‌ایمیزی داهادا آرتیریر. نبی اوغلو بیر یازیسیندا یازیر « به نظر می رسد حرکت ملی آذربایجان از بدو آغاز راه نوین خود همواره با فقدان تولید نظریه وفقر نظریه پردازی جهت ارائه خط مشی تئوریزه شده و راهکار های مناسب با احوالات جامعه فعلی آذربایجان روبرو بوده است»(1). بو سؤز او قدر ده رئال لاردان اوزاق دئییل و بلکه ائله بونا گؤره دیر کی سیاسی حرکت لرده قرار وئریجی عنصر، قارشی دا کی قووه لر اولاراق بیز بیرجه اونلارین تاثیری آلتیندا رئاکسیا گؤسترمه یه قناعت ائتمیشیک. بیر نمونه سی ائله ایراندا گئده ن سون پارلامئنت سئچکی لرینده دوز او زامان کی حاکمیتین ایچینده اولان اؤز موخالیفت قانادلاری ( جناح لار ) اونو بایکوت ائتمکده ایدیلر، آذربایجانلی نامزد لر ایچینده حله رقابت باشلامیشدی. بورادا حتتا بیر آددیم دا گونده لیک سیاست ینده‌ن‌ گئری‌ ایدی لر!
بئله جه بیر قیسا باخیشدا اله گلر کی بو سون ایللرده اؤیله کی جدیت‌له آذربایجان حرکاتیندان سؤز گئدیردی، بو حرکت ائله‌یه بیلمه‌دی کی اؤز رولونو عینی جدیت‌له ایفا ائدیب یارانان فرصت‌لرده‌ن ایسته‌دیگی بهره‌نی آپارسین. آمما نییه؟ بو سوآلا مختلیف آچی‌لاردان جواب وئرمک اولار. هر شئی‌ده‌ن اول لازیم گلیر کی هر یارادیلیشی شیشیرتمه‌دن اؤز یئرینده گؤروب، اؤلچوسونده قیمت له‌ندیرک.
« محمد تقی ستاری » سون مقاله سینده بو شیشیرتمه‌نی قینایاراق او دسته اینسانلاری کی [ ایران دا ] بو حرکتی « قویترین آلترناتیو سیاسی » بیلیرلر دانناییب، قئید ائدیر «حرکت ملی آذربایجان (...) هنوز قابلیت تبدیل به یک حرکت سیاسی تمام عیار را ندارد.» (2)او بو حرکت‌ده‌ن دقیق بیر استراتژیسی اولمادیغی ایچون گیلئی‌له‌نیر.
آمما بیر سیاسی حرکته تمام عیار دئدیگی نه دئمکدیر؟ هانسی مکانیسم لرده ن تابعیت ائدیر؟ بونلارین بیلمه‌سی یقین کی اوزون مباحیثه لری گره‌کله‌ندیریر، لاکین مکانیسمی تانیمادان اؤنجه بیز بیر اورتاق تانیمی ـ تعریفی ـ اورتایا قویمالی‌ییق. دئملی بیزیم آذربایجان حرکاتیندان گؤتوروشوموز نه دیر؟ آدلاندیردیغیمیز حرکات‌ین اوجو ـ گوجو هاردادیر؟ اونو تؤره دن، اوندا ایشتیراک ائده ن قوه لر کیم لر دیرلر؟ و... بلکه بونلاری اؤیره ننده‌ن سونرا اونا اویغون بیر تاکتیک و استراتژی‌نی معین‌له‌شدیریب یادا اینتظارلاری منطقی سویه‌ده اداره ائده بیله ریک.

***
بو اؤنسؤزو بوندان اؤترو قاباغا چکدیم کی وورغولاییم بو یولدا گؤتوره‌ن هر بیر استراتژیک و تاکتیک ایله علاقه دار آددیملاری قارشیلاماق گره‌ک‌، حتتا اگر ضرری بهره سینده‌ن آرتیق اولا بئله ! هئچ اولماسا کلیدله نمیش مباحیثه‌لرین قاپیسینی آچمیش اولا بیلر و سؤزلولری کؤلگه‌ده‌ن گؤز قاباغینا چیخاردیب، ادعاچی لری اولدوغو انگاره لری ایله گؤسترمیش اولار. بو اوزده ن باشا دوشمک اولار کی نییه « ایستقلالچی لارین » تکلیف ائده ن پروقرامی نقطه ی نظرلری توپلادی. شخصی گؤروشومه گؤره بو ساحه ده بو ایلک پروقرام دیر کی آچیقجا اؤز ایدئولوژی‌سینی منتظیم بیر شکیل‌ده تقدیم ائدیر. آچیق و صریح ! بونا گؤره یئری وار کی دیققت‌له اونو گؤزده ن کئچیردک.(3)
« ایستیقلال‌چی‌لار » ین گؤروشو «انقلابچی ناسیونالیستی دونیا گؤروشونه (...) سؤیکه نیر». اونلار دمکراتیا ایدآلی اساسی ایله انسانلاری «بوتون ائتتیک، دینی، منسوبیت، میللی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آیری ـ سئچیلیک، ظلم، اسارت و استثماردان آزاد» گؤرورلر. همچنین «بوتون میللی اوستونلوک و شووینیستیک فیکیر بیلدیریشلرینین آنلایشلارینی رد ائدیر» لر.... « اؤز ایدئولوگیاسینا صادق اولان ایستیقلال چی لار، بوتون اؤز ایمکانلارینی گونئی آذربایجان خالقی نین سیاسی ـ اقتصادی، اجتماعی و مدنی ماراقلارینی آزاد آذربایجانلی، آزاد وطنداش و آزاد وطن یاراتماق مقصدیله مودافیعه ائتمه یه، حصر ائدیرلر.» بئله‌جه ایستیقلال‌چی‌لارین استراتژیکی هدف لری « آزاد، مستقیل و بوتو آذربایجان یاراتماق» دیر.
