۱۳۸۳/۴/۳۰

نقدی برمقاله ی «دغدغه های فکری نسل نو»

  • هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
  • منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟


مقاله ی فلسفی شما را چندین بار خواندم. از اینکه چنین با پردازش به سوالهایی که براستی خیلی ها از جواب و یا گرایش به جواب به آنها عاجزند ـ و یا شاید به قول شما غافلند ـ مشغول هستید بسیار خوشحالم. در واقع من هم تلاش کردم که اُنسیتی هر چند محدود نسبت به این مقاله با ارزش ـ وعین حال کوتاه ـ احساس کنم، ولی خب باید اعتراف کنم مدت مدیدی ست که از فلسفه دور مانده ام ـ یا شاید هم بقول شما دچار روزمرگی شده و مثل بسیاری دیگر حاضر نیستم در یک فضای فلسفی دنبال چراها روان گردم. لاجرم قرار گرفتن در یک تحلیل فلسفی کمی می تواند اندوخته های ناچیز مرا با یک سکسکه ی فکری مواجه سازد. با همه تلاش میکنم که ارتباط درستی از مبانی مقاله شما در ذهنم و مجموع سوالاتی که در حاشیه آن می تواند ذهن هر خواننده ای را مشغول دارد ایجاد نمایم.
بخاطر همین اجازه دهید بدون رودربایستی عرض کنم برای من عجیب می نماید که شما خود نیز به عنوان راوی این سخنان در آخر دچار همین روزمرگی می گردید و گلایه های شما از اپوزیسیون رنگ همین روزمرگی را می گیرد. مثلا اینکه فضای مسموم در بین اپوزیسیون و همین عدم اعتماد نسبت به یکدیگر ـ و مخصوصا نسبت به کسانی که در مطبوعات خط ویژه ای را دنبال می کنند که قبلا هم آشنایی زیادی با نامشان نبوده ـ نباید حداقل برای شما سوال برانگیز باشد! چرا که خودتان آنرا تئوریزه کرده اید: «استراتژیست های جمهوری اسلامی»! که البته این خود نیز برای من جای سوال و شبهه بسیار باقی می گذارد. به عبارتی می خواهم عرض کنم که شما اتفاقا زیادی دارید هم جمهوری اسلامی و هم ملت مارا لوس می کنید! بخاطر همین گاهی در طول مقاله چنین احساسی به من دست می دهد که جنابعالی تیر را در کمان کرده و در هدفهای بسیار عالی نشانه رفته اید ولی هر چه منتظر می شوم که آنرا رها سازید متاسفانه انگار که انتظار عبثی ست.

شما می گویید «ما در آن روزگاران دنبال چيزي بوديم كه بتواند عقلا" ما را اقناع كند» و گر چه اشاره «ما»ی شما کمی برایم نامعلوم هست و با توضیحی که در پایین می آورید «ما آدمهاي اخلاقي بوديم» مشخصا" به بعضی روشنفکران و از جمله خود شما اشاره دارید ولی تاکید و تکرارتان بر یک دهه و یا ده سال ـ که دائم در مقاله از آن حرف می زنید ـ آدم را گیج می کند که شما از کدام برهه زمانی و اشخاص صحبت به میان می آورید! چرا که با توجه به موضوعیت فلسفی که به آن اشاره دارید ظاهرا باید قدمتی بیش از ده سال داشته باشد. سوای این ما دنبال کمی پررنگ کردن این قضیه هستیم که این رویکرد یعنی دغدغه عقلانی تان به کجا انجامید؟ یا حداقل خودتان چه جمع بندی ای از آن دارید؟ اینکه کمی «تعدیل» یافته اید برای شما قانع کننده است ولی برای دیگرانی که مخاطب شما هستند خیر.
در همان جا به گونه ای واضح تر توضیح می دهید که «از ميان مباني ارزشي سگانه ارزشهاي علمي برتري فوق العاده اي بر دو ديگر يعني ارزشهاي اخلاقي و زيبائي شناسيك در نزد ماـیعنی شما ـ داشت». ولی هنوز هم این آنچیزی نیست که کام تشنه ی مارا سیراب کند. ما نمی دانیم شما از کدام عقل، کدام علم صحبت به میان می آورید که برتری آن را تصور کنیم. فقط می دانیم که ما انسانهای اخلاقی ای هستیم و در این رویکرد مبانی اخلاقی نقش عمده تری می گیرند بطوریکه حتی «... سياست را هم اگر عقلا" در چهار چوب مباني مورد باورما نميگنجيد غير اخلاقي میدیدیم». اینجا هم همینطور، سوال به قوت خودش باقی ست که مبانی اخلاقی ای که بدان می پردازید دارای چه شناسنامه ای هست؟ و این همان تیری ست که بدان اشاره کردم. «گرچه ادعا ميكرديم كه عقلانيت مبيين اخلاقيات است اما در عمل اين اخلاقيات بود كه به منظور اثبات حقانيت خود عقلانيت مورد نيازش را بر ميگزیند» پس واویلا. یعنی «اخلاق گزینشی»، «عقلانیت گزینشی»! اگر ما سوال را همچنان ادامه دهیم آیا می توان تصویر قانونمندی از آنچه که مبانی اخلاقی نامیده می شود ترسیم کرد و این که اخلاق خود با تابعیت از چه مکانیسمی عمل می کرده است به بیراهه رفته و یک سوال غیرفلسفی کرده ایم؟ به هر حال شما دارید به دغدغه های فکری نسل نو اشاره می کنید و من هم از این نسلم. من دنبال کوران جواب هستم. حالا اگر این جواب را از فلسفه گرفتم فی بها، اگر نه باید بالاخره جایی آنرا پیدا کنم. یعنی واقعا دغدغه من نوعی «نظام سازی فلسفی» ما و یا به سهولت قابل تشخیص بودن ناسازواری ای آن نیست. من به جای اخلاق به ارزش ها می اندیشم. ارزش هایی که امروز بتوان آنرا تعریف کرد و جایگزین سیاست و یا زیبایی شناسی نمود یا به گونه ای آنها را به متابعت از آن واداشت. بخاطر همین الفاظی چون «پست مدرنهای تخدیرگر» و یا «سنت مرده» برای من رنگ همان پارادوکس های خانمان برانداز «مردم سالاری دینی» را به خود می گیرند که ممکن است اخلاقی باشد ولی ارزشی نه.
بنابر این بعنوان یک عضو از این نسل سرگردان مایل هستم که به جای موضوعیت اخلاق، به موشکافی رفتاری ما نسل جوان بپردازید. شاید ما بتوانیم بهتر بفهمیم. شما می گویید که چون یک «فلسفه [مارکسیسم] نتوانست زندگی بهتری برای بشر به بار بیاورد لاجرم دیگر اخلاقی نیست.» اما این کلی گویی ست. یعنی که مشکل را حل نمی کند. عین همین که می گویید «بی آنکه بپذیریم اگر آن کتب مقدس آسمانی نیستند پس لابد زمینی اند» که البته اشاره شما به مذهبیون است. اما استاد گرانقدر مسئله این است که همین مذهبیون نمی پذیرند که کتاب شان آسمانی نیست و یا مارکسیست ها اصلا به ککشان نمی رود که مارکسیسم نمی تواند زندگی بهتری ارائه دهد! اینجا باید چکار کرد؟ ما نه ده سال بلکه هزاران سال هست که این گردونه تکرار را تجربه می کنیم. و هنوز که هنوز است هیچ درسی حاصل نشده و دوباره به نقطه اول برگشته ایم. اصلا این را باید گیر تاریخی بنامیم. و خیلی پدیده های امروز زاییده ی همین گیرها هستند. ما قبل از آنکه به عقلانیت برسیم در ادراک مشکل داریم. و قبل از اینکه به ادراک نائل آییم پنج حس اولیه مان دچار اختلالات عصبی گشته اند که پیام نادرست به مغز مان ارسال کرده اند. به خاطر همین اشتباه دیدیم، اشتباه شنیدیم و اشتباه هم درک کردیم. اکنون هم پاشنه بر همان در می چرخد. مخصوصا که علاوه بر این حس پنج گانه حافظه هم به یاری ما نمی آید. اصلا ما به اینکه ملت کم حافظه ای هستیم زبانزدیم. به خاطر همین می گویم که این ملت را لوس نکنید. جوان امروز که از اول انقلاب خبر ندارد با استناد به نوشته های ما ممکن است فکر کند که با چه نیروی هوشمندی (یا استراتژیست) طرف است. این نمی تواند به ما کمک شایانی در فرار از توجیه بی عرضگی هایمان کند. کجای تفکر خمینی که بنیانگذار یکی از مهمترین معضلاتی است که بشر امروز ـ و نه فقط ایران ـ با آن دست به گریبان است به یک استراتژیست شباهت دارد؟ هنوز که هنوز است چندین مجموعه و موسسه نشر وحفظ آثار عزیز امام در تلاش اینکه از فرمایشات گوهر بار ایشان طی زندگی فضل بارشان فقط یک جمله ـ نه بیشتر ـ که بر دستور و زبان فارسی منطبق باشد بیابند، ناکام مانده اند. آنوقت شما صحبت از استراتژیست می کنید! اتفاقا این تلنگری بوده است به اینکه بدانیم که هستیم و در قرن بیست و یکم چه نقشی ایفا می کنیم.
بله منظورم روشن است باید این گیر را در طیف مقابل حکومت «یعنی مردم» یعنی همان هایی که تعیین کننده حکومتند نیز جستجو کنیم. ما همیشه قدرت را نقد کرده ایم و بقول شما صدهاهزار مقاله و... نوشته ایم نتیجه به کجا انجامیده؟ بالاخره بین سنت و تجدد ماسیده ایم یا به قول شما مست شده ایم. همین مردم دوباره در شرایط های حساس کار خودشان را کرده اند. بخاطر اینکه ما روشنفکران از پرداختن به آنها غافل مانده ایم؟می گویید «دیگر برای این ملت اهمیت ندارد که حکومت چه وضعیتی دارد او تنها به گرفتن امتیازات مادی و صنفی از حاکیمت میاندیشد و بفکر تلاش فردی برای زنده ماندن است به هر قیمتی و لذت بردان از زنده ماندن» گر چه این بخش از نوشته ها مارا از مباحث فلسفی دور می کند ولی به دغدغه نسل ما نزدیکتر است. این همان حوزه ای است که باید به آن پرداخت: حوزه ی رفتاری ملت ما! بخاطر همین لازم است که دوباره تعریف دقیقی از اخلاق و ارزشها و یاحتی ضد آنها داد. باید توضیح داد که بالاخره «گردن زدن» خوب است یا بد! سنگسار خوب است و یا نه! و اگر نه بدون تعارف شروع کرد به طرد مبانی همان اخلاقیاتی که مبین چنین عقلانیتی شده و بوده است. بی تعارف و بدون رودربایستی.
-------------------------------------------------------------
اصل مقاله را در اینجا بخوانید:

۱۳۸۲/۱۲/۲۵

انصافعلی هدایتی اونوتمایاق!