اگر حقوقی باخیشدان باخساق هئچ بیر اینسانی یا گؤروشونو صیرف ناثواب نیت‌ینه گؤره جزالاندیرماق اولماز. (اساس جرمین یا سوچون ائیلمی دیر.) سیاست حیطه سینده‌ده بئله کیمی آنجاق عکس موناسیبت‌ده اولان بیر آنلاما راست گلمک اولار. بو چیخیش‌لا کی هئچ بیر دوشونجه، فیکیر یا ایدئولوژی‌نی صرف اینسانی و یا ایدآل نیت‌لری داشیدیغی ایچون موکافاتلاندیرمازلار. بورادا ایدآل‌لار دئییل بلکه پراتیک و نه درجه ده مدعی لرین دئدیک لرینه وفاکارلیغی اساس توتولا بیلر. آمما حادیثه نین موهوم‌لویو و مثبت طرفی بوندادیر کی ایندی آرتیق عینیت تاپیلمیش و کیملیگی بللی اولان بیر دوشونجه ـ ایدئولوگیا ـ یا گروپ دان دانیشماق اولار. بئله لیکله اولار کی چوخ ساده بؤهتان وورمادان حاشیه ده گئده ن سوآل لاری اورتایا قویوب جاواب گؤزله‌‌مک.

«صمد نیکنام» همین پروقراما توخوناراق «ایستیقلال چی لارین پروقرامیندا موباحیثه مؤوضوع اولاجاق بیر سیرا اساسلی مسئله لر» ی گؤرور.(4) او بئله ناسیونالیسم‌ین عؤمرون باشا چاتمیش بیله رک قئید ائدیر کی «... بیر عصر کئچمه سینه باخمایاراق همن مؤوضوع لار فورماجا ده‌ییشسه‌ده مضمون‌جا حله‌ده آذربایجان میللی حرکاتیندا دوروش گتیریر و تسلیم اولماق ایسته‌میر.» نیکنام تاریخی فاخت لاردان فایدالانیب [ایستیقلال چی لارین] «میللت ده ن وئریلمیش تعریف ده، جغرافی اراضی عامیلی نظرده توتولمور» دئییر. او « مساوات حؤکومت ینین یئنیلمه نده ن لرینین بیری و اساسی، میللت ده ن ائتدیگی یالنیش تعریف» ده دئیه بیلیر.
صمد نیکنام بوزامانکی مساواتچی لاری تنقید ائده رک «عصرین اول لرینده بؤیوک تورکستان شعاری نه قدر غیری رئال و تهلوکه لی ایدیسه، ایندی ده بؤیوک آذربایجان شعاری دا، سیاسی گئرچک لیک ده ن بیر او قدر اوزاقدیر.» دئیه گؤروشون پایلاشیر. او حقوقی باخیمدان بعضی ادعالاری تهلوکه لی بیلیر. اؤزه للیکله اوندا کی ایستیقلاچیلار سؤیله ییرلر: «بوگونكو آذربايجان رسپوبليكاسي، گونئي آذربايجان ايستيقلاليتي ني الده ائده نه دك، آذربايجان ليلارين بيرينجي دولتينين قانوني يگانه واريثی دير. بئله كي، او بوتون ايشغال آلتيندا اولان آذربايجان تورپاقلارينين قانوني صاحيبي دير.»
بورادا گرچی ایستیقلال‌چی‌لار دئدیکلرینین قایناق و منبع‌یینی آیدینلاشدیرمیرلار لاکین بو سوآل اؤز یئرینده اعتبارلی دیر کی هانسی رسمی سند اساسی ایله و یاخود هانکی رسمی و قانونی آذربایجان رئسپوبلیکانین دؤولت وظیفه چی یاخود منصب‌چیسی آدیندان بئله مسئولیت لی امری تکلیف ائدیرلر؟ بئله ایسه بو شوبهه و سوآل یارانا بیلر کی بس نییه ایندییه جن بیزیم قانونی صاحیبیمیز اؤیله کی ارمنی ایشغالچی لاردان سؤز آپاریب حاققینی طلب ائدیر، بیزیم حاققیمیزدا هئچ بیر ان کیچیک رسمی ایفاده و قورو ادعا ده اورتایا چیخارماییب دیر؟!
آمما بیرجه حقوقی باخیم دان دئییل کی بو ادعالار تهلوکه یاردا بیلر. علیرضا اردبیلی بو تهلوکه نی باشقا بیچیم ده بیر سون درجه ده موهوم بیر سوآل‌لا اورتایا قویور. او سوروشور کی «هر بیر سیاسی شعار، بیزیم میللتی پراکنده لیکده ن چیخاریب، اونلارین بیرلشمه سینه یاردیم ائتدیگی حالدا گره ک موخالیف جبهه نین قوه لری آراسیندا داغینیق لیق یارادیب اونلارین واحید صف لرینی پوزسون. عجبا بو باخیمدان ایستیقلال شعاری نئجه بیر رول اویناییر: بیزی بیرلشدیریر و فارس شوینیزمینین رنگ برنگ قوشون حیصه لرینی داغیدیر یوخسا عکسینه عمل ائدیر و حتی بیزیم طرفده ن ده دوشمنه طرفدار یارادیر؟» (5) اونون رأیینه گؤره هر «هانسی سیاسی پلاتفورمون آرایا چیخماسی » ندان اؤنجه « سیاسی آنالیز ائتمک، هر سیاست مدعی سینین بورجو دور». اردبیلی سیاسی آنالیزی 5 ساحه ده معین له شدیریر سونرادا «هانسی ده ییشیک لری هانسی سیاسی ـ صینفی قوه لر له حیاتا کئچیرمک ایسته ییر؟» دئیه سوآل وئره رک، جوابینی ایستیقلال‌چی‌لاردان طلب ائدیر.
آمما من حله مؤوضوعا چوخ نیک بین یاناشماق ایستیرم. یعنی دئیه ک کی ائله بو گون بیزیم دوستلارین فرضیاتی تعبیر اولوب‌دا گئرچه‌یه چئویریلسین و «گونئی آذربایجانلی لار اؤزلرینی ایران ایسلام رئسپولیکاسی آدلانان مستملکه چی، توتالیتر، دیکتاتور، تئوکراتیک فارس شوونیستی بویوندورق و اسارتیندن آزاد (... )»(3) ائدیب و اورادان کی«آذربایجان رئسپوبلیکاسی» «بیزیم تورپاقلارینین قانونی صاحیبی» دیر سه و بیزده بو قانونا باش اه یمک ایسته ییریک سه، بو قرارا گله ک کی اؤز صاحیبیمیزه گئری قاییداق. اجازه واردیر می بیر بویلانیب یوخلاییب گؤره ک صاحیب اؤلکه ده نه لر کئچیر؟ یا هئچ اولماسا صاحیب یمیزین شانین شهرتین اؤیره نک کی کیم دیر؟ هانکی اجتماعی ـ سیاسی سیستمه مالیک دیر می؟ دونیا دا گئده ن بوگونکو استانداردلارلا موطابقتی وارمی؟ و اونلار حله بیزیم یوخ، ائله همین ایستیقلال چی لارین عیاری ایله دوز گلیر می؟ ! یعنی بوتون وعده وئردیک لری « اجتماعی عدالت »، «آزادلیق»، «برابرلیک» و ساییره، یئگانه واریث ایمیزده تامین اولموش و یا اولاجاق می؟ یوخسا نه دئییرلر رفسنجانی نین الینده ن قورتاردیقدان سونرا محترم « علی یف » ین عائیله سی و اونون چور چوچوق لارینین الینده قالاجاییق می؟
بئله دئییل‌سه بس نییه «بوتؤو آذربایجان» شوعارینی وئره‌نلر ایندییه قدر زحمته قاتلاشیب پروقراملاریندا صاحیب اؤلکه آذربایجان رئسپوبلیکاسینین وضعیتینه ان کیچیک اشاره‌لری‌ده بئله یوخدور! باشقا سؤزله «پروقرام‌» دا هر شئی‌ده‌ن سؤز گئدیر ساوایی بیزیم قوووشاجاغیمیز وطن‌ده‌ن! من حله اوراداکی خالغین اکونومیک و یا معیشت‌له ایلگیلی وضعیتده‌ن سؤز ائتمیرم کی بونجا ثروتی اولا اولا نابرابر بیر سیستمین حاکیم اولماسی ایچون دونیانین ان یوخسول اؤلکه لرینده‌ن بیری ساییلیر، بلکه من ائله همین یوخاری دا گئده ن پاراگراف لاردان صحبت آچیرام کی ایستقلال چی لار اونلاری آغزی سولاندیراجاق شکیل ده بزه ییب دوزوب و بیزه ده تکلیف ائدیرلر. عجبا سیکوت رضایت نشانه سی اولا بیلر می؟
اگر بئله ایسه بس ایستیقلال‌چیلار گره ک کی مضاعف مسئولیتی داشیییب دا استاتیستیکالارین ایضاح‌چیسی اولالار. او جومله ده ن کی « دونیا آراشدیرما تشکیلاتی ( World Audit)» نین وئردیگی معلوماتا گؤره آذربایجان رئسپوبلیکاسی دونیادا 146 اؤلکه لر ایچینده دمکراتیا باخیمیندان 117. جی یئری آلیر ( بیلمه لی سینیز کی همین تشکیلاتین قئیدیاتینا گؤره ایران ایسلام رئسپوبلیکاسی 127. جی یئرده دیر) (6)، بیرله‌شمیش میللت‌لر تشکیلاتینین UNDP نین راپورتونا گؤره 171 اؤلکه آراسی آذربایجان یاشاماق ایچون 91.جی اؤلکه تانینمیش دیر.(7)
بو گون آزادلیق و مطبوعات وضعیتی آذربایجان رئسپوبلیکاسیندا اکونومیک وضعیتینده‌ن داها دا خجالت‌له‌ندیریجی‌دیر. «آیدین قلی‌اوف» «باکی خبر» قازئته سینین رئداکتورو آمئریکا سسی ایله بیر موصاحیبه ده آنلادیر کی «موخالیفت مطبوعات بو گون آذربایجان دا تامینات سیز فعالیت گؤستریر... و اونلارین هئچ بیر مدافعه چیسی یوخدور » او شیکایت ائدیر کی «ژورنالیست لری زوراکی حرکاتا معروض قویورلار»، همچنین ژورنالیست لرین اوغورلانماسی، تعقیب اولونماسی، هده قورخو ائدیلمه سی و یاخود ایشکنجه وئریلمه سینده ن سؤز ائدیر! «نجف نجف‌اوف» ده همین موصاحیبه ده «قلی اوف» ین سؤزلرینه صحه قویاراق علاوه ائدیر کی «آذربایجان دا مستقیل بیر محکمه نین اولمادیغی ایچون... قانون ایله تامین اولونموش سؤز آزادلیغی یوخدور». اگر آذربایجان‌چیلارین ادعاسی دوغرو دورسا و اونلار گئرچک‌ده‌ن آذربایجانین قایغی‌کشلرینده‌ن‌دیرلر‌سه لازیم اولاردی کی مونارخیا و غیر قانونی شیوه‌سی ایله حاکمیته کئچن آذربایجانین یئنی لیدرینه تبریک گؤنده رمه یئرینه، گؤزلرینی بو آجی فجایعه لره آچیب پروقرامین بیر گوشه سینده‌ده اورادا یاشایان آذربایجانلی‌لارا بیر تکلیف آچایدیلار یاخود هئچ اولماسا ائله بو غیر دمکراتیک شیوه لرینه اعتراض آچان و حبسه دوشن سویداشلاریمیزین سسینه قوشولوب گؤستره یدیلر کی دئین اؤز ایدآل لاری یولوندا مصالیحه‌چی دئییل لر.