  • بئله گلیر کی فارس دیلینده گئده ن اوپوزیسیون مطبوعات و خبر سایت لاری قاباقکی کیمی آذربایجان حرکاتینی سایمازلیقلا قارشیلاماق ایسته میرلر. همین مطبوعات کی بابک قالاسیندا یوروشو، و یا 21 آذر حاققیندا و یا چوخلو آذربایجانا عائید اولان اؤزه ل خبرلرینی معنالی سیکوت و سانسور ایله آرخادا بوراخیردی، بو گون ائده بیلمه میش کی اونلارین حرکاتینی گؤزده ن ایتیرسین


بو گونلر ایران‌دا بحرانلی وضعیت یاشانیر. بوتون نظرلر مجلیس‌ده کئچنلر و گلن‌آی کئچیریله‌جک سئچکی‌لره توپلانمیشدیر. آذربایجان فعال لاری، جومله‌ده‌ن بیلی‌یوردو [دانشگاه] اؤیرنجی‌لری‌ده بو تحرکاتی یاخیندان ایزله‌ییب و دقت‌له شرایطی گؤز آلتینا آلمیشلار. آمما اورتالیقدا گؤزده‌ن ایته بیلن بیر نئچه ماتریال‌لاردا واردیر کی هئچ اولماسا قازئته‌چیلیک وظیفه‌سینده‌ن اؤترو، اونلاری اورتایا گتیریب خالقین، یا دا دونیادا انسانلار حقوق لارینی مدافعه ائده ن تشکیلات یا اورگانلارین یادینا سالمالی‌ییق.
بو قضایالارین بیری ایراندا ژورنالیست‌لرین باشینا گلن‌لردیر. بیلدیگینیز کیمی ایران دونیادا قازئته‌چیلرین ان بؤیوک زندانی ساییلیر. بو ایسه بو مسئله‌نی باشقا گئدن مسئله‌لرین کؤلگه‌سی آلتینا توتماق باغیشلانماز بیر سهو اولا بیلر. بس عینی بحرانلی شراییطی مملکت‌ده گؤزه آلماقلا برابر «انصافعلی هدایت» ی یادا سالیب اونون سربست بوراخیلماسیندا بیرداها آیاق دیره‌ییریک. نییه کی ایسته‌میریک ایرانلی ـ کانادالی موخبر «زهرا کاظمی» نین جریاناتی، باشقا ژورنالیست‌لرین باشینا گلمیش اولا. خصوصی ایله بونو علاوه ائتمه‌لی‌یم کی سیاسی و مستقیل ژورنالیست لرین زندان‌دا جان تهلوکه‌سینین ریسکی او زمان چوخالیر کی اونلارین حؤکومت ایچینده هئچ بیر قاناددان[جناح‌دان] ـ اصلاحاحت چی و موحافظه کارلاردان ـ آداملاری اولماسین.

و انصافعلی هدایت بونلاردان بیری دیر. اونون آدی خاتمی‌یه یازان آچیق مکتوبو ایله دیللره دوشوب بیرمستقل آذری قازئته‌چی کیمی سرحدلرده‌ن آشیب دونیایا یاییلدی. ‌هدایت او مکتوبدا جسارتله زندانلاردا باشینا گلن‌لری آنلادیب و قورخمادان خاتمی‌نین بو فیگورون کی بیر گون (امنیت ایشکنجه‌کارلارینا دائیر) دئمیشدی «بیز فتنه‌نین گؤزون یئرینده‌ن چیخارتمیشیق» سوال قارشیسیندا قویدو. بئله‌لیکله خاتمی‌نین خارجه‌ده آپاریلان «تمدن‌لر دانیشیغی [گفتگوی تمدن ها]» تبلیغاتینین قاباغین کسه‌رک عملا اؤزونه موحافظه‌کارلارلا برابر خاتمی دسته‌لرین ایچینده‌ن‌ده دوشمن قازاندیردی. بلکه بو گون اصلاح‌چیلارین هدایت‌ین توتولماسی خصوصوندا سکوت و قیدسیزلیک‌له قارشیلامالاری بوندان عیبارت اولابیلر.
آمما تبریزلی هدایت یورولماز گئرچک بیر قازئته‌چی کیمی ائله همین قیسا مدت‌ده چوخلو عرصه‌لرده آیاقدا اولوب اشتراک ائتدی. بم شهرینده لاپ حادثه‌نین باشیندان حضورو و زلزله ایله علاقه‌دار جانلی رئپورتاژلا مصاحبه لری، اونو نه قدر مسلگینه و مستقل‌لیگینه باغلی اولدوغونو آچیقجا گؤستردی. او بو رئپورتاژلاردا اؤزونه عائید اولان تنقیدی لحنی ایله ایسلامی جمهوری‌نین مسئول‌لارینی قیناییب، اونلارین زلزله ایله علاقه‌دار ان کیچیک ایشین عهده‌سینده ن گله بیلمه‌دیگینی هامییا آشیکار ائتدی.
همچنین او باشقا بیر آچیق مکتوبدا اؤزونده‌ن، آذربایجان میللی پروبلم‌لرینه دقت‌ـنظر وئرمه‌دیگی ایچون تنقید ائده‌رک خالق‌دان عذر ایسته‌دی. بئله‌لیکله همین صراحتلی و صمیمی یازی‌لاری اونا تکجه آذربایجان فعال‌لار ایچره دئییل بلکه دیگر دیللی اپوزیسیون مطبوعاتیندا دا یئر آچدی. بو سونلاردا اونون مقاله‌لری چوخلو فارس خبر سایتلاریندا دا درج اولونوردو. و بو باشقا آذری‌لره نقطه ی ـ قوت اولا بیلیردی کی عینی ایمکانلاردان ایستفاده ائده رک اؤز سؤزلرینی دئییب و میللی حرکات خصوصوندا اؤز گؤروشلرینی یاییندیرسینلار.
بئله‌لیکله هدایت چوخ ارکن ژورنالیسم مسلگینین ذیروه‌سینه آیاق قویدوقجا، عینی همین قدرده اؤزونو تهلوکه‌یه یاخلاشدیریردی. ائله کی سون سفرینده‌ن ایرانا قاییدان کیمی امنیت مامورلاری طرفینده‌ن «غیر انقلابچی» گروپلارین ییغینجاقلاریندا [گردهمایی] اشتراک ائتمک اتهام و بهانه سی ایله توتوقلاندی!

بوگون دونیادا بیرنئچه بین‌الخالق جمعیت‌لر و یا انسانلار حقوقونو مدافعه ائده‌ن تشکیلات‌لار او جومله‌ده‌ن «سرحدسیز ژورنالیست‌لر» اؤز اعتراض‌لارینی بو ایشه بیلدیرمیش و اونلارلا برابر بیر چوخ ایران اپوزیسیون تشکیلات‌لاری‌دا آیری آیری مکتوب و یا بیان‌نامه‌لرله هدایتین آزاد اولماسینی طلب ائتمیش‌لر.
آنجاق او شئی کی بیر آز غریبه و مثبت نظره گلیر، و گئده بیلر کی بیر یئنی اوسلوب کیمی داوام ائتسین، چوخلو ایران آیدین‌لارینین بو باره ده ایشتراک ـ نظری دیر. گؤردوگوموز کیمی حتتا آدلیم فارس دیلینده قلم چالان بیر نئچه ژورنالیست ده هدایت حاققیندا یازی‌لاری ایله بو اعتراضا قوشولدولار. و بو بیر باشاریش ساییلا بیلر. اونلار سایت لاریندا امضاء توپلاما ابتکار ـ عمل ایله هدایتین توتولماسینا اعتراضی حادلاشدیریب حله ده بو ایشی داوام ائتمکده دیرلر. بو ایشده او یئره جن ایره لی گئتمیش لر کی دیله گتیرمه‌لی‌یم [اعتراف ائتمه‌لی‌یم] بیزیم بیر نئچه آذربایجان دیلینده گئده ن سایت لاری دا دالا قویموشلار. ( بیزیم آذربایجانلی لاری داخیل ده تمثیل ائده ن بیر نئچه خبری سایت لار یا بو باره ده سیکوت ائتمیشلر یا ائله بو سون گونلر‌ده هدایت حاققیندا مطلب یازماغا باشلامیشلار کی بو اؤزو ده مثبت اولا بیلر. *)

آمما بو حرکت‌له بئله گلیر کی فارس دیلینده گئده‌ن اوپوزیسیون مطبوعات و خبر سایت‌لاری قاباقکی کیمی آذربایجان حرکاتینی سایمازلیقلا قارشیلاماق ایسته‌میرلر. همین مطبوعات کی بابک قالاسیندا یوروشو، و یا 21 آذر حاققیندا و یا چوخلو آذربایجانا عائید اولان اؤزه‌ل خبرلرینی معنالی سیکوت و سانسور ایله آرخادا بوراخیردی، بو گون ائده بیلمه‌میش کی اونلارین حرکاتینی گؤزده ن ایتیرسین.** بوندان اؤنجه ده «سفر خانین» ایل دؤنومو مراسیمینده اونو بیر میللی قهرمان کیمی ده‌یرله‌ندیردیلر و حتتا «ایران یازیچیلار اوجاغی (کانون نویسندگان ایران)» مراسیمین آپاریجی‌لیغینی اؤز الینه آلاراق بوندا اصرارلی ایدی کی سفرخانین آرمانی بوتون ایران خالقلارین آرمانی دیر!
البته کی من بونو مثبت و خوش قارشیلاییرام و اومید ائدیرم دیگر دیللی نخبه‌لریمیزده بونو باشا دوشموش‌لر کی بیر خالقین اینکار ائتمه سی، دمکراسی ایچون گئده‌ن مبارزه‌یه کؤمک ائده بیلمز هئچ، بلکه تام ترسی اونلارین رادیکاللاشما پروسسینی داها یئیین‌له‌شدیره بیلر ( نئچه کی ایندییه‌جن ائدیبدیر ). بو گون اونلارین هدایته دستک دورماق‌لا گئده بیلر کی آرادا کی بوزلاری اریتمه‌یه سبب اولسون. بونو هر ایکی یا نئچه طرف‌ده‌ن بیلمه‌لی‌ییک کی بیربیریمیزه آرخا اولمادان هدفیمیزه ایره لییه بیلمه ریک.
...بو گون انقلابین 25 اینجی ایل دؤنومو، بیر چوخ ایران ژورنالیست لر او جمله‌ده‌ن انصافعلی هدایتین حبس‌خانا دا گرفتار اولماسی ایله بیرزامانلی‌دیر. یعنی دئیه بیلریک کی اینقلابین آرمانی کی دمکراسی و محروم خالق لارین حقوقونو الده ائتمک ایدی بیر عده میراث‌خورون الی ایله ساپدیریلمیشدیر[منحرف اولموشدور]. بیز بو حقوق‌لاری الده ائتمک ایچون باشقا سئچه‌نه‌گیمیز [آلترناتیو]یوخدور: عینی مبارزه‌نی یئنی اسلوب و پریسیپ‌لرله داوام ائتمه‌لی‌ییک... بو ایسه بورادان بوتون وجودوموزلا ائل اوغلو «انصافعلی هدایت» و باشقا محبوس قازئته‌چی‌لرین آزاد اولماسینی طلب ائدیب، ایرانی او گون ایچون آرزو ائدیریک کی عقیده، عیرق، دیل و اینسانی حقوقلاری بوتون خالق لار ایچون تامین اولموش گؤره ک.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* باخین «روی خط سوم» یا «نوید آذریایجان» سایتینا...
** باشقا مقاله ده بو باره ده سؤز ائده جه یم.

۱۳۸۲/۱۲/۸

آیا خلایق هر چه لایق؟


شرکت همین تعداد از هموطنان در انتخابات هم قابل تعمق و تاسف است! بنظرم وقت آن رسیده است که شترسواری دولا دولا را کنار گذاشته و رک و پوست کنده به انتقاد از مردمی که حاضر نیستند هیچ نقشی را در این برهه حساس به عهده بگیرند برخاست.