بو کیچیک آجی فاخت لار بیز گونئی‌لی آذربایجانلی‌لارا تمامی ایله تانیش دیر. حبس، تعزیر، ایشکنجه نین شوم ایزلرینی بیز دویموشوق، باشیمیزدا حیس ائتمیش و ائدیریک ده. بونلار پیسکولوژی باخیمیندان بیر خالغی بؤیوک بئله بیر تکلیف ایچون ماراقلاندیریب حاضیرلاندیران نورمالار دئییل! مین ایللر بویو « خدا ـ شاه ـ میهن » آدی ایله سومورولدوک، سونرا دا «ایسلام و امام زامان» آدی لا بیزه حاکیم اولدولار. هئچ اولماسا بو یوز ایل عرضینده مختلیف ایدآل‌لارلا حاققیمیزی الده ائتمک ایسته دیک. لاکین سونوج آنجاق و آنجاق قورو ادعالاریمیز اولدو. بیر واخت دا آییلدیق گؤردوک کی دونیانین بیر حیصه سینده بشریت ایدئولوگیاسیز و ایدآل سیز دمکراتیانی، برابرلیگی، حقیقی سئچگی و آزادلیغی نسبی حالدا اولسادا بئله یاشانیر. بو تجروبه لرده ن یان کئچیب‌ده صیفر دان باشلاییب و یئنی مدل و شیوه لره هم هزینه و هم اوزون زامان صرف ائله مک منطق ده ن کنارا دیر. ذاتا"« بوتو آذربایجانا » اینانانلار دا بونو حک ائتمیش لر یوخسا نییه چوخلارینین ریسکه قاتیلیب صاحیب اؤلکه‌یه کؤچوب دالدالانماق عوضینه، آوروپا و دیگر مترقی اؤلکه لره کؤچوب سیغینماق آلیرلار می؟
بونادا باخمایاراق گئنه بو گون بیز ایدآل لارین ده‌یرینده ن سؤز آپارماق ایسته میریک. بو کی یاخشی دیرمی یوخسا پیس!(حله قالسین) چونکو آرتیق ایدآل‌لار، اولان آجی گئرچک لرین اؤرت باسدیر ائتمه‌یینه کیفایت ائتمز. بیز مومکون‌له غیر مومکون اولایی لاردان سؤز ائدیریک. بو گون چوخ چتین اولار کی بو نورمالار و استانداردلارلا گونئیلی آذربایجان خالغینی کی تام ووجودی ایله دیکتاتورلوق و نابرابرلیگی تجروبه ائتمیش یئنی‌ده ن بیر یئنی «مدینه فاضله» یه چاغیرماق. چتین کی بو آرشینا بئز وئره لر!

29.07.2004

--------------------------------
1ـ باخین « نگاهی از درون به حرکت ملی آذربایجان»: http://www.durna.info/nebi_az.htm
2ـ باخین مقاله نین اؤزونه http://www.durna.info/AMH_Settari.htm
3ـ عینی پروقرامی بوردا اوخویا بیلرسینیز: http://www.tribun.com/1900/1985.htm و یا لاتین الفبا ایله اوخویان ایسته ین لر http://www.durna.info/Istiqlachilar_Cavanshir.htm
4ـ صمد نیکنام ین مقاله سینی اوخویان ایسته ین لر مراجعه ائده بیلیرلر: http://www.tribun.com/2000/2008.htm
5ـ باخین علیرضا اردبیلی » نین « پارتیالاشما، میللتله شمه یین موهوم مرحله سی کیمی » http://www.tribun.com/2000/2000%20Er%20Word.htm
6ـ باخین امید حبیبی نیا نین مقاله سی: http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/007198.php
7ـ باخین علیرضا اردبیلی نین بیر رپورتاژینا: http://www.tribun.com/1900/1991.htm
-----------------------------------------------------------------------------------------------
Istiqlalçıların proqramına bir baxış
Bu arşına bez verərlər mi?
Bu günlər çoxları bu mövzuda həmrə`ydirlər ki Azərbaycan Hərəkatı təkcə şivə yoxsulluğundan deyil bəlkə fondamental noqsanlardandada əziyyət çəkir. Bu nəqisələrin kölgəsi çoxdandır ki Azərbaycan Hərəkatına ağırlıq edir. Bu isə gərçəklər yerinə bir sıra fərziyyat və gümanlar ortaya qoyulub hətta qəzavətləridə tutuşdurbdur. Ümumiyyətdə hərəkətə duyğusal yanaşmaq səbəb olubdur ki onda olan zərfiyyətlərdən qəflət edib vaxtlı taktikalari irəliyə qoymayıb və nəhayət istədiyi nəticəni əldə edə bilməyək. Bu üzdən demək olar ki Hərəkət bir “ gündəlik siyasətçilik” də hərlənərək dayanmışdır. Və bu Hərəkata qovuşan yenicə gənc qüvvələrin güclərini boş yerə hərzləndirib onları tekrar bir dairədə mə`yus edə bilir.
Əlbəttə biz təqsirkar peşində deyilik ki günahları onun boynuna yıxmaqla yaxamızı qurtarmış olaq. Tam tərsi bu bizim məs`uliyyətimizi daha da artırır. Nəbi Oğlu bir yazısında yazır “Belə gəlir ki Azərbaycan Milli Hərəkatı elə ilk yeni yolunun başından, hazırdaki Azərbaycan cəmiyyətinin əhvalatı ilə bağlı formalaşdırılmış və işlək bir direktiv və yaxud taktiki ortaya qoymaq üçün davamlı nəzəriyyə və nəzəriyyəçiliyin hazırlanmasının yoxsulluğu ilə qarşı qarşıya idi...”(1)
Bu sözlər o qədərdə reallardan uzaq deyil və bəlkə elə buna görədir ki siyasi hərəkətlərdə qərar verici ünsür, qarşıdaki qüvvələr olaraq, biz bircə onların tə`siri altında reaksiya göstərməyə qənaət etmişik. Bir nümunəsi elə İranda gedən son parlament seçgilərində, düz o zaman ki hakemiyyətin içində olan öz müxalifət qanadları onu baykot etməkdə idilər, azərbaycanlı namizədlər içində hələ rəqabət başlamışdı. Burada hətta bir addımda gündəlik siyasətindən geri idilər!
Beləcə bir qıssa baxışda ələ gələr ki bu son illərdə öylə ki ciddiyyətlə Azərbaycan Hərəkatından söz gedirdi, bu Hərəkət eləyə bilmədi ki öz rolunu eyni ciddiyyətlə ifa edib yaranan fürsətlərdən istədiyi bəhrəni aparsın. Amma niyə? Bu suala müxtəlif açılardan cavab vermək olar. Hər şeydən əvvəl lazım gəlir ki hər yaradılışı şişirtmədən öz yerində görüb ölçüsündə qiymətləndirək.
Məhəmməd Təqi Səttari “ son məqaləsində bu şişirtməni qınayaraq o dəstə insanları ki – İranda- bu Hərəkəti “ ən güclü alternativ “ bilirlər dannayıb, qeyd edir ki “ Azərbaycan Milli Hərəkatı... hələ bir tamam əyarlı ( bir başa) siyasi bir hərəkətə keçmə qabiliyyətini yoxudur “.(2) O bu Hərkətdən dəqiq bir stratecisi olmadığı üçün gileylənir.