این روی سکه

4 سال پیش در انتخابات مجلس شورای اسلامی درست زمانی که در گیری جناحی وارد عالی ترین مرحله خود شده و با اقبال عمومی ای که اصلاح طلبان با آن مواجه شده بودند قابل پیش بینی بود که مثلا در تهران اکثر صندلی های قرمز به تصرف آنها درآید، و درست در گرماگرم شمارش آرا در هیئت اجرایی، محافظه کاران موقعی که متوجه شدند نام «شاه مهره آبادگرانشان» جزء لیست 30 نفره نهایی منتخبین حوزه تهران نیست، دست به کار شده و علیرغم مقاومت شخص «تاج زاده» که بعدها منجر به حذف ایشان از گردونه قدرت شد، با تقلبی آشکار و با باطل کردن رای هزاران شهروند، نام «علیرضا رجایی» (کسی که گویا دیواری کوتاه تر از دیوار او پیدا نشده بود) را از نفر بیست و هشتم لیست تکمیلی به همان رتبه ای که امروز کروبی رئیس مجلس فعلی بر آن ایستاده است تغییر مکان داده و با کمال وقاحت نام دو تن از همپالگی هایشان را به وسط کشیدند. این دو نفر کسانی نبودند جز هاشمی بهرمانی و حداد عادل!
بدین ترتیب صلوات رهبر شامل حال نورچشمی خود حداد عادل شد و او را وارد مجلس کرد ( نماینده صلواتی از معجزات رهبر عزیز ). اما این حادثه برای بهرمانی که خود را ناپدری اصلاحات و سردار سازندگی فرض می کرد بسیار گران تمام شد. احساساتش از اتفاقات افتاده بسیار جریحه دار شده و تقدس و تابوئیت خود را بواسطه مطبوعات اصلاحگرا در خطر یافت. به خاطر همین به ریسک مجدد برای اشغال احتمالی صندلی ریاست مجلس که خود را برای آن آماده کرده بود تن نداد... او راهش را کج یا بقول صحیح تر راست کرد و با برپایی مجلس ششم در مسند ریاست مصلحت نظام کاملا آشکارا به نفع جناح راست پارو زد.
امروز بعد از 4 سال محافظه کاران با حذف قلدرمابانه اکثریت اصلاح طلبان در مجلس از طریق فیلتر شورای نگهبان، و ناک اوت کردن دم و دستگاه بی یال و دم خاتمی از جمله وزارتخانه کشور او، می روند که یک حاکمیت یک دست را برپا دارند. بنابر این هیچ تعجبی ندارد که بدون توجه به آمار ارائه شده از وزارت کشور، صدا و سیما شرکت 60 در صد از واجدین شرایط را قبل از پایان شمارش آراء در بوق خود می دمید. مهم اجابت کردن خواسته رهبر است که گفته بود باید 40 میلیون شرکت کنند.


آنروی سکه


اما صرف نظر از یاوه گویی های دستگاه تبلیغاتی رهبر و تقلب آشکار هم قماشان او ( که شغلشان است )، شرکت همین تعداد از هموطنان در انتخابات هم قابل تعمق و تاسف است! بنظرم وقت آن رسیده است که شترسواری دولا دولا را کنار گذاشته و رک و پوست کنده به انتقاد از مردمی که حاضر نیستند هیچ نقشی را در این برهه حساس به عهده بگیرند برخاست. مردمی که به سیاهی لشکر حکومت اسلامی تبدیل شده اند. به هر حال همیشه که نمی شود با تابو ی « غیور بودن ملت» آسمان ریسمان بافت و آنها را از اشتباهاتشان مبرا دانست و همه چیز را به حساب ناآگاهی شهروندان از امور گذاشت، یا که گناهان را با ترس و دلهره توجیه کرد. ترس از بیکار شدن، ترس از عدم ثبت نام در دانشگاه، ترس از امکان ندادن کپون و غیره .که اتفاقا این خود دلیل محکمی برای همه آنچیزی ست که این ملت در خلوت به آن واقف و معترض است ولی در آشکار خلاف آنرا نشان می دهد. یعنی نوعی خود انکاری! نمی دانیم چه گردی بروی این ملت پاشیده شده است که حاضر نیست به خودش و گلایه هایش هم احترام بگذارد. سوال این است آیا این تعداد که در انتخابات شرکت کردند واقعا نمی دانستند و نمی دانند که در مملکت شان چه می گذرد. و اگر می دانستند نام اینرا چه باید گذاشت و با چه صفتی توصیفش کرد؟ تمام دنیا می داند که در ایران چه می گذرد. همه مسائل ایران را دنبال می کنند. همه می دانند که رژیم حاکم ایران یک رژیم مخالف حقوق بشر و آزادی ست. راه دور نمی رویم که احتیاج به حافظه داشته باشد (چیزی که گویا معروف است ایرانیها ندارند) همین طی یک ماه گذشته اتفاقات بسیاری افتاده که اگر در هر یک از کشورهای متمدن می افتاد کافی بود تا باعث شرمندگی شان در جهان باشد. همانطور که دیدیم در دهه پنجاه ملت آلمان بخاطر میدان دادن به رهبری به نام هیتلر و به بار آوردن آن فجایع انسانی از جهانیان عذر خواست. اما اکنون ؟ در همین یک ماه اخیر همه دانستند که 2500 نفر از داوطلب نمایندگی کرسی مجلس توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده اند. همه می دانند که شورای نگهبان را چه کسانی تشکیل می دهند. از کجا آمده اند و چه سابقه ای دارند! (مخصوصا در راه اندازی انصار و قداره بندان شان) همه می دانند که ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران است. در همین یک ماه اخیر انصافعلی هدایت خبر نگار مستقل بازداشت شد. از تحصن مجلس در همین هفته قبل از انتخابات و نامه آنها به مقام معظم رهبری که او را مسئول همه ی این بگیر و ببند ها نامیدند، همه مطلعند. و از آن طرف تعطیلی دو روزنامه اصلاح طلب و... همه و همه همین چند روز اتفاق افتاد و حافظه ی قوی نمی خواهد که آنها را به یاد آورد. واقعا چه توجیهی برای شرکت همین تعداد از مردم در انتخابات و بی تفاوتی آنها داریم. با خود می اندیشم که اسم اینرا چه باید گذاشت آقایان!؟ در حالیکه کور و کچل می دانستند این انتخابات انتخابات نیست. فرمایشی ست ؛ که قرار است اینبار در انتخابات یعنی تشییع جنازه آزادی شرکت نکنیم، و برای شرکت نکردن قرار نبود لاستیک آتش بزنیم، اعلامیه پخش کنیم و یا مثل باطبی پیرهن خونینی را بالای دست بگیریم که احیانا هزینه اعدام و یا حبس ابد را به جان بخریم، نه، فقط و فقط قرار بود با خریدن یک کیلو تخمه کدو و مصرف آن، در خانه بنشینیم و بدین ترتیب با « نه » بزرگ تو دهنی به رژیم ملایان زده و به جهانیان و نسل آینده مان که سرنوشتش در نتیجه نادانی ما در انقلاب 57 به مخاطره افتاده است، نشان دهیم که ما به سرنوشتمان علاقه مندیم. نشان دهیم که ما غیر از آنیم که این حکومت می گوید. نشان دهیم که به یاد زندانیان در بند هستیم. آنهایی که هر روز در شکنجه گاههای انفرادی رژیم به امید روز رفراندم یعنی همین «قرار نه » سپری کردند! کسی به من جواب دهد که آیا هزینه ای از این کمتر هم داشتیم ؟!

حکومت ایران که گویا چون انتخابات مجلس خبرگان یا انتخابات سال گذشته شوراها انتظار شرکت 10 ـ 15 درصدی مردم را می کشید، و با بزن و بگیرهای پرهزینه اخیر ـ از جمله رد صلاحیت نمایندگان مطرح فعلی ـ تن به ریسک پایین آوردن احتمالی مشارکت 5 ـ 10 درصدی مردم به شرط راه یابی نماینده هایش به مجلس داده بود، بسیار از این شاهکار مردم غرق در سرور است... شرکت همین تعداد از مردم نشان از عمق بی خبری و محافظه کاری آنهاست. نشان از عادت مردم به استبداد دینی ست. باید باور کنیم تا زمانی که بنیاد های رهبر و قدس رضوی ها پردرآمد ترین نانخانه ها هستند این ملت هنوز آمادگی یک تغییر بنیادین را ندارد. کدام مدرک مستدللی وجود دارد که بعد از حاکمیت 25 ساله دینی مردم ایران را متفاوت با ملت دو همسایه عراق و افغانستان ارزیابی کند. که سرنوشت هر دو را در بازتولید استبداد و مذهب می بینیم. می خواهم بپرسم آیا واقعا « خلایق هر چه لایق! » ؟ چرا! مگر آنکه سکه روی دیگری هم داشته باشد!

۱۳۸۲/۱۱/۲۶

دم خروس «جبهه ملی»!

در حاشیه نامه رهبری جبهه ملی و اعتراض به استفاده از زبان مادری

بنده با احترامی که به نظر مخالفان و از جمله آقایان در «جبهه ملی» بعنوان یک شهروند قائلم، چنین نامه پراکنی هایی را در شرایط فعلی که مبارزه ای همه جانبه برای احیای حقوق بشر در کشور در جریان است، مغایر با منافع ملی دانسته و در شرایطی که تمام جهان التزامیت جمهوری اسلامی به مبانی حقوق بشر را مبنای پذیرش آن در جهان متمدن امروزی می داند، غیر قابل باور است که آقایان دست به این ریسک خطرناک زده و علنا با مبانی و اصول حقوق بشر ـ که آموزش به زبان مادری نیز جزء لاینفک آن است ـ به عناد برخاسته باشند؟