Amma bir siyasi hərəkətə” tamam əyarlı” dediyi nə deməkdir? Hansı mekanismlərdən tabeiyyət edir? Bunların bilməsi yə`qin ki uzun mübahisələri gərəkləndirir, lakin mekanismi tanımadan öncə biz bir ortaq tanımı-tə`rifi- ortaya qoymalıyıq. Deməli bizim Azərbaycan Hərəkatından götürüşümüz nədir? Adlandırdığımız Hərəkatın ucu- gücü hardadır? Onu törədən, onda iştirak edən qüvvələr kimlərdilər?Və sairə. Bəlkə bunları öyrənəndən sonra ona uyğun bir taktik və stratecini müəyyənləşdirib yada intizarları mənteqi səviyədə idarə edə bilərik.
***

Bu önsözü bundan ötrü qabağa çəkdim ki vurğulayım bu yolda götürən hər bir stratecik və taktik ilə əlaqədar addımları qarşılamaq gərək, hətta əgər zərəri bəhrəsindən artıq ola belə! Heç olmasa kilidlənmiş mübahisələrin qapısını açmış ola bilər və sözlüləri kölgədən qöz qabağına çıxarıb, iddiaçılari olduğu əngarələri ilə göstərmiş olar. Bu üzdən başa düşmək olar ki niyə İstiqlalçıların təklif edən proqram noqteyi- nəzəri topladı. Şəxsi görüşümə görə- hələ içindikilərinə baxmıyaraq- bu ilk proqramdır ki bu sahədə açıqca öz ideolocisini müntəzəm bir şəkildə təqdim edir. Açıq və sərih! Buna görə yeri var ki diqqətlə onu gözdən keçirdək.(3)
İstiqlalçıların görüşü inqilabçı nasyonalisti dünya görüşünə... söykənir. Onlar demokratiya idealı əsası ilə insanları” bütün ettetik,dini, mənsubiyyət, milli, siyasi, ictimai və iqtisadi ayrı-seçilik, zülm, əsarət və istismardan azad görürlər. Həmçinin bütün milli üstünlük və şovinistik fikir bilidirişlərinin anlayışlarını rədd edir” lər, “Öz ideologiyasına sadiq olan istiqlalçılar, bütün öz imkanlarıı Güney Azərbaycan xalqının siyasi, iqtisadi, ictimai və mədəni maraqları azad azərbaycanlı, azad vətəndaş və azad vətən yaratmaq məqsədi ilə müdafiə etməyə, həsr edirlər.” Beləcə İstiqlalçıların strateci hədəfləri azad, müstəqil və bütöv Azərbaycan yaratmaqdır.
Əgər hiquqi baxışdan baxsaq heç bir insanı ya görüşünü sırf nasəvab niyyətinə görə cəzalandırmaq olmaz. ( əsas cürmün ya suçun eyləmidir) Siyasət hiytəsindədə belə kimi ancaq əks münasibətdə olan bir anlama rast gəlmək olar. Bu çıxışla ki heç bir düşüncə, fikir ya ideolocini sırf insani və ya ideal niyyətləri daşıdığı üçün mukafatlandırmazlar. Burada ideallar deyil bəlkə pratik və nə dərəcədə müddəilərin dediklərinə vəfakarlığı əsas tutula bilər. Amma hadisənin mühümlüyü və müsbət tərəfi bundadır ki indi artıq eyniyyət tapılmış və kimliyi bəlli olan bir düşüncə- ideologia- ya qrupdan danışmaq olar. Beləliklə olar ki çox sadə böhtan vurmadan haşiyədə gedən sualları ortaya qoyub cavab gözləmək.
Səməd Niknam həmin proqrama toxunaraq İstiqlalçıların proqramında mübahisə mövzu olacaq bir sıra əsaslı məs`ələləri görür. (4) O belə nasyonalismin ömrün başa çatmış bilərək qeyd edir ki “... bir əsr keçməsinə baxmayaraq həmən mövzular formaca dəyişdirsədə məzmunca hələdə Azərbaycan Milli Hərəkatında duruş gətirir və təslim olmaq istəmir.” Niknam tarixi faxtlardan faydalanıb “ ]İstiqlalçıların[... millətdən verilmiş tə`rifdə, coğrafi ərazi ameli nəzərdə tutulmur” deyir. O “ Müsavat hökümətinin yenilmə nədənlərini biri və əsasi, millətdən etdiyi yalnış tə`rif “ də deyə bilri.
Səməd Niknam buzamanki Müsavatçıları nənqid edərək “ Əsrin əvvəllərində böyük Türküstan şuari nəqədər qeyri-real və təhlükəli idisə, indidə Böyük Azərbaycan şuarıda , siyasi gərçəklikdən bir o qədər uzaqdır” deyə görüşün paylaşır. O hüquqi baxımdan bə`zi iddiaları təhlükəli bilir. Özəlliklə onda ki İstiqlalçılar söyləyirlər “ Bugünkü Azərbaycan Respublikası, Güney Azərbaycan istiqlaliyyətini əldə edənədək, azərbaycanlıların birinci dövlətinin qanuni yeganə varisidir. Belə ki, o, bütün işqal altında olan Azərbaycan torpaqlarının qanuni sahibidir.”
Burada gərçi İstiqlalçılar dediklərinin qaynaq və mənbəyini aydınlaşdırmırlar lakin bu sual öz yerində e`tibarlıdır ki hansı rəsmi sənəd əsası ilə və yaxud hanki rəsmi və qanuni Azərbaycan Respublikanın dövlət vəzifəçi və yaxud mənsəbçisi adından belə məs`uliyyətli əmri təklif edirlər? Belə isə bu şübhə və sual yarana bilir ki bəs niyə indiyəcən qanuni sahibifmiz öyləki Ərməni işqalçılardan söz aparıb haqqını tələb edir, bizim haqqımızda heç bir ən kiçik rəsmi ifadə və quru iddiada ortaya çıxarmayıbdır?!