یکی از گرفتاریهای کشتی به گل نشسته سیاست ایران طی اعصار مختلف در این بوده که هیچ عمر مفید و غیرمفیدی برای سیاستمدارانش قائل نبوده است. از شاهان این مرز و بوم گرفته تا ملایان حاکم امروز، می بینیم که هیچ حد نصاب سنی برای شغل شان منظور نیست! مثلا فرض بفرمایید اگر ناصرالدین شاه بعد از 50 سال حکومت، بدست میرزا رضا کشته نمی شد مصیبت تحمل ایشان شاید تا امروز هم (البته اگرعمر یاری شان می داد) ادامه داشت! امروزه در حالیکه در قانون کار عقب مانده‌ترین کشورهای دنیا سن معینی برای حرفه های مختلف حتی باربری در نظر گرفته شده است ولی نمی دانم چرا هیچ سازمان و یا ارگانی چه از بالا و چه از پایین سن بازنشستگی سیاستمداران را تعیین نکرده است. که اگر این می شد حتما روالی همچون غرب مرسوم می گشت که سیاستمداران «از دور خارج» بقیه عمرشان را با نوشتن خاطرات شیرین خود، هم توشه اعتبار گذشته شان را محفوظ میگرداندند و هم که گوشه ای از تاریخ سراسر شفاف ما (!) را شفاف تر!
اما تا زمانی که چنین نشده این چرخه ی گاها باطل گویا همچنان بر این پاشنه خواهد چرخید! مثلا اگر از منظر سنی (و نه دانش) به رهبری آیت الله خمینی در انقلاب ایران نگاه کنیم متوجه می شویم که مردم ایران در سنی ( 80 سالگی) شخصی را به رهبری برگزیدند که احتمالا حس بینایی و یا شنوایی و یا حتی حافظه اش رو به تحلیل رفته بود (که نه واقعیت ها را دید و نه صدای فریاد هارا شنید و نه قول و قرارهایش را در پاریس به یاد آورد!) در واقع شاید یکی از کلاههای گشادی که سر ملت ایران رفت از قرار سن بالای رهبرش بعنوان یک سیاستمدار بود! پیرو همین روال، نوچه های ریز و درشت ایشان از قبیل رفسنجانی نیز با وجود افتضاحی که در انتخابات پیشین مجلس از لحاظ تعداد آرا و میزان پایین محبوبیت ایشان پیش آمد حاضر به ترک کرسی قدرت بعد از 21 سال نشد، و یا امثال جنتی و سایر ملاها که گویا چلچله جوانی سیاسی شان را آغاز کرده اند با ولع تمام به انحصاری کردن قدرت تا ثانیه آخر مرگ می اندیشند!
اما این قاعده یا ایراد فقط متوجه سیاستمداران حاکم نبوده و نیست، بلکه سیاستمداران محکوم یا مخالف ـ اپوزیسیون ـ را نیز شامل شده و می شود. بطوری که این چرخه باطل از حاکمان به محکومان (مخالفان) هم سرایت کرده و اکنون تبدیل به یک بیماری غیر قابل علاج سیاسی گردیده است. بدین ترتیب که چهره هایی در عرصه سیاست (اپوزیسیون) ظهورکرده اند که همانند حاکمان بدلیل عدم وجود یک سیستم دمکراتیک در ارگانیزم سیاسی شان ـ مثل نبود کنترل و یا قانون بازنشستگی ـ ازآنجایی که مشغلگی دیگری نداشته اند همچنان بر گرد همان «میز سیاست با تخته نرد» عهد جوانی دوره کرده و بر طبل «مرغ یکپا» کوبید ه اند تاکه به به امروز رسیده و گویا قصد پیش رفتن تا آخر عمر را نیز دارند.
شاید ملت ایران باید اینبار از این زاویه هم به هوش باشد و اشتباه گذشته را همچنان تکرار نکند و اینبار به سیاستمداران ما از زاویه کهنسالی ـ فیزیکی ـ هم نظری داشته باشد. البته که بسیاری از همین پیرمردان سیاست متوجه اوضاع خطیر گشته اند که مثلا در ایران، بین جوانان باجمعیت 70 درصد زیر 35 سال حرفهای آنتیک و موزه ای شان دیگر محلی از اعراب ندارد. با وجود این هر از گاهی از سیم در رفته ساز «یاغوتی» این آقایان نوای گوش خراشی شنیده می شود که کاملا خارج بوده و درخور و متناسب ارکستر جنبش آزادیخواهی امروز ایران نیست. نغمه هایی که اقلا یک نیم قرنی از عمرشان سپری شده است.
یکی از این نغمه های فالژ و خارج و همچنین نامتناسب با جنبش دمکراسی خواهی ایران، نامه ی اعتراضی اخیر دوستان کهنسال سیاستمدار ما در «هیئت رهبری جبهه ملی» به وزیر آموزش و پرورش است که در آن خواسته اند سریعا جلوی دستورالعملی را که در صورت اجرا «خیانتی بزرگ در تاریخ معاصر ایران»* بشمار خواهد آمد ( البته با پیازداغ بیشتر ) بگیرند. ایشان کشف کرده اند که «عوامل دوست نمای دشمنان ايران، برخی مسئولان را وادار به اتخاذ تصميم‌های عجولانه‌ای‌ ميکنند که ميتواند حمله به ريشه‌های موجوديت ملت بزرگ ايران و يکپارچگی اين سرزمين بشمار آيد. *» اما این خیانت معاصر(!) چیزی نیست جز ورق پاره ای بدون هرگونه تضمین اجرا در مورد اینکه «كتابهای درسی از اين پس به صورت غيرمتمركز، با محتواهای مختلف و متناسب با شرايط اجتماعی، اقليمی و فرهنگی هر منطقه يا استان چاپ می‌شوند.»** کاری که بر خلاف مدعیان نویسنده نامه، در تمام دنیا بعنوان یک حقوق بسیار پیش پا افتاده شهروندی بشمار آمده و در بسیاری از کشورهای کثیر الملل امری ضروری برای حفظ تنوع فرهنگی و هویتی آن ملت است.
ایشان نوشته اند «دستورالعمل اخير وزارت آموزش و پرورش به ادارات تابعه خود دراستانها (روزنامه ايران مورخ 9/11/82)، يکی از اين تحرکات پرسش برانگيز در درون حاکميت بوده است.»*
اینکه در جمهوری اسلامی هر از گاهی چنین افاضاتی به میدان بیاید اتفاقا جای هیچ پرسشی نیست. بلکه پرسش بر انگیز تر از آن اقدام تحریک آمیز دوستان رهبری جبهه ملی است. حقیقت را بخواهید بنده بعنوان یک فعال در مسائل آذربایجان، این دستور العمل دولت فخیمه آقای خاتمی را نه جدی گرفتم و نه وقعی بر آن نهادم، چرا که اولا مرا به شفای امامزاده جمهوری اسلامی اعتقادی نیست(آنهم در مورد مسئله ملی، و آنهم در این شرایط خطیر). در ثانی هر الفبای سیاسی خوانده ای می داند که هر دستورالعملی محتاج برنامه از قبل تعیین شده است. (خصوصا" برنامه آموزشی، که برنامه حساب شده دراز مدتی را می طلبد که با وصع حاکمان فعلی که بعد از گذشت 25 سال از انقلاب هنوز هم کتابهای زمان شاه بدون تغییرات عمده ماهوی در مدارس تدریس می شود بعید بنظر می رسد)، اما ثالثا مردان سیاست دریا دیده ای چون آقای ورجاوند چطور نمی دانند که هر برنامه، بودجه و امکانات خود را می طلبد،و ـ رابعا ـ این بودجه باید در مجلس تصویب شود، و جهت اطلاع بودجه سال 82 در سال 81 مورد تصویب قرار گرفته و اگر چنین بودجه ای برای این دستورالعمل در سال گذشته تعیین و تصویب شده، آقایان ملی و کاشف مسائل خیانتی چطور طی این مدت متوجه این « خیانت بزرگ معاصر » نشدند ؟ و یا هم اگر چنین چیزی یعنی بودجه ای و تصویبی در کار نبوده ـ که نبوده زیرا خود اذعان داشته اند که « چنین تصمیمی باید در سطح مجلس گرفته شود » * یعنی که هنوز گرفته نشده ـ پس چه کشکی چه آشی آقایان؟

اما اکنون که چنین اقدامی مورد پرسش دوستانی قرار گرفته که متاسفانه با توجه به سن بالایشان گویا قضیه بازنشستگی موارد بالا شامل حالشان می گردد، من باب جواب عرض می کنم که چنین ژست هایی از طرف حاکمیت جمهوری اسلامی تنها بعنوان«هیزم های تنور انتخابات» بوده که هر از چند گاهی در آستانه انتخابات روشن می شود و بس! و امروز می رود که تمام ملت ایران در تحریم انتخابات فرمایشی حکومت گام بردارد، به میدان کشیدن چنین دستور العمل هایی و حتی تفویض امتیازات احتمالی بیشتر، زیاد هم دور از انتظار نیست. بنابر این لازم نیست که دوستان مسن ما نگران اوضاع غیر قابل پیش بینی باشند. بهتر است بیشتر به سلامتی خود بیاندیشند!
اتفاقا پرسش بر انگیز این است که چگونه کسانی که یک عمر پسوند «ملی» را بر سردرب تشکیلاتشان یدک می کشند از یک دستورالعمل ساده و ناقص دستگاه عریض و طویل خاتمی که اگر و اماهایش به اصلش می چربد چنین به هراس افتاده و در خشم شده اند، به گونه ای که عملا با نقش گرفتن در خیمه شب بازی سیاسی حاکمیت، درست در شرایطی که بیش از هر زمان همدلی تمام کسانی که برای ایرانی آزاد و دمکراتیک تلاش می کنند و میروند که با تحریم انتخابات غیر قانونی عدم مشروعیت جمهوری اسلامی را در انظار جهانیان به نمایش بگذارند را می طلبد، بعنوان اهرم فشار عمل کرده و با تکرار چنین سخنان مبالغه آمیزی مغایر با آنچه که مدعی آن هستند ترویج می کنند؟ سخنانی که عملا سند ضدیت خود با اهداف ملی را به تمامی ملت ایران با وضوح عیان می سازد! آخر چگونه می شود نیم قرن ملی بود اما از شناخت و پذیرش و رسمیت دادن ملت خود تفرعه رفت ؟ آنهم چنین آشکار و بی مبالات ! مگر می شود ملی بود و ندانست که این ملت به دلایل تاریخی، نژادی، جغرافیایی و غیره به زبانها و گویش های مختلف تکلم می کند و دارای آداب و عادت های منحصر به خود می باشد.(به پسند یا ناپسند) و چطور می شود ملی بود و دم از ملتی زد که حق نوشتن و خواندن برای آنها در زبان مادری خویش را «خیانتی بزرگ» دانست. بدون تعارف امر بفرمایید آیا تکلم کردن همین ملت به زبان ترکی، کردی، بلوچی و یا گیلکی... چطور! آیا آنهم خیانت است؟!
و اگر خیانت نیست، بنده برای برخورداری از بند 3 ماده 26 قانون حقوق بشر که می گوید «والدین در گزينش نوع آموزش فرزندانشان حق تقدم دارند» می خواهم عرض کنم که اجازه بدهید در این بین تصمیم گیرنده ما خود باشیم نه نامه های غوغا سالارانه ی شما! چرا که این فضا که قضایا را بدلیل نگرش قشری ملی سازی ـ که در ترجمه سیاسی همان خودی و غیرخودی معروف جمهوری اسلامی معنا می شود ـ آنروی سکه ایست که می خواهد مسائل را برای گریز بصورت رادیکال حل کند و این فقط و فقط آب را به آسیاب جمهوری اسلامی در حال اهتزار می ریزد که بدنبال ماهی گرفتن از آب گل آلود است.
در بخشی از این نامه مفرح (!)برای اینکه فیگور حق به جانبشان تکمیل شود نوشته اند «ما هيچ کشوری درجهان را نمی‌شناسيم که (...)کودکان خود را بر پايه فرهنگ قومی يا محلی هر شهر و استان آموزش دهد.» بنده نام اینرا با کمال ادب فقط تحلیل حافظه ـ به دلایل بالا ـ نامگذاری می کنم یا هم که یک شوخی تخته نردی ! برای اینکه نه تنها چنین نیست بلکه در مثلا خود اروپا علاوه بر شهروند بومی، همه مهاجرین و یا ایرانیان مهاجر حتی قادرند در مدارس، کودکان خود را از امکانات آموزشی زبان خود(از جمله فارسی) برخوردار سازند.
اینگونه از زمانه خود عقب و از اخبار جهان بیخبر بودن جای تاسف و تعجب است! من این بزرگان را به خواندن کتاب «کند و کاو در مسائل تربیتی کودکان» اثر زنده یاد صمد بهرنگی که در 40 سال پیش به غلط بودن سیستم غیر قابل پاسخگو ی آموزش کودکان «غیر خودی» پرداخته و احتیاجی به ترجمه هم ندارد، دعوت میکنم. بنابر این چنین با قوانین حقوق بشر که امروزه به سنگ محک بسیاری برای شناخت دوست و دشمن و رسیدن به حقوق پایمال شده ی خود تبدیل شده، به مخالفت و عناد برخاستن اصلا صلاح نام کسانی نیست که عمری را در این کار بسر برده اند. مخصوصا نام کسانی در این نامه دیده می شود که بعنوان مثال خود سالیان سال قربانی محرومیت از حقوق اولیه یک متهم در یک دادگاه عادلانه یعنی حق دفاع، بوده اند. اما اکنون چگونه بخود اجازه می دهند که با مهر تایید بر محرومیت فرزندان این آب و خاک از آموزش زبان مادری بعنوان ابتدایی ترین حقوق طبیعی یک انسان و خیانت دانستن آن خود را در صف طرفداران دمکراسی و یا حقوق بشر قرار دهند؟ آیا واقعا جای پرسش نیست که دم خروس شما را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را!

در آخر، بنده با احترامی که به نظر مخالفان و از جمله خود این آقایان بعنوان یک شهروند قائلم، چنین نامه پراکنی هایی را در شرایط فعلی که مبارزه ای همه جانبه برای احیای حقوق بشر در کشور در جریان است، مغایر با منافع ملی دانسته و در شرایطی که تمام جهان التزامیت جمهوری اسلامی به مبانی حقوق بشر را مبنای پذیرش آن در جهان متمدن امروزی می داند، غیر قابل باور است که آقایان دست به این ریسک خطرناک زده و علنا با مبانی و اصول حقوق بشر ـ که آموزش به زبان مادری نیز جزء لاینفک آن است ـ به عناد برخاسته باشند!
15.02.2004
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و ** برای مطالعه بیشتر مقاله مندرج در آدرس زیر را بخوانید :

۱۳۸۲/۱۱/۱۳

اََرَبه ایله دووشان توتماق!

سققیز ایل جمهور باشقانلیغیندا [ریاست جمهوری] و دؤرد ایل مجلسین کورسو‌لرینده اصلاحاتچیلارین نوماینده‌لری اوتورموش ایکن اؤز بیریمجی شوعارلارینی کی مطبوعات آزادلیغی ایدی حیاتا کئچیره بیلمه‌دیلر! ایندی ده بئله گلیر کی اصلاحاتچیلار اربه ایله دووشان توتماغا گئتمک ایسته‌ییرلر.
گئنه سئچکی‌لر یاخینلاشدی. و سیاست بازاری قیزیشماغا باشلادی. اصلاحات‌چیلار مجلیس‌ده اوتوراق آکسیاسینا (تحصن) داوام ائتمکده دیرلر. اونلار نظارت شوراسی (شورای نگهبان) طرفینده‌ن صلاحیت‌لرینین رد ائتمه‌لرینه اعتراض‌لارینی بیلدیرتمک ایچون ال آیاغا دوشموش‌لر. بورایا‌جان بیز‌ده اونلارین اعتراض‌لارینا قاتیلیریق. لاکین آرخاداکی پرده لر قالخینجا خاتمی‌نین بو آکسیانی دایاندیرما تشبوثو و نوماینده‌لرین جمهور باشقانین سؤزونو یئره آتماسی، اوبیریاندان‌دا رهبرین غیرـ‌عادی بیچیم‌ده داواملی اورتاما گیریب چیخیش‌لاری و نظارت شوراسینا فرمان وئرمه‌سی و بو میداندا بیر قورتاریجی کیمی اؤزونو گؤسترمه‌سی بو نقطه‌یی‌ـنظری گوجله ندیره بیلر کی افلاس ائتمیش رژیم یئنی بیر سناریونو دوشونوب حیاتا کئچیرمک ایسته‌ییر.
گویا بئله گلیر کی «ولایت فقیه» بیر نئچه نوماینده لرین دوشوندوک لری کیمی ده دئییل. هئچ اولماسا سؤزونون کسری ایله چاتیشمالاردا، اقتدار موازنه‌سینی تام 90 ایمجی دقیقه ده قارشی طرفه قایتارا بیلیر.
بئله لیکله اگر نوماینده‌لرین شخصی ایستک‌ و منافع‌لری اورتایا گیره‌رسه ، آرتیق اساس هدف‌لرین رنگی قاچا بیلر. گویا بئله وورغولانیر (تاکید اولور) کی اگر بیر نئچه نفرین صلاحیتی یئنی‌ده‌ن یوخلانیلسا و نامیزد اولمالاری تصدیق اولونسا هر شئی یولونا گئده بیلر.

تصادوفا" دئمک ایسته‌دیگیم بو کی نوماینده‌لر بیلمه‌لی‌دیر کی بو بیرجه شورا نظارتینین یئنی‌‌ده‌ن یوخلاماسی دئییل، بلکه خالق‌دا بو اویونا و اؤزه‌للیکه اصلاحاتچی نوماینده‌لرین حرکت‌لرینی یاخیندان ایزله‌ییب نظارت آلتینا آلمیش‌دیر و اؤز سون قرارینی مجلیسین گله جک سئچکی‌سینده ایشتیراک ائدیب ائتمه‌مه‌سی ایله وئره جک. او شئی کی موهوم‌دور بودور کی بو چاتیشمالار، سناریو یا اویونجاق اولورسا یا یوخ ، خالقین حالینا هئچ بیر تاثیری یوخدور. بیز اگر بو قونویو مثبت گؤزو ایله باخیب ده‌یرله‌ندیرسک و هئچ بیر ساختاکارلیغی آرخاسیندا گؤرمه‌سک‌ده نهایت بو اولاجاق کی رد اولان نوماینده‌لر یئنی‌ده‌ن ملالارین مرحمتی ایله تصدیق اولاجاقلار. بواوزده‌ن طبیعی اولاجاق کی سایین نوماینده‌لر رهبره یا ولایت فقیه‌ـه منت‌دار اولوب، اونون همیشه‌لیک اولاراق استقراض‌چیسی [وامداری ] قالاجاقلار. بو ایسه کوتله‌لرین [مردم ] ان عادی ایسته‌یی، یعنی دینلی رهبریته سون قویماق، عینی نوماینده‌لر واسیطه‌سی ایله عملی اولا بیلمه‌یه‌جکدیر. ذاتا اونسوزدا بو هدف‌لر ایره‌لی سورولمه‌میشدیر. نئجه کی سققیز ایل جمهور باشقانلیغیندا [ریاست جمهوری] و دؤرد ایل مجلسین کورسو لرینده اصلاحاتچیلارین نوماینده‌لری اوتورموش ایکن اؤز بیریمجی شوعارلارینی کی مطبوعات آزادلیغی ایدی حیاتا کئچیره بیلمه‌دیلر! ایندی ده بئله گلیر کی اصلاحاتچیلار اربه ایله دووشان توتماغا گئتمک ایسته‌ییرلر.

آمما اگرسه بو های هویلارا باشقا گؤز ایله ده باخساق و بوتون بو قوی گؤتورمه‌لر دئمه‌لی بیرنئچه‌نین صلاحیتی‌نین رد اولوب سونرادان قبول اولونماسینا گؤره برپا اولویسا ،بو نتیجه‌نی الده ائده بیلر کی بیر دانیشیق‌لی دؤیوشده‌ن [جنگ زرگری] اؤترو سئچکی‌لره قاتیلیب اونو قیزیشدیرماق هئچ‌ده عاقلا اویان بیر ایش دئییل. بو ایسه آرتیق دئدیگیم کیمی بو سئچه‌نک‌ده هئچ گلیر [سود] خالقا نصیب اولمایاجاقدیر.
بو گئدیش‌له بیزده بو اعتراض‌لارا اورایاجان قاتیلیریق کی دونیانی باشا سالدیراق باری ملالارین چرچیوه‌سی ائله داریسقال دیر کی اؤزگه لر حله قالسین، اؤزیانالارا [خودی ها ] دا آرتیق یئر یوخدور. و سئچکی آدلاندیقلاری دئمک کی بیر ایله‌نجک‌ده‌ن داها آرتیق دئییل. باشقا سؤزله دونیایا گؤسترمه‌لی‌ییک کی بو رژیمین دورولماسی ایله هئچ بیر ده ییشیک‌لیگه امکان یارانمایاجاقدیر و اسکی حامام اولاجاق اسکی تاس [همان آش و همان کاسه ]. بس ساییق اولمالی ییق کی بیرداها آللانمایاق و ساختا سئچکی‌لره قاتیلمایاق. دونیا بیلمه لی دیر کی بیز یئنی و گئرچک بیر سئچکی‌نین ایستکلیسی‌ییک. و او گونه جن آرتیق بو اویونلارا قاتیلماق ایسته میریک.

۱۳۸۲/۱۰/۳

صدام، خیال ایله گرچک دوشرگه سینده! (صدام در گذرگاه خیال و واقعیت)



  • برای بسیاری این سوال وجود دارد که دیکتاتور عراق در واپسین لحضات قبل از دستگیری به چه می اندیشیده است؟ آیا هرگز فکر دستگیری به مغزش خطور کرده بود یا نه؟ آیا در اعماق خوشبختی های پوشالی گذشته شناور بوده یا به بدبختی واقعی ای که در انتظارش بوده می اندیشیده؟