Amma bircə hüquqi baxımdan deyil ki bu iddialar təhlükə yarada bilər. Əlirza Ərdəbilli bu təhlükəni başqa biçimdə bir son dərəcədə mühüm bir sualla ortaya qoyur. O soruşur ki “ Hər bir siyasi şuar, bizim milləti pərakəndəlikdən çıxarıb, onların birləşməsinə yardım etdiyi halda gərək müxalif cəbhənin quvvələri arasında dağınıqlıq yaradıb onların vahid səflərini pozsun. Əcəba bu baxımdan İstiqlal şuarı necə bir rol oynayır: Bizi birləşdirir və Fars şovinizminin rəngbərəng qoşunu hissələrini dağıdır yoxsa əksinə əməl edir və hətta bizim tərəfdəndə düşmənə tərəfdar yaradır ?” (5) Onun rə`yinə görə hər hansı siyasi platformun araya çıxmasından öncə siyasi analiz etmək, hər siyasət müddəisinin borcudur. Ərdəbilli siyasi analizi 5 sahədə müəyyənləşdirir sonrada hansı dəyişikləri hansı siyasi- sinfi qüvvələrlə həyata çeçirmək istəyir? Deyə sual verərək cavabını İstiqlalçılardan tələb edir.
Amma mən hələ mövzua çox nikbin yanaşmaq istirəm. Yə`ni deyək ki elə bu gün bizim dostların fərziyyatı tə`bir olubda gərçəyə çevrilsin və Güney azərbaycanlılar özlərini İran İslam Respublikası adlanan müstəmləkəçi, totaliter, diktator, teoxratik Fars şovinisti buyundurq və əsarətindən azad (3) edib və oradan ki “ Azərbaycan Respublikası” “ bizim torpaqlarının qanuni sahibi” dırsə və bizdə bu qanuna baş əymək istəyiriksə, bu qərara gələk ki öz sahibimizə geri qayıdaq. İcazə vardır mı bir boylanıb yoxlayıb görək sahib ölkədə nələr keçir ? Ya heç olmasa sahibimizin şanın şöhrətin öyrənək ki kimdir ? Hankı ictimai- siyasi sistemə malikkir mi? Dünyada gedən bu günki standardlarla mütabiqəti var mı ? Və onlar hələ bizim yox, elə həmin İstiqlalçıların əyari ilə düz gəlir mi?! Yə`ni bütün vədə verdikləri ictimai ədalət , azadlıq, bərabərlik və sairə yeganə varisimizdə tə`min olmuş vəya olacaq mı? Yoxsa nə deyirlər Rəfsəncani`nin əlindən qurtardıqdan sonra möhtərəm Əliyev`in ailəsi və onun çor çocuqlarının əlində qalacayıq mı ?
Belə deyilsə bəs niyə “ Bütöv Azərbaycan” şuarını verənlər indiyə qədər zəhmətə qatlaşıb proqramlarında sahib ölkə Azərbaycan Respublikasının vəziyyətinə ən kiçik işarətləridə belə yoxdur! Başqa sözlə “ Program” da hər şeydən söz gedir savayı bizim qovuşacağımız vətəndən! Mən hələ oradaki xalğın ekonomik və ya məyişətlə ilgili vəziyyətdən söz etmirəm (ki bunca sərvəti ola ola nabərabər bir sistemin hakim olması üçün dünyanın ən yoxsul ölkələrindən biri sayılır), bəlkə mən elə həmin yuxarıda gedən paraqraflardan söhbət açıram ki İstiqlalçılar onları ağzı sulandıracaq şəkildə bəzəyib düzüb və bizədə təklif edir. Əcəba sükut rizayət nişanəsi ola bilər mi?
Əgər belə isə bəs İstiqlalçılar gərək ki müzaəf məs`uliyyəti daşıyıb da statistikaların izahçısı olalar. O cümlədən ki “ Dünya Araşdırma Təşkilatı ( Audit World) “ nın verdiyi mə`lumata görə Azərbaycan Respublikası dünyada 146 ölkələr içində demokratiya baxımdan 117. ci yeri alır ( Bilməlisiniz ki həmin taşkilatın qeydiyyatına görə İran İslam Respublikası 127. ci yerdədir) (6). Birləşmiş Millətlər Təşkilatının UNDP nin raportuna görə 171 ölkə arası Azərbaycan yaşamaq üçün 91.ci ölkə tanınmışdır.(7)
Bu gün azadlıq və mətbuat vəziyyəti Azərbaycan Respublikasında ekonomik vəziyyətindən daha da xəcalətləndiricidir. Aydın Quliyev Bakı Xəbər qazetəsinin redaktoru Amerika Səsi ilə bir müsahibədə anladır ki “ Müxalifət mətbuat bu gün Azərbaycanda tə`minatsız fəaliyyət göstərir və... “ ” Onların heç bir müdafiəçisi yoxdur. “ O şikayət edir ki “ Jurnalistləri zoraki hərəkata mə`ruz qoyurlar” , həmçinin jurnalistlərin oğurlanması, tə`qib olunması, hədə qorxu edilməsi və yaxud işkəncə verilməsindən söz edir! Nəcəf Nəcəfov də həmin müsahibədə Quliyevin sözlərinə sihə qoyaraq əlavə edir ki “ Azərbaycanda müstəqil bir məhkəmənin olmadığı üçün... qanun ilə tə`min olunmuş söz azadlığı yoxdur”.
Əgər Azərbaycançıların iddiası doğrudursa və onlar gərçəkdən Azərbaycanın qayğıkeşlərindəndirlərsə lazım olardı ki monarxiya və qeyri- qanuni şivəsi ilə hakemiyyətə keçən Azərbaycanın yeni liderinə təbrik göndərmə yerinə, gözlərini bu acı fəcayilərə açıb proqramın bir guşəsindədə orada yaşayan azərbaycanlılarada bir təklif açaydılar və yaxud heç olmasa elə bu qeyri-demokratik şivələrinə e`tiraz açan və həbsə düşən soydaşlarımızın səsinə qoşulub göstərəydilər ki deyən öz idealları yolunda müsalihəçi deyillər.