هیچکیم اینانمیردی بو گؤستریلن چیرکین شکیل لر، بو دهشتلی گؤرونتو، بو داغیلمیش سیما همان شخصه عایید دیر کی نئچه آی، یوخ، دوز 9 آی بوندان قاباق عیراقین بیریمجی شخصی ایدی و دوز 9 آی بوندان قاباق ترـ تمیز اردو گئییمی[لباس نظامی] ایله تلویزیون لارین ون کامئرا قارشیسیندا دوروب آمئریکالی پاپیروسو نو[سیگار برگ] اوفلویه اوفلویه، کیمه ایسته سه یدی آغزینا گله نی دئییب و دئیه نی ده اولایدی گره ک.
یوخ، یوخ هئچکیم اینانمیر بونا! حتتا اؤزو ده. باخ تقدیره. اونون اوینونا! آمما 9 آی بوندان اؤنجه، همین تقدیری یازان و اونو معین له شدیرن ائله اؤزو بو شخص ایمیش (دوشوندو)...
دؤکتور آغزینی آچ دئیه رکن آغزین آچیب و دؤکتوره باخدی. موطلق 9 آی بوندان اؤنجه اولسایدی ایندی دؤکترین بو جسارتینین جزاسی اؤلوم ایدی. دؤکتور الینده پلاستیک الجک له [دستکش] قید سیز دیشلرینی بلکه یوخلاییب سونرا قابالیقلا باشین چئویریب توکلرینه باخدی، بوزوشوک توکلر کی نئچه آیلارلا سو رنگینی گؤرمه میشدی! یوخ تقدیره اینانماق بیر آز زور! میلیونلارجا تقدیرلرینی یازان ایندی نئجه تقدیرین الینده کؤله دوشموشدو (باشینا بیت دوشموشدو) اینانیلماز دیر! ائله بیل بو اویونا اینانماق او قدر زور ایدی کی مینلرجه گؤرونتو و کامئرایا لازیم گلیر دی ساکی آدامی ایناندیرسین. ایناندیرسین کی بو گیزلینجه اوز ـ گؤزونده ن یالواریش یاغان کؤله، بو چؤکولموش و ایغرنج چؤهره، ائله همان آدلی دیکتاتور، همان عیراقین تانینمیش رهبری « صدام حسین » دیر. همان مغرور دیکتاتور کی ان کیچیک آزادلیق سسینی اؤز اؤلکه سینده بوغوب اون مینلرجه انسان لارین قانینا سببکار اولموشدو و کیمیاوی بمبالارلا مین لرجه انسان و اوشاقین جانینی آلمیش و نهایت ده قولدورلوقلا دونیا ایله سورتوشه رک ساختا گوجونه اؤیونوب دونیایا میدان اوخویارکن قویروغو جله یه دوشدو!
***
هئچ اؤز
و ده اینانمیردی. او دوشوندو اؤز شؤکت له جلالینا. اوندا کی ساراییندا ایکن نؤکرلر، خیدمتچیلرو قاراباشلارین بوتون دقتی اوندا ایدی؛ بیری بیغینا عطیر سه پیردی، او بیرسی ایسه باشماقلارین سیلیردی. بیری دقتینی پالتاریندا توپلامیشدی و او بیریسی ده چؤکولوب دوز اولماقلا « گؤز اوسته، ثروریم ـ پیشوام » دئمک له اونا یالتاقلیق ائدیردی. صدام اؤزونو گؤزگو قاباغیندا گؤز ده ن آلیب، اوردو پالتاریندا کی دوگمه لرینه زیلله ندی : « یوخ هر شئی یولوندادیر : دوگمه لر پیریل پیریل، یاخالارین اوتوسو، هر شئی یئرینه گؤره.» لازیم دئییل حله لیک بیر نئچه کیچیک شئی لر اوسته بیرینی جزالاندیرسین. بره بؤرکو، اونو دوز ساواش قهرمانلارینا بنزه دیردی. و او دوشوندو کی تکجه عیراقین لیدری ـ قهرمانی دئییل، عرب دونیاسی داها اوندان لاییق کیمسه نی بو لیدرلیگه تاپا بیلمز. البتده کی هئچ کیمسه نی! هر شئی بوتؤولیکجه یئرینده :جسارت، کسکین لیک و مودورلوک... و نئجه کی بوینو یوغون کویت شیخ لری اونون هیبتینی گؤره رکن قویوب قاچدیلار، موطلق نهایت دونیادا اونون قاباغیندا دیز چؤکوب تسلیم اولاجاقدیر!
...بو گون سارایدا بؤیوک ضیافت وار. و او میزین باشیندا ایکی موحافیظ آراسیندا کی یانیندا دیک دوروب هر شئیی قارتال کیمی گؤز آلتینا آلمیشلار اوتوروب چوخلو یوکسک مقاملی یالتاق اوردو ظابیط لرینی (افسرهای نظامی) گؤزده ن قویوردو. هامی چاش باش دوروب پیشوانین بیر کیچیک اشارتینی گؤزله ییردیلر کی ایزین تاپیب اوتورسونلار
...بو آن بیر شاپپیلتی سسی پیشوانی خیال دونیاسیندان آییردی. بیر آن قورخدو، ال آتیب قارانلیقدا کورجاسینا تاپانچاسینی چاشقین گؤتوردو: «اولمایا سون واخت چاتدی. اولمایا گلمیش لر!» دئیه نیگارانچیلیق اوزونه قاچدی و رنگین کی آرتیق قویونون قارانلیغیندا گؤزه گلمیردی گچ کیمی آغارتدی. لاکین تئز اؤزونو اله آلدی؛ بو جله نین سسی ایدی کی سیچان توتموشدو. پیشوا بیر گولومسه دی، گویا اؤز آخماقچیلیغیندان گولمه یی گلدی. تاپانچانی بیر کؤشه یه گئری آتیب سیچان جله سینه[ تله موش] ساری یؤنه لدی. حساب الینده ن چیخمیشدی کی بو هفته نین عرضینده نئچیمجی سیچان ایدی کی جله یه دوشوردو. فاتح عسکرلر کیمی اونا بیر غرور حیسی اله وئردی. و اؤز ظفر لرینی یادا سالدی: ایران ساواشی، کویت و کوردلرله. او گئرچکده ن «قادسیه سرداری » دیر... ایچینه بیر سرینلیک اسدی: «یوخ، گله جک منیم حاققیمدا بیر قهرمان کیمی قضاوت ائده جک». قالخدی کی اوتورسون، لاکین اوتورماغا یئری یوخ ایدی. گیزلی لیک یئری [مخفی گاهی] یا یاخشی دئسک داخماسی اولدوقجا دار و بالاجا ایدی. آنجاق ائله یه بیلدی کی آیاغینی اوزاتسین. گونلرجه اولوردو کی حتتا ماوالا گئتمه یه ده بو داخمادان چیخا بیلمه میشدی. بوتون ایشلرین ائله، ائله همین قویودا قارانلیقدا گؤروردو. بونا گؤره موندار اورانی گؤتورموشدو. ایکی گؤزه تچیسی کی باییردا اونا گؤره گیزلین کئشیک وئریردیلر گئجه نی ده اونون قویودان چیخماسینی مصلحت بیلمیردیلر. و پیشوا گئجه گوندوزو باشا دوشمه ده ن دار دودوک یئددی فوت یئرین آلتیندا قبر بویدا قازیلان بیر کیچیجیک یئرده حیات سوروردو. هر سس لن یئرینده ن آتیلیردی و فلاکت لی گونلر گلیب باشا چاتمیردی اونون ایچون. ساعاتلار، دقیقه لر و ثانیه لر ائله بیل باتمیشدی و سوووشماق ایسته میردی اونون ایچون. بیرجه اونا خؤره ک گتیرنده داخمانین آغزی آچیلیب و او گؤیون رنگین ده ن باشا دوشوردو کی گوندوز دور یوخسا گئجه. اؤزو ترجیح ائدیردی کی سسلر یاتانا قدر ائله گیزلی یئرآلتی دان ائشیگه چیخماسین. و اؤز اؤزو ایله « دؤزمک گره ک، بو گونلر ده کئچه جک. موطلق کئچه جک.» دئییردی. پیشوا دوشوندو کی عیراق خالقی آمئریکالی لارین قارشیسیندا رشادت له قهرمانلیق گؤستره جک و بو گونلردیرکی اونون فدایی لاری آمئریکالی لارین قویروغوندان ائله بو سیچان کیمی توتوب ائشیگه توللاسین لار! الین اوزادیب سیچانی توتدو، توتارکن باشی آلچاق تاوانا ده یدی. بیر آن قان ووردو بئینینه :« آخماق گؤزتچیلر، سیچانین عهده سینده ن ده گله بیلمیرلر، حله ده بیلمیرلر کی پیشوا ایله سیچان بیر یئرده اولماز؟ آلچاقلار! آنجاق پولو تانییرلار » حلبه اونون الینده اولسایدی وئریب گؤزتچیلری ائله همان یئرده ن آساردی. « حیوان آنلاماز گؤزتچیلر! » بونو دوداق آلتیندا تکرار ائده رکن ایچینه بیر نفرت دولدو. موطلق اسکی گونلر اولسایدی بو ایشی ائله یردی نئجه کی اؤز آشپازینین باشینا عئینی اویونو گتیرمیشدی. لاکین.
اؤلو سیچان لارین قوخوسو گیزلی قویونون هر یانین توتموشدو. پیشوانین اوره یی بولانیردی. باشین اه ییب بورنون قویویا گلن باجانین ده لیگینه سوخدو و درین نفس آلدی « آه، تمیز هاوا! » اوره یی سینه سینده ن چیخماق ایسته ییردی، گئنه نفس آلدی. آرتیق صدامین نفس سسی اورداکی دوشن یارماجا اؤلگون سیچان نفسینین سسینده ن داها آرتیق ائشیدیلیردی.
باجانین او بیر باشی ایسه حیطه چیخیردی. اصلینده ائله هاوا ده ییشدیرمک ایچون قورولموشدو.بیر باشقا لوله ده وار ایدی کی آیاق یولویا [دستشویی] گئتمک ایچون ایدی. پیشوا دوشوندو کی اگر ائله بو گؤزه تچیلره بیر آز سرت داورانسا، موطلق دوشمانچیلیق ائدیب ائله همان یوخاریدان هاوا یولونو دا کسه جکلر.یا هئچ اولماسا اونون اؤلوسون یا دیریسین آمئریکالی لارا تسلیم ائتمک له 30 میلیون دولارا صاحیب چیخاجاقلار. آرتیق هئچ شئی بللی دئییل. هئچ کیمده ن آرخایین دئییلدی. بس گره ک چوخ دقت ائتسین. ائله ایکی هفته بوندان قاباق آز قالمیشدی کی اسکی گیزلیلیک یئری اله کئچسین و اگر واختیندا اورادان قاچماسایدیلار ایندی آرتیق آمئریکالی لارین الینده ایدی. بونو آنجاق و آنجاق یاخین لاری اله وئره بیلردیلر. بس نه طحر اولور اولسون همین گؤزه تچیلری راضی ساخلامالی دیر. مصلحت دئییل کی سیچان دان اؤترو گؤزه تچیلرله باش باشا قویسون. دوشوندو ایندی آرتیق رهبرین ریسکه قاتیلماق زام
انی دئییل، واختی ایله اونلارین حسابینا دا یئتیشر.
بیرده اونو حیرصله ندیره ن آنلاماز آمئریکالی لارین دونیانین بئله بیر مهم شخصینه بیرجه 30 میلیون دولار موکافات تعیین ائتمه لری ایدی. حال بو کی او اؤزون داها آرتیق قیمت له ندیریردی. بیر آن یادینا دوشدو کی نئجه دونیانین بیربه بیر رهبرلرینه باش ایمه دی. و اگر بیر آز اونلارین یانیندا سیاست و یومشاقلیق گؤسترسه یدی موطلق ایندی اؤز عزیز جانینی بئله تومانی ییرتیق گؤزتچیلرین الینه تاپشیرمازدی، یا دا گره ک دئییلدی بو قدر اؤزونو اوجوز قیمت له ریسکه قویسون. گولمه یی توتدو. دلی کیمی گولمه یه باشلادی.
بیر ده ن تاپپاتاپ سـسی یوخاری حیط ده ن گلدی. بیر آز بو سس لره شوبهه له ندی. تاپانچاسینی تزه ده ن گؤتوردو. دوشوندو کی خیال دیر. اونو تاپا بیلمزلر. اؤزونه اومید اوفله دی « یوخ بو گونلر ده قورتاراجاق ». اونون مین لرجه فدایی لری وار ایدی. حؤکومت معاونی ائله فدایی لرده ن سؤز ائتمیش و تلویزیون دا ائله عیراقلی لاری گؤسترمیشدی کی ایمکانسیز دیر ایندی اونو اونوتموش اولسونلار و اگر بو دوز دئییلسه بس نییه سئچگی لرده عیراق خالقینین 100 فاییزی اونا سس وئرمیشدی. تزه ده ن گولدو: «موطلق اونلار منیم قدریمی بیلیرلر. آمما اگر بو دوزسه بس بو 100 فاییز خالق هاردادیرلار؟ بو فدایی لار هانسی سیچان جهنم ده لیگینده گیزله نیبلر؟» اؤزونده ن چیخدی. باغیردی «ای خیانت کار لار! هامیز خائین سیز. بوتون وزیرلر، ظابیط لر، بوتون خالق لار. هامیسینی آسماق گره ک» ائله یاخشی اولدو کی چوخلارین جهنمه گؤنده رمیشدی. « بونلار ائله جهنم ایچون یارانمیشدیلار، بیر عده اوغرو، و خائین ده ن باشقا هئچ آد اونلارا گره ک دئییل. خائین اولماسایدیلار منیم قوچاق اوغول لاریم « عدی و قصا » کیمی رشادت له وطن یولوندا شهادتی سئچردیلر.» بیر آن قهر سسین بوغور. یاشلار گؤزلرینده گیلله نیر. سؤزسوز اونون اوغول لاری عیراقین تاریخینده بیر قهرمان ساییلاجاقلار. صدام دوشوندو کی نه قدر بئله اوشاقلاری اولسایدی اوقدر عیراقین خیرینه ایدی. بوتون دونیانین ثروتین ده اونلارا وئرسه یدی آز ایدی. فقط بیر آن دوشوندو کی بیر جه اونلار دئییل، اونون باشقا اوشاقلاری دا وار! بله اونون عائیله سی ده وار : قیزلاری، نوه لری، آروادلاری... اوره یی گؤینه دی. بیر آن اؤزونو چوخ یالقیز حیس ائله دی:« اونلار هاردادیرلار؟ » یادینا دوشدو کی چوخدان دیر هئچ اونلارا فیکیر وئرمه میش.آیلار اولار کی اونلاردان هئچ بیر خبر ده آلمامیش.سونرا اؤزونو تسکین وئردی : « چونکو بو ایشین تهلوکه سینه ده یمزدی.»
قازئته لرده گؤره ن شکیل لر یادینا دوشدو. عیراق خالقی اونون هیکلین [مجسمه سین] ییخاندا خیاوانلاردا سئوینجه یه باشلامیشدی. حتتا عزیز اوغول ـ نوه لری شهید اولاندا بو خائین میللت سئوینیب شن لیک قورموشدو. بیر آن انتقام حیسی ایچینه دولدو. دوشوندو کی بوتون عیراقی تورپاق لا بیر ائله سه ده اونون قهرین سوسدورماز. او بیلیردی کی بو خالق اونا وفاکار قالمایاجاق بونا گؤره باشقا اؤلکه لرده اؤزونه فدایی لر آختاریردی. فلسطین ده، و... اونلارین وفاکارلیغی و غیرتی عیراقلی لاردان داها آرتیق دیر، دوشوندو : « اونلار منیم قیمتیمی داها یاخشی بیلیرلر.»

ایندی اونا قالان ان سون آداملار گؤزتچیلر ایدی. آرتیق هئچ کیمه گؤوه نمیر دی. اونلاری دا ائله پولون گوجو ایله ساخلامیشدی. پول!؟ بو آن کله سینه ائله بیل قیغیلجیم[ جرقه] چاخدی. پول لاری یادینا دوشدو. قارانلیقدا الین اوزادیب پول چانتاسینی تاپدی و اونو قوجاقینا آلدی. بوتون وار یوخوندان قالان ائله بو ایدی : بیر چانتا دولو پول. حتتا آرتیق سایماغینا دا هوسی یوخ ایدی. بیلیردی کی گره ک 750 مین دولارا قدر اولسون. آرتیق یا اکسیک، نه فرق ائده ردی! قارانلیقدا چانتانی آچیب و دولارلاری الله دی. یوخ ائله بیل بو ساققاللارلا، بو پیسلیک وضعیت له دولارلارین دا دادی قاچمیشدی. آدام فلاکت ده ایکن پولون اونا نه گره ک دیر. بو نئچه آی و لاپ دوزو 9 آی اونا میلیون لار جا دولار سو ایچمیشدی. بو ده لیکده ن او ده لیگه، بو داخمادان او داخمایا، بو گیزلینجه ده ن او گیزلینجه یه... یوخ دای آرتیق دولارلار اونو ساکیت ائتمیردی. تام ترسی بو دولارلار اونو قورخودوردو. بوتون عرب لر بیلیردی کی اونون پولو چوخدور هئچ اولماسا اگر بیر گون پوللار اونا حرمت قازاندیرمیشدی ایندی آرتیق جانینی تهلوکه یه سالا بیلر. صدام دوشوندو کی بو قدر پولو اولا اولا بیر یاخشی خؤره گه نیسگیل قالمیش. بو قدر پولو اولا اولا بیر دوز عمللی یاتماقا حسرت دیر. مرمر سارایلارین یادینا سالدی. قیزیل ـ مرمر سارایلار، یام یاشیل حیاط لر، یایلاقلار.سارایلارین بیریسی اونا چوخدا یاخین ایدی. بلکه فقط نئچه کیلومترلیگینده. لاکین او گره ک حله لیک بو داخما دا، بو قارا ـ دار، پیس لیک داخما دا گوندوز له گئجه سینی باشا وورایدی. کاشکه ائله یه بیله یدی اسکی گونلری یاشاتسین. بیرجه بیر گئجه ده اولایدی یئتر. اصلا او حاضیر ایدی کی بوتون اؤلکه نی وئریب عوضینده بالاجا سارایلارین بیرینی اونا قایتاریب و اونو اؤز ایشینه بوراخایدیلار. بو سفر موطلق بیله ردی کی نئجه یاشاسین. حه، غلط ائله دی، ذات یئدی! آرتیق بو غلط لرده ن ائله مز. « آی دونیا! گلین هارانی ایسته ییرسینیز، گزین، آختارین، ائشین، هارانی ایسته ییرسینیز: حاماملاری بئله، اگر سیزه دینله ین اولسا، فقط یاخامدان ال چکین!»
***
آغیر گونلرین یاشاماسی صدامی سیندیرمیشدی. اولموشدو ائله جله یه دوشن سیچان کیمی.اوره یی اؤزونه یانیردی. ساققالینا کی آیلار ایدی قیرخمامیشدی ال چکدی، چیرکین صور ـ صوفتینه. بیر آن قورخدو. اولمایا عمرونون سونونا قدر ائله بئله قالاجاق و حیاتینی گیزلی یئرین آلتیندا قویولاردا کئچیرده جک؟ یوخ ائله ایسه اونو توتسالار داها یاخشی دیر ...!

تاراپپا وتوروپ سسی گئنه اوستده ن قالخدی. ائله بیل جیدی سس لر ایدی.حله اؤزونده دالغین ایدی کی تاپانچانی ضامین ده ن چیخارتدی. اؤزو ده بیلمه دی کی بو ایشی نییه گؤردو. «... اگر یئریمی تاپسالار هئچ اولماسا اؤزومو اؤلدوروم.حه، چوخ بؤیوک اینسانلار دا بو ایشی ائتدیلر. ائله بو هیتلر، هئچکیم بیلمه دی کی باشینا نه اویون گلدی.من ده... » آمما بیر آز کئچمه دی کی بو دوشونجه سینده ن پئشمان اولدو. تاپانچانی یئره آتدی. عزیز جانینا دوشوندو. سیچان حله اؤلمه میشدی و جان وئریردی. هر ده ن ده چابالاییردی کی جله ده ن اؤزون قورتارا. صدام اؤزونه بوزوشدو. سیچانا فیکیر وئردی. « یعنی بو دونیانین سونو دور؟ » دئیه اؤزونده ن سوروشدو.... سونرا اؤزونه گلدی « نییه گره ک منفی دوشونم. بلکه ده من دوشوندویوم کیمی دئییل. اولا بیلیر کی منیم قهرمان خالقیم آمئریکالی لاری ائشیگه سالیب و گلیب لر کی منی اؤز ساراییما گؤتورسونلر... بئله ایسه گره ک حاضیر اولام. گره ک گؤستره م کی بوتون دونیا رهبرلیگینه لاییق بیری یم » الین ساققالینا کی دای کؤکسونونه قدر یئتیشیردی چکدی. اوزون ساققالی هئچ اونو یاراشیقلی بیر رهبره بنزه تمیردی. حامام گؤرمه میش هفته لرجه باش جانی قاشینیردی. دوشوندو کی اگر اونو بو قیافت ده بو ساققال، بو اوستو باشلا گؤرسه لر، چوخ پیس اولار اوندا... شیطنت نورو گؤزونده پاریلدادی گئنه: «بیلیره م نئیله یم. بوتون بوردا اولانلاری آسماق لا بوتون پروبلم لر حل اولار و آرتیق هئچ بیر تانیق کی منی بئله سی گؤرموش اولوب الده قالماز.» اوندا گولدو.
هر شئی غریبه لیکله ساکیت گئدیردی. صدامین اوره یی یئرینده ن چیخیردی. بو سس سیزلیک اونو قورخودوردو. بیر غریبه حیس. سیچان کیمی. یوخ، منفی دوشونمه سین.« بس بو خیانتکار گؤزتچیلر هاردادیرلار؟ » بس نییه خؤره یین گتیرمه دیلر؟ قارنینا ال چکدی. آجیندان قارنینا سانجی کئچدی. حه، اؤز قارنینین سسین ائشیدیردی، سیچانین نفس لری کیمی. اونون صؤبحانه وقتینده ن کئچیردی. بس بو لعنت اولان لار هاردا قالمیشلار؟! دای، نیگاران اولدو. دوشوندو. یوخ دوشونه بیلمیردی. تاراپپا توروپ سسی کسیلمیردی. نه اولموش؟ اولمایا اونو ساتیب لار؟ اولمایا آمئریکالی لار یئرین تاپیب؟ قولاغین ایتیلتمیشدی و بیر نئچه ماشینین سسین ده ائشیدیردی کی بو یان اویانا گئدیردیلر. یانیندا تاپانچادان ساوای بیر کلاشینکف دا وار ایدی. قارانلیق دا اونو دا الله دی. و خبردار شکلینده حاضیر قالدی. اؤزو ایچون ورد اوخویوردو، و اوفلویوردو. نئچه دفعه آلله ی چاغیردی. یادینا گلمیردی کی عمرونده بئله بیر بدبخت لیک، بئله بیر هایسیزلیق گونونه دوشموش ایسه. نییه، بیر دفعه ده بئله اولموشدو آمما اوندا ائله یه بیلمیشدی قاچسین. لاکین ایندی هارایا قاچا بیله ردی؟ بوتون دونیا اونو یاخالاماغا و آمئریکایا تحویل وئرمه گه آرالاریندا موسابقه قویموشلار. یوخ، او خاطیرلامیردی کی بئله اوغورسوزلوق سوراغینا گلمیش سه!چوخ صحنه لر کینو داکی فیلم لر کیمی اونا جانلاندی. بعضی شئی لر ایسته مه ده ن یادینا دوشدو. او واخت لار کی هر ده ن ایلنجه ایچون زندان دا کی خیانت کارلارین ایشکنجه اولماسینا تاماشاچی اولوردو. حبس چیلرین ایشکنجه آلتیندا غلط ائتمه لری و دیز چؤکوب پیشوانین باشماغیندان اؤپمه لری و اونا یالوارماقلاری... ائله بیل ایندی دوز اونلارین شراییطین یاشاییردی. آمما اونلار خائین ایدی لر. اونلاری اؤلدوره یدی گره ک. اونلار رهبره خیانت ائتمیشدیلر...
***
قویونون قاپیسی یاواشجا آچیلدی. دئمک گلدیلر... گلدیلر کی اونا خؤره ک گتیره لر. یا دا گلدیلر کی اونا سارایا آپارالار. اولمایا اونو محکمه یه آپاراجاقلار...و بیری قویونون دیبینده ن باغیردی:

ـ وورمایین... وورمایین.... منم عیراقین پریزیدنتی... منم « صدام حسین...»!

۱۳۸۲/۸/۲۵

نقطه ی قرمز یا نقطه ی تاریک!

آیا زمان آن فرا نرسیده است که جهان اسلام به خود آید و راه سعادت خود را بدور از تاثیرات ایدئولوژیک در همین جهان جستجو کند و سهم خود را با آگاهی از دنیایی که به آن تعلق دارد بستاند؟
ـ باید باور کنیم آنهایی که برای چپاول چنین ثروت عظیمی که مسلمانان دارند دندان طمع تیز کرده اند حاضر نیستند که مابا ورود به این مقوله ها به یک زندگی مطلوب دست یابیم، مهذا با طرح نقطه های قرمز که عملا به نقطه های کور و تاریک مبدل شده مارا از ورود در حیطه ی آن و بحث در حوزه آن ممنوع کرده اند

بحرانی که جهان اسلام را از لحاظ اجتماعی فرا گرفته، باعث شده آن را به عرصه ای کشاند که در مقابل تمدن بشری مجبور به موضع گیری کند. متاسفانه این موضع گیری نه از زاویه ی عقلانیت بلکه از دریچه احساس موضوعیت دارد. به همین خاطر طیفی از جهان اسلام سفیر و نماینده ی این تفکر گردیده که اصرار در بنیادگرایی داشته و قادر به پاسخگویی نسل برآمده از جامعه ی عقب افتاده ی خود نیز نیست. مهذا نمایش رجز خوانی های این طیف گسترده با ادامه بازی و یا تفلب به شیوه همیشگی که همانا با پروژه ی دشمن سازی در جهان همساز بوده دیگر در قرن حاضر و دهه ی اخیر بخصوص جواب نمی دهد. اسلامی که زمانی هویت خواهی گروهی از مردمان را در گوشه ای از جهان ترمیم می کرد و باعث می شد که مبارزات آنها برای استقلال و مدنیت خودی مفهومی حق طلبانه جلوه گر کند امروزه مسیری کور را دنبال کرده و عناد آمیز اصرار دارد نشان دهد که همه ی آنچه که گذشت فقط و فقط یک فیگور پوشالی بوده است. امروزه با سایه ای که این طیف بر رهبریت جهان اسلام انداخته نشان داذه که جز وفاداری به جزمیت و شرمندگی محض در مقابل علم و پیشرفت به مثابه اندوخته های بشری و درماندگی ناشی از فقر و فلاکت با وجودیکه ثروت طبیعی سرشار نصیب « امت » آن گردیده ارمغان دیگری نداشته است. چرا که پیشرفت یا مدرنیسم بر پایه سکولاریزم بنا گردیده است یعنی آن چیزی که رهبری مدعی مسلمانان همیشه از آن فراری بوده اند.