Bu kiçik acı faxtlar biz güneyli azərbaycanlılara tamami ilə tanışdır. Həbs, tə`zir, işkəncənin şüm izlərini biz duymuşuq, başımızda hiss etmişik və edirikdə. Bunlar pisxologi baxımından bir xalğı böyük belə bir təklif üçün maraqlandırıb hazırlandıran normalar deyil! Min illər boyu “ Xuda- Şah- Mihən “ adı ilə sömürüldük, sonrada “ İslam və İmami- zaman “ adı ilə bizə hakem oldular. Heç olmasa bu yüz il ərzində müxtəlif ideallarla haqqımızı əldə etmək istədik. Lakin sonuç ancaq və ancaq quru iddialarımız oldu. Bir vaxtda ayıldıq gördük ki dünyanın bir hissəsində bəşəriyyət ideologiasız və idealsız demokratıanı, bərabərliyi, həqiqi seçgi və azadlığı nisbi halda olsada belə yaşanır. Bu təcrübələrdən yan keçib də sıfırdan başlayıb və yeni model və şivələrə həm həzinə və həm uzun zaman sərf eləmək məntiqdən kanaradır. Zatən Bütöv Azərbaycan`a inananlarda bunu həkk etmişlər yoxsa niyə çoxlarının riskə qatılmayıb sahib ölkəyə köçüb daldalanmaq əvəzinə , Avrupa və digər mütərəqqi ölkələrə köçüb sığınmaq alırlar mı?
Bunada baxmayaraq genə bu gün biz idealların dəyərindən söz aparmaq istəmirik. Bu ki yaxşıdır mı yoxsa pis! ( hələ qalsın).Çünki ideallar, olan acı gərçəklərin ört basdır etməyinə kifayət etməz. Biz mümkünlə qeyri- mümkün olayılardan söz edirik. Bu gün çox çətin olar ki bu normalar və standardlarla Güneyli Azərbaycan xalğını ki tam vücudi ilə diktatorluq və nabərabərliyi təcrübə etmiş yenidən bir yeni “ Mədinəyi- fazilə “ yə çağırmaq. Çətin ki bu arşına bez verələr!
(1) Baxın Azərbaycan Milli Hərəkatı`na içdən bir baxış – Fars dilində
http://www.durna.info/nebi_az.htm
(2) Baxın məqlənin özünə
http://www.durna.info/AMH_Settari.htm
(3) Eyni proqramı burada oxuya bilərsiniz
http://www.durna.info/Istiqlachilar_Cavanshir.htm
(4) Səməd Niknam`ın məqaləsini oxuyan istəyənlər bu ünvana müraciə edə bilər:
http://www.tribun.com/2000/2008.htm
(5) Baxın Əlirza Ərdəbilli`nin “ Partiyalaşma, millətləşməyin mühüm mərhələsi”
http://www.tribun.com/2000/2000%20Er%20Word.htm
(6) Baxın Ümid Həbibiniya`nın məqaləsinə (Fars dilində):
http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/007198.php
(7) Baxın Əlirza Ərdəbilli`nin bir reportajına
http://www.tribun.com/1900/1991.htm

۱۳۸۳/۴/۳۰

نقدی برمقاله ی «دغدغه های فکری نسل نو»

  • هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
  • منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟


مقاله ی فلسفی شما را چندین بار خواندم. از اینکه چنین با پردازش به سوالهایی که براستی خیلی ها از جواب و یا گرایش به جواب به آنها عاجزند ـ و یا شاید به قول شما غافلند ـ مشغول هستید بسیار خوشحالم. در واقع من هم تلاش کردم که اُنسیتی هر چند محدود نسبت به این مقاله با ارزش ـ وعین حال کوتاه ـ احساس کنم، ولی خب باید اعتراف کنم مدت مدیدی ست که از فلسفه دور مانده ام ـ یا شاید هم بقول شما دچار روزمرگی شده و مثل بسیاری دیگر حاضر نیستم در یک فضای فلسفی دنبال چراها روان گردم. لاجرم قرار گرفتن در یک تحلیل فلسفی کمی می تواند اندوخته های ناچیز مرا با یک سکسکه ی فکری مواجه سازد. با همه تلاش میکنم که ارتباط درستی از مبانی مقاله شما در ذهنم و مجموع سوالاتی که در حاشیه آن می تواند ذهن هر خواننده ای را مشغول دارد ایجاد نمایم.
بخاطر همین اجازه دهید بدون رودربایستی عرض کنم برای من عجیب می نماید که شما خود نیز به عنوان راوی این سخنان در آخر دچار همین روزمرگی می گردید و گلایه های شما از اپوزیسیون رنگ همین روزمرگی را می گیرد. مثلا اینکه فضای مسموم در بین اپوزیسیون و همین عدم اعتماد نسبت به یکدیگر ـ و مخصوصا نسبت به کسانی که در مطبوعات خط ویژه ای را دنبال می کنند که قبلا هم آشنایی زیادی با نامشان نبوده ـ نباید حداقل برای شما سوال برانگیز باشد! چرا که خودتان آنرا تئوریزه کرده اید: «استراتژیست های جمهوری اسلامی»! که البته این خود نیز برای من جای سوال و شبهه بسیار باقی می گذارد. به عبارتی می خواهم عرض کنم که شما اتفاقا زیادی دارید هم جمهوری اسلامی و هم ملت مارا لوس می کنید! بخاطر همین گاهی در طول مقاله چنین احساسی به من دست می دهد که جنابعالی تیر را در کمان کرده و در هدفهای بسیار عالی نشانه رفته اید ولی هر چه منتظر می شوم که آنرا رها سازید متاسفانه انگار که انتظار عبثی ست.

شما می گویید «ما در آن روزگاران دنبال چيزي بوديم كه بتواند عقلا" ما را اقناع كند» و گر چه اشاره «ما»ی شما کمی برایم نامعلوم هست و با توضیحی که در پایین می آورید «ما آدمهاي اخلاقي بوديم» مشخصا" به بعضی روشنفکران و از جمله خود شما اشاره دارید ولی تاکید و تکرارتان بر یک دهه و یا ده سال ـ که دائم در مقاله از آن حرف می زنید ـ آدم را گیج می کند که شما از کدام برهه زمانی و اشخاص صحبت به میان می آورید! چرا که با توجه به موضوعیت فلسفی که به آن اشاره دارید ظاهرا باید قدمتی بیش از ده سال داشته باشد. سوای این ما دنبال کمی پررنگ کردن این قضیه هستیم که این رویکرد یعنی دغدغه عقلانی تان به کجا انجامید؟ یا حداقل خودتان چه جمع بندی ای از آن دارید؟ اینکه کمی «تعدیل» یافته اید برای شما قانع کننده است ولی برای دیگرانی که مخاطب شما هستند خیر.