آقای رضا نادری طی مقاله ای نشان می دهد که «بر اساس آمار رسمی سازمان کنفرانس اسلامی در سال 2003 دنیای اسلام 74% منابع نفت و 50% ذخایر گاز جهان را در دست دارد اما میانگین در آمد سالانه ی مسلمانان از هزار دلار بیشتر نیست ( در حالیکه مثلا در آمد سالانه ی ژاپنی ها 39 هزار دلار است ) (1). » و طی پرسش های تکان دهنده ای مارا در برابر پاسخ هایی وا می گذارد که اندیشیدن به آن فقط و فقط عمق غفلت و نامسئول بودن ما را اثبات می کند و بس ! ایشان می پرسد «علت شکاف عظیم بین ما و سایر جوامع پیشرفته [در ] چیست ؟ » و خود با علامت سوال جواب می دهد که « آیا مردم ملل پیشرفته نابغه تر از ما هستند و ما از این مزیت برخوردار نیستیم ؟ آیا آنها تلاش کرده اند و ما تنبلیم ؟...» ( 2 )
همچنین دکتر فرخ سلیم در بخشی از یک مقاله ارزشمند دیگری قید می کند که « با وجودیکه یکی از بزرگترین ذخایر نفتی دنیا در دست کشورهای مسلمان است یعنی بطور مثال چهار کشور مسلمان دارای 700 میلیارد بشکه نفت می باشند و همه ی کشورهای مسلمان با جمعیتی معادل3 /1 میلیارد نفر مجموع در آمد ناخالص ملی شان کمتـــر از 5/1 تریلیون دلار است ( دقت بفرمایید که آلمان 80 میلیونی درآمد ناخالص ملی اش 2 تریلیون دلار می باشد).» (3 ) نکته اینجاست که اگر طی هزاران سال آمار و ارقامی در کار نبوده که چنین عقب ماندگی وحشتناک بشریت را به ثبت رسانده و به نمایش گذارد طبیعی ست که امروز چرا رهبریت جهان اسلام باید از تکنولوژی بشریت که اسباب اندازه گیری را در اختیار دارد ناراحت و عصبانی باشد. آیا یکی از دلایل آن آشکار ساختن این عقب ماندگی با ارقام و آمار مستند نیست ؟ نگاه کنید:
« از میان 3/1 میلیارد جمعیت مسلمان کشورهای کنفرانس اسلامی بیش از 800 میلیون نفر بیسوادند » « 56 کشور عضو کنفرانس اسلامی بطور متوسط هر یک دارای 10 دانشگاه هستند که مجموعا برای این جمعیت 3/1 میلیارد نفری کمتر از 600 دانشگاه وجود دارد.(دقت بفرمایید که هند ـ با جمعیتی کمتر از این تعداد ـ 8407 و امریکا ـ با جمعیت حدود سیصد میلیون نفری ـ 5758 دانشگاه دارد. )» اما فقط اینها نیست در این آمار فقیرترین کشورهای جهان را نیز کشورهای اسلامی( از قبیل افغانستان، سومالی،... )تشکیل می دهند و در عین حال بیشترین خریداران سلاح اتمی نیز کشورهای اسلامی هستند. باز جالب است بدانید که کشورهای تولید کننده ی سلاحهای اتمی مثل آمریکا، روسیه، فرانسه، آلمان، استرالیا، ایتالیا، انگلیس، سوئد، کانادا، چین و اسرائیل حتی هیچکدام عضو کنفرانس کشورهای اسلامی نیستند (4)، بعبارتی بزرگترین مشتریان کفار همین مسلمانان هستند !
اما فقط این نیست. در دهه های اخیر کشورهای مسلمان جز خبرسازترین کشورها یا گروه ها از لحاظ خبری بوده اند. که متاسفانه به هیچیک از این خبرها نمی توان بالید بعنوان نمونه: «قتل عام و نسل کشی مسلمانان در الجزایر طی دهه 80 تا 90 میلادی»، «جنگ ایران و عراق»، «فتوای قتل سلمان رشدی توسط آیت الله خمینی»، «مهدورلدم شناخته شدن زن مبارز بنگلادشی تسلیمه نسرین توسط رهبران مذهبی بخاطر اینکه گفته بود من آن تفکری را که در آن آزادی بیان معنا ندارد متمدن نمی دانم»، «پناهنده شدن هیرسی علی زن مسلمان به هلند برای در امان ماندن از حکم مرگی که به خاطر بدنیا آوردن فرزندی که حاصل روابط نامشروع بوده صادر شده بود»، «قدرت یابی بنیادگرایی در افغانستان و تولد طالبانیسم و همه فجایعی که به نام اسلام به جهان معرفی شد»، « گروگانگیری در ایران( 1980)، مسکو (2003 )و... »،« کشته شدن 200 نفر در نیجریه در رقابت های ملکه زیبایی جهان به خاطر اعتراض به اظهار نظر خبرنگاری که بر خلاف مقدسات سخن رانده بود (2003) »، « حادثه انفجار 11 سپتامبر نیویورک و واشنگتن »، و « نقض مکرر حقوق بشر توسط معروفترین و رسمی ترین حکومت اسلامی دنیا یعنی جمهوری اسلامی و کشتار و اعدام و شکنجه و سنگسار و... مخالفین طی 25 سال حاکمیتش و همچنین عدم تامین آزادیهای مصرحه در اعلامیه جهانی حقوق بشر و زیر پا گذاردن آن توسط حکومت های جابر منطقه تحت عنوان رعایت موازین اسلامی و... » همه و همه مشت نمونه ی خروار است. متاسفانه در محکوم کردن یا تبری جستن از بسیاری از این نوع حرکت های تروریستی و یا غیر انسانی، جهان اسلام به همان اندازه فعال و آکتیو بوده است که در حمایت از تنها خبر خوش و امیدوارکننده آن در روزهای اخیر غیرفعال و پاسیف ! این خبر برنده شدن جایزه صلح نوبل توسط یک زن از کشور مسلمانی چون ایران بود که قاعدتا باید خبر جالبی برای مسلمانان می بود. این غیرفعالی درخوشبینانه ترین حالت در بین طیف مدعی رهبری گفتمان تمدن ها ( که رئیس جمهوری ما نماینده آن است ) نیز تقریبا با سکوت مواجه شد و نشان داد که رگه های امید به باروری و بیداری این قسمت از جهان زیر خروارها خاک مدفون است.
شجاع الدین شفا نویسنده ی کتاب جنجالی «بعد از 1400 سال» معتقداست که «مسلمانان در سیصد سال اخیر که بشریت پای به سوی صنعتی شدن و مدرنیزم نهاده هیچ نقش قابل توجه ای در اکتشافات و اختراعات نداشته اند» در حالیکه نسبتا همه ی آنها میدانند که لوازم و امکانات مدرن یعنی چه و به رفاه اجتماعی می اندیشند.
با نگاهی به آمار پناهندگان کشورهای پیشرفته جهان معلوم می شود که اکثریت مطلق این مهاجرین را همین مسلمانان تشکیل می دهند. آنها دسته دسته از کشورهای آبا و اجدادی شان به کشورهای غربی که عملا با باورهای آنان بیگانه اند و یا گاهی رودررو حتی، می گریزند و در پی فراهم آوردن امکانات بهتر برای زندگی که به باور آنان در غرب تامین شده است حتی حاضر می شوند بسیاری از اصول بنیادی دین شان را نیز زیر پا بگذارند (از قبیل اصل حرام بودن گرفتن مستمری از کافران!)با وجود این تظاهر به اسلامیت خود را حاضر به رها کردن نیستند و عملا در تناقضی دائمی زندگی را از پیش می برند. این محرومان که حقوق اولیه شان توسط حکومت های جابر و اسلامی خودی پایمال شده، دست به دامان غرب می شوند و بعد از آنکه جایگاه امن خود را در آنجا یافتند به جای آنکه به دلایل و ریشه های فقر و محرومیت خود بپردازند اکثر آنها به باز تولید فرهنگ منسوخ دینی خود و یا حفظ شئونات آن در کشورهای غربی می پردازند و در محیط آزاد آنجا با استفاده از بودجه و قوانین دمکراسی آن کشورها برای خود امکاناتی را فراهم می کنند که در کشور مادری خود نیز قادر به بازیافت آنها نبوده اند. به این ترتیب نشان می دهند که حتی با تامین شرایط زندگی مرفه آنها قادر به مطابقت خود با محیط جدید و قابلیت استفاده از فرهنگ آن نیستند.
اما آیا زمان آن فرا نرسیده است که جهان اسلام به خود آید و راه سعادت خود را بدور از تاثیرات ایدئولوژیک در همین جهان جستجو کند و سهم خود را با آگاهی از دنیایی که بدان تعلق دارد بستاند ؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که به چرا ها بیاندیشیم و این فرمول ساده و نه پیچیده که دنیای پیشرفته برای تامین یک زندگی مرفه بین ایدثولوژی و زندگی، دومی را برگزید و به موفقیت دست یافت در حالیکه ما با انتخاب اول هر روز از همان هدف نیز دورتر شدایم را بکار بندیم ؟ باید باور کنیم آنهایی که برای چپاول چنین ثروت عظیمی که مسلمانان دارند دندان طمع تیز کرده اند حاضر نیستند که ما با ورود به این مقوله ها به یک زندگی مطلوب دست یابیم، مهذا با طرح نقطه های قرمز که عملا به نقطه های کور و تاریک مبدل شده مارا از ورود در حیطه آن و بحث در حوزه آن ممنوع کرده اند. اما امروز کاملا واضح است که همه این جنگ ها نه برای آنچه که مدعی آنند بلکه برای حفظ منافع از دست رفته شان است. باید با تاباندن نور در این نقطه های تاریک علت ها را بیرون کشید و ثابت کرد که ما هم مستحق یک زندگی بهتر در همین دنیا هستیم. سلمان رشدی می گوید « امروز جهان اسلام نه بواسطه ی غرب، بلکه با دست خود مسلمین در زندان گرفتار آمده است. و مادام که اکثریت آنان در این مبارزه ی جهانی سکوت پیشه کرده اند پیروزی ناممکن است ! اما در نهایت یکی درب این زنـــدان را خواهد گشود. » 11/15/2003
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

http://politic.iran-emrooz.de/more.php?id=1338_0_11_0_M : رضا نادرینگاه کنید به مقاله (1)
2ـ همانجا
3ـ نگاه کنید به مقاله آقای فرخ سلیم
http://www.unitediranians.org/uploads/tarjomeh-ommat.pdf
4ـ نقل به مضمون از همان مقاله


معرفی فیلم: رؤیاهای پروانه

«رؤیاهای پروانه» یکی از فیلم هایی است که پیشنهاد می کنم ببینید. با تصاویری زیبا و شاعرانه ... یک فیلم درام و رمانتیک که زندگی دو  این د...