در همان جا به گونه ای واضح تر توضیح می دهید که «از ميان مباني ارزشي سگانه ارزشهاي علمي برتري فوق العاده اي بر دو ديگر يعني ارزشهاي اخلاقي و زيبائي شناسيك در نزد ماـیعنی شما ـ داشت». ولی هنوز هم این آنچیزی نیست که کام تشنه ی مارا سیراب کند. ما نمی دانیم شما از کدام عقل، کدام علم صحبت به میان می آورید که برتری آن را تصور کنیم. فقط می دانیم که ما انسانهای اخلاقی ای هستیم و در این رویکرد مبانی اخلاقی نقش عمده تری می گیرند بطوریکه حتی «... سياست را هم اگر عقلا" در چهار چوب مباني مورد باورما نميگنجيد غير اخلاقي میدیدیم». اینجا هم همینطور، سوال به قوت خودش باقی ست که مبانی اخلاقی ای که بدان می پردازید دارای چه شناسنامه ای هست؟ و این همان تیری ست که بدان اشاره کردم. «گرچه ادعا ميكرديم كه عقلانيت مبيين اخلاقيات است اما در عمل اين اخلاقيات بود كه به منظور اثبات حقانيت خود عقلانيت مورد نيازش را بر ميگزیند» پس واویلا. یعنی «اخلاق گزینشی»، «عقلانیت گزینشی»! اگر ما سوال را همچنان ادامه دهیم آیا می توان تصویر قانونمندی از آنچه که مبانی اخلاقی نامیده می شود ترسیم کرد و این که اخلاق خود با تابعیت از چه مکانیسمی عمل می کرده است به بیراهه رفته و یک سوال غیرفلسفی کرده ایم؟ به هر حال شما دارید به دغدغه های فکری نسل نو اشاره می کنید و من هم از این نسلم. من دنبال کوران جواب هستم. حالا اگر این جواب را از فلسفه گرفتم فی بها، اگر نه باید بالاخره جایی آنرا پیدا کنم. یعنی واقعا دغدغه من نوعی «نظام سازی فلسفی» ما و یا به سهولت قابل تشخیص بودن ناسازواری ای آن نیست. من به جای اخلاق به ارزش ها می اندیشم. ارزش هایی که امروز بتوان آنرا تعریف کرد و جایگزین سیاست و یا زیبایی شناسی نمود یا به گونه ای آنها را به متابعت از آن واداشت. بخاطر همین الفاظی چون «پست مدرنهای تخدیرگر» و یا «سنت مرده» برای من رنگ همان پارادوکس های خانمان برانداز «مردم سالاری دینی» را به خود می گیرند که ممکن است اخلاقی باشد ولی ارزشی نه.
بنابر این بعنوان یک عضو از این نسل سرگردان مایل هستم که به جای موضوعیت اخلاق، به موشکافی رفتاری ما نسل جوان بپردازید. شاید ما بتوانیم بهتر بفهمیم. شما می گویید که چون یک «فلسفه [مارکسیسم] نتوانست زندگی بهتری برای بشر به بار بیاورد لاجرم دیگر اخلاقی نیست.» اما این کلی گویی ست. یعنی که مشکل را حل نمی کند. عین همین که می گویید «بی آنکه بپذیریم اگر آن کتب مقدس آسمانی نیستند پس لابد زمینی اند» که البته اشاره شما به مذهبیون است. اما استاد گرانقدر مسئله این است که همین مذهبیون نمی پذیرند که کتاب شان آسمانی نیست و یا مارکسیست ها اصلا به ککشان نمی رود که مارکسیسم نمی تواند زندگی بهتری ارائه دهد! اینجا باید چکار کرد؟ ما نه ده سال بلکه هزاران سال هست که این گردونه تکرار را تجربه می کنیم. و هنوز که هنوز است هیچ درسی حاصل نشده و دوباره به نقطه اول برگشته ایم. اصلا این را باید گیر تاریخی بنامیم. و خیلی پدیده های امروز زاییده ی همین گیرها هستند. ما قبل از آنکه به عقلانیت برسیم در ادراک مشکل داریم. و قبل از اینکه به ادراک نائل آییم پنج حس اولیه مان دچار اختلالات عصبی گشته اند که پیام نادرست به مغز مان ارسال کرده اند. به خاطر همین اشتباه دیدیم، اشتباه شنیدیم و اشتباه هم درک کردیم. اکنون هم پاشنه بر همان در می چرخد. مخصوصا که علاوه بر این حس پنج گانه حافظه هم به یاری ما نمی آید. اصلا ما به اینکه ملت کم حافظه ای هستیم زبانزدیم. به خاطر همین می گویم که این ملت را لوس نکنید. جوان امروز که از اول انقلاب خبر ندارد با استناد به نوشته های ما ممکن است فکر کند که با چه نیروی هوشمندی (یا استراتژیست) طرف است. این نمی تواند به ما کمک شایانی در فرار از توجیه بی عرضگی هایمان کند. کجای تفکر خمینی که بنیانگذار یکی از مهمترین معضلاتی است که بشر امروز ـ و نه فقط ایران ـ با آن دست به گریبان است به یک استراتژیست شباهت دارد؟ هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
بله منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟می گویید «دیگر برای این ملت اهمیت ندارد که حکومت چه وضعیتی دارد او تنها به گرفتن امتیازات مادی و صنفی از حاکیمت میاندیشد و بفکر تلاش فردی برای زنده ماندن است به هر قیمتی و لذت بردان از زنده ماندن» گر چه این بخش از نوشته ها مارا از مباحث فلسفی دور می کند ولی به دغدغه نسل ما نزدیکتر است. این همان حوزه ای است که باید به آن پرداخت: حوزه ی رفتاری ملت ما! بخاطر همین لازم است که دوباره تعریف دقیقی از اخلاق و ارزشها و یاحتی ضد آنها داد. باید توضیح داد که بالاخره «گردن زدن» خوب است یا بد! سنگسار خوب است و یا نه! و اگر نه بدون تعارف شروع کرد به طرد مبانی همان اخلاقیاتی که مبین چنین عقلانیتی شده و بوده است. بی تعارف و بدون رودربایستی.
-------------------------------------------------------------
اصل مقاله را در اینجا بخوانید:

معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